تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
سهشنبه، ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: ییگیت گونای
پنجشنبه، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
تحلیل | نتیجه اولیه جنگ ایران: متحدان ایالات متحده در منطقه و پادشاهیهای عرب حوزه خلیج فارس (۵)

حال بیایید وضعیت متحدان ایالات متحده در منطقه، بهویژه موضع پادشاهیهای عربی غنی از نفت را که عضو شورای همکاری خلیج فارس هستند، بررسی کنیم.
تحلیل ما که در روز سوم جنگ منتشر شد، بیان داشت که «حملات کنترلشده ایران به اهدافی غیر از تأسیسات ایالات متحده در منطقه، بیشتر به منظور ارسال پیام بود تا وارد کردن خسارت»؛ ارزیابی که در روزهای بعد کاملاً تأیید شد. بیانیههای کشورهای حوزه خلیج فارس از ادبیاتی محتاطانه، فراتر از محکومیتهای اجباری ایران، استفاده کردند و گاهی شامل اعتراضاتی علیه ایالات متحده و اسرائیل بودند. تحریکات ناشی از راهبردی که هدفش گسترش جنگ به منطقه و بهویژه کشاندن کشورهای خلیج فارس به حمله علیه ایران بود-راهبردی که صریحترین نماینده آن اسرائیل بود، اما فراتر از اسرائیل امتداد داشت و پیامدهایی در سراسر منطقه، از جمله کشور خودمان داشت، ناکام ماند.
اظهارات وزیر امور خارجه قطر در مصاحبه با الجزیره در دوازدهمین روز جنگ مبنی بر اینکه «کشورهای منطقه دشمن ایران نیستند»، میتواند بازتابدهنده موضع مشترک اعضای شورای همکاری خلیج فارس تلقی شود. این گفته تکمیلی وزیر قطری که «ما معتقدیم هیچ گزینهای غیر از نشستن پای میز مذاکره پایدار یا طولانیمدت نیستند» – ضمن دعوت طرفین به مذاکره – نشاندهنده پذیرش این واقعیت است که ایران در این جنگ شکست نخواهد خورد. تاکید وزیر بر اینکه قطر و عمان، که نقش میانجی را بین ایران و غرب بر عهده گرفتهاند، «نمیتوانند تا زمانی که حملات ایران ادامه دارد به این نقش ادامه دهند و ایران باید این را درک کند»، میتواند نشانهای از این باشد که پیام ارسالی ایران به این کشورها از طریق حملاتش – یعنی «هزینه این جنگ برای شما بالا خواهد بود؛ به آمریکا فشار بیاورید تا آن را پایان دهد» – به وضوح دریافت و پذیرفته شده است.
با این حال، فراتر رفتن از این برداشت کلی و نگاهی دقیقتر به وضعیت کشورهای حوزه خلیج فارس، به ما امکان میدهد به واقعیتهای دیگری دست یابیم که در تحلیل تصویر کلی از اهمیت بالایی برخوردارند.
نخست، این واقعیت که کشورهای عرب حوزه خلیج فارس برای دههها به چتر دفاعی آمریکا تکیه کردهاند، نباید توهم یک رابطه وابستگی یکطرفه را ایجاد کند. اعضای شورای همکاری خلیج فارس نماینده حدود ۳ تا ۴ تریلیون دلار تعهدات مالی مرتبط با ایالات متحده هستند، که صندوقهای ثروت ملی، قراردادهای دفاعی، معاملات زیرساختی و توافقنامههای سرمایهگذاری دوجانبه را شامل میشود. این رقم قابلتوجهی است، اما محدود کردن رابطه میان کشورهای خلیج فارس و آمریکا صرفاً به بعد مالی، ناقص است. حمایت سیاسی حیاتی ارائهشده به امپریالیسم در طول جنگ سرد، برای حفظ هژمونی ایالات متحده در منطقه پس از آن دوران، حیاتی بوده است. باید درک کرد که رابطه بسیار گسترده و عمیقی وجود دارد که از دسترسی به منابع طبیعی (عمدتاً نفت) تا همکاریهای لجستیکی، نظامی و فناوری، و بخشهای رسانه و سرگرمی را در بر میگیرد.
میتوان فرض کرد که ایران نیز انتظار متفاوتی ندارد. در حالی که راهبرد ایران به دنبال جلوگیری از دور جدیدی از حملات است – آن هم از طریق نشان دادن این واقعیت به کشورهای حوزه خلیج فارس که هزینه هرگونه حمله علیه ایران برای آنها بسیار بالا خواهد بود – میتوان اینگونه برداشت کرد که ایران احتمالِ ناچیزِ ایجاد یک چرخش راهبردی در روابط میان کشورهای منطقه و ایالات متحده، یا برچیده شدن پایگاههای نظامی و حضور آمریکا در منطقه را نیز در محاسبات خود در نظر میگیرد.
این تعادل ظریف، ایران را ملزم میکند که در رویکرد خود در قبال کشورهای حوزه خلیج فارس بسیار دقیقتر عمل کرده و به ویژگیهای خاص هر کشور احترام بگذارد. در واقع، ۱۲ روز گذشته نشان داده است که ایران نسبت به این موضوع حساسیت دارد. یک نمونه بارز، پاسخی است که هفته گذشته وزیر امور خارجه پاکستان به این پرسش تحریکآمیز داد که «آیا پیمان دفاعی مشترک با عربستان سعودی، پاکستان را برای ورود به جنگ علیه ایران فعال میکند یا نه؟». او اظهار داشت که در این باره با همتای ایرانی خود، عباس عراقچی، گفتگو کرده و ایران این محاسبات را در نظر میگیرد. وی افزود: «اگر مقایسه کنید، خواهید دید که ایران کمترین میزان حملات را علیه عربستان سعودی و عمان انجام داده است.»
در این مرحله، برای توضیح بیشتر پیرامون یافتهای که در تحلیل خود در روز سوم جنگ منتشر کردیم – مبنی بر اینکه «رقابتهای داخلی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس نیز [توسط ایران] در نظر گرفته خواهد شد» – میتوانیم نگاه دقیقتری به امارات متحده عربی به عنوان مهمترین نمونه بیندازیم.
امارات متحده عربی منطقهایترین کشوری است که با بیشترین اشتیاق، چارچوب توافقات ابراهیم را با هدف عادیسازی روابط با اسرائیل پذیرفت و نزدیکترین و جامعترین روابط را با این دولت صهیونیستی توسعه داده است. این موضعگیری، در کنار دلایل دیگر، در این که امارات با فاصله زیاد، بیش از هر کشور دیگری مورد هدف ایران قرار گرفته است، نقش دارد. علاوه بر این، باید توجه داشت که این اتفاق در حالی رخ میدهد که دبی تا پیش از جنگ، از اجرای تحریمهای ایالات متحده خودداری میکرد و نقش حیاتی به عنوان دروازه ایران به بازارهای بینالمللی ایفا مینمود.از سوی دیگر، امارات تنها در عمق روابط خود با اسرائیل با سایر کشورهای خلیج فارس تفاوت دارد. امارات در راستای راهبردی برای ایجاد تسلط بر خطوط حملونقل دریایی در منطقه، بهویژه در اطراف شاخ آفریقا و تنگه بابالمندب، دست به اقدامات تهاجمی میزند. در حالی که هدف برخی از این اقدامات، کسب وزن و جایگاه از طریق سرمایهگذاری در بخش دریایی (عمدتاً بنادر) است، این کشور همچنین با جانبداری در درگیریهای مسلحانه در کشورهایی مانند سودان و یمن، از اقدامات نظامی ابایی ندارد. بهویژه، اقدامات امارات در یمن اخیراً منجر به این شد که عربستان سعودی بهطور علنی امارات را تهدید نموده و آن را مجبور به عقبنشینی کند.
چرا تمام این جزئیات در مورد رقابتهای داخلی کشورهای حوزه خلیج فارس اهمیت دارد؟ زیرا تنها از این طریق است که میتوان به این پرسش که «اولویتهای آنها در قبال جنگ فعلی و وضعیت سیاسی پس از جنگ چه خواهد بود»، به درستی پاسخ داد. امارات متحده عربی روز دوشنبه یکی از روشنگرترین پاسخها را به این پرسش ارائه کرد.
هزینه بالای حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به کشورهای منطقه، فرصت بسیار مناسبی را برای این کشورها فراهم کرد تا امتیازی از آمریکا بگیرند؛ در واقع، تأمین موشکهای «پاتریوت» توسط ترکیه برای پایگاه کورجیک و مختومه شدن پرونده هالکبانک از سوی آمریکا (حتی اگر ترکیه هدف مستقیم حملات نبوده باشد) را باید با این وضعیت جنگی مرتبط دانست؛ همانطور که یکسری گامهای متمایل به آمریکا، از جمله مشارکت در طرح وحشتناک ترامپ برای غزه نیز در همین راستا قرار میگیرد. در این روند، امارات متحده عربی نیز پس از تماس تلفنی با ترامپ در ۸ مارس، در روز دوشنبه ۹ مارس امتیازی از آمریکا گرفت: ایالات متحده اعلام کرد که اخوانالمسلمین در سودان را به «فهرست سازمانهای تروریستی» خود اضافه میکند. به عبارت دیگر، امارات که فعالانه از یک طرف در جنگ داخلی سودان حمایت میکند، ترجیح داد بجای اینکه در زمان بمباران کشورش با موشک و پهپاد، آسیب دیدن زیرساختها و متوقف شدن تجارتش، درخواست حمایت امنیتی، گامهایی در رابطه با مسیرهای تجاری یا کمک در برابر تهدید ایران داشته باشد، موقعیت خود را در سودان تقویت کند. با توجه به رابطه اخوانالمسلمین با یکی دیگر از کشورهای حوزه خلیج فارس یعنی قطر، میتوان نتیجه گرفت که کشورهای خلیج فارس با این جمعبندی که ایران در جنگ فعلی شکست نخواهد خورد، «خطر ایران» را در اولویت دوران پس از جنگ قرار ندادهاند. بلکه، آنها سرمایه بهدستآمده از تجارت را به اعمال قدرت در منطقه تبدیل کرده و فرض را بر بازگشت به شرایطی گذاشتهاند که در آن به رقابت با یکدیگر ادامه میدهند. از این منظر، واکنش یکی غولهای مستعلاتی و از سرسختترین حامیان اماراتی عادیسازی روابط با اسرائیل و اظهارات مشابه علیه آمریکا و اسرائیل، نباید به عنوان نشانهای از تغییر بزرگ کشورهای خلیج فارس در روابطشان با آمریکا تعبیر شود، بلکه بیشتر باید به عنوان ارسال این پیام تلقی گردد که بهای ایجاد این وضعیت باید پرداخته شود.
نکته مهم دیگری نیز وجود دارد که باید به مجموعه عوامل اضافه شود: باید با قاطعیت تأکید کرد که هرچند تقریباً تمام متحدان ایالات متحده در منطقه به استثنای اسرائیل، از جمله کشورهای حوزه خلیج فارس و ترکیه، خواهان تضعیف ایران هستند، اما سناریویی را که در آن ایران نابود شود و اسرائیل به قدرت مسلط و بیرقیب تبدیل گردد، ترجیح نمیدهند. ما در بخش نتیجهگیری به این نکته بازخواهیم گشت.
ادامه دارد…
