تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

چهارشنبه، ۳۱ تیر ۱۴۰۵
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: اوگوز اویان
دوشنبه، ۲۰ ژوئیه ۲۰۲۶

امپریالیسم و کوبا

 

موج سوم جهانی‌سازی، که دوره پس از ۱۹۸۰ را تعریف می‌کرد، و الگوی انباشت نئولیبرالی مرتبط با آن را می‌توان تا سال ۲۰۲۵ پایان یافته ارزیابی نمود. البته این پایان یک شبه حاصل نشد؛ این یک روند طولانی پس از بحران ۲۰۰۸-۲۰۰۹ بود. اما، اغراق نخواهد بود اگر دوره دوم ترامپ را به عنوان شتاب گرفتن این روند، یک نقطه عطف جدید، یک دوره جدید که در آن فصل‌های قدیمی بسته و فصل‌های جدید باز می‌شوند، توصیف کنیم.

افول نسبی اقتصاد ایالات متحده با کل این دوره گذار همراه بود. هنگامی که مشخص شد هیچ راه‌حلی یافت نمی‌شود، ورق‌ها دوباره بُر زده شدند. امپریالیسم آمریکا وارد جستجوی یک هویت جدید شد. این را می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد: مقاومت در برابر انتقال هژمونی، جلوگیری از آن تا حد امکان، به تأخیر انداختن آن در صورت عدم امکان، و به آتش کشیدن جهان در صورت اجتناب‌ناپذیر بودن آن. «تله توسیدید»، که می‌توان آن را «جلوگیری از قدرت نوظهوری که هژمونی قدرت غالب موجود را به هر قیمتی تهدید می‌کند» تعریف کرد، به نظر می‌رسد کاملاً کار می‌کند. رئیس‌جمهور چین در سفر ترامپ به چین در صدور این هشدار تردید نکرد.

۱) افول امپریالیسم آمریکا در حوزه نفوذ اقتصادی/سیاسی‌ آن از طریق هژمونی نظامی‌اش خنثی/دفع می‌شود؛ ناتو را به یک سازمان جنگی تبدیل می‌کند که علاوه بر خاورمیانه و آسیا، جهان اقیانوس آرام را نیز در بر خواهد گرفت و تعهدات و وظایف جدیدی را برای متحدین خود تعریف می‌کند؛

۲) با اعمال تحریم‌ها/تعرفه‌ها/محاصره‌های تجاری/اقتصادی در مقیاس جهانی، اما بدون حذف متحدین خود، که می‌داند در میان‌مدت هیچ‌کس نمی‌تواند در برابر آن‌ها مقاومت کند، و در نتیجه تضمین این‌که ایالات متحده همچنان به عنوان یک دلال قدرت بزرگ که باید به حرفش گوش داد، پذیرفته می‌شود؛

۳) ایجاد یک درک هژمونیک مبنی بر اینکه یک نظم جهانی که در آن قوانین، چه خوب و چه بد – حتی اگر خودش آن قوانین را وضع کرده باشد – اکنون دست‌هایش را می‌بندد، و بنابراین به نفع خود او است که یک «سیستم قانون‌گذاری خودسرانه توسط قدرتمندان» را تحمیل کند؛ به این دلیل، پایان جهانی‌سازی باید تسریع شود.

ایالات متحده پیش‌بینی می‌کرد که متحدین «غربی» آن کاملاً در برابر تجاوز آن [به ایران] ناتوان/بی‌پاسخ خواهند ماند، و این پیش‌بینی اشتباه نبود. در حال حاضر، این بی‌پاسخی شامل چین و روسیه نیز می‌شود؛ روسیه در حال حاضر درگیر اوکراین است و چین نمونه‌های بی‌شماری از ترجیح استفاده از قدرت نرم بر درگیری مستقیم را ارائه داده است. درک ایالات متحده از جنگ با ایران از این‌که ظرفیت نظامی‌ خود آن نامحدود نیست، ممکن است پیامدهای مفیدی داشته باشد، مانند این‌که به احتیاط بیش‌تر آن در قبال چین منجر شود. اما، نباید انتظار داشت که امپریالیسم آمریکا حملات خود را علیه اهدافی که «به راحتی قابل بلعیدن» می‌داند، به ویژه در آمریکای لاتین، که آن را حیاط خلوت خود می‌داند، کاهش دهد. عملیات ونزوئلا در ژانویه ۲۰۲۶ فقط آغاز بود. در این منطقه، مداخلات آن از طریق انتخابات و سایر ابزارها برای تعیین تغییرات قدرت بر اساس ترجیحات آن بی‌وقفه در حال پیشرفت است. اساساً، اشتهای آمریکا برای «پیروزی‌های» آسان برای افکار عمومی داخلی هیچ نشانه‌ای از پایان ندارد.

اجرای این رویکرد بسیاری از کشورها و مناطق را به یأس کشانده است. حتی اروپا (دانمارک-گرینلند) و کانادا نیز شامل این می‌شوند، اما آن‌ها شاید بتوانند راهی برای خروج از این وضعیت پیدا کنند. با این حال، مردم آمریکای لاتین و اکنون به ویژه کوبا، در موقعیتی نیستند که به راحتی بتوانند راهی برای خروج از این وضعیت پیدا کنند. آن‌ها تا جایی که می‌توانند مقاومت می‌کنند.

جاه‌طلبی‌های ایالات متحده در آمریکای لاتین
دوره‌ای که ایالات متحده آشکارا جاه‌طلبی‌های خود را در آمریکای لاتین اعلام کرد، به ۲۰۰ سال پیش برمی‌گردد. با دکترین مونرو در سال ۱۸۲۳، رئیس‌جمهور جیمز مونرو، آمریکای لاتین را به عنوان حوزه منافع ویژه ایالات متحده اعلام کرد و «حوزه‌های نفوذ جداگانه‌ای را برای ایالات متحده و اروپا تعریف کرد و به طور خاص کشورهای اروپایی را مجبور کرد که آمریکای لاتین را استعمار یا در آن دخالت نکنند.» اولین و جامع‌ترین کاربرد این دکترین با الحاق تگزاس، که در آن زمان بخشی از مکزیک بود، به ایالات متحده در سال ۱۸۴۵ آغاز شد. پس از جنگ ایالات متحده و مکزیک در سال‌های ۱۸۴۶-۱۸۴۸، این منجر به واگذاری کالیفرنیا، نوادا، یوتا، آریزونا، نیومکزیکو، کلرادو و وایومینگ از مکزیک به ایالات متحده شد. گذشته از مداخله در هاوایی در سال ۱۸۹۳، که بعدها به پنجاهمین ایالت آن تبدیل شد، هدف اصلی ایالات متحده همیشه منطقه آمریکای لاتین بوده است. در ۱۰۰ سال گذشته، ایالات متحده بیش از ۴۰ کودتا در آمریکای لاتین انجام داده است که مستقیماً در ۱۷ مورد از این کودتاها و مداخلات نظامی شرکت داشته است. ۱۹۵۴: گواتمالا؛ ۱۹۶۱: تهاجم خلیج خوک‌های کوبا؛ ۱۹۶۲: بحران موشکی هسته‌ای کوبا؛ ۱۹۶۴: برزیل؛ ۱۹۷۳: شیلی؛ آرژانتین: ۱۹۷۶ (یکی از خونین‌ترین کودتاها)؛ ۲۰۰۹: هندوراس؛ ۲۰۱۲: پاراگوئه؛ ۲۰۱۶: برزیل (دیلما روسف)؛ ۲۰۱۸: نیکاراگوئه (تلاش ناموفق علیه دانیل اورتگا)؛ ۲۰۱۹: بولیوی (اوو مورالس)؛ ۲۰۲۳: پرو… کودتای نهایی در ۳ ژانویه ۲۰۲۶: «ونزوئلا – مادورو – دلسی رودریگز».

همچنین لازم به یادآوری است که ایالات متحده ۷۶ پایگاه نظامی در منطقه دارد. در حالی که نفوذ اقتصادی چین در آمریکای لاتین به سرعت افزایش یافته است (تجارت آمریکای لاتین و چین: ۲۰۰۲: ۱۸ میلیارد دلار >> ۲۰۲۳: ۴۸۰ میلیارد دلار)، باید توجه داشت که چین هیچ پایگاه نظامی در منطقه ندارد. (فقط سه کشور آمریکای لاتین (گواتمالا، هائیتی، پاراگوئه) هنوز تایوان را به رسمیت می‌شناسند). با این حال، ایالات متحده نفوذ فزاینده چین در منطقه را نقض دکترین مونرو (تجاوز به حیاط خلوت خود) می‌داند. بنابراین، هدف اصلی ایالات متحده جلوگیری از افزایش نفوذ چین در این منطقه است. ارزیابی مداخله در ونزوئلا هم در این زمینه و هم در زمینه توقف ارسال محموله‌های انرژی به کوبا صحیح خواهد بود.

در حال حاضر، فقط شش کشور در آمریکای لاتین در خط مقاومت علیه ایالات متحده باقی مانده‌اند: کوبا، برزیل، مکزیک، اروگوئه، نیکاراگوئه و هندوراس. همه این کشورها به جز کوبا را می‌توان از نظر سیاسی شکننده توصیف کرد. با این حال، کوبا از نظر اقتصادی، نه از نظر سیاسی، در برابر تحریم‌های امپریالیستی بسیار آسیب‌پذیر است، و هدف اصلی ارتش ایالات متحده است. این واقعیت که ایالات متحده پس از ایران، توجه و اولویت خود را بر آمریکای لاتین و به ویژه کوبا متمرکز خواهد کرد، به واقعیتی فراتر از بلوف صرف اشاره دارد.

جاه‌طلبی‌های کوبایی آمریکا
با نگاهی به نمونه کوبا می‌توان درک نمود که امپریالیسم در وحشیگری خود هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد. بیایید حرف آخر را به آلخاندرو دیاز پالاسیوس، سفیر کوبا در ترکیه، واگذار کنیم. سفیر پالاسیوس اظهار داشت که دولت ایالات متحده و برخی از چهره‌های سیاسی آمریکایی در لفاظی‌ها و استراتژی‌های خود در قبال کوبا، سه سناریوی احتمالی را در دستور کار دارند. سفیر با شرح جزئیات این سناریوها، از عبارات زیر استفاده کرد:

سناریوی اول (فروپاشی اقتصادی و مداخله): اعمال فشار وحشیانه و جنایتکارانه‌ای که اقتصاد کوبا را از طریق محاصره تجاری، اقتصادی و مالی کاملاً فلج کند. این امر باعث انفجار اجتماعی در کشور خواهد شد، و راه را برای مداخله نظامی یا سیاسی ایالات متحده تحت پوشش «کمک‌های بشردوستانه یا مداخله بشردوستانه» هموار خواهد کرد.

سناریوی دوم (تغییر نظام سیاسی): افزایش تصاعدی فشار و تحریم‌ها برای وادار کردن دولت کوبا به موضع مصالحه. این امر منجر به واگذاری کنترل اقتصاد کوبا به ایالات متحده و تغییر غیرمستقیم نظام سیاسی در کوبا خواهد شد.

سناریوی سوم (درگیری): دامن زدن به تشدید نظامی یا درگیری مسلحانه که به طور غیرضروری منجر به از دست رفتن جان شهروندان و جوانان ایالات متحده و همچنین کوبایی‌ها شود. (پایگاه ایالات متحده در خلیج گوانتانامو ابزاری برای این کار است).

سفیر پالاسیوس تأکید کرد که «سناریوی سوم قطعاً احتمالی است که آن‌ها می‌خواهند از آن اجتناب نموده و از آن دوری کنند.»

کوبا، پس از دو فروپاشی بزرگ در سال‌های اولیه انقلاب در اوایل دهه ۱۹۶۰ و دوباره در اوایل دهه ۱۹۹۰ پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در حال حاضر سومین رکود و ناامیدی بزرگ را تجربه می‌کند. شاید این از همه بدترین باشد، زیرا ایالات متحده این بار مصمم‌تر است که کوبا را تصرف کند. ترامپ آشکارا می‌گوید: «کوبا بعدی است.» این را نمی‌توان ساده گرفت.

حمایت از کوبا ادامه دارد، هرچند نامنظم و ناکافی. اما اتحادیه اروپا کاملاً ریاکار و همدست با ایالات متحده است! البته، ترامپ تنها مشکل نیست. تحریم‌ها از زمان جان کندی برقرار بوده‌اند. دولت ایالات متحده و سرمایه‌های بزرگ اکنون در سیاست‌های ضد کوبایی خود برجسته‌تر شده‌اند

کوبا، حتی در بخش مراقبت‌های بهداشتی پیشرو خود، اکنون با کمبود شدید دارو دست و پنجه نرم می‌کند. پس از تشدید تحریم‌ها علیه کوبا در ژوئن ۲۰۲۶، کوبا مجبور شد پذیرش کارت‌های اعتباری از بانک‌های خارجی را متوقف کند. دو شرکت هتلداری اسپانیایی تصمیم به تعطیلی ۲۷ هتل گرفتند. در همین حال، خطوط هوایی ترکیه پروازهای خود به کوبا را لغو کرد. مشکلات حاد در زمینه‌های ضروری مانند تولید برق، حمل و نقل (کمبود سوخت و بنزین)، سیستم‌های آب و فاضلاب، آبیاری کشاورزی، سیستم مراقبت‌های بهداشتی، برداشت و ذخیره‌سازی (فروپاشی زنجیره سرد)، جمع‌آوری زباله و حمل محصولات کشاورزی از برداشت به شهرها، به یک عملیات خفه‌کننده نهایی تبدیل شده است. وزیر امور خارجه کوبا اخیراً محاصره نفتی را یک نسل‌کشی اقتصادی توصیف کرد. گزارش کوبا به سازمان ملل نیز آن را چنین توصیف کرد.

در واقع، این وضعیت جدیدی نیست. محاصره‌های اقتصادی، به ویژه در آمریکای لاتین، با هدف تشدید محرومیت و در عین حال، مجازات جمعی و گرسنگی دادن به عنوان ابزاری برای انضباط یا تحریک به شورش انجام می‌شود. این امر به شکل نسل‌کشی اقتصادی با هدف مطیع کردن قدرت‌های سیاسی و جوامع هدف صورت می‌گیرد. خشونت امپریالیستی، فراتر از گزینه‌های نظامی، با اعمال سلطه ژئوپلیتیکی و بت‌واره‌‌پرستی اجباری بازار، در هر فرصتی به دنبال تبدیل مبارزه طبقاتی به علیه نیروی کار از طریق روش‌های «شوک درمانی» است.

بسته جدید تحول اقتصادی
اکنون، حزب کمونیست کوبا در پاسخ به این سیاست‌های نسل‌کشی اقتصادی، «بسته جدید تحول اقتصادی» را اعلام کرده است. این بسته اصلاحی ۱۷۶ ماده‌ای شامل مفادی مانند باز کردن فضای بیش‌تر برای بخش خصوصی و سرمایه‌گذاری خصوصی، اجازه دادن به برخی خصوصی‌سازی‌ها، قادر ساختن تولیدکنندگان کشاورزی به تعیین آزادانه محصولات خود و تسهیل سرمایه‌گذاری‌های جدید در گردشگری است. قبل از اینکه عجولانه این موارد را به عنوان بازگشت به سرمایه‌داری یا عقب‌نشینی محکوم کنیم، لازم است شرایط فعلی کوبا را به درستی ارزیابی کنیم.

همچنین درک این نکته مهم است که سفیر پالاسیوس به هیچ وجه «سناریوی درگیری» را در نظر نمی‌گیرد: لازم است درک کنیم که یک کشور جزیره‌ای در دسترس قدرت امپریالیستی غول‌پیکر جهان – در جهانی بدون عامل متعادل‌کننده مانند اتحاد جماهیر شوروی، یعنی منزوی – ظرفیت مقاومت مسلحانه در برابر امپریالیسم را ندارد.

بنابراین، در ارزیابی‌های خود از کوبا، باید یاد بگیریم که در آرمان‌های انقلابی رمانتیک گرفتار نشویم. من تمایل دارم موضع کوبا را به عنوان یک مکانیسم دفاعی استراتژیک ببینم. ما باید همچنان به مقاومت مردم کوبا و دولت کمونیستی آن ایمان داشته باشیم. مردم کوبا بر این [مشکل] نیز غلبه خواهند کرد.

ما باید این را به فراخوانی جدید برای اقدام جهت تقویت همبستگی خود با کوبا تبدیل کنیم.

https://haber.sol.org.tr/yazarlar/oguz-oyan/emperyalizm-ve-kuba-411919