تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

دوشنبه، ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: انگین سولاک اوغلو
یک‌شنبه، ۱۹ آوریل ۲۰۲۶

وقفه‌‌ در جنگ و نماینده فحاش امپریالیسم

 

وقفه در مرحله‌ شدیدِ حمله‌ای که توسط اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران آغاز شد، به معنای پایان جنگ نیست. نخست، محاصره‌ای که ایالات متحده سعی دارد بر ایران تحمیل کند، آشکارا یک ابزار جنگی است؛ همان‌طور که سخنگوی وزارت امور خارجه ایران یادآوری کرد، این اقدام نقض ماده ۴ از فصل ۲ منشور ملل متحد است. مؤثر بودن یا نبودن این محاصره در درجه دوم اهمیت قرار دارد. واشنگتن که ابایی ندارد از طریق دهانِ وزیر جنگ خود، هگست اعلام کند که با وحشیانه‌ترین روش‌های ممکن خواهد جنگید، روی این موضوع حساب باز کرده است که با خشکاندن منابع درآمدی ایران و گرسنگی دادن به مردم، باعث شورش آن‌ها شده و رژیم را سرنگون یا دست‌کم تضعیف کند.

بعید است که این رویکرد به تنهایی در کوتاه‌مدت به نتیجه برسد. ما باید تا به حال آموخته باشیم که دستگاه دولتی ایران در هیچ موضوعی هرگز کوتاه‌مدت فکر نمی‌کند. حتی اگر صادرات نفت از بصره به طور کامل متوقف شود، ایران همچنان مسیرهای جایگزینی دارد؛ دریای خزر همچنان باقی است. در طول جنگ، اسرائیل بنادر آنجا را نیز بمباران کرد، اما پس از واکنش روسیه، این حملات ادامه نیافت.

بنابراین، تداوم مرحله شدید جنگ برای تضعیف ایران اجتناب‌ناپذیر است. اگر گزارش‌ها دقیق باشند، ایران و ایالات متحده احتمالاً هفته آینده، احتمالاً در روز سه‌شنبه، دوباره دور میز مذاکره خواهند نشست. ایران هنوز این موضوع را تأیید نکرده است؛ برعکس، اعلام کرده است تا زمانی که محاصره آمریکا لغو نشود، مذاکرات آغاز نخواهد شد.

تهران نه از جنگ می‌هراسد و نه از میز دیپلماسی؛ در واقع، به خوبی آگاه است که بعید است از این گفتگوها یک توافق پایدار حاصل شود. مثبت‌ترین نتیجه‌ هرگونه مذاکره احتمالی، تنها تمدید آتش‌بس برای مدتی بیش‌تر خواهد بود. تضادها و اختلافات بنیادی همچنان پابرجا هستند. تا زمانی که ایران توانمندی‌های دفاعی و تهاجمی و همچنین ساختار حکومتی خود را حفظ کند، همچنان یک مانع جدی بر سر راه طراحی ایالات متحده برای خاورمیانه و جهان باقی خواهد ماند.

فراتر از این، این عملِ «سد کردن راه»، صرفاً بازتاب‌دهنده یک واقعیت مادی نیست. هر جنگی که «باند اپستین» نتواند در آن پیروز شود، و هر جنگی که آن‌ها نتوانند در آن «دشمن» خود را در هم بکوبند، مردم منطقه و جهان را جسورتر می‌کند تا باور کنند که این هژمونیِ زشت می‌تواند به پایان برسد.

یک تحول جالب در رابطه با مذاکرات جدید، به ترکیب هیئت اعزامی ایالات متحده مربوط می‌شود. واشنگتن در ابتدا اعلام کرد که ونس، معاون رئیس‌جمهور به پاکستان نخواهد رفت، و ویتکوف پیمانکار صهیونیست- و کوشنر بار دیگر هدایت این هیئت را بر عهده خواهند داشت. به گفته برخی از ناظران، غیبتِ ونس نشانه‌ای از این است که اگر در مذاکرات پیشرفتی حاصل شود، ممکن است خودِ ترامپ به اسلام‌آباد برود. همان‌طور که می‌دانید، طبق پروتکل‌های امنیتی در ایالات متحده، رئیس‌جمهور و معاون رئیس‌جمهور نمی‌توانند همزمان در خارج از کشور و در یک مکان واحد حضور داشته باشند.

با این حال، در شام‌گاه، اطلاعات رسیده از منابع کاخ سفید دوباره تصویر را تغییر داد. طبق این اطلاعات، ونس نیز به پاکستان خواهد رفت. من فکر نمی‌کنم ترکیب این هیئت تأثیر مثبتی بر روند مذاکرات داشته باشد. پیش‌بینی من – با این امید که اشتباه باشد – این است که بار دیگر هیچ توافق نهایی روی میز حاصل نخواهد شد.

نهایتاً، ایالات متحده بار دیگر شرایط مضحکی را به ایران تحمیل خواهد کرد، و زمانی که تهران به‌حق آن‌ها را رد کند، آمریکا به همراه اسرائیل با نیروی نظامی که در منطقه گرد آورده است، دوباره حمله خواهد کرد.

ترامپ، سرکرده باندی که در رأس ایالات متحده قرار دارد، از همین حالا صدور تهدیدات خود را آغاز کرده است. او مدام می‌گوید: «آتش می‌زنم، نابود می‌کنم.» با این حال، آشکار است که او نمی‌تواند فقط با سلاح‌های متعارف، ایران را به تسلیم وادارد. او همچنین جرأت ورود به یک جنگ زمینی را ندارد؛ چرا که برای خروج موفقیت‌آمیز از چنین سناریویی، به چندین میلیون سرباز و حمایت کامل کشورهای دست‌نشانده‌اش در منطقه نیاز دارد. کرکس‌های خلیج فارس، به‌ویژه امارات متحده عربی، قارقار می‌کنند، اما شجاعت فراتر رفتن از این را ندارند. وضعیت برای ایالات متحده در جبهه‌هایی که می‌توان از طریق زمین به ایران فشار آورد نیز امیدوارکننده نیست. بیایید نگاهی بیندازیم.

ظرفیت نظامی سازمان‌های مختلف کُرد که در سمت عراق گرد هم آمده‌اند، کافی نیست. نیروهای بومی کُرد در عراق که دست‌کم باید پشتیبانی لجستیکی چنین عملیاتی را فراهم کنند، هیچ قصدی برای مداخله ندارند. انتخابات ریاست‌جمهوری عراق سرانجام به پایان رسیده و طبق سنت، نزار آمیدی، نامزد «اتحادیه میهنی کردستان» به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شده است. با توجه به تثبیت جایگاه آن‌ها در کشوری که عمدتاً شیعه‌نشین است و پیوندهای تاریخی و مذهبی با ایران دارد، احتمال اینکه آن‌ها وارد یک ماجراجویی با پایانِ نامشخص شوند، بسیار پایین است.

جبهه پاکستان نیز به دلایل مختلف غیرقابل استفاده است. موضوع بلوچستان وجود دارد که اگر اکنون وارد آن شویم، حل کردن آن برایمان دشوار خواهد بود؛ و این ، اسلام‌آباد و تهران را متحد می‌کند.

پدیده دیگری که ما اغلب درباره‌ آن بحث نمی‌کنیم، ساختار مذهبی پاکستان است؛ می‌دانیم که ۱۰ تا ۲۰ درصد جمعیت این کشور را شیعیان تشکیل می‌دهند. پیچیدگی موقعیت ژئوپلیتیک پاکستان نیز موضوع دیگری است؛ این کشور از یک سو به ایالات متحده نزدیک است، اما از سوی دیگر به جمهوری خلق چین نیز نزدیکی دارد. برای کسانی که سعی می‌کنند زندگی و ژئوپلیتیک را به صورت سیاه و سفید تفسیر کنند، این معادله‌ای است که گشودنش بسیار دشوار خواهد بود!

بیایید به سراغ احتمال دیگری برویم که کم‌تر مورد از آن صحبت می‌شود. اخیراً به مقاله‌ای در «مرکز تحقیقاتی توران» که تحت حمایت ایالات متحده و «سیا» است، برخوردم. در این مقاله ابراز تأسف شده بود که اغلب فراموش می‌شود ترکمنستان با حمایت آمریکا می‌تواند ایران را تحت فشار نظامی قرار دهد. هر کس که حتی ذره‌ای درباره ترکمنستان بداند، چنین ادعایی را جدی نمی‌گیرد. من با یک خنده از کنار آن گذشتم.

نقش آذربایجان، هم در گذشته و هم در پتانسیل‌های آینده در جنگ، همواره مورد بحث است. باکو حتی نیازی نمی‌بیند که نزدیکی خود به اسرائیل را پنهان کند؛ محموله‌های نفتی و تجارت با تمام توان در جریان است. با این حال، بین این موضع‌گیری تا باز کردن درهای کشور به روی یک عملیات زمینی علیه ایران، راه درازی در پیش است. انتقادات زیادی به علی‌اف وارد است، اما هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که او احمق است یا از واقعیت‌های منطقه آگاهی ندارد.

آنچه باقی می‌ماند، جبهه‌ای شناخته‌شده است. بیایید بر این نکته تأکید جدی کنیم: تلاش‌های بلندگوهای وابسته به ناتو در ترکیه برای گمراه کردن افکار عمومی، تا همان حدی که انتظار داشتم شکست خورد. علی‌رغم تلاش‌های عده‌ای انگشت‌شماری از جاهلان فرقه‌گرا و دستگاه‌های غرب‌گرا، اکثریت قاطع ساکنان ترکیه به سرعت معنای حمله امپریالیستی به ایران را درک کردند و بر همان اساس عمل نمودند. این موضع حتی رژیم «حزب عدالت و توسعه» را که چاره‌ای جز گره زدن سرنوشت خود به ترامپ نداشت، مهار کرد. نگرش‌های متکبرانه در آغاز جنگ، جای خود را به تلاش‌هایی برای پایان دادن به آن در سریع‌ترین زمان ممکن داد. قصد کشاندن مردم ترکیه به جنگ علیه همسایه هزار ساله و شریک فرهنگی خود، یعنی مردم ایران، شکست خورد. به عبارت دیگر، من معتقدم که آن جبهه پیش از آن‌که باز شود، بسته شد.

در نتیجه، ایالات متحده که هژمونی‌اش در حال فروپاشی است، به نوعی مجبور است به جنگ ادامه دهد. وضعیت اسرائیل نیز تفاوتی ندارد. به‌اصطلاح قدرتمندترین، مکارترین و از نظر تکنولوژیک پیشرفته‌ترین ارتش دنیا، نتوانست در طول ۴۰ روز یک شهرک ۹ کیلومتر مربعی به نام «بنت جبیل» را تصرف کند. آن‌ها آنجا را با خاک یکسان کردند، اما نتوانستند تسخیرش کنند. قصد آن‌ها برای انتقام‌گیری از موشک‌هایی که از ایران بر سرشان می‌بارید از طریق فتح لبنان، توسط حزب‌الله خنثی شد. بزرگ‌ترین موفقیت اسرائیل به قتل‌عام زنان و کودکان، بمباران بیمارستان‌ها و پل‌ها، و هدف قرار دادن عمدی و کشتن تعداد زیادی از پرسنل پزشکی لبنان در کشوری بدون پدافند هوایی محدود شده است؛ درست همان‌طور که در غزه انجام شد. هنوز زود است که بگوییم آیا آتش‌بس تحمیل شده توسط ایالات متحده، نتیجه سیاسی به نفع اسرائیل ایجاد خواهد کرد یا نه. بدون شکست دادن ایران، این کار بسیار دشوار است.

رژیم اسرائیل که اکنون هیچ برنامه‌ای جز کشتار ندارد، نیاز دارد که به حملات خود علیه ایران ادامه دهد؛ نه به این دلیل که می‌تواند پیروز شود، بلکه چون می‌داند زمانی که مشخص شود توان پیروزی ندارد، مردم خاورمیانه در نهایت برای برچیدن این پایگاه استعماری غرب به نام اسرائیل از روی نقشه، بپا خواهند خاست.

هنگام بحث درباره دیدگاه ایالات متحده برای خاورمیانه و جهان، بی‌انصافی است اگر از یکی از بازیگرانی که با صراحت تمام درباره آن دیدگاه سخن می‌گوید، نام نبریم: تام باراک، سفیر ایالات متحده در آنکارا و نماینده ویژه در امور سوریه، که در واقع به عنوان حاکم منطقه‌ای ترامپ در خاورمیانه عمل می‌کند. این هفته، باراکِ فحاش بار دیگر توانست انتقادات زیادی را برانگیزد.

باراک که در «مجمع دیپلماسی آنتالیا» به او تریبون داده شد – مجمعی که نمونه‌ای عینی از علاقه «حزب عدالت و توسعه» به تجمل‌گرایی است و تأثیرش از تأمین بودجه اضافی برای هتل‌های زنجیره‌ای طرفدار دولت فراتر نمی‌رود – الگویی از حکمرانی را برای منطقه طراحی کرد و مجدداً تأکید نمود که لزومی ندارد مردمان خاورمیانه به جایگاهی فراتر از «رعیت» و «سرف» دست یابند. ما می‌توانیم این رویکرد را نوعی «فرهنگ‌گرایی» (culturalism) تلقی کنیم. باراک در اصل به ما گفت: «ما شما را به عنوان انسان یا شهروند نمی‌بینیم» یا «شما ‌فایده‌ای ندارید» این وظیفه ماست که ثابت کنیم او اشتباه می‌کند.

اگر هر دانشمند سیاسی، آکادمیسین یا پژوهشگری چنین دیدگاهی را بیان می‌کرد، می‌شد نشست و با او بحث کرد و حتی به او درس دیپلماسی داد. این نیز درست است که سفرا و دیپلمات‌ها از مصونیت شدیدی برخوردارند؛ به عنوان مثال، جز در موارد استثنایی (جنایات جدی، دستگیری در حین ارتکاب جرم و غیره)، نمی‌توان آن‌ها را در کشوری که در آن خدمت می‌کنند تحت پیگرد قانونی قرار داد. با این حال، این وضعیت به سفیری که برای ترکیه منصوب شده است، حق توهین به مردم، تاریخ و جمهوری آن کشور را نمی‌دهد. باید به او گفت: «اگر خوشت نمی‌آید، درِ دیگری را امتحان کن عزیزم» و چمدان‌هایش را دستش داد.

اگر این را انجام ندهید، یا نتوانید انجام دهید، باعث می‌شوید مردم بگویند: «نه به آن که این را می‌گوید، بلکه به آن که به او می‌گوید این را بگو نگاه کن.» در آن صورت، نه آن کس که سخن را گفته، بلکه آن کس که مسببِ گفتنِ آن شده است، باید پاسخگو باشد.

https://haber.sol.org.tr/yazarlar/engin-solakoglu/savasa-verilen-ara-ve-emperyalizmin-dusuk-ceneli-temsilcisi-408615