چون بهر باغ می‌روم خالیست
جای آن سروها که می‌دانید
می‌کشم نعره‌ای به بانگ بلند
زیر این طارم سیاه و سپید
کای شمایان که دست در آغوش
گِردهم گرم محفلی دارید
به شگون رسیدگان بهار
از شهیدان رفته یاد کنید.

تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: نامه مردم، ارگان مرکزی حزب تودۀ ایران، سه‌شنبه ۲۸ اسفندماه ۱۳۵۸، دورۀ هفتم، سال دوم، شمارۀ ۱۹۵

 

… آن سرودها

بوی خوش می‌وزد، بهار رسید
بروید و به باغ مژده دهید.

آن کبودوسیازمستان رفت
هفت رنگی بهار شاد رسید.

پرده یکسو زنید، هان خورشید
چلچله است این، دریچه بگشایید.

کاج، برف ازفراز کاکل ریخت
بچه گنچشک زآشیانه پرید.

بر سر شاخه‌ها شکوفه شکفت
از دل برکه‌ها ستاره دمید.

یخ دریاچه‌های خفته شکست
دل آرام آب‌ها بطبید.

آن‌چه نوشیده بود کوه بلند
بنگر اینک زچشمه‌ها جوشید.

هر چه از رنگ سبز می‌دانید
گونه‌گونش به خاک می‌بینید

دامن دشت غرق بوته گل
پنجه شاخسار پر زنوید.

سپری شد فصول اشک و عزا
آمده اینک دوباره موس عید.

درِدل‌های بسته بگشودند
با یکی سرگون کلید امید.

خلق در شور و در سرورو سرود
در تکاپوی و گرم گفت و شنید.

درستیزند دوستان نجیب
درگریزند دشمنان پلید

چون بهر باغ می‌روم خالیست
جای آن سروها که می‌دانید
می‌کشم نعره‌ای به بانگ بلند
زیر این طارم سیاه و سپید
کای شمایان که دست در آغوش
گِردهم گرم محفلی دارید
به شگون رسیدگان بهار
از شهیدان رفته یاد کنید.

اسفند ۱۳۵۸

سیاوس کسرایی