دولت بهار
علی اکبر جوانفکر
۱۰ دی ۱۳۹۲
پوپولیسم یک واژه سیاسی – اجتماعی وارداتی است که طی سالیان اخیر دستاویز برخی جریانهای سیاسی مخالف دولت دکتر احمدینژاد قرار گرفت و معنا و مفهومی غلط و وارونه از آن به افکار عمومی القاء شد تا از رهگذر تصویر سازیهای نامربوط ذهنی بتوانند به اهداف کینه توزانه سیاسی خود جامه عمل بپوشانند. مطالعه نتایج تحقیقات به عمل آمده در باره پوپولیسم در آمریکای لاتین نشان میدهد که این واژه ، هیچگاه در نقطه مقابل خردورزی و نخبهگرایی قرار نداشته بلکه همواره در مقابل حاکمیت اشراف و ثروتمندان صف آراسته است و از آنجا که اشراف خود را طبقهای برتر، عقل کل و دارای فهم و کمالات میخوانند ، مردم را به خردگریزی و دوری از عقلانیت متهم میکنند و آقای سریع القلم آشکارا با منطق طبقه اشراف به بحث در باره پوپولیسم پرداخته است و من آن را “توپولیسم” دربرابر پوپولیسم مینامم.

توپولیسم در برابر پوپولیسم!
پوپولیسم یک واژه سیاسی – اجتماعی وارداتی است که طی سالیان اخیر دستاویز برخی جریانهای سیاسی مخالف دولت دکتر احمدینژاد قرار گرفت و معنا و مفهومی غلط و وارونه از آن به افکار عمومی القاء شد تا از رهگذر تصویر سازیهای نامربوط ذهنی بتوانند به اهداف کینهتوزانه سیاسی خود جامه عمل بپوشانند.
یکی از آخرین اقدامات انجام شده از این دست را آقای سریع القلم مشاور دکتر شیخ حسن روحانی به انجام رسانده و در مطلبی تحت عنوان “اندیشه و عمل”، تلاش کرده است تا ضمن تمجید از شخصیت امام موسی صدر، از نقطه مقابل پوپولیسم یعنی اشرافیگری به تبیین مفهوم این واژه بپردازد.
ایشان نظام بینالملل را به مثابه یک بازار خرید و فروش و امام موسی صدر را شخصیتی متدین که با این بازار در تعامل بوده و با آن ستیز نداشته توصیف کرده و از این جهت ایشان را ممتاز دانسته است. آقای سریع القلم به راحتی از کنار این حقیقت عبور میکند که امام موسی صدر در برابر چشمان نظارهگر و سکوت و بیتفاوتی معنادار همین نظام بینالملل و احتمالا همکاری پنهان آن، ناپدید شده و شاید به شهادت رسیده باشد. ضمن آنکه معلوم نیست ایشان از کجا به این نتیجه رسیده است که آمد و شد امام موسی صدر به این بازار مکاره، به منزله عدم ستیز با آن بوده است! ستیزه نداشتن با مظاهر ظلم و بی عدالتی در نظام حاکم بر روابط بینالملل، اتهام ناحق و بی اساس آقای سریع القلم به امام موسی صدر است ، کسی که بدون شک قربانی یکی از نمادهای ظلم و بی عدالتی در همین به اصطلاح بازار خرید و فروش شده است .
همانطور که مشاور آقای روحانی گفته است ، پوپولیسم واژهای متعلق به آمریکای لاتین است و بنده به لطف تسلطی که به زبان اسپانیولی دارم منابع مختلفی را مطالعه کردم و در هیچ کجا با تعاریف خود ساخته آقای سریع القلم از این واژه مواجه نشدم .
البته بر خلاف نظر وی که پوپولیسم را فاقد دوره زمانی دانسته، در آمریکای لاتین پوپولیسم در دورههای مختلفی از قرن بیستم بروز و ظهور داشته و با وجود کودتاهای نظامی و اقدامات سرکوب گرانه راستگرایان علیه جنبشهای مردمی ، پوپولیسم در آمریکای لاتین از صحنه سیاست حذف نشده و در دوره اخیر نیز نئوپوپولیسم در این منطقه حساس جهان توانسته است اقتدار و کارآمدی خود را در اداره کشورها و ارتقاء سطح زندگی مردم به نمایش بگذارد.
آقای سریع القلم در سخنان خود ، پوپولیسم به معنای مردمگرایی را در نقطه مقابل خردگرایی ، عقلانیت و نخبهگرایی دانسته و چنین استدلال کرده است که پوپولیسم نوعی عوامفریبی برای راضی کردن یک جامعه در یک مقطع کوتاه زمانی است.
منطق مشاور رئیسجمهور در باب پوپولیسم از جنبههای مختلف مردود و بلکه محکوم است. اولاً ایشان پوپولیسم را با عوامزدگی و اقدامات عوامانه مترادف دانسته است در حالی که مردمگرایی در هیچ یک از فرهنگهای بشری به مفهوم عوامگرایی تعبیر و تفسیر نشده است و اصولاً رمز و راز ماندگاری پوپولیسم در اتخاذ تصمیمات عالمانه و اجرای قاطع آنها به نفع پیشرفت همه جانبه کشور و تامین نیازهای فوری و دراز مدت عموم مردم است. آقای سریع القلم توجه نکرده است که مسکن، یک نیاز سه هفتهای مردم نیست بلکه یک تکلیف قانونی بر عهده دولت است تا برای افراد فرودست جامعه مسکن ارزان قیمت بسازد و مسکن مهر در واقع برای انجام همین تکلیف برنامهریزی شد، دری از امید که دولت دهم به سوی طبقات ضعیف جامعه گشود و قرار است با شاه کلید دولت جدید بر آن قفل زده شود!
منطق مشاور رئیسجمهور از آن جهت محکوم است که وی با قرار دادن خردگرایی و عقلانیت در نقطه مقابل مردم، آشکارا مردم را به بیخردی و گریز از عقلانیت متهم کرده است. این در حالی است که رهبران پوپولیست در آمریکای لاتین ، هرچند به طبقات فرودست جامعه تعلق داشتند اما عموماً افرادی نخبه و تحصیلکرده بودند و کارنامه درخشان عملکردی شخصیتهایی مانند لولا داسیلوا در برزیل یا هوگو چاوز در ونزوئلا نشان میدهد که تصمیمات آنها کاملاً خردمندانه و برپایه عقلانیت بوده است.
مطالعه نتایج تحقیقات به عمل آمده در باره پوپولیسم در آمریکای لاتین نشان میدهد که این واژه ، هیچگاه در نقطه مقابل خردورزی و نخبه گرایی قرار نداشته بلکه همواره در مقابل حاکمیت اشراف و ثروتمندان صف آراسته است و از آنجا که اشراف خود را طبقهای برتر، عقل کل و دارای فهم و کمالات میخوانند، مردم را به خردگریزی و دوری از عقلانیت متهم میکنند و آقای سریع القلم آشکارا با منطق طبقه اشراف به بحث در باره پوپولیسم پرداخته است و من آن را “توپولیسم” دربرابر پوپولیسم می نامم. توپولهایی که عقلانیت و خردگرایی را حوزهای مختص به خود و متمایز از مردم وانمود میسازند. او با همین منطق است که پوپولیسم را یک جریان فکری و سیاسی بسیار خطرناک و تخریبگر میخواند، در حالی که در عمل شاهد بودهایم که پوپولیسم اساسیترین مانع در راه بلعیده شدن آمریکای لاتین از سوی نظام تک قطبی و امپریالیستی حاکم بر روابط بینالملل و در راس آن دولت آمریکا بوده است.
اتهام فقر فکری و فرهنگی به مردم ایران، گذشته از آن که حامل جسارت و توهین به یک ملت بزرگ و تاریخ ساز محسوب میشود ، به روشنی گویای رویکردی است که طبقه اشراف به مردم دارند و خود را صاحب عقل و کمالات میدانند و مردم را فرومایه و دارای کاستیهای بزرگ فکری و فرهنگی! این نکته شایسته تاکید است که اگر افرادی به دلیل داشتن تفاوتهای فکری از یکدیگر فاصله گرفتهاند ، منتج از اتهام بی اساس فقر فرهنگی نیست بلکه منتج از رفتارهای برآمده از برخی شاخصهای مذموم طبقاتی است.
بدیهی است با نگاه آقای سریع القلم به جامعه و مردم ، همزیستی و همگرایی مفهوم خود را از دست میدهد زیرا تعامل فکری مستلزم مقدمهای تحت عنوان اصلاح نگرشی به جامعه است و تا نگرش ایشان و هفکرانشان به مردم اصلاح نشود، توقع تعامل فکری با دیگران عبث خواهد بود. آنچه میان افراد دارای دیدگاههای مختلف فاصله میاندازد تفاوتهای فکری نیست بلکه رفتارهای متکبرانه، زیاده خواهانه و خودبرتربینانه است که عمدتا بر اثر حاکمیت طبقه اشراف بر جامعه به مثابه یک بیماری فرهنگی- اخلاقی به پیکره اجتماع آسیب وارد میسازد.
از نگاه طبقه اشراف، بالا رفتن از هرم قدرت و مدیریت در کشور یک امر انحصاری و اختصاصی است و با همین رویکرد است که مشاور محترم رئیسجمهور به انتقاد از پوپولیسم میپردازد و از اینکه هر فردی از آحاد جامعه بتواند خود را به بالای نردبان قدرت برساند برمیآشوبد.
قابل انکار نیست که جامعه ما از برخی خصلتهای ناصواب رنج میبرد و صاحبنظران و جامعه شناسان باید برای از بین بردن آنها چاره اندیشی کنند اما قبل از هر اقدام درمانی، لازم است در باره دلیل پیدایش این خصلت ها تحقیق شود و من بر این باورم که برخی از این خصلتها ریشه در باورها و رفتار طبقه اشراف دارد که سایه خود را در مقاطع مختلفی بر ارکان اداره امور کشور سنگین و بلکه نهادینه کرده است.
توپولیسم بر نمیتابد که فردی در قامت رئیسجمهور، خود را خادم و نوکر مردم بخواند یا بر دستان مردم بوسه بزند و با آنها بر سر یک سفره بنشیند. نگرش اشراف مبتنی بر خودبرتربینی و آقا بالاسر بودن است. وقتی طبقهای یا گروهی از افراد، خود را در راس امور بدانند، معنایش این است که دیگران را زیر دست و نوکر و مزدبگیر خود قلمداد میکنند و نگرش آقای سریع القلم به جامعه و مردم اشکارا مبتنی بر همین رویکرد است.
در نگاه طبقه اشراف (توپولیسم)، ساختن مسکن ارزان قیمت برای مردم مذموم و محکوم است. سقف نگاه آنها به مردم، دادن وام برای خرید خانه است، وامهایی که بهرههای انباشته آن، هزاران خانواده را در دهههای قبل به خاک سیاه نشاند. دادن یارانه به مردم برای مقاوم ساختن آنها در برابر تغییرات سنگین اقتصادی، از منظر طبقه اشراف، یک کار عبث تلقی میشود و آن را برنمیتابند. آنها افزایش توان اقتصادی مردم را تهدیدی برای موجودیت طبقه خود میدانند و معتقدند که با ضعیف نگه داشتن دیگران است که میتوانند فرصتها را در انحصار خود نگه دارند.
از آنجا که طبقه اشراف و ثروتمندان، خود را به لحاظ فکری و فرهنگی برتر از دیگران میپندارند، اظهار نظر و قضاوت افکار عمومی در باره پدیدههای اجتماعی و سیاسی را برنمیتابند و آن را امری مذموم میشمارند و به همین سبب است که آقای سریع القلم با بی پروایی تمام، به انتقاد از آحاد جامعه به دلیل اظهارنظر در باره مسائل مختلف میپردازد و آن را نشانه پایین بودن هوش اجتماعی مردم تلقی میکند. این در حالی است که رشد و بالندگی و شکوفایی فکری یک جامعه در سایه تعاطی و تضارب افکار صورت میگیرد. این مردم هستند که باید چگونه فکر کردن را بیاموزند و به تبیین نظرات و دیدگاههای خود بپردازند. از دیدگاه مشاور رئیسجمهور، مردم حق اظهار نظر در باره پدیدههای پیرامون خود را ندارند و بدیهی است کسانی که حق اظهار نظر نداشته باشند حق فکر کردن هم ندارند زیرا به زعم آقای سریع القلم این نخبگان و عقلا هستند که باید بیندیشند و مردم هم باید تسلیم محض ایده پردازیهای آنان باشند. در واقع میتوان گفت که تعطیل کردن فکر و اظهار عقیده ، متضمن منافع طبقه اشراف است زیرا در این صورت مردم به راحتی فریب میخورند و به این ترتیب بقای این طبقه در حاکمیت بر جامعه نیز تضمین میشود.
مشاور دکتر شیخ حسن روحانی اظهار عقیده کرده است که مردم نباید طرف مشورت قرار گیرند و فقط تحصیلکردگان و نخبگان شایستگی مشاوره و رایزنی در باره مسائل مختلف را دارند. معنای این سخن آن است که گوش مقامات و مسوولان طراز اول کشور نباید به سوی اظهارنظرها و مطالبات و دیدگاههای مردم باز باشد! و فقط عقلا و خردورزان باید در باره مسائل اجتماعی به مشاوره گرفته شوند. صد البته در نتیجه انتقال همین دیدگاهها و مشورتهاست که دولت یازدهم درهای ارتباط و تماس با مردم را با شاه کلیدی که به دست رئیس جمهور داده اند سه قفله کرده و سفرهای استانی را که فرصتی برای شنیدن نظرات و دیدگاههای مردم بود تعطیل کرده است.
از امتیازات دولت نهم و دهم، همساز شدن تصمیمات و اقدامات دولت با خواستهها و نیازهای مردم بود، رویکردی که نه فقط استفاده مستقیم و غیرمستقیم مردم از فرصتهای نوپدید و منابع عمومی را در پی داشت بلکه اعتماد عمومی به دولتمردان را بر می انگیخت و یک نیاز قطعی انقلاب و نظام اسلامی یعنی همکاری و همدلی مردم با دولت را برآورده میکرد و این امر به طور قطع ولتاژ قدرت ملی و مقاومت کشور در برابر زیاده خواهی های نظام سلطه را افزون میساخت. دور کردن تصمیمگیران اصلی کشور از ارتباط گیری با مردم و شنیده نشدن نظرات و خواستههای مردم ، با اختصاصی دانستن مشورت نخبگان، ایده خطرناکی است که زنگ آن را آقای سریع القلم با حضورش در کنار رئیسجمهور به صدا در آورده است، تهدیدی که خطر آن را باید جدی گرفت.
