تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
چهارشنبه، ۲۳ مهر ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: کایا توکماکچیاوغلو
چهارشنبه، ۱۵ اکتبر ۲۰۲۵
پیروزی سکوت: لاسلو کراسناهورکای، نوبل و مالیخولیای بورژوایی

جایزه نوبل ادبیات که به لاسلو کراسناهورکایی اعطا شد، نه یک مهارت زبانی، بلکه ادای احترامی به روح ایدئولوژیک دوران است. این ادبیات که زیباشناسی انحطاط را میستاید، با جدا کردن بشریت از تاریخ و طبقه خود، تباهی را به زیبایی ژرف مبدل میکند.
زیباشناسی آخرالزمانی و تسلیم لیبرالی
رمانهای لاسلو کراسناهورکایی، در نگاه اول، متون ژرفی هستند که دردهای وجودی بشریت را بیان میکنند. اما این ژرفا، متافیزیکی است، نه اجتماعی؛ تنهایی فرد را بزرگ میکند و در عین حال باعث میشود فرد علت آن تنهایی را فراموش کند. روستای گلآلود تانگوی شیطان، مظهر استثمار نیروی کار نیست، بلکه زوال «طبیعت انسانی» است. شهر در رمان «مالیخولیای مقاومت» صحنه نه فروپاشی طبقاتی، بلکه «هرج و مرج کیهانی» است.
این شر جهانیشده، یک استراتژی کلاسیک هومانیسم بورژوایی است؛ این شر، ویرانی تولید شده توسط نظام را به عنوان «وضعیت انسانی» تعریف میکند. در رمانهای کراسناهورکایی، رنج وجود دارد اما منشأیی ندارد؛ شر وجود دارد اما عاملانی ندارد. تاریخ جای خود را به متافیزیک سرنوشت میدهد؛ مبارزه طبقاتی به مالیخولیای «بشریت خسته» تقلیل مییابد.
شکل این ادبیات، مضمون آن را تکمیل میکند. جملات، صفحه به صفحه کِش داد میشوند و بدون نقطهگذاری ادامه مییابند؛ راوی نفس نمیکشد، زمان از حرکت میایستد. این تراکم شکلی، به نظر میرسد بازتابی شاعرانه از آگاهی تکهتکه شده دوران ما باشد – اما در واقع، شکل ادبی فلج تاریخی است. خواننده مجذوب طلسم زبان میشود، اما فکر عمل در این طلسم حل میشود.
این نگرش همچنین محصول فضای فرهنگی است که پس از انحلال سوسیالیسم در اروپای شرقی پدیدار شد. آرمانشهر جمعی جای خود را به تلاشهای فردی برای رهایی داد. دنیای کراسناهورکایی بیان ادبی این دگرگونی است: سکوتی که پس از ایده انقلاب میآید، جای خود را به «دروننگری ابدی» میدهد.
زدودگی کار، زیباشناسی نومیدی
برای رئالیسم اجتماعی، بشریت سوژه تاریخ است؛ سرنوشت آن از طریق روابط تولیدی شکل میگیرد. در جهان کراسناهورکایی، کار، تاریخ و طبقه کاملاً زدوده شدهاند. شخصیتهای آن نه تولید میکنند و نه مقاومت؛ آنها صرفاً منتظر میمانند. این انتظار تمثیلی از رکود ایدئولوژیک آخرین مرحله سرمایهداری است: سکون به عنوان «ژرفا» ارائه میشود.
رمانهای کراسناهورکایی کاملاً با روح فرهنگی دوران نئولیبرالیسم همسو میباشند. زیرا در این دوران، فقر نه یک مشکل سیاسی، بلکه یک وضعیت روانی است؛ فروپاشی اجتماعی یک تجربه وجودی است. اگرچه زبان رمان بر اساس «تنهایی جهانی» بشریت است، اما هرگز از نظمی که این تنهایی را ایجاد میکند، نام نمیبرد.
شکل و ایدئولوژی نویسنده در اینجا با هم ادغام میشوند. جملات بیپایان مانند جریانی از آگاهی ظاهر میشوند که خواننده را نفسگیر میکند؛ اما ریتم این زبان دقیقاً ریتم سکون است. شخصیتها صحبت میکنند اما تغییر نمیکنند، فکر میکنند اما سازماندهی نمیکنند. زبان به ابزاری نه برای شناخت جهان، بلکه برای کنارهگیری از آن تبدیل میشود.
در بازار فرهنگی امروز، این قالب دقیقاً چیزی است که مطلوب است. متونی که «سنگین» و «ژرف» اما از نظر سیاسی بیطرف به نظر میرسند، راحتترین انتقادات از نظام هستند. صنعت نشر با جایگزینی افسردگی فردی به جای مبارزه طبقاتی، یک «غم قابل فروش» تولید میکند. بنابراین، مالیخولیا جایگزین مقاومت میشود؛ ناامیدی به نوعی نشان تجاری زیباشناسی تبدیل میشود. زبان آخرالزمانی کراسناهورکایی به نظر ظریفترین محصول این اقتصاد فرهنگی است
زیباییشناسی ایدئولوژیک نوبل
انتخاب کمیته نوبل نه تنها منعکسکننده سلیقه ادبی، بلکه محدودیتهای ایدئولوژیک دوران نیز هست. مدتهاست که این جایزه (با برخی استثنائات) درونگرایی فردی، نه دگرگونی جمعی، را مورد ستایش قرار داده است. این جایزه بحران وجودی،نه حافظه جمعی را ستایش کرده است. فرهنگ لیبرالی اینگونه خود را بازتولید میکند: نویسندگانی که نمیتوانند جهان را تغییر دهند اما آن را «عمیقاً احساس میکنند»، قابل قبول تلقی میشوند.
نگاهی به تاریخچه جایزه نوبل، تداوم این روند را آشکار میکند. نویسندگانی که با نظام همسو میشوند، پاداش میگیرند، در حالی که کسانی که نظام را زیر سؤال میبرند، به عنوان «بیش از حد ایدئولوژیک» کنار گذاشته میشوند. با محو شدن صدای رئالیسم انقلابی، «شاعران تنهایی بزرگ» برجسته میشوند. این نشان میدهد که این جایزه یک تصمیم زیباشناسی نیست، بلکه یک تصمیم ایدئولوژیک است.
کراسناهورکایی نتیجه طبیعی این خط فکری است. رمانهای او زیباشناسیترین بیان تنهایی ژرفی است که سرمایهداری در بشریت ایجاد میکند. این دقیقاً همان چیزی است که هیأت داوران را به خود جلب کرده است: یک «ژرفای» مزین به سکوت سیاسی. زیرا این سکوت هیچکس را آزار نمیدهد؛ از درون نظام سخن میگوید، اما آن را دستنخورده باقی میگذارد.
با این حال، ادبیات واقعی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. نکته «توصیف زیبای جهان» نیست، بلکه یادآوری این است که میتوان آن را تغییر داد. این زبانی است که ریشههای ویرانی را آشکار میکند، آن ریشهها را زیباشناسی نمیکند؛ زبانی که همبستگی، نه مالیخولیا را پرورش میدهد.
از زیباییشناسی فاجعه تا زبان مقاومت
ادبیات کراسناهورکایی از نظر زبانی جذاب اما از نظر سیاسی کسلکننده است. ریتم جملات او نومیدی انسان را اعلام میکند اما نظمی را که این نومیدی را بوجود میآورد پنهان میکند. بنابراین، به جای تزکیه زیباییشناسی، نوعی بیحسی ایدئولوژیک ایجاد میکند: خواننده فاجعه را احساس میکند اما با آن مخالفت نمیکند.
جایزه نوبل برای این ادبیات، انتخاب ایدئولوژیک دوران ماست . زیرا توصیف فروپاشی، نه توصیف مقاومت، امنتر است. امروز، نظام ترجیح میدهد ویرانی را به یک تجربه زیباییشناسی مبدل کند و سکوت را «ژرفا» بنامد.
اما ادبیات باید صدا را برانگیزد، نه سکوت را. بشریت هنوز میتواند حرف بزند، سازماندهی کند و مقاومت نماید. هنر واقعی این امکان را زنده نگه میدارد. در رویارویی با فاجعه، امید را دوباره شعلهور میسازد.
این دقیقاً چیزی است که رئالیسم اجتماعی به ما یادآور میشود: زمانی که هنر قدرت خود برای تغییر مردم را از دست میدهد، صرفاً به یک زینت تبدیل میشود. دنیای کراسناهورکایی در بیان نومیدی امروز ماهر است، اما قادر به صحبت علیه آن نیست.
دوران ممکن است برای سکوت خود آماده باشد – اما تاریخ برای همیشه سکوت نخواهد کرد. در جایی، در یک جمله، صدایی دوباره بلند خواهد شد. زیرا بشریت نه برای رنج کشیدن در تنهایی، بلکه برای رهایی با هم زندگی میکند.
