تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
۱۰ مرداد ۱۴۰۴
«تنها»: ملودی جاودانه زیاد از مقاومت و انقلاب
زیاد رحبانی، موسیقیدان افسانهای لبنانی، در ستایش مقاومت و انقلاب علیه اشغال اسرائیل، آهنگهای زیادی نوشت و ساخت. با این حال، شاهکار او «تنها» (یا «وحدن» به عربی) به طور خاص در وجدان مردم عرب ریشه دوانده است.
اشعار این آهنگ توسط طلال حیدر، شاعر برجسته لبنانی، سروده شده و توسط فیروز، خواننده زن، با آهنگی دلنشین خوانده شده است. با این حال، پس از آهنگسازی خلاقانه زیاد، به ملودی جاودانه مقاومت و انقلاب تبدیل شد.
این آهنگ، آخرین سفر سه مبارز مقاومت عرب، یاسین الحوزانی (از عراق)، احمد محمود (از سوریه) و منیر المغربی (از فلسطین) را روایت میکند، زمانی که آنها از مرز بین لبنان و فلسطین اشغالی عبور کردند تا در سال ۱۹۷۴ عملیات الخلیصه را در شهرک غیرقانونی اسرائیلی کریات شمونه انجام دهند.

تنها
آنها همچون گل آقطی تنها میمانند، برگهای زمان را تنها میچینند
آنها با سایه خود جنگل را محاصره میکنند، آنها درست مانند باران، بر درهای من، درهای من میکوبند
آه، مدتها پیش، [از زمانی که] گیاهان آویزان از دیوارها، گلهای شب بو را روی کتابم روشن کردهاند
لانه کبوتر محصور و بلند است، کبوترها مهاجرت کردهاند، و من تنها ماندهام، تنها
آی، مردمی که برف را انتظار میکشید، آنها دیگر نمیخواهند بازگردند، در باران صدایشان کنید، گرگ [تنها]، شاید صدایتان را بشنوند
آنها تنها میمانند، همچون این ابر پیر، تنها، چهرههایشان و تاریکی جاده
آنها از دل جنگل میگذرند، و با دستانی همچون باران که [بر در] میکوبد، گریان، پشت درهای من منتظرند
آه، دیر زمانی پیش، از عصر سایه این گیاهان روی دیوارها، پیش از اینکه درختان چنین قد بکشند
فانوسها را روشن کن و منتظر یاران من باش، آنها گذشتند، رفتند و من پشت در ماندم تنها
آی، مردمی که برف را انتظار میکشید، آنها دیگر نمیخواهند بازگردند، در باران صدایشان کنید، گرگ [تنها]، شاید صدایتان را بشنوند.
* گل آقطی، نسبت به گلهای معمولی، طول عمر بیشتری دارد، به همین دلیل در این استعاره از آن استفاده شده است.

وحدن
وحدن بيبقو متل زهر البيلسان وحدهن بيقطفو وراق الزمان
بيسكرو الغابي بيضلهن متل الشتي يدقوا على بوابي على بوابي
يا زمان يا عشب داشر فوق هالحيطان ضويت ورد الليل عكتابي
برج الحمام مسور و عالي هج الحمام بقيت لحالي لحال
يا ناطرين التلج ما عاد بدكن ترجعو صرخ عليهن بالشتي يا ديب بلكي بيسمع
وحدن بيبقو متل هالغيم العتيق وحدهن وجوهن و عتم الطريق
عم يقطعوا الغابي و بإيدهن متل الشتي يدقوا البكي و هني على بوابي
يا زمان من عمر فيي العشب عالحيطان من قبل ما صار الشجر عالي
ضوي قناديل و أنطر صحابي مرقو فلو بقيت عبابي لحالي
يا رايحين و التلج ما عاد بدكن ترجعو صرخ عليهن بالشتي يا ديب بلكي بيسمعو
