تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: الاخبار
نویسنده: بدر الحاج
شنبه، ۲۵ ژانویه ۲۰۲۵
«حرکی»ها و «تکفیری»ها
الجزایریها هر الجزایری را که به کشورش خیانت میکرد و به ارتش اشغالگر فرانسه ملحق می شد، «حَرکی»-یعنی خائن- مینامیدند. حرکیون الجزایر نقش جنایتکارانهای در جنگ آزادیبخش الجزایر داشتند. آنها به دستور اشغالگران، با حمله به خانهها، کشتار، سوزاندن و غارت، هولناکترین قتل عامها را مرتکب شدند، و نیرویی را تشکیل میدادند که مشخصه آن درندهخویی و خونریزی بود. اشغالگران فرانسوی «حرکی»ها را متقاعد میکردند که جبهه آزادیبخش الجزایر یک سازمان تروریستی است، و وفاداری آنها را با پول میخریدند، از این رو ، آنها تحت نظارت و هدایت فرانسه جنگ شدیدی را علیه جبهه آزادیبخش الجزایر به راه انداختند، که طی آن هزاران نفر از هر دو طرف کشته شدند.
سرنوشت «حرکی»ها پس از پیروزی انقلاب در مارس ۱۹۶۲ مشابه سرنوشت همه مزدوران در جنگهای تاریخ بود. فرانسه اکثر آنها را رها کرد، و حدود ۶۰ هزار نفر از آنها با اشغالگران از کشور خارج شده و در اردوگاههای پناهندگان مستقر شدند، و مورد تحقیر و تبعیضنژادی قرار گرفتند و دولتهای فرانسه گهگاه به آنها کمک میکردند.
دلیل صحبت از «حرکی»های قرن گذشته این است که نقش آنها شبیه نقش «جهادیهای» تکفیری است که بوسیله «سیا» و سرویسهای اطلاعاتی غربی و اسرائیلی برای جنگهای آنها به کار گرفته میشوند. اگر جنگ افغانستان را مثال بزنیم، صدها هزار جوان افغان و عرب، از جمله فلسطینییها، در دفاع از منافع غرب جنگیدند و کشته شدند. اعراب و فلسطینیهای میان آنها ابداً هیچ سودی از جنگ برای بازپسگیری فلسطین، سرزمینی که از آنها ربوده شده بود نمیدیدند، بلکه در جنگی دور دست شرکت کردند و خود را از شلیک یک گلوله به سوی صهیونیستها منع میکردند. این موضع تحت تأثیر فتواهای طلب نشده روحانیونی بود که در اعماق عقبماندگی و خیانت غوطهورند.
از زمان النکبة ۱۹۴۸، اکثریت نسل اول آوارگان فلسطینی در اردوگاههای آوارگان، علیرغم ظلمی که بر آنها اعمال میشد، به احزاب ملیگرا تعلق داشتند، زیرا تقریباً هیچ گرایش تکفیری و سلفی در صفوف آنها وجود نداشت. با یک نگاه سریع به آنچه که بر سر اردوگاههایی که تحت نظارت دقیق سازمانهای اطلاعاتی عربی و آمریکایی- و در نتیجه اسرائیل بوده و هستند- آمد، متوجه میشویم که پس از افول جنبش ناصری، این اردوگاهها در معرض عملیات رسوخ و شستشوی مغزی نسلهای فلسطینی قرار گرفتند. شکست مقاومت فلسطین در اردن و لبنان و تسلیم جنبش فتح و امضای پیمان اسلو در سپتامبر ۱۹۹۳، یک روند سازمانیافته برای جابجایی جوانان فلسطینی از اردوگاه ها به تبعید، با هدف از بین بردن نهایی هرگونه امکان حق بازگشت صورت گرفت. همچنین مبالغ هنگفتی برای بسیج فرزندان اردوگاهها در سازمانهای سلفی-تکفیری پرداخت شد تا از شرایط سخت اقتصادی که آوارگان فلسطینی در کشورهایی که به آنجا آواره شده بودند، بهرهبرداری کنند. این چگونگی پبدایش «فتح الاسلام» و دیگر سازمانهای مشابه بود. بهجای اینکه قطبنمای فلسطینی همیشه و بدون تردید به سمت فلسطین معطوف شود، خلاف این اتفاق افتاد، زیرا بسیاری از آنها در جنگهای تکفیریها در لیبی، عراق و سوریه استخدام شدند. اعضای جنبش فتح در فلسطین به رهبری محمود عباس به «حرکی»های فلسطینی مبدل شدند که دوشادوش با اشغالگران سرزمینشان میجنگند، امنیت آنها را تأمین میکنند و از آنها حقوق دریافت میکنند. این دقیقاً همان چیزی است که در مورد «حرکی»های الجزایر رخ داد.
یک «حرکی» در اصل یک مزدور است. از آغاز تاریخ، مزدوران یک سلاح در جنگ بودهاند. آنها بوسیله امپراتوریهای غربی و دولتهایشان در همه جنگهای آنها، از آسیای شرقی و مرکزی گرفته تا جهان عرب و آفریقا، مورد استفاده قرار گرفتهاند. برای مثال، در طول نبرد میسلون، اکثر جنگجویان ارتش فرانسه از شمال آفریقا و سنگال بودند، در حالی که همه افسران فرانسوی بودند. در انقلاب کبیر سوریه در سال ۱۹۲۵ نیز چنین بود.
میلیاردها دلار برای تغییر عقاید شهروندان عرب خرج شد، و کارزارها تا حد زیادی موفق شد بخشهای بزرگی را به سمت درگیریهای مذهبی سوق دهد، و مسأله فلسطین نادیده گرفته شد.
در جنگهای مدرن غرب، اکثر قدرتهای بزرگ و رژیم صهیونیستی از مزدوران استفاده کردهاند. اکثر جنگهای آنها با هدف پیروزی بدون تلفات جانی آنها، با مزدوران انجام شد. فرد غربی نمیخواهد بمیرد یا از زندگی تجملی در کشورش دست بکشد. امپراتوری بریتانیا اولین امپراتوری بود که از مزدوران در جنگهای خود استفاده کرد. دویست سال پیش، واحدهایی از نپال به نام «گورکا» برای جنگ در کنار ارتش بریتانیا علیه جنبشهای آزادیبخش در هند و دیگر کشورها استخدام شدند. انگلیسیها همچنین مزدورانی را از چندین قوم، از جمله هند به خدمت گرفتند. در حال حاضر روسها از طریق «گروه واگنر» از مزدوران در جنگهای خود استفاده میکنند.

عدالت: «حرکی»ها در یونیفوم ارتش استمعاری فرانسه
در جهان عرب از مزدوران و تکفیریها بسیار استفاده شده است. من به شیوههای شناخته شده «حرکی»های لبنان در طول جنگ داخلی باز نمیگردم. فقط به ذکر چند نمونه بسنده میکنم. در جنگ عراق، «بلک واتر» نقش مهمی ایفا کرد که مشخصه آن جنایت بیسابقه بود. به همین ترتیب، شرکت ترکی «سادات» نقش تأمین «مجاهدین» برای جنگ در سوریه را بر عهده گرفت، و مزدورانی را از سراسر جهان به سوریه آورد. روزنامهها و کتابهای غربی منتشر شده در طول جنگ سوریه به تفصیل درباره صدها هزار «جهادگر» صحبت میکردند که از طریق دریا و هوا به ترکیه منتقل شدند، و سپس از طریق زمین به سوریه آورده شدند. به آنها کمک مالی، تسلیحات و آموزش داده شد و هدف تصرف سوریه بود. به عنوان مثال، در لیبی، تقریباً ۲۰ هزار مزدور سوری، چادی و سودانی برای جنگ در کشوری که تجزیه و غارت شده بود، استخدام شدند. مزدوران سوری نیز به امر خلیفه خود اردوغان، برای جنگ به اوکرائین رفتند.

عدالت: امانوئل ماکرون بین ژنرال فرانسوا مایر (راست) و صلاح عبدالکریم پس از تجلیل در مراسمی در کاخ الیزه برای بزرگداشت «حرکی»های الجزایری که به ارتش فرانسه در جنگ استقلال الجزایر کمک کردند.
اما در کیان صهیونیستی، بنیانگذاران دولت عبری از شماری مزدور خارجی کمک گرفتند و به آنها مشوقهای مالی سخاوتمندانه ای ارائه کردند. آنها در کنار گروهکهای صهیونیستی در جنگ شرکت کردند و پس از کشتار مردم فلسطین، اقدام به آواره کردن فلسطینیها کردند. صهیونیستها بعد از النکبة تا به امروز به کمک گرفتن از مزدوران ادامه میدهند، و تعدادی از آنها در جنگ غزه شرکت کردند.
علاوه بر «حرکی»ها و مزدوران میدانی، الگوی دیگری از «حرکی»ها وجود دارد که با قلم و زبان از «حرکی»های میدانی حمایت میکند. یک «حرکی» وجود دارد که با سلاح میجنگد، و دیگری که بر اساس دستورات منابع مالی متعدد با کلام نوشتاری یا گفتاری میجنگد. نقش آنها ضروری است زیرا آنها برای گسترش روحیه تفرقه، شعلهور کردن آتش درگیریهای مذهبی، طائفهای و قومی و جانبداری علنی از صهیونیستها تلاش میکنند. بنابراین، در فضای عربی و رسانههای مختلف گفتمانی حاکم شد که بیتردید از اسرائیل و غرب در جنگهایشان علیه ما و دیگران حمایت میکند. در اینجا برای بحث مفصل درباره این پدیده بیمارگونه، که نشان دهنده میزان انحطاط اخلاقی، عقبماندگی و فعالیت مزدوری طرفداران این منطق است، مجال نیست.
میلیاردها دلار برای تغییر عقاید شهروندان عرب خرج شد، و کارزارها تا حد زیادی موفق شد بخشهای بزرگی را به سمت درگیریهای مذهبی سوق دهد، در حالیکه مسأله فلسطین، فجایع ناشی از توزیع ثروت ملی، فساد، طمع، استثمار، غارت سازمان یافته، اطاعت کورکورانه از دستورات سفارتخانهها و فقدان آزادی و پاسخگویی نادیده گرفته شد. این، سکوت کامل جهان عرب و اسلام، به استثنای چند مورد معدود، پیرامون پانزده ماه کشتار غزه و اشغال سرزمینهای سوریه و لبنان توسط صهیونیستها و ترکیه را کاملاً توضیح میدهد. بپذیریم که عملیات شستشوی مغزی صورت گرفت و تودههایی که مثلاً منتظر سخنرانیهای عبدالناصر بودند، و فقط با یک علامت او تظاهرات میکردند، با فعالیت شدید «حرکی»ها به خلاف جهت قبلی مبدل شدند. عملیات شستشوی مغزی بی سر و صدا ادامه دارد، زیرا غرب همه کشورهای عربی و اسلامی را مجبور میکند برنامههای درسی خود را به طور اساسی تغییر دهند، به ویژه حذف هرگونه اشاره منفی به مستعمره نشیسنان صهیونیست، و بر روی اختلافات مذهبی در میان مسلمانان تمرکز نمایند.
عمل «حرکی»های عرب با تکفیریها هماهنگ است. به نظر میرسد که ما با مرحله تاریک جدیدی روبرو هستیم که میخواهد ما را در جنگ های داخلی بیپایان غرق کند. هر کس آنچه را که «حرکی»های عرب میگویند یا مینویسند دنبال کند، متوجه میشود که اختلافها و تفسیرها از رویدادهایی که بیش از ۱۴۰۰ سال پیش رخ داد، برای بسیاری نیروی محرکه اصلی امروز است و این دقیقاً همان چیزی است که غرب و صهیونیستها به دنبال آن هستند. ما به غیر از مقابله با این وضعیت تاریک در همه سطوح،، برای اجتناب از آنچه که در قسطنطنیه در قرن پانزدهم رخ داد، راهی نداریم. همانطور که در روایات آمده است، زمانی که سپاهیان محمد پنجم شهر را محاصره کرده بودند، مردم آن سرگرم یک بحث بیهوده درباره تعداد ملائکهای بودند که میتوانند بر نوک یک سوزن بنشینند. نتیجه سقوط شهر بود و ماجرا خاتمه یافت.
* نویسنده لبنانی
