تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

شنبه، ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
منبع: الاخبار*
نویسنده: حسین ابراهیم
شنبه، ۵ سپتامبر ۲۰۲۶

دونالد ترامپ در سومین نسخه خود: نجات «جمهوری‌خواهان»… با لفاظی‌‌های پوچ

 

ترامپ نمی‌تواند در دو ماه آینده ریسک‌های زیادی را در مورد جنگ با ایران بپذیرد.

با توقف حملات آمریکا به ایران پس از یک دور کوتاه تشدید تنش، به نظر می‌رسد واشنگتن با هدف مهار شکست و جلوگیری از هزینه‌های انتخاباتی آن، به مدیریت یک جنگ ترکیبی روی آورده است، در عین حال، ترامپ همچنان به تبلیغ «پیروزی» با وجود عدم دستیابی نظامی به آن ادامه می‌دهد.

حملات اخیر آمریکا به ایران از نظر زمان‌بندی غافلگیرکننده بود. ایالات متحده پیش از این به نحوی به بی‌فایده بودن گزینه نظامی اذعان کرده بود. در عین حال، مخالفان دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، چه جمهوری‌خواه و چه دموکرات، او را متهم کردند که با انتخاب جنگ، به جایگاه کشورش آسیب رسانده است، تصمیمی که در نهایت به جای سرنگونی یا تضعیف نظام ایران، آن را تقویت کرده است. این حملات همچنین پس از اعمال تحریم‌های جدید علیه تهران، همراه با یک کارزار رسانه‌ای به رهبری ترامپ و دولت او، با هدف ترویج این ایده که این تحریم‌ها برای نابودی نظام ایران کافی خواهد بود، صورت گرفت.

از این رو، حملات جدید آمریکا فقط چند روز پس از آغاز، با همان شیوه غافلگیرکننده و مبهمی که شروع شده بود، متوقف شد. به طور طبیعی، ایران نیز در پاسخ به این حملات، تعدادی از پایگاه‌های آمریکا در منطقه را بمباران کرد؛ اقدامی که با سیاست همیشگی این کشور مبنی بر بی‌پاسخ نگذاشتن هر‌گونه حمله آمریکا همخوانی دارد و هدف از آن، حفظ قواعد درگیری است که ایران معتقد است توانسته در طول جنگ آن‌ها را تثبیت کند. اگرچه امکان دسترسی به یک ارزیابی بی‌طرفانه از نتایج پاسخ‌های ایران – چه از سوی تهران و چه از سوی واشنگتن – وجود ندارد، اما قطعی است اکه این پاسخ‌ها به شکل‌های مختلف بر کل منطقه تأثیرگذار بوده و در نتیجه، هزینه‌ای را به همراه داشت که ایالات متحده نیازی به متحمل شدن آن نداشت؛ به‌ویژه تا زمانی که می‌داند و اعتراف می‌کند که عملیات نظامی در هر صورت هیچ نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت.»ز جمله پیامدهای سنگین این نوع حملات بر تصویر آمریکا، این است که پایبندی دقیق ایالات متحده به قواعد درگیری را برملا می‌کند؛ قواعدی که ایران می‌گوید موفق به تحمیل آن‌ها شده و در رأس آن‌ها، عدم هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی قرار دارد. چرا که تهران پیش از این تهدید کرده بود که در صورت عبور از خط قرمز یادشده، ناچار خواهد شد تمام زیرساخت‌های انرژی را در سراسر کشورهای حوزه خلیج [فارس] هدف قرار دهد؛ موضوعی که می‌تواند بحران انرژی ایجاد کند و ترامب مجبور شود بهای سنگینی برای آن بپردازد

سپس، جملات جدید ایالات متحده فقط چند روز پس از شروع، همان طور ناگهانی و مرموز آغاز شده بودند، متوقف شدند. طبیعتاً، ایران با گلوله باران چندین پایگاه آمریکایی در منطقه به این حملات پاسخ داد، که با سیاست آن مبنی بر بی‌پاسخ نگذاشتن هر حمله‌ از سوی ایالات متحده، و حفظ قوانین درگیری که معتقد است در طول جنگ وضع کرده است، منطبق می‌باشد. اگرچه دستیابی به یک ارزیابی بی‌طرفانه از نتایج پاسخ‌های ایران، چه از سوی تهران و چه از سوی واشنگتن، غیرممکن است، اما مسلم است که این حملات به طرق مختلف بر کل منطقه تأثیر گذاشته‌اند، و بنابراین هزینه‌ای داشته‌اند که ایالات متحده می‌توانست بدون آن عمل کند، به ویژه به این دلیل که می‌داند و اذعان می‌کند که عملیات نظامی به نتیجه مورد نظر خود نخواهد رسید. از جمله پیامدهای قابل توجه این حملات برای تصویر آمریکایی‌ها این است که آن‌ها پایبندی شدید آمریکا به قوانین درگیری را که ایران ادعا می‌کند وضع کرده است، آشکار می‌کنند، که مهم‌ترین آن‌ها ممنوعیت هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی است. چرا که تهران پیش از این تهدید کرده بود که در صورت عبور از خط قرمز یادشده، ناچار خواهد شد تمام زیرساخت‌های انرژی را در سراسر کشورهای حوزه خلیج فارس هدف قرار دهد؛ موضوعی که می‌تواند بحران انرژی ایجاد کند و ترامپ مجبور شود بهای سنگینی برای آن بپردازد.

به احتمال زیاد، حملات جدید آمریکا آغازگر یک جنگ ترکیبی، نظامی و اقتصادی است که هدف آن حفظ وضعیت موجود، بدون ریزش بیشتر در محبوبیت «جمهوری‌خواهان» در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا است. هدف از این شرط‌بندی دقیق و حساس، تلاش برای نجات بخش‌های ممکن از کنترل فعلی جمهوری‌خواهان بر هر دو مجلس است. در غیر این صورت، با ترامپ سومی روبه‌رو خواهیم بود؛ متقاوت از ترامپ اول که در دوره نخست خود بر موج راست‌گرایی آمریکایی‌اش سوار شد، و قطعاً متفاوت از ترامپ دوم که راست‌گرایی به تنهایی برای پیروزی او در یک دوره دیگر کافی نبود، در نتیجه با مسیحیان صهیونیستِ مسلط بر سرمایه و پول متحد شد؛ اقدامی که بهای آن، خروج او از دایره اولویت‌های آمریکا و ورود به حوزه اولویت‌های اسرائیل بود و در پی آن، جهان خارج و به طور مشخص خاورمیانه، به میدان اصلی فعالیت او تبدیل شد.

تصور اهداف نظامیِ باارزش و تأثیرگذار بر روند جنگ برای حملات اخیر دشوار است.

 

اما ناکامی‌های جنگ علیه ایران و پیامدهای جنگ نسل‌کشی اسرائیل در نوار غزه، بخشی از راست‌گرایان مسیحیِ غیرصهیونیست را از ترامپ دور کرد، و حتی این بخش را به مخالف اسرائیل تبدیل ساخت؛ این نه تنها به دلیل کشتارهای غزه که چهره ایالات متحده را مخدوش کرد، بلکه به دلیل کارزار علیه ایران نیز رخ داد که به وضوح نشان داد جنگ‌هایی که با پول و سلاح آمریکایی — و این‌بار حتی با سربازان آمریکایی – راه می‌افتند، اهدافی اسرائیلی دارند و نه آمریکایی، و فراتر از آن، به منافع واشنگتن آسیب می‌زنند. این نخستین بار بود که پیمان‌شکنی ترامپ در قبال یک وعده کلیدی که همواره همراه تمام کارزارهای انتخاباتی او بود، آشکار می‌شد؛ یعنی عدم ناچار شدن به ورود در جنگ‌های خارجی طولانی و هزینه‌بر، آن هم در شرایطی که این رئیس‌جمهور «جمهوری‌خواه» خود کسی بود که مدت‌ها پز می‌داد و به آمریکایی‌ها بیلان کاری ارائه می‌کرد مبنی بر اینکه به این یا آن وعده انتخاباتی خود عمل کرده است. از این رو، اگر جمهوری‌خواهان در نتیجه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، هر دو مجلس را از دست بدهند، این وضعیت به نسخه سومی از ترامپ منجر خواهد شد؛ یعنی «ترامپ لنگ» (بطه عرجاء/Lame Duck) که شاهد خواهد بود جاه‌طلبی‌های سیاسی‌ او  که متکی به یک امپراتوری مالی است که طی سال‌های ریاست‌جمهوری بسیار گسترش یافته – در دو سال پایانی دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش، پیش چشمانش فرو می‌پاشد.

بنابر تمام آنچه گفته شد، ترامپ نمی‌تواند طی دو ماه آینده در رابطه با جنگ علیه ایران دست به ریسک بزرگی بزند. از آنجا که گزینه پیروزی دیگر دور از دسترس شده و گزینه شکست نیز نزدیک و حتمی است، کل کاری که او می‌تواند انجام دهد این است که تا زمان انتخابات، مانع از قطعی شدن و اعتراف به این شکست شود؛ و در این میان، وقت خود را با زیاده‌گویی درباره پیروزی، نابودی ایران و دیگر کلیشه‌هایی بگذراند که ترامپ روزانه آن‌ها را عینا به کار می‌برد. اگرچه این کلیشه‌ها این توهم را ایجاد می‌کنند که او از واقعیت فاصله گرفته است، اما حقیقت این است که او صرفاً یک تاکتیک سیاسی را برای تحریف حقایق پیش گرفته تا تصویر خود را در مجامع عمومی – که شاید همه آن‌ها دقیقاً از آنچه روی زمین می‌گذرد باخبر نباشند – قدرتمند نگه دارد.

تصور اهداف نظامیِ باارزش و تأثیرگذار بر روند جنگ برای حملات اخیر دشوار است، حتی اگر ادعای آمریکا مبنی بر اینکه این حملات دارایی‌های مربوط به مین‌ریزی در تنگه هرمز را هدف قرار داده، واقعی باشد و حتی اگر کنترل بر این تنگه، عنوانِ اعلام‌شده آمریکا برای این رویارویی مداوم نظامی و اقتصادی باشد. از این رو، این نوع ضربات که احتمال تکرار آن‌ها نیز وجود دارد، اهدافی دارند که در خدمت روایت ضعیف ترامپ از جنگ است؛ چرا که خروج از این جنگ در حال حاضر با حفظ آبرو، غیرممکن به نظر می‌رسد.

* «دونالد ترامب بنسخته الثالثة: إنقاذ «الجمهوريين»… بالثرثرة»