تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
چهارشنبه، ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: یحیی دبوق
چهارشنبه، ۲۰ مه ۲۰۲۶
ترامپ با پنهان شدن پشت سر متحدین آمریکا در خلیج فارس از نقطه بیبازگشت فرار میکند

برای ترامپ وقت تنگ است و هیچ راه فراری از این مخمصه وجود ندارد.
علیرغم هیاهوی رسانههای آمریکایی پیرامون درخواست کشورهای حوزه خلیج [فارس] برای به تعویق انداختن حمله نظامی جدید علیه ایران – حملهای که گزارشها حاکی از نهایی شدن دستور آغاز آن بود – مسلم است که اقدام امروز ایالات متحده، خواه عملی شود و خواه متوقف بماند، تابع ملاحظات خارجی نیست، هرقدر هم که این ملاحظات مهم باشند. بلکه این اقدام در درجه اول با محاسبات دونالد ترامپ مرتبط است؛ محاسباتی که بر پایه تعادلی حساس میان ریسک و دستاورد فوری استوار است. هرگونه توجیه دیگری که از سوی محافل رسمی تبلیغ میشود، بیشتر به تلاشی برای بازارگرمیِ یک روایت دیپلماتیک میماند که هم در داخل و هم در سطح بینالمللی قابل پذیرش باشد.
این تردید ناشی از تنگنای استراتژیک، مداوم و پیچیدهای است که دولت ترامپ خود را در آن میبیند. آنچه او میتواند از طریق نظامی تحمیل کند یا از راه مذاکره از طرف ایرانی به دست آورد، کمتر از آن «روایت پیروزی» است که وی آن را تنها معیار برای هرگونه توافق میداند. علاوه بر این، گزینههای نظامی تضمینی برای شکستن بنبست مذاکرات ایجاد نمیکنند؛ بلکه برعکس، میتوانند امور را به باتلاق یک جنگ فرسایشی و طولانی بکشانند، چیزی که رئیسجمهور آمریکا به شدت خواهان اجتناب از آن است.
با توجه به افق زمانی محدود، نوسانات بازارهای نفت که هرگز به نفع این دولت نیست و نزدیک شدن به بنبست مانورهایی که راه حلی به همراه ندارند، ترامپ به نقطه بیبازگشت نزدیکتر به نظر میرسد؛ جایی که برای او تنها دو گزینه باقی خواهد ماند: یک جنگ فراگیر و گسترده، یا توافقی که او را مجبور به دادن امتیاز کند، که هر دوی اینها در محاسبات سیاسی او یک چالش و مشکل به شمار میروند.
با توجه این واقعیت، میتوان ملاحظات زیر را مطرح کرد:
نخست، درخواست کشورهای حوزه خلیج [فارس] برای به تعویق انداختن یا لغو حملات، نباید یک دلیل استراتژیک برای تردید آمریکا تلقی شود، بلکه صرفاً یک پوشش سیاسی محض است. ترامپ تنها زمانی تحت تأثیر توصیههای متحدان قرار میگیرد که این توصیهها مستقیماً در خدمت منافع او باشند؛ اگر تضمینی وجود داشت که این حمله نتایجی بههمراه دارد و هزینه آن معقول است، او برای انجام آن حتی یک لحظه هم تردید نمیکرد. اما در خصوص توجیه این تعویق به درخواست عربستان سعودی، قطر و امارات، این ابزاری است که ترامپ برای دستیابی به سه هدف روشن از آن استفاده میکند: اول، انتقال بار مسئولیت این عقبنشینی به طرفهای خارجی تا تأثیر مستقیم آن بر موقعیت مذاکراتی خود را کاهش دهد؛ دوم، جذب شوک وارده به بازارهای مالی و نفت، بدون آنکه صراحتاً به تردیدها یا محاسبات داخلی خود اعتراف کند؛ و سوم، حفظ تهدید به اقدام نظامی بهعنوان یک تاکتیک فشار مداوم علیه ایران، تا این کشور را وادار به دادن امتیاز در مذاکرات جاری کند.
دوم: واضح است ترامپ بیش از آنکه به دنبال یک پیروزی نظامی باشد، خواهان یک «روایت پیروزی» با قیمتی معقول است؛ یک دستاورد رسانهای و سیاسی که بتوان آن را در داخل کشور به افکار عمومی فروخت و در سطح بینالمللی برای به تصویر کشیدن چهرهای مقتدر و توانا در تحمیل اراده خود از آن بهره برد. با این حال، شکاف عمیقی میان آنچه رئیسجمهور آمریکا میخواهد و آنچه میتواند از طریق نظامی به دست آورد، وجود دارد. در حالی که او خواستار حلوفصل کامل مسأله هستهای است، به نظر میرسد بیشترین چیزی که میتواند – خواه از طریق جنگ و خواه از طریق مذاکره – به دست آورد، چیزی فراتر از به تعویق انداختن این هدف نخواهد بود، آن هم در شرایطی که امکان بازسازی ساختارها را برای ایران باقی میگذارد.
علاوه بر این، تکیه بر سیاست تخریب برای ایجاد یک بازدارندگی بلندمدت علیه تهران، با تمایل ترامپ جهت دستیابی به یک پیروزی فوری همخوانی ندارد؛ بهویژه از آن جهت که ایران هیچ تمایلی به تسلیم شدن نشان نمیدهد. ایران به مقاومت و موضعی برابر چشم دوخته و ظرفیت خود را برای تبدیل توانمندیهایش به اقدامات تلافیجویانه «بازدارنده» حفظ کرده است؛ اقداماتی که میتواند باعث ایجاد هرجومرج منطقهای با پیامدهای بینالمللی شود. در مورد آنچه در مسیر دیپلماتیک پیشنهاد میشود نیز باید گفت که این یک توافق فنی و پیچیده است که در طول سالها تداوم خواهد داشت و ارزیابی اینکه چه کسی برنده شده به آینده موکول میشود، هرچند در ابتدا اینطور به نظر خواهد رسید که دست برتر با ایرانیهاست.
ترامپ نه در موضع قدرت قرار ندارد، بلکه در موضع محاسبه زیانهاست.
سوم: گزینه نظامی با سه مانع بنیادین روبهرو است که توسل به آن را به مسیری نامطمئن تبدیل میکند: نخست، حملات به جای نرم کردن موضع ایران، به سختتر شدن بیشتر آن منجر خواهد شد؛ درسی که ترامپ آن را به خوبی آموخته است. دوم، حملات بر اساس معادله «انرژی در برابر انرژی» و «نفت در برابر نفت»، واکنش مستقیم ایران را علیه پایگاههای آمریکا و منافع کشورهای خلیج [فارس] برمیانگیزد، که این سبب میشود ترامپ کنترل خود را بر سقف جنگ و پیامدهای آن از دست بدهد. و سوم و مهمتر از همه، خطر گسترش حسابنشده درگیری به یک رویارویی آشکار است که ممکن است به کشیده شدن به نبردهای زمینیِ برنامهریزینشده نیاز داشته باشد.
چهارم: زمان یک محدودیت حیاتی است. به نظر میرسد تصمیم ترامپ نه تنها تحت فشار انتخابات کنگره در ماه نوامبر، بلکه محدود به چند هفته کوتاه است؛ امری که نقطه بیبازگشت در تاثیرات منفی را بیش از آنچه اظهارات او نشان میدهند، نزدیکتر میسازد. بحران اقتصادی با کاهش ذخایر جهانی نفت – که تا حدودی اثرات بستن تنگه هرمز را کاهش داده بود – همچنان وخیمتر میشود. با اتمام این ذخایر، قیمت انرژی شروع به افزایش خواهد کرد و این امر با تشدید تورم، پیش از انتخابات بر اقتصاد داخلی فشار خواهد آورد. در حالی که این فشار ترامپ را مجبور به اتخاذ تصمیمی سریع، خواه به سمت یک توافق و خواه یک اقدام نظامی حسابشده میکند، رئیسجمهور آمریکا با این امید که طرف مقابل زیر بار محاصره دریایی و تهدید به حملات فرو بپاشد، از اعتراف به نیاز به عجله و شتاب خودداری میورزد
نتیجتاً، ترامپ در موضع قدرت قرار ندارد، بلکه در موضع محاسبه زیانهاست؛ واقعیتی که او را به سمت به تأخیر انداختن تصمیم تا آخرین لحظه سوق میدهد، و در عین حال از ابهام به عنوان ابزاری برای فشار استفاده میکند. این وضعیت به اجبار او را به یکی از دو گزینه بد نزدیکتر میسازد: آیا او به ریسک حسابشده یک جنگ محدود متوسل خواهد شد؟ یا امتیازدهی حسابشده را در توافقی نامطلوب خواهد پذیرفت؟ آنچه تاکنون قطعی به نظر میرسد این است که گزینه نظامی در آینده به همان تنگنا، اما این بار به خصمی سرسختتر منجر خواهد شد؛ زیرا حملات مجدد به ایران، گفتمان مقاومت و ایستادگی را در داخل کشور تقویت خواهد کرد و امتیازدهی را در آینده برای تصمیمگیران ایرانی دشوارتر خواهد ساخت.
