نامه مردم

شمارۀ ۱۲۲۳، ۲۶ آذر ۱۴۰۳

شکست سیاست‌های ماجراجویانه و نابخردانه رژیم ولایی در منطقه و ادعاهای دروغین دیکتاتورِ هراسناک

 

سقوط دیکتاتوری بشار اسد و حزب بعث در سوریه با دخالت آشکار ترکیه، اسرائیل، و امپریالیسم آمریکا و به دست گروه‌های تروریستی وابسته به “هیئت تحریر شام” وضع جدیدی در منطقه خاورمیانه پدید آورده است. فروپاشی دولت اسد در عین حال گواه شکست مفتضحانه حلقهٔ اساسی سیاست‌های خارجی ماجراجویانهه رژیم ولایت فقیه در منطقۀ خاورمیانه با عنوان پُرطمطراق “محور مقاومت” است. منطقه خاورمیانه در یک سال و نیم گذشته شاهد رخدادهای مهمی بوده است که امپریالیسم آمریکا و دولت نژادپرست و جنایت‌کار اسرائیل با بهره‌گیری از آنها توانسته‌اند موقعیتشان را در این منطقه تقویت کنند.

با حملهه نیروهای حماس در ۱۵ مهر (۷ اکتبر) ۱۴۰۲ در نوار غزه رخدادهای پرسش‌برانگیزی آغاز شد که مورد تحسین سران جمهوری اسلامی قرار گرفت. علی خامنه‌ای آن حمله را “ضربه تعیین‌کننده به رژیم صهیونیستی” اعلام کرد که اسرائیل را در “مسیر اضمحلال” قرار داده است. اما نتیجه چه بود؟ کشتار بیش از ۴۵۰۰۰ فلسطینی، از جمله بیش از ۱۲۰۰۰ کودک، با خاک یکسان شدن غزه، و نابودی عملی حماس. ادامهه این روند به ویرانی گستردهٔ بخش‌های زیادی از خاک لبنان و وارد شدن ضربه‌های مرگ‌بار به حزب‌الله لبنان منجر شد. و دست آخر شاهد سرنگونی دولت اسد در سوریه، ورود نیروهای اسرائیلی به آن کشور و اشغال بخش‌هایی از خاک آن، و نابود شدن ساختارهای نظامی سوریه زیر بمباران‌های مداوم حکومت اسرائیل بودیم.

حزب تودۀ ایران در اطلاعیه‌ای در ۱۷ مهر ۱۴۰۲ دربارۀ رخدادهای نوار غزه، ضمن هشدار دادن دربارۀ هدف‌ها و مقاصد دولت جنایت‌کار نتانیاهو، از جمله نوشت: “ما بر این باوریم که دولت دست‌راستی به‌شدت افراطی حاکم در اسرائیل قصد خود به دامن زدن به جنگ چه با نیروهای فلسطینی و چه در سطح منطقه با ایران به‌منظور تقویت و تثبیت مواضعش را هیچ‌گاه کتمان و پنهان نکرده است. تهدید به جنگ و عملیات ایذایی دولت اسرائیل به‌بهانه‌های مختلف در قبال لبنان، سوریه، و ایران همواره بخشی از استراتژی آن بوده است.” («نامه مردم»، شمارۀ ۱۱۹۲، ۱۷ مهر ۱۴۰۲)

سیاست‌های خارجی ماجراجویانه رژیم ولایت فقیه، که از همان ابتدای قدرت‌گیری خمینی بر پایهٔ دیدگاه “صدور انقلاب اسلامی” و “اسلام سیاسی” در منطقه پایه‌ریزی شده بود، تا همین امروز میهن ما را در معرض مخاطرات گوناگونی قرار داده است. در این راه میلیاردها دلار از ثروت ملی هزینه شده است، از جمله برای اعزام نیروهای سپاه پاسداران و فرستادن اسلحه و موشک و تسلیحات دیگر به کشورهای منطقه، آن هم در حالی که ده‌ها میلیون هم‌میهن زحمتکش ما در فقر و محرومیت دست‌وپا می‌زنند. به گفته رهبر رژیم، هدف اصلی همهه اینها حفظ حکومت استبدادی جمهوری اسلامی و گسترش نفوذ آن در آسیای غربی بوده است. خامنه‌ای در سال ۹۵ در توضیح و تشریح سیاست‌های ماجراجویانهه جمهوری اسلامی در منطقه گفته بود: “باید منتظر ماند که دشمن بیاید درِ خانهٔ‌ آدم، بعد آدم به فکر دفاع از خانه بیفتد؟ دشمن را باید در مرزهای خودش سرکوب کرد. افتخار جمهوری اسلامی امروز این است که ما در مجاورت مرزهای رژیم صهیونیستی نیرو داریم؛ [حالا یا] نیروهای خودمان یا نیروهای حزب‌الله یا نیروهای مقاومت یا نیروهای امل. ما امروز آنجا، بالاسر اینها نیرو داریم. این برای اسلام و برای جمهوری اسلامی خیلی افتخار بزرگی است.” (در دیدار با جمعی از خانواده‌های شهدای مدافع حرم، ۱/۹/۱۳۹۵)

رژیم مدعی است که نیروهای اطلاعاتی‌اش در ماه های گذشته به دولت سوریه در مورد خطراتی که آن را تهدید می‌کرده است هشدار داده بودند. اکنون به‌نظر می‌رسد که سقوط ناگهانی اسد در سوریه، آن هم در یازده روز، حکومت ایران را بسیار نگران بقایش کرده است. جالب است که علی خامنه‌ای پنجم آذر امسال، یعنی پانزده روز پیش از سقوط بشار اسد، در جمع بسیجیان دربارهٔ تحولات منطقه از جمله گفته بود: “این احمق‌ها به دست خودشان جبهه مقاومت را دارند توسعه می‌دهند، تشدید می‌کنند. این یک الزام قطعی و تخلف‌ناپذیر است. و بنده امروز دارم می‌گم، امروز جبههٔ مقاومت هر اندازه گسترش دارد، فردا این گسترش چندبرابر خواهد شد.”

بی‌شک سقوط حکومت بشار اسد در سوریه نه‌تنها پیامدهای گسترده‌ای برای خاورمیانه خواهد داشت، بلکه پس‌لرزه‌هایش گریبان حکومت اسلامی ایران را نیز خواهد گرفت. هراس سران جمهوری اسلامی و رسانه‌هایی مانند کیهان شریعتمداری در این زمینه بسیار گویاست. علی خامنه‌ای در سخنانی در روز ۲۱ آذر دربارهٔ نگرانی‌های پس از سقوط اسد گفت: “عده‌ای همّتشان این است که دل مردم را خالی کنند؛ طوری وقایع را تصویر می‌کنند که مردم را بترسانند. در داخل نباید کسی این کار را بکند؛ این جرم است.”

عامل دیگری که سران حکومت اسلامی باید در نظر بگیرند آمدن مجدد دونالد ترامپ به کاخ سفید آمریکا در چند هفتهٔ آینده و احتمال تغییر مسیر سیاست خارجی دولت آمریکاست. نزدیکی بیشتر دولت آمریکا به دولت نتانیاهو و هماهنگی کاملش با راهکارهای نتانیاهو به‌قصد درگیری مستقیم با جمهوری اسلامی و به‌ویژه هدف قرار دادن زیرساخت‌های هسته‌یی ایران می‌تواند بخشی از این تغییرها در دولت ترامپ باشد. بر اساس آنچه تا کنون منتشر شده است، کابینهٔ انتخابی ترامپ معجونی از افراد نژادپرست، شبه‌فاشیست، و طرفدار پَروپاقُرص جنایت‌های دولت اسرائیل در منطقه است. با آغاز ریاست‌جمهوری ترامپ در بهمن امسال، دیپلماسی خارجی جمهوری اسلامی در تعامل با آمریکا و نیز در تعامل با اتحادیه اروپا قطعاً با چالش‌های جدیدی روبه‌رو خواهد شد. همچنین، برخی ناظران سیاسی معتقدند که خروج نابهنگام نیروهای روسیه از سوریه و اینکه حکومت پوتین پشت دولت بشار اسد را خالی کرد می‌تواند نشانه‌ای از تغییرات راهبردی در سیاست‌های دولت روسیه و توافق با ترامپ بر سر مسئلهٔ اوکراین باشد و به تضعیف روابط روسیه با جمهوری اسلامی منجر شود.

اوضاع اقتصادی-اجتماعی وخیم و نابسامان کشور، که هر روز بخش‌های گسترده‌تری از جامعه را به مبارزۀ میدانی با رژیم می‌کشاند و به‌رغم سرکوب دستگاه‌های امنیتی رژیم همچنان ادامه دارد، یکی از دیگر از نگرانی‌های اصلی و جدّی سران حکومت در مورد بقا و آینده‌اش است.

بالا گرفتن مخالفت های اجتماعی در رابطه با مسئله اجرای قانون “حجاب و عفاف” جامعه را به شدت دوقطبی کرده است. زنان، جوانان و لایه های فرهیخته کشور مخالفت فعال خود با این قانون اعلام کرده اند. همچنین تظاهرات و تجمع‌های گستردۀ کارگران، بازنشستگان، پرستاران، فرهنگیان، و دانشجویان در جای‌جای کشور در اعتراض به وضع خراب اقتصادی و فشار و اختناق همه‌جانبه کنترل اوضاع را برای حکومت بسیار دشوار کرده است. همهٔ آمارها و روندهای اقتصادی حاکی از تشدید وخامت اوضاع و بی‌برنامگی و ناتوانی حکومت برای حل مشکلات اقتصادی کشور است. مسائلی مانند قطع مداوم و مکرر برق، افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها، و تورّم فزاینده، که حتی بر اساس آمارهای رسمی رژیم به مرز ۴۰ درصد رسیده است، نشانه‌هایی جدّی از حرکت کشور به سمت وقوع مجدد انفجارهای اجتماعی است. بر اساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، اقتصاد ایران در سال آینده با چالش‌های جدّی، از جمله کاهش رشد اقتصادی، افزایش تورّم، و گسترش فقر مواجه خواهد بود.

تلاش حکومت برای آرام کردن و ثبات بخشیدن به اوضاع بحرانی و آمادهٔ انفجار جامعه با برگماری مسعود پزشکیان نه‌تنها بیهوده بوده و بی‌ثمر مانده است، بلکه موجب تشدید اختلاف‌های درون جناح‌های حکومتی نیز شده است. در این باره از جمله می‌توان به اعلام ناتوانی دولت پزشکیان در اجرای قانون ضدّمردمی و ضدّانسانی “حجاب و عفاف” از یک سو و فشار قوهٔ مقننه و قضائیه و دستگاه‌های سرکوبگر برای اجرای آن اشاره کرد.

در چنین اوضاعی، سؤال اساسی پیش روی نیروهای چپ و مردمی این است که وظیفه آنها در وضع بسیار بحرانی کنونی چیست. چگونه می‌توان مبارزهٔ گستردۀ طیف‌های گوناگون اجتماعی با رژیم دیکتاتوری را به سمتی سازمان داد که بتواند راهگشای سپهر سیاسی ایران در مسیر تحقق خواست‌های جنبش مردمی برای حفظ حاکمیت ملی و تحقق آزادی و عدالت اجتماعی باشد؟ حزب تودۀ ایران در هفته‌های اخیر بارها تکرار کرده است که برخلاف رجزخوانی‌های حکومت ولایی، کشور ما در برابر دست‌اندازی و تهاجم ترکیب آمریکا-اسرائیل به‌سرکردگی ترامپ-نتانیاهو، که هر دو مسلح به سلاح‌های کشتار جمعی‌اند، در وضعی بسیار خطرناک قرار گرفته است. توازن قدرت نظامی در منطقه به‌سود امپریالیسم آمریکا است. از این رو باید با تمام توان افکار عمومی را در دفاع از صلح بسیج و سازمان‌دهی کرد و با هر گفتمانی در داخل کشور در مورد دستیابی به سلاح هسته‌یی، با توهّم بازدارندگی نظامی، مخالفت و از گسترش چنین سیاست‌های نابخردانه و خطرناکی جلوگیری کرد.

تجربه سال‌های اخیر، به‌خصوص تجربهه جنبش‌های اعتراضی سال‌های ۸۸، ۹۶، ۹۸ و خیزش “زن، زندگی، آزادی”، نشان داده است که پیروزی بر حکومت دیکتاتوری و گذار از آن و برقراری جمهوری ملی و دموکراتیک بدون سازمان‌دهی طبقات و قشرهای اجتماعی، بدون هماهنگی‌ سیاسی-برنامه‌یی نیروهای ملی و آزادی‌خواه کشور در جبهه‌ای وسیع، با موانع و دشواری‌هایی جدّی رو‌به‌رو خواهد بود. پراکندگی نیروها این فرصت را به حکومت استبدادی می‌دهد که با توسل به سرکوب و مانورهای سیاسی گوناگون به حیاتش ادامه دهد. بدون مشارکت گسترده و هماهنگ گردان‌های اجتماعی ضدّدیکتاتوری، از کارگران و دهقانان گرفته تا بازنشستگان، فرهنگیان، زنان، پرستاران، و دانشجویان و جوانان، در حرکتی سازمان‌یافته و با برنامهٔ معیّن، جلوگیری از ادامهٔ حیات حکومت اسلامی و عبور از سدّ این حکومت جبار و خون‌ریز بسیار دشوار و چه‌بسا ناشدنی خواهد بود. در این شرایط حساس و اوضاع خطرناک، با توجه به خطراتی که میهن ما را از بیرون تهدید می‌کند، برای اتحاد عمل همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه باید دست به هر تلاشی زد. ادامه جمهوری اسلامی به‌ معنای ادامۀ فاجعهه اقتصادی-اجتماعی کنونی، ادامۀ به خطر افتادن حاکمیت ملی، ادامهٔ فقر و محرومیت ده‌ها میلیون ایرانی، و ادامۀ استبداد و حاکمیت ارتجاع سرکوبگر در میهن ماست

***

اخبار روز

تقی روزبه
۱۳ آذر ۱۴۰۳

شورش وتهاجم مجدداسلام‌گرایان مخالف بشاراسد،همزمان با آتش بس لبنان به چه معناست؟

 

بنظر می رسد که پس از جنگ غزه و لبنان اینک نوبت زانوزدن شتر بحران در سوریه فرارسیده باشد. در سوریه در طی این سیزده سال گذشته هیچگاه گسل‌های پس از جنگ داخلی ۲۰۱۱ ترمیم نشدند و اساسا دولت بشاراسد به مددکمک‌ها و دوپینگ‌ توسط متحدانش سرپا مانده است . علل متعددی هم شامل عوامل و فشارهای بیرونی و هم بخصوص عوامل داخلی ناشی از تضعیف حامیان اسد در این بحران دخیل هستند:

۱- چنان‌که می دانیم از مدت‌ها پیش شاهد حملات هوائی دولت اسرائیل وارتش آن کشور به سوریه و اهدافی چون نیروهای وابسته و مستشاری ایران و به حزب اله هستیم که باگذشت زمان و تشدیدمخاصمات رژیم‌های ایران و اسرائیل بیشتر و حتی عملا به طور روزمره هم شده است. دولت اسرائیل سوای مقابله با نفوذ و حضورایران در سوریه به عنوان کشورهم‌مرز اسرائیل، به‌موازات گسترش جنگ به‌لبنان و درگیری با حزب اله در آن‌جا بیش ازگذشته به‌مسیر انتقال اسلحه از ایران به سوریه و حزب اله حساس بوده و با حملات هوائی مصمم به قطع آن بوده است. اکنون در پی سرکوب گسترده حزب اله در لبنان و با وجودآتش بس کنونی، این حساسیت بیشتر هم شده است. چنان که حتی پس از برقراری آتش بس ۶۰ روزه بر ابعاداین گونه تهدیدها و حملات افزوده شده و دولت اسرائیل به بشاراسد هشدارداده اتس که دارد با آتش بازی می کند و حتی او را تهدید به خطرجانی کرده است. بنظر می رسد که در شرایط کنونی دولت اسرائیل ضمن تلاش برای تضعیف موقعیت اسد اما خواهان بدلیل نگرانی از هرج و مرج و خطرات ناشی از آن، خواهان سقوط اسد نباشد. بنابراین وقتی از عوامل گوناگون تضعیف موقعیت بشاراسد سخن می‌گوئیم نقش اسرائیل در عوامل بیرونی چه مستقیم و چه غیرمستقیم برجسته است. اما در کنار فشاردولت اسرائیل به سوریه باید به نقش پیچیده ترکیه هم به یک عنوان یک بازیگر وقدرت منطقه ای و دارای اهداف مهم در منطقه به طورکلی و در سوریه به عنوان کشورهم‌‌جوار و به کردهای آن سوی مرز به عنوان دشمن اشاره کرد که به خود اجازه مداخل در امورد اخلی آن را می‌دهد و از دیرباز هم به‌عنوان حامی شورشیان و مخالفان داخلی بشاراسد درجنگ داخلی و با هدف ایجاد یک منطقه حائل و البته درگیری‌هایش با یگان‌های خلق کرد ( رژوا که دولت ترکیه آن را عقبه و پشت جبهه پ‌.ک.ک می داند) اشاره کرد. نفوذ ترکیه در بخش‌هایی از نیروهای مخالف و شورشیان برکسی پوشیده نیست. گرچه به لحاظ همکاری ها و مناسبات دپیلماتیک اش با روسیه و ایران و توافقات صورت گرفته پس از تثبیت نسبی بشاراسد، آن را خیلی برجسته نمی‌کند. اما بطورکلی بنظر می رسد که نقش ترکیه و قدرت چانه زنی آن در سوریه با توجه به رویدادهای اخیر روز به افزایش باشد و ظاهرا از آمادگی خودش برای میانجیگیری بین دولت دمشق و شورشیان خبرداده است. دولت‌های آمریکا و ترویکا هم با توجه به نقش ترکیه، خواهان اجرای قطعنامه ۲۰۱۵ سازمان‌ملل و ایجاد یک دولت قانونی با مشارکت بقیه، به‌جای دولت فرقه ای کنونی شده‌اند. گذشت زمان بیش از پیش بررویکرد ونقش دولت ترکیه در این جنگ روشنائی خواهد افکند.

۲- فوران مجدداسلام‌گرایان قبلاً سرکوب شده و مخالف بشاراسد با آتش بس اخیرلبنان و کلا تضعیف حزب اله و ایران در لبنان با توجه به روابط گسترده سوریه با لبنان و حضورحزب‌اله در آن‌جا به عنوان متحدبشاراسد بی ارتباط نیست. اما تضعیف موقعیت و عوامل داخلی حافظ بشاراسد نقش مهم‌تری دارند. چرا که عامل اصلی و مهم در خلا بوجودآمده کنونی را که موجب فوران و تهاجم اسلام‌گرایان ضدبشاراسد گشته، باید در تمرکز روسیه بر جنگ اوکراین و تضیعف نفوذایران و سپاه قدس به‌خاطر ضربات سنگینی که بر «محورمقاومت» واردشده است، دانست. یعنی افول حمایت همان کشورهائی که در پیروزی ۸ سال پیش بشاراسد در جنگ حلب نقشی مهم داشتند.

خلأقدرت
این نوع شورش‌ها و توسط این نوع نیروهای واپسگرا و فرقه‌گرا عموما در شرایط خلا قدرت صورت می‌گیرند. و گرچه معمولا با خشونت بی سابقه و تلفات و آوارگی و انوع رنج‌های بی‌شمارهمراه است، اما بدلیل همان خصلت فرقه ای و شدیدامذهبی و واپسگرایانه‌، در ذات خود سترون و شکننده بوده و فاقدچشم‌انداز گسترش و استمرار است. بخصوص که هم سازمان ملل و هم دولت آمریکا و برخی کشورهای دیگر تحریرالشام را که نقش‌مهمی در این خیزش داشتنه اند، به دلیل گذشته‌اشان و رابطه‌ اشان با النصره و القاعده تروریست می‌دانند. و بهمین دلایل آن‌ها معمولا در موقعیت‌های خلا قدرت به شکل عروج‌ ناگهانی و پر سروصدا ظاهر می‌شوند و پیشروی می‌کنند، اما ممکن است پس از غافلگیری اولیه با شروع ضدحمله و بسیج‌نیروی دولت‌ ومتحدینش به عقب رانده شوند.

با این همه اکنون شرایط توازن قوا در سوریه تحت تاثیرعوامل متعددی تاحدی تغییرکرده و در حال تغییربیشترهم هست. به صحنه آمدن مجدد آن‌ها نشان بیماری عمیق جامعه سوریه و کلا منطقه خاورمیانه‌ای است که دستخوش بحران‌ها و جنگ‌های متزاید است. از آن‌جائی که قدرت درسوریه هم‌چنان به شکل غیرمتوازن و یک جانبه و متکی بر زورو سرکوب دردست یک بخش، بشاراسد وحامیانش متمرکزشده است،اوضاع شکننده بنظر می‌رسد. بطوری که بدون گشودن باب گفتگو و ایجاد مشارکت متوازن بخش‌های مختلف جامعه سوریه با همکاری بین‌المللی در تاسیس یک دولت موردتوافق امکان ثبات و آرامش کمابیش پایدارممکن نخواهد بود و در چنین بستری است که نیروهای جهادی و اسلام‌گرا فرصت سربلندکردن پیدا می‌کنند. در کوتاه مدت نتیجه خروجی بحران بستگی بدرجه تاب‌آوری نیروهای وفادار به بشاراسد و حامیانش روسیه و ایران دارد. تا این‌جا همه آن‌ها غافلگیر و مجبور به عقب‌‌نشینی شده‌اند. چه بسا به احتمال زیاد عروج تحریرالشام به فعال شدن نیروها و هسته‌های خفته داعش و القاعده و دیگر نیروهای جهادی و یا غیرجهادی سرکوب شده در سوریه دامن بزند و حتی ممکن است به‌عراق و برخی نقاط دیگرهم سرایت کند. تصادفی نیست که دولت عراق به عنوان یکی از مراکز اصلی خیزش داعش، اینک با دنبال کردن حوادث و نگرانی از طغیان مجدداین نیروها در همسایگی و خطرسرایتش به داخل عراق مشغول گسیل ارتش به مرزهای خود با آن کشوربوده و یا مطابق برخی گزارش‌ها نیروهای شبه نظامی حشدالشعبی همسو با ایران و سپاه قدس با بسیج هزاران نفر در حال گسیل نیرو به صحنه‌های مقدم نبرد وجلوگیری از پیش‌روی تحریرالشام و متحدینش برآمده اند. تماس‌تلفنی و دیدارفوری وزیرخارجه ایران با بشاراسد و حرکت او به سمت دیداربا مقامات ترکیه ویا تماس‌های تلفنی روسیه وایران و ترکیه حاکی از چنین تحرکاتی است. تا همین جا حداقل یکی از فرماندهان بلندپایه سپاه کشته شده و به کنسولگری ایران در حلب که سریعا تخلیه شده بود حمله صورت گرفته است و اخبار هم‌چنان از پیشروی‌ سریع نیروهای شورشی حکایت دارند.

۴- باید با هرگونه اقدام رژیم ایران برای مداخله بیشتر و واردکردن هرچه بیشتر کشوربحران زده به باتلاق جنگ‌ منطقه به‌مقابله برخاست. خطر فرورفتن در باتلاق جنگ‌های منطقه و درگیری‌های مستقیم تراسرائیل و ایران با اصرار حاکمیت بر ادامه سیاست‌های بحران‌آفرین تاکنونی جدی است. با افزایش ابعادفشارهای بین‌المللی و از جمله تحریم‌ها و فشارهای ترویکای اروپا در صدورقطعنامه شورای حکام آژآنس بخصوص وقتی با فشارهای حداکثری ترامپ ترکیب شود، مشخصا یک فرجه زمانی ده ماه حساس و پرالتهاب و طوفانی پیشارو تا دوره پایانی برجام با ریسک جدی فعال کردن ماشه معکوس بازگشت اتوماتیک تحریم‌های قانونی و بین‌المللی سازمان ملل وجوددارد. از جانب دیگرخطرواکنش‌های ماجراجویانه رژیم مبنی برتغییر دکترین هسته ای و خروج از معاهده هسته ای در صورت بازگشت تحریم‌ها نیز وجود دارد که حاکمان ایران با سودای پرکردن حفره بزرگ بحران بازدارندگی وجود دارد که حاکمان تهدید آن را بطور ضمنی روی میزمذاکره گذاشته‌اند. علاوه برآن در همین رابطه و فاصله خطر تشدید حمله اسرائیل و آمریکا به تآسیسات هسته ای وموشکی و شریان‌های اقتصادی کشورنیز افزایش یافته و در مجموع چشم‌اندازاین دوره را بسیار حساس خطرناک کرده است و گزینه‌های مهم و سرنوشت سازی را پیشاروی حاکمان و جامعه قرارداده است.

۵- بطورکلی فرایندبحران بازتولید حکومت که عمده ظرفیت‌های خود را سوزانده است و بویژه که تداوم این بحران در دوره پسا خیزش زن زندگی آزادی در عرصه ها مولفه‌های گوناگون شکاف حاکمیت و مردم و اقتصادی -سیاسی و شتاب مشروعیت زدائی و گسست نسلی و بحران خالص سازی و جانشینی مشهودتر شده است. بطوری که حاکمیت ناگزیر شده است که با دست شستن از سیاست یکدست سازی و تن دادن به دولت وفاق پزشکیان، ولو موقت، بتواند از گسترش‌این شکاف‌‌ها جلوگیری‌کند واین درحالی است که خود دولت با انواع کارشکنی‌ها و کشاکش‌های درونی حاکمیت و بحران‌های سترگ و یا بقول خودشان ناترازی‌های بزرگ محاصره شده اند که مستلزم انواع جراحی‌ها و تصمیم‌های «سخت» و تغییرسیاست‌های کلان حاکمیت است. و درهمین رابطه می توان ادعا کرد که ورود به بحران وجودی بازتولید‌اقتدار با ورود به فازشکست‌‌های متوالی «عمق استراتژیک حاکمیت» در منطقه وارد فارجدیدی شده است. ضربات هولناک وارد شده بر حزب اله در لبنان و اینک به بشاراسد بیانگرهمین واقعیت است. و چه بسا که شکست و ناکامی در صفوف مهم‌ترین اهرم اقتدار و سرکوب رژیم یعنی سپاه پاسداران و سپاه قدس رژیم را با عواقب و پی‌آمدهای نامعلومی مواجه کند. اکنون رژیم در برابر دوراهی بزرگ یعنی یا نوشیدن جام زهر برای تغییرسیاست‌های تاکنونی اش بویژه در منطقه و جهان و یا دست به ماجراجوئی‌های خطرناکی چون توسل به تغییردکترین هسته‌ای و خروج از پیمان هسته ای و پذیرش پی‌آمدهای سینگین بشود. رانده شدن به مسیرتسلیحاتی چون کره شمالی آن‌هم در منطقه حساس خاورمیانه بی تردید با چالش‌های بسیاربزرگی مواجه است. چنین چشم اندازی از بحران‌ها با سویه‌های گوناگون خود هم شامل تهدیدها و هم فرصت‌های بالقوه ‌و بالفعلی است که جنبش مردم ایران می‌تواند درصورت بهره‌گیری از دستاوردهای خود و افزایش هوشیاری از آن‌ها برای نیل به اهداف راهبردی خود و پایان دادن به پارادایم اسلام سیاسی کاملا گندیده شده در راستای گشودن و تقویت مسیر دمکراسی و آزادی و برابری بهره برداری کند.

***

اخبار روز

ع. شفق
۲۵ آذر ۱۴۰۳

سوریه، جنگی که ماسک‌ها در آن به کنار زده شد!

 

برای تمام آنهایی که تحولات سوریه را از نزدیک دنبال کرده‌اند نیازی به اثبات این حقیقت نیست که پیچیدگی تضادها در این کشور، سال‌هاست که سوریه را به یکی از گره‌گاه‌های تضادهای امپریالیستی تبدیل کرده است. اما یکی از اساسی‌ترین سوالات مطرح این است که در سوریه چه کسی پشت سر چه کسی ست و کدام سیاست و کدام قدرت‌ها تحولات اخیر و تعویض قدرت سیاسی در این کشور جنگ‌زده و محروم را ایجاب کردند.

با سقوط بشار اسد دیکتاتور سوریه دربستر انفعال ارتش سوریه در مقابل تهاجمات هیئت تحریر الشام(HTS) به رهبری ابو محمد الجولانی( که اکنون خود را احمد حسین الشرع معرفی می کند) وضعیت جدیدی در این کشور ایجاد شده و نقش و فعالیت زد و بندهای امپریالیستی بین قدرت‌های غالب در سوریه و حکومت‌های منطقه ای چون ترکیه و اسرائیل در این کشور برجستگی بیشتری یافته است. دولت ترکیه که خود عضو پیمان نظامی ناتو به رهبری آمریکا استنیروی اصلی تجهیز و آموزش هیئت تحریر الشام، یعنی نیرویی است که بعد از سقوط بشار اسد، امروز قدرت سیاسی در سوریه را به دست گرفته است. قلاده این نیرو پس از توافقات سال ۲۰۱۷ و تمکرکز آن در ادلب در دست دولت ترکیه بوده است. از طرف دیگر هیئت تحریر الشامپیشتر با نام “جبهه النصره” شناخته می‌شد که با القاعده مرتبط بود و از این رو ابو محمد الجولانی در فهرست تروریستی آمریکا قرار دارد.

در این میان به گزارش بی بی سی، جو بایدن در تاریخ ۱۹ آذر در یک بیانیه “تغییر فوق‌العاده در وضعیت سوریه را نتیجه استراتژی ایالات متحده”و “یک فرصت تاریخی” نامید که این امر به خوبی نشان می‌دهد که تحولات سوریه و نیروها و دولت‌های بسیار متضادالمنافع در گیر در آن در تحلیل نهایی در زیر سیاست و “استراتژی ایالات متحده” به خط شده‌اند و سرنوشت اسد در راستای این “استراتژی” و نه در میدان نبرد رقم خورد.

اکنون به تدریج در مواضع رسمی آمریکا ، روسیه و سایر شرکاء و رقبای آنان روشن می‌شود که اغلب این قدرت‌ها به رغم آگاهی بر ماهیت تروریستی دار و دسته اسلامی محمد جولانی و به رغم “اظهار نگرانی” های دیپلماتیک در مورد آینده “وضع حقوق بشر” و “حقوق زنان” در سوریه، با روند ظهور “سوریه جدید” همگامی و همراهی می‌کنند. بیهوده نیست که مقامات آمریکایی و روسی از همان اولین روزهای اول برقراری کانال‌های ارتباطی با هیات تحریر الشام، آن را تایید کردند؛ وبه گزارش اسکای نیوز به نقل از یک مقام اروپایی “اکنون تعدادی از کشورهای اروپایی به فکر بازگشایی سفارت‌های خود در سوریه هستند”.

دولت اردوغان در ترکیه هم‌زمان با قدرت‌گیری هیئت تحریر الشامدر سوریه به تهاجمات خود به این کشور ابعاد وسیع‌تری بخشیدهو در صدد است منطقه کردستان سوریه که هم اکنون در کنترل احزاب کرد این منطقه است را تماماً به کنترل خود در آورد.از این رو به بمباران نیروهای سوریه دموکراتیک (SDF) به رهبری احزاب کرد، مبادرت نموده است.نیروهای سوریه دموکراتیک (SDF) در سال‌های گذشته به دنبال عقب‌نشینی نیرو‌های بشار اسد از کردستان جهت تمرکز در جنگ با نیرو‌های نیابتی مخالف خود، کنترل کردستان سوریه را به دست خود گرفته است.با این که نیروهای سوریه دمکراتیک (SDF) روابط تنگاتنگی با ارتش امپریالیسم آمریکا دارند و سال‌هاست که از سوی این ارتش تجهیز شده وعملا به زائده ارتش آمریکا در سوریه بدل شده‌اند، اما آنچه برای دولت اردوغان از اهمیت برخوردار است تضعیف و یا از بین بردن این نیروست. چرا کهدولت اردوغان نیروهای سوریه دمکراتیک (SDF) را جزئی از حزب کارگران کردستان (پ ک ک) می‌داند که سال‌هاست در ترکیه درگیر جنگ با آنهاست. بر این مبنا دولت ترکیه از فرصت پیش‌آمده برای سرکوب نیروی کردها در این منطقه استفاده کرده و یکی از سازمان‌های دست‌ساز خود یعنی ارتش ملی سوریه (SNA) را نیز به جنگ با نیروهای کرد گسیل نموده و این نیرو با پشتیبانی هوائی ارتش ترکیه، نیرو های کرد را تحت تهاجم خود قرار داده است تا آنجا که “ارتش ملی سوریه” اخیراً موفق به ورود به شهر منبج که تحت کنترل نیروهای کرد بود شده است. به این ترتیب دولت ترکیه در چارچوب خط استراتژیک امپریالیسم آمریکا به یکی از نیروهای فعال در تحولات سوریه بدل گشته است.

نکته قابل توجه هم این است که رهبران کرد به رغمآگاهی از نقش و مقاصد ضد خلقی دولت ترکیه در سوریه و دشمنی آشکار آن با حقوق کردها در هر کدام از سرزمین‌های‌شان و تلاش برای سرکوب و تضعیف نیروهای سوریه دموکراتیک( (SDFدر تحولات سوریه با سیاست امپریالیستی که خواستار انتقال قدرت از اسد به هیات تحریر الشام بود همراهی کرد و با کنار کشیدن خود از درگیری‌ها موفقیت این روند را البته در حد نقش و وزن برجسته خود در سوریه تضمین کردند. در همان حال صالح مسلم، رئیس مشترک حزب اتحاد دموکراتیک کرد (PYD) در ۵ دسامبر ۲۰۲۴، گفت: “ما آماده گفتگو با هیئت تحریر الشام (HTS) برای ساختن آینده‌ای با همزیستی در سوریه هستیم.”و تأکید نمود که “به نظر می‌رسد HTS منضبط‌تر و آشتی‌جوتر است”.اما به رغم چنین اظهاراتی واقعیت این است که با توجه به قدرت‌گیری بنیادگرایان اسلامی در سوریه، یکی از بزرگترین دشمنان خلق کرد سوریه به جای رژیم اسد به قدرت رسیده است.

یکی دیگر از نیرو‌هائی که با تحولات سوریه به موقعیت خاصی برای بلند‌پروازی‌های اشغالگرانه خود دست یافته است دولت کودک‌کش اسرائیل می‌باشد. این دولت صهیونیستی بلافاصله بعد از سقوط بشار اسد با اعزام ارتش خود بخشی از نوار مرزی اسرائیل با سوریه را اشغال نظامی نمود و طبق معمول این تجاوز به خاک یک کشور دیگر را ایجاد “کمربند حفاظتی” به دور اسرائیل نامید و با این توجیه به وضع قوانین حکومت نظامی و منع آمد و شد در مناطق سوری تحت اشغال خویش پرداخت.

اشغال خاک همسایه که عملا نقض قرارداد صلح اسرائیل با سوریه بود، با یک اقدام “متحیرانه”ارتش صهیونیستی اسرائیل همراه شد. این اقدام بمباران‌های سنگین تمام پادگان‌ها و منابع ذخیره تسلیحات ارتش سوریه بود که معلوم شد این عمل با دستور یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل بوده است که به ارتش دستور داد تمامی “سلاح‌های استراتژیک” شامل “موشک‌های زمین به هوا، سیستم‌های دفاع هوایی، موشک‌های زمین به زمین، موشک‌های کروز، راکت‌های دوربرد، و موشک‌های ساحل به دریا” باید نابود شوند. البته نیروهای مسلح آمریکا نیز در این بمباران‌ها شرکت کردند و همراه با ارتش اسرائیل چهت نابودی کامل سلاح‌هائی که تا کنون مورد استفاده ارتش سوریه بود چند صد پرواز تهاجمی و نابود کننده انجام دادند. در اثر این حملات ارتش سوریه و ناوگان دریایی این کشور و تمام منابع و انبارها و توان سازماندهی آن تقریبا نابود شد. در این بمباران های وحشیانه مردم نیز از آسیب در امان نماندند. خانه های بسیاری نابود شد و ساکنان آن در شرایط جهنمی ای که در سوریه ایجاد شد،آواره شدند.

اقدام به بمباران تسلیحات ارتش سوریه که عمدتا ساخت روسیه بودند دقیقاً همان اقدامی است که دولت امپریالیستی بوش پس از تصرف عراق و قطع نفوذ امپریالیسم روسیه از آن کشور، به آن مبادرت نمود. واضح است که اقدام ظاهراً متحیرانه ارتش اسرائیل در روسیزدایی ارتش اسد _که اسرائیل با این استدال مضحک که این بمباران‌ها برای نابودی سلاح‌های شیمیائی می‌باشد تا مبادا به دست تروریست‌ها بیفتد_ در خدمت یک برنامه دراز مدت برای ایجاد و تسلیح یک ارتش جدید در سوریه متکی به سلاحها و تجهیزات آمریکایی می‌باشد.شکی نیست که تولید و صدورسلاح‌ها و تجهیزات آمریکائی به “سوریه جدید” سودهای میلیارددلاری برای بزرگترین کنسرن‌های نظامی امریکا در بر خواهد داشت و آینده تجارت مرگبار و سودآور آنها را هر چه بیشتر تضمین خواهدنمود.این اقدام اسراییل یکبار دیگر،نقش مزدوری ارتش اسرائیل برای امپریالیسم آمریکا و تنیدگی امپریالیسم با صهیونیسم به عنوان چماق آمریکا در خاورمیانه را هر چه واضحتر در افکار عمومی به نمایش گذارد. در کنار حملات هدفمند ارتش اسراییل به سوریه و اشغال خاک این کشور، مطابق گزارشات پایگاه خبری اسراییلی “واللاه” از تماس‌های مستقیم و غیر مستقیم مقامات اسراییل با هیات تحریر الشام خبر می‌دهند.

نیروی دیگری که قبل از تحولات اخیر در سوریه در کنار بشار اسد جهت سرکوب و کشتار مردم مخالف دولت اسد به ایجاد آشوب در این کشور مشغول بود رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی است که بدون تردید یکی از بازندگان تحولات اخیر در این کشورمحسوب می‌شود. جمهوری اسلامی پس از سال‌ها همکاری با بشار اسد و شرکت مستقیم نیروهایش در کشتار مردم سوریه _ به طوری که توده‌های تحت ستم در این کشور در جریان خیزش انقلابی خود در سال ۲۰۱۱ علیه جمهوری اسلامی شعار داده و عکس‌های خمینی و خامنه‌ای را زیر پا له می‌کردند_ ‌‌و پس از صرف میلیارد‌ها دلار برای بقای بشار اسد فعلا مجبور شده است دمش را لای پا گذاشته و این کشور را ترک کند. این عملکرد حاصل شرایطی است که با چراغ سبز و کارگردانی امپریالیسم آمریکا در سوریه ایجاد شده است و تمکین بدون سر و صدای جمهوری اسلامی به ابن روند و به شکست خود مبین امری جز سرسپردگی این رژیم به امپریالیست‌ها نمی‌باشد. چرا که این رژیم وقتی فهمید سیاست اربابانش تغییر کرده است به همراه تمام نیروهای مزدور نیابتی‌اش در سوریه کاملا آگاهانه و در خط مورد دلخواه امپریالیسم آمریکا نظاره گر سقوط اسد که او را قوی‌ترین متحد خود و پای اصلی “محور مقاومت”در منطقه می‌نامید شدو مو به مو به پیشرفت پروسه کنونی مورد دلخواه امپریالیسم آمریکا و صهیونیست‌ها در سوریه تن داد. در چارچوب این سیاست دستگاه‌های تبلیغاتی جمهوری اسلامی نیز کم کم استفاده از واژه تروریست و تکفیری در مورد هیئت تحریر الشام را کنار گذارده و از آنها به عنوان “شورشیان سوری” و “مخالفان سوری” نام می‌برند. برخی مقامات جمهوری اسلامی نیز تایید می‌کنند که در حال “ارتباط” با این گروه تروریستی حاکم بر سوریه هستند.

در حقیقت، جمهوری اسلامی پس از برباد دادنثروت‌های متعلق به مردم محروم ما در جریان ماجراجویی‌هایش در سوریه، به رغم تمام هارت و پورت‌های تبلیغاتی ولی‌فقیه‌اش در باب “عمق استراتژیک حاکمیت” و ضرورت حفظ “محور مقاومت” و سیاست به اصطلاح “حفظ حرم” با ادعای نبرد در سوریه علیه “تروریست‌ها” سرانجام مجبور شد به نتایج زدو بندهای امپریالیستی برای شکل دادن به اصطلاح “سوریه جدید” تن داده و نیرو های خود را از سوریه خارج سازد. اکنون این رژیم وابسته به امپریالیسم به این دلخوش است که با هیئت تحریر الشام روابطی برقرار نماید. برای این منظور پیام‌هائی بین طرفین رد و بدل شده و وزارت خارجه جمهوری اسلامی مطرح کرده است که “جمهوری اسلامی انتظار دارد روابط «دوستانه» با سوریه ادامه یابد”.

جدا از نیروهائی که به آنها اشاره شد دولت آمریکا نیز با چند صد سرباز دارای تعدادی پایگاه در خاک سوریه می‌باشد. در حال حاضر این دولت سیاست‌های خود را از طریق دولت ترکیه و نیروهای سوریه دموکراتیک (SDF)در کردستان سوریه پیش می‌برد وتغییر رژیم اسد که سالها خواست آمریکا و موضوع جنگ نیابتی‌اش با روسیه بود بالاخره از طریق یک دسته از تروریست‌های دست‌ساز آمریکامرآ یعنی هیئت تحریر الشام به تحقق پیوسته است. از سوی دیگر نیروهایی که دمشق را ظاهراً فتح کردند تاکنون به پایگاه‌های نظامی روسیه تعرضی نکرده اند. روسیه بیش از ۲۰ پایگاه نظامی در سوریه دارد و بندر طرطوس در دریای مدیترانه یکی از مهمترین پایگاه هایش می‌باشد. این امر از سازش پشت پرده بین آمریکا و روسیه حکایت می‌کند؛ و سفارش بشار اسد_ که اکنون به کشور پشتیبان‌اش یعنی روسیه پناهنده شده _ به نخست وزیرش که “روند انتقال قدرت” به دار و دسته هیئت تحریر الشام به طور “مسالمت آمیز” پیش برود نیز این امر را تقویت می‌کند. با این‌حال برای درک ابعاد این سازش باید گذاشت تا روند‌های جاریتا حدی پیش برود و سیر محتمل رویداد‌ها بیشتر خود را نشان دهند.

اکنون کارشناسان فریبکار امپریالیست‌ها از طریق تمام بلندگوهای تبلیغاتی استثمارگران مشغول صحبت در باره “سوریه جدید” و تبلیغ مواضع فریبکارانه سرکرده تروریست هیئت تحریر الشام در افکار عمومی هستند. رهبر هیئت تحریر الاشام، ابو محمد الجولانی کسی است که در لیست تروریستی دولت آمریکا قرار دارد و دولت آمریکا برای سرش ده میلیون دلار جایزه تعیین کرده است.اما دیدیم که به رغم این واقعیت امروز او با کمک رژیم ترکیه که مجری فرامین آمریکاست به قدرت رسیده است. این دسیسه‌ها خود بیانگر آنند که آنچه اکنون در سوریه می‌گذرد ظهور یک “سوریه جدید” و مدافع منافع و حقوق توده‌های تحت ستم نیست. این سوریه جدیدی ست که امپریالیست‌ها با یک برنامه جابجایی مهندسی شده قدرت از دست یکی از سگان زنجیری خود به یک سگ زنجیری دیگر محول کرده‌اند و می‌کوشند از این طریقمردم رنجدیده سوریه و منطقه را هر چه بیشتر قربانی مطامع جهانخوارانه خویش کرده و از بابت تشدید فقر و بیکاری و محرومیت و تحمیل جنگ‌های جدید بر حیات و کار آنان، جیب‌های خود را هر چه بیشتر پر کرده و زنجیرهای اسارت را بر دست و پای خلق‌های تحت ستم منطقه محکم‌تر سازند. اما کوشش و تلاش دشمنان مردم هر چه باشد، مردم سوریه در طول تاریخ مبارزاتی خود علیه امپریالیسم و نوکران رنگارنگش ثابت کرده اند که آگاه تر از آن هستند که با روی کار آمدن دار و دسته‌های اسلامی خلق شده توسط امپریالیست‌ها فریب شعارهای توخالی آنان مبنی بر سوریه جدید و دمکراتیک را بخورند.این مردم مبارزات خود علیه ستم و سرکوب را متوقف نخواهند ساخت و این مبارزات به رغم هر فراز و نشیب‌هاتا پیروزی نهایی خلقهای سوریه علیه دشمنانشان ادامه خواهد یافت. مردم مبارز سوریه شاهد هستند که مزدوران تحریر الشام در همین چند روز گذشته مشغول انجام جنایت‌هایی به همان دهشتناکی جنایات رژیم بشار اسد بر علیه مردم رنجدیده سوریه هستند. نیروهای ضد خلقی این گروه به دلیل ماهیت مزدوری‌شان مشغول گشودن آتش بر روی مردم بی‌گناه، اعدام خودسرانه مخالفین، غارت خانه‌ها و به اسارت گرفتن زنان و اعمال تبهکارانه مشابه هستند. اگرچه رهبرشان برای جهان پیام تعامل و دوستی و وعده آزادی و دمکراسی در “سوریه جدید” می‌فرستد و دستیارانش مجبور به دادن اطلاعیه‌هایی به منظور توقف اعمال جنایتکارانه نیروهای خود علیه مردم شده‌اند.

سیر رویدادها تا کنون خبر از همان سیاستی می‌دهد که آمریکائی‌ها جهت قدرت‌گیری مجدد طالبان در افغانستان پیش بردند. به طوری که با کمترین درگیری نظامی ارتش خود ساخته‌شان تحویل طالبان ضد مردمی بنیادگرای اسلامی داده شد.همه این رویدادها برای هر انسان آزادیخواه با قاطعیت این امر را ثابت می‌کند که تنها با توجه به سیاست‌های امپریالیست‌ها و به حساب آوردن آنها در تحلیل خود می‌توان به حقیقت امر دست یافت؛ و هیچ تحلیلی از اوضاع سوریه و منطقه خاورمیانه بدون توجه به نقش امپریالیستها با واقعیت عینی انطباقی نداشته و نخواهد داشت.