تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: پیام مردم
نویسنده: یتر مرتنز، دبیرکل حزب کارگران بلژیک، عضو مجلس نمایندگان
۱ آوریل ۲۰۲۵
چه کسی هزینه بازگشت نظامیگری آلمان را میپردازد؟

ساختمان رایشتاگ در برلین، مقر بوندستاگ
درگیری اوکراین که تحت تأثیر منافع ژئوپلیتیک و تقلا برای منابع است، تاکنون جانهای بیشماری را گرفته و میلیونها نفر را آواره کرده است. این ایده که سلاحهای بیشتر صلح را به ارمغان میآورند، یک توهم خطرناک است.
همانطور که در کتاب «شورش: جهان ما چگونه میچرخد» (۲۰۲۴) نوشتم، این جنگ همیشه یک چهره جانوسی داشته است. در یک سمت نقض تمامیت ارضی اوکراین، برخلاف تمام قوانین بینالمللی، از طریق تجاوز روسیه است. این را حتی کشورهای جنوب جهانی به خوبی درک میکنند. در سمت دیگر، یک جنگ نیابتی بین ایالات متحده و روسیه است که بر گُردۀ اوکراینیها قرار دارد، و از طریق آن دهها هزار مرد جوان در یک درگیری ژئواستراتژیک گوشت دَم توپ میشوند.
واشنگتن اکنون با بیشرمی به این اعتراف میکند: این یک جنگ نیابتی است که توسط ایالات متحده تحریک و هدایت میشود. با این وجود، ترامپ ادعا میکند که این یک جنگ نیابتی اشتباه است – اینکه روسیه دشمن ایالات متحده نیست و تمام تلاشها باید بر جنگ آتی که ایالات متحده علیه چین تدارک میبیند، متمرکز شود. همه اینها به این دلیل است که واشنگتن میبیند سلطه اقتصادی و فناوری آن توسط چین چالش میشود.
استراتژی ایالات متحده برای طولانی کردن جنگ در اوکراین از طریق سرمایهگذاری های گسترده، به امید اینکه روسیه را از نظر اقتصادی و نظامی از پا درآورد، به پایان خود رسیده است. واشنگتن مدتهاست که با دو گزینه روبهرو بوده است: مداخله آشکارتر با خطر جنگ جهانی سوم یا یافتن خروجیهای دیپلماتیک.
ایالات متحده فرصتطلبانه، نه صلحجویانه، برای کسب حداکثر برتری دومی را انتخاب میکند. ترامپ از طریق یک توافق تحمیلی از اروپا میخواهد که هزینههای جنگ را متقبل شود در حالیکه ایالات متحده کنترل استخراج معادن و منابع اوکراین را به دست میآورد. ترامپ با اوکراین مانند یک مستعمره، بسیار شبیه کشورهای جنوب جهانی رفتار میکند. این روشن میکند که جنگ هرگز بر سر ارزشها نبود، بلکه بر سر منافع ژئواستراتژیک و کنترل بر منابع و زمینهای حاصلخیز بود.
شکست استراتژی اروپایی
ناکامی کشورهای اروپایی در اتخاذ ابتکارات دیپلماتیک جدی برای آتشبس در سه سال گذشته اکنون تأثیر مخرب خود را نشان میدهد. رهبران اروپایی یکی پس از دیگری ادعا میکردند که «پیروزی نظامی» را، که از ابتدا غیر واقعی بود، دنبال میکنند.
بخشهایی از دستگاه اروپا به جای درس گرفتن از این شکست، میخواهند استراتژی شکست خورده را دو چندان نموده و به هر قیمتی جنگ را طولانی کنند. اکنون، ترامپ یکجانبه ابتکار عمل را برای مذاکره مستقیم با روسیه به دست گرفته است.
تضادها آشکار است. همان صداهایی که دیروز اصرار داشتند پیروزی بر مسکو قریبالوقوع است، امروز ادعا میکنند که اگر ما فوراً مسلح نشویم، مسکو میتواند «فردا در میدان بزرگ بروکسل» باشد. هر دو ادعا نمیتوانند درست باشند. این ترسافکنی برای توجیه طرحهای گسترده تسلیح دوباره عمل میکند.
بسیاری از کسانی که در قرن بیستم بزرگ شدند، آموختند که ترکیب آلمان، شوونیسم و نظامیگری ایده بدی است. سازندگان توپ در دره روهر به دو جنگ جهانی ویرانگر دامن زدند. پس از ۱۹۴۵، اروپا موافقت کرد: بازگشت به نظامیگری آلمان وجود ندارد.
با این حال امروز احساس تماشای دوباره یک فیلم درجه «ب» وجود دارد. سازندگان تانک بازگشتهاند، و گفته میشود که آلمان باید به سرعت دوباره مسلح شود. در ۱۸ مارس ۲۰۲۵، پارلمان آلمان به متممهایی در قانون اساسی رای داد، که بزرگترین برنامه تسلیح دوباره از زمان جنگ جهانی دوم را ممکن میسازند. آلمان از نظر هزینههای نظامی اکنون رتبه چهارم را در جهان دارد، اما اکنون با رفتن به حالت توربو علناً به وضعیت امادگی جنگی (kriegstüchtig) میرود…
این تسلیح دوباره از طریق بدهی و وام تأمین میشود – یک تغییر اساسی برای برلین، که قبلاً پیشنهادات افزایش بدهی را مسدود میکرد. این ثابت میکند که بحثهای بودجه سیاسیاند، و بر اساس پویایی قدرت، نه دگم مالی، شکل میگیرند.
همراه با بودجه نظامی آلمان، کمیسیون اروپا یک بسته نظامیسازی را تصویب کرد که از طریق بدهی و وام تامین میشود. این بسته بودجههای انسجام، اقلیمی و توسعه را غارت کرد.
دامنزدن به روانپریشی ترس
مارک روته، رئیس ناتو اخیراً به اروپاییها هشدار داده است که کیفهای پول خود را برای تسلیحات باز کنند یا خطر «صحبت قریبالوقوع به زبان روسی» را بپذیرند.
تتولید ناخالص داخلی روسیه از بنلوکس- اتحادیه گمرکی بلژیک، هلند و لوکزامبورگ- بیشتر نیست. پس از سه سال جنگ، نیروهای روسیه فقط ۲۰ درصد از اوکراین را در اختیار دارند. آنها ماهها برای تصرف شهر پوکروفسک در شرق اوکراین در برابر ارتش خسته مقابل تلاش کردهاند. آیا ما باور داریم که همین نیرو میتواند کل لهستان، آلمان، فرانسه و بریتانیا را شکست دهد؟ مهمل..
حتی با کمک کره شمالی، روسیه پس از ماهها توانست تا دو سوم کورسک را پس بگیرد. اروپا امروز چهار برابر روسیه کشتیهای جنگی، سه برابر تانک و توپخانه و دو برابر هواپیماهای جنگنده دارد.
صلح واقعی مستلزم مذاکرات خلعسلاح از موضع قدرت است.
گفته میشود که «ظرفیت دفاعی» اروپا «بدون برچسب قیمت» است. اما قیمت واقعی است: کاهش مدارس، مراقبتهای بهداشتی، تامین اجتماعی، فرهنگ، و کمکهای توسعه. خود جامعهريال عملاً نظامی میشود.
اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، برای قرار دادن اتحادیه اروپا در تقلای جهانی جدید، از «دوران تسلیح دوباره» صحبت میکند. برای مردم اروپا، این به معنای دوران فروپاشی اجتماعی است.
میلیاردها دلار برای جنگ به این معنی است که بودجه اقلیمی، مراقبتهای بهداشتی و حقوق بازنشستگی کاهش مییابد. زرداخانههای افزایش مییابند- «راین متال»، «داسو»، «بی ای ئی سیستمز» سود میبرند.
سوفی بینه، رهبر سندیکای فرانسه میگوید: «برای کارگران، هیچ چیز بدتر از اقتصاد جنگی نیست». هر یک یورویی که برای اسلحه خرج میشود، یورویی است که از مدارس و بیمارستانها دریغ میشود.
صنایع تسلیحاتی ادعا میکنند که تسلیح دوباره اقتصاد را تقویت میکند – یک «کینزگرایی نظامی» که از طریق آن دولتها از تولید کنندگان اسلحه حمایت میکنند. در شرایطی که بخش خودروسازی اروپا در بحران و آلمان در رکود اقتصادی است، آنها تولید خود را از خودرو به تانک تغییر میدهند.
خانوادهها تانک نمیخرند. تانکها باید فروخته شوند و مورد استفاده قرار گیرند، و به جنگ تداوم بخشند.
هزینههای نظامی بیشتر سطح زندگی را بالا نمیبرند. تولید تسلیحات به نفع هیچکس نیست. سرمایهگذاری در بیمارستانها دو برابر و نیم بیشتر از تسلیحات شغل ایجاد میکند. صنایع دفاعی از نظر کارایی شغلی در میان ۱۰۰ بخش در رتبه ۷۰ قرار دارند.
اروپا به کجا میرود؟
تعرفههای پیشنهادی ترامپ بر خودروهای آلمانی میتواند صنعت خودروسازی آلمان را نابود کند. محافل مالی فرانکفورت که زمانی به شدت آتلانتیکی بودند، اکنون برای حاکمیت اروپا مستقل از واشنگتن فشار وارد میکنند.
این با سند دفاعی جدید اتحادیه اروپا مطابقت دارد: ۷۸٪ از خریدهای دفاعی در حال حاضر از کشورهای غیر اتحادیه اروپا (عمدتاً ایالات متحده) است، اما تا سال ۲۰۳۵، ۶۰٪ آن باید از اروپا باشد.
اما صنایع تسلیحاتی پراکنده اروپا – شرکتهای رقیب آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و بریتانیایی – این را به خطر میاندازند. آلمان پول را به «راین متال» میریزد، در حالی که اتحادهای فرانسه-ایتالیا و بریتانیا-فرانسه برای قراردادها سر و دست میشکنند.
اروپا از نظر سیاسی متلاشی شده و دچار بحران هویتی است. سرمایهداران با دو مسیر روبهرو هستند: تعمیق شکاف در جناحهای رقیب یا ایجاد یک بلوک امپریالیستی نظامی شده. سوسیالیستها باید یک اروپایی متفاوت را متصور شوند: یک اروپای سوسیالیستی و صلحآمیز.
شکستن مارپیچ مرگبار مسابقات تسلیحاتی
رقابتهای تسلیحاتی جهانی یک منطق را دنبال میکنند: برتری یک کشور، دیگران را به رقابت بیشتر وامیدارد. دنبال بازدارندگی رفتن در پایان آن به معنای تسلیح هستهای آلمان و اروپا است.
در بدترین حالت، این مارپیچ به یک جنگ فاجعهبار ختم میشود. تاریخ نشان میدهد که فقط معاهدات خلعسلاح متقابل و جنبشهای نیرومند ضدجنگ میتوانند آن را بشکنند.
برای توجیه تسلیح دوباره، چهرههایی مانند، بارت دی وور نخستوزیر بلژیک، به ضربالمثل رومی استناد میکند: «اگر صلح میخواهی، برای جنگ آماده شو» (Si vis pacem, para bellum). این هرگز یک شعار صلح نبود، بلکه یک شعار نظامی بود – و رم را که چندین دهه بعد فروپاشید، نجات نداد.
بالعکس، پیش از هر دو جنگ جهانی، جنبش کارگری در برابر نظامیگری مقاومت میکرد. چپ باید استانداردهای دوگانه غرب، جنگافروزی و رقابتهای تسلیحاتی ویرانگر را به چالش بکشد.
واقعیت ساده است: اگر خواهان جنگ هستید، برای جنگ آماده میشوید. اگر صلح میخواهید، برای صلح آماده میشوید. ما باید با مبارزه برای عدالت اجتماعی و سوسیالیسم، صلح را از پایین ایجاد کنیم.
https://www.newsclick.in/who-pays-price-return-german-militarism
