«کمیته دفاع از حقوق مردم ایران» («کودیر») به دروغ‌پراکنی و بسترسازی برای مُبَلغین و کارگزاران «امپریالیسم بشردوستانه» ادامه می‌دهد. در این عرصه،  آقای جمشید احمدی (که به نام نوید شمالی در سمت «دبیر بین‌المللی حزب توده ایران» کار می‌کند، به مثابه معاون دبیرکل «کودیر» نقش اصلی را بازی می‌کند. تازه‌ترین «شاه‌کار» او مطلبی است به نام «آیا رژیم ایران ضدامپریالست است؟» که در ۵ مارس ۲۰۱۹‌در «مورنینگ استار» منتشر شده است.

تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم

 

آیا جمشید احمدی (نوید شمالی) توده‌ای است؟

 

«کمیته دفاع از حقوق مردم ایران» («کودیر») به دروغ‌پراکنی و بسترسازی برای مُبَلغین و کارگزاران «امپریالیسم بشردوستانه» ادامه می‌دهد. در این عرصه،  آقای جمشید احمدی (که به نام نوید شمالی در سمت «دبیر بین‌المللی حزب توده ایران» کار می‌کند، به مثابه معاون دبیرکل «کودیر» نقش اصلی را بازی می‌کند. تازه‌ترین «شاه‌کار» او مطلبی است به نام «آیا رژیم ایران ضدامپریالست است؟» که در ۵ مارس ۲۰۱۹‌در «مورنینگ استار» منتشر شده است.

دقت در روایت سراسر مالیخولیایی و ضد و نقیض وی از انقلاب بهمن، انکار سیاست ضدامپریالیستی حزب تودۀ ایران در سال‌های ۱۳۵۷-۱۳۲۰، انکار ماهیت ضدامپریالیستی و ضدسلطنتی انقلاب بهمن، مسکوت قرار دادن نقش روحانیت شیعه در مبارزات ضدامپریالیستی به ویژه اهمیت نهضت ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، ترسیم تصویری دروغین از یک «چپ» متحد و منسجم در مقطع انقلاب و پس از آن، با هدف بی‌رنگ کردن و به فراموشی سپردن وجود حزب تودۀ ایران و تفاوت استراتژی، تاکتیک‌ها، سیاست‌ها، برنامه و شعارهای حزب با آن «چپ» ادعایی، توصیف استعمار انگلیس به مثابه «مکیدن زالوصفتانه منابع طبیعی ایران برای پُر کردن جیب میلیونر‌های غربی»، طرح ضمنی این ادعای سخیف که چون «ثروت نفت و گاز ملت اکنون به جای شرکت‌های غربی به جبیب روحانیت فاسد و متحدین آن می‌رود» پس از منظر مبارزه ضدامپریالیستی و اسقلال‌طلبانه هیچ چیز تغییر نکرده است، سطح اطلاعات او از تحولات بین‌المللی، منطقه‌ای و داخلی و گفتن این‌که «مذاکرات اخیر در مسکو، با رهبران روسیه و ترکیه، جهت یافتن راه‌حل برای جنگ داخلی سوریه برای تقویت جذابیت غرب‌ستیزی ایران طراحی شده اند» و … این پرسش را برای خواننده آشنا با تاریخ حزب تودۀ ایران و نقش سترگ آن در مبارزات ضداستعماری و ضدامپریالیستی مردم ایران پیش می‌آورد که «آیا جمشید احمدی (نوید شمالی) توده‌ای است؟»

***

منبع: مورنینگ استار
نویسنده: جمشید احمدی
۵ مارس ۲۰۱۹

آیا رژیم ایران ضدامپریالیست است؟

 

آیا ایران ضدامپریالیست است؟ اگر این پرسش درستی باشد پاسخ باید این باشد، نه هنوز و نه هرگز تحت رژیم کنونی یا با ادامه مداخله و دست‌اندازی غرب. مذاکرات اخیر در مسکو، با رهبران روسیه و ترکیه، جهت یافتن راه‌حل برای جنگ داخلی سوریه برای تقویت جذابیت غرب‌ستیزی ایران طراحی شده اند. معاملات تجاری با چین، کره شمالی و ونزوئلا نیز به تقویت موضع ایران به مثابه بخشی از اردوگاه ضدغرب کمک می‌کند. اتحادهای بین‌المللی شکل گرفته به وسیله رژیم ایران از روی احساسات همبستگی ضدامپریالیستی نیست، بلکه برای تقویت تئوکراسی به هر قیمت است. وظیفه چپ در غرب این نیست که برای حمایت از رژیم ایران به مثابه نوعی دژ ضدامپریالیستی توجیه پیدا کند. بالعکس، مانند زمان شاه، مردم ایران که ضربه سیاست‌های سرکوبگرانه رژیم را احساس می‌کنند نیاز به حمایت و همبستگی بین‌المللی دارند.

مناسبت ۴۰-مین سالگرد انقلاب در ایران به شمار زیادی مقاله در تحلیل خاستگاه انقلاب و سیر آن انجامید. جمشید احمدی واقعیت را ارزیابی می‌نماید.

این قرائت (مانترا) که دشمنِ دشمن من دوست من است گاهی می‌تواند بهره‌وری داشته و ممکن است به مثابه نقطه آغاز برای ارزیابی ما از یک رژیم مشخص جای بدی برای شروع نباشد. اما، این اصلی خطرناک برای کاربست بیش از حد انعطاف‌نا‌پذبر است، زیرا در وضعیت‌های زیادی پیچیدگی‌ها زیر سطح پاسخ دقیق‌تری می‌طلبند. چیز بسیار کمی در سیاست‌های بین‌المللی موکداً سیاه و سفید است.

این به ویژه در مورد موضع جمهوری اسلامی ایران و برخوردی که چپ باید نسبت به رژیم داشته باشد صدق می‌نماید.

علی‌رغم تصویر‌سازی گسترده در رسانه‌های غربی از رژیم استبدادی سرنگون شدۀ دوست غرب، هیچ تردیدی نمی‌تواند باشد که اساس انقلاب ۱۹۷۹ مترقی بود. پایه قدرت شاه شرکت‌های نفتی بریتانیا و ایالات متحده بودند که در سال ۱۹۵۳، در یک کودتای مورد حمایت «ام. آی. ۶» و «سیا» علیه محمد مصدق نخست‌وزیر به طور دمکراتیک انتخاب شده، او را به قدرت رساندند. دولت مصدق روند ملی کردن صنعت نفت را آغاز کرده و پیمانکاران بریتانیایی را بیرون انداخته بود. برنامه این بود که دارایی‌های نفتی ایران، به جای شرکت نفت انگلیس-ایران که دارایی‌های طبیعی ایران را برای بخش عمده قرن بیست کنترل کرده بود، به سود مردم ایران پس گرفته شود.

جای شگفتی نبود که مکیدن زالوصفتانه منابع طبیعی ایران برای پُر کردن جیب میلیونر‌های غربی یک رویکرد غیرمحبوب برای بخش‌های گسترده‌ای از مردم ایران باشد. در حالی‌که شاه توانست بر پشت درآمدهای نفت و گاز یک طبقه متوسط نسبتاً مرفه به وجود آورد، سهم کارگران ایران دستمزد کم، اشتغال نامعلوم و فقر گسترده بود.

«ساواک»، پلیس مخفی بدنام شاه، به وسیله رژیم برای کنترل جمعیت و سرکوب هر نشانه اعتراض و ناآرامی به کار گرفته می‌شد. با این‌حال، حداقل دو سال پیش از انقلاب فوریه ۱۹۷۹، با سرپیچی کارگران از مقامات و آمدن به خیابان‌ها اعتراضات آغاز شد. مطالبات آن‌ها بر پایان دادن به رژیم سرکوبگر شاه و ایجاد یک نظام مبتنی بر دمکراسی و عدالت اجتماعی متمرکز بود.

آن مطالبات طبقه کارگر و چپ که با مطالبات روحانیت نیز هم‌آهنگ بود، تضمین نمود که پایه انقلاب ملی-دمکراتیک، که خواهان سرنگونی شاه بود، وسیع و مردمی شود.

سرنگونی یک متحد وفادار بدین معنی بود که قدرت‌های خارجی انقلاب را به مثابه دشمن منافع خود توصیف نمایند. نگه داشتن ۵۲ گروگان ایالات متحده در سفارت پیشین ایالات متحده در تهران، از نوامبر ۱۹۷۹ تا ژانویه ۱۹۸۱، فقط تصویری از انقلاب را که غرب در صدد ترسیم آن بود، تشدید نمود.

با حملۀ الهام گرفته از غرب به ایران به وسیله عراق در سپتامبر ۱۹۸۰، که درگیری را آغاز نمود که هشت سال طول کشید و بیش از یک میلیون کشته بر جای گذاشت، وضعیت پیچیده‌تر شد. جنگ هم‌چنین به يک منبع کلیدی برای مجتمع نظامی-صنعتی غرب مبدل شد. در یک مرحله دولت بریتانیا در حالی‌که خلبانان عراقی را آموزش می‌داد به ایران سلاح ضدهوایی می‌فروخت.

از نظر داخلی جنگ ابزاری بود که روحانیت با آن قدرت خود را در درون ایران مستحکم نمود. فراخوان‌ها به وحدت ملت در برابر متجاوز عراقی دست در دست با حملات به چپ پیش رفت که به حبس، شکنجه و تبعید بسیاری انجامید. فراخوان‌ها برای یک جبهه خلق، علیه تخریب اهداف انقلاب به وسیله روحانیت، به وحدت لازم نیروهای چپ نیانجامید. روحانیت در عرض سه سال توانست کنترل کامل بر ماشین دولتی را به دست آورد.

در حالی‌که مطالبات اولیه انقلاب ملی-دمکراتیک در ۱۹۷۹ برای صلح، عدالت اجتماعی و دمکراسی بدون تردید ماهیتاً ضدامپریالیستی بود، در تصاحب متعاقب مذهبی همه اهرم‌های قدرت به وسیله روحانیت ارتجاعی هیچ چیز قابل تأییدی وجود ندارد.

کارنامه رژیم پیرامون حقوق بشر، عدالت اجتماعی و برابری کم‌تر از هراس‌انگیز نیست و به درستی به وسیله سازمان‌های همبستگی سراسر جهان محکوم شده است. حبس ناعادلانه، شکنجه و اعدام فعالین سندیکایی، زنان و مخالفین سیاسی بی‌وقفه ادامه دارد. منقدین رژیم از آزادی‌های ابتدایی بیان و تجمع محرومند.

از لحاظ اقتصادی ثروت نفت و گاز ملت اکنون به جای شرکت‌های غربی به جبیب روحانیت فاسد و متحدین آن می‌رود. با بیکاری، دستمزدهای معوقه و فقر گسترده، نتیجه برای مردم عادی ايران با روزهای شاه تفاوت کمی دارد.

رژیم ایران طی نزدیک به ۴۰ سال با شهروندان خود بدرفتاری نموده است، پس چرا برخی‌ها در چپ در مبارزه وسیع‌تر ضدامپریالیستی رژیم ایران را هنوز به مثابه یک متحد می‌بینند؟

در حالی‌که قهر سبعانه دست‌مایۀ دیکتاتوری مذهبی جمهوری اسلامی بوده، رژیم در ایران بدون به کار گرفتن مقدار معینی نیرنگ نمی‌توانست برای ۴۰ سال دوام بیاورد.

توازن بین‌المللی نیروها طی زمان تغییر کرده است، شکست اتحاد شوروی، ظهور بنیادگرایی اسلامی و تشدید سرکوب مردم فلسطین به وسیله دولت اسرائیل مشخصه‌های کلیدی دوره کنونی هستند.

رژیم ایران خود را در موضع مخالفت مستقیم با متحدین ایالات متحده در منطقه-اسرائیل و عربستان سعودی- قرار داده است؛ از بشار الاسد رییس‌جمهور سوریه علیه مداخله خارجی غرب حمایت کرده است؛ و از شورشیان حوثی که در برابر حمله ائتلاف سعودی مسلح به وسیله غرب مقاومت می‌کنند، حمایت نموده است.

مذاکرات اخیر در مسکو، با رهبران روسیه و ترکیه، جهت یافتن راه‌حل برای جنگ داخلی سوریه برای تقویت جذابیت غرب‌ستیزی ایران طراحی شده اند. معاملات تجاری با چین، کره شمالی و ونزوئلا نیز به تقویت موضع ایران به مثابه بخشی از اردوگاه ضدغرب کمک می‌کند.

اما، جمهوری اسلامی در حالی‌که شعارهای ضدغربی سر می‌دهد برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی برای رونق دادن به اقتصاد بیمار خود مستأصل است. اگر قرار است اقتصاد پیشرفت نماید توسعه تکنولوژیک لازم است و اتکا بر فروش نفت برای بقای اقتصادی رژیم حیاتی است.

برای رژیم ایران قرارداد اتمی که در ۲۰۱۵ با ایالات متحده، اتحادیۀ اروپایی و چین امضاء کرد فرصتی بود که از طريق رفع تحریم‌ها اقتصاد را به روی استثمار باز نماید. پیمان‌شکنی دولت ترامپ در ایالات متحده پیرامون آن معامله اقتصاد ایران را به سراشیب سقوط افکنده است.

اتحادهای بین‌المللی شکل گرفته به وسیله رژیم ایران از روی احساسات همبستگی ضدامپریالیستی نیست، بلکه برای تقویت تئوکراسی به هر قیمت است. مانند روزهای آخر شاه، روحانیت اسلامی به نحو فزاینده‌ای واقعیت اعتراضات در اطراف خود را نمی‌بیند. در ژانویه ۲۰۱۸ در ۸۵ شهر اعتراضات و تظاهرات عظیمی صورت گرفت و از آن زمان در طيفی از محل‌های کار و شهرها اقدام ادامه داشته است.

وظیفه چپ در غرب این نیست که برای حمایت از رژیم ایران به مثابه نوعی دژ ضدامپریالیستی توجیه پیدا کند. بالعکس، مانند زمان شاه، مردم ایران که ضربه سیاست‌های سرکوبگرانه رژیم را احساس می‌کنند نیاز به حمایت و همبستگی بین‌المللی دارند. مطالبات معترضین طی سال گذشته بنحو فزاینده ای ماهیت سیاسی بخود گرفته، خواهان پایان دادن به فساد گسترده رژیم و به دنبال یک راه دمکراتیک به پیش برای ایران است.

با بی‌ثبات‌تر شدن وضعیت در درون کشور تردیدی نیست که غرب درصدد تحمیل یک راه‌حل برخواهد آمد. از غرب بعید نیست که به راه تجربه شده در سوریه برود و به دنبال ایجاد «ارتش آزاد ایران» به مثابه مجرایی برای پول نقد و تسلیحات باشد.

این برای مردم ایرام فاجعه به بار خواهد آورد. چپ که در خواست‌های ملی-دمکراتیک خود پیش از این یک بار خنثا گردید، نباید در خنثا شدن دوباره مردم ایران هم‌دست باشد. آینده و سرنوشت ایران باید به دست مردم آن، بدون مداخله سیاسی یا نظامی غرب باشد.

حمایت چپ باید قاطعانه در سمت مطالبات مردم ایران برای صلح، عدالت اجتماعی و دمکراسی و قاطعانه علیه دیکتاتوری مذهبی باشد که ۴۰ سال آن‌ها را از این محروم کرده است. آیا ایران ضدامپریالیست است؟ اگر این پرسش درستی باشد پاسخ باید این باشد، نه هنوز و نه هرگز تحت رژیم کنونی یا با ادامه مداخله و دست‌اندازی غرب. اما، با حمایت چپ، مردم ایران ممکن است بتوانند از جایی که چپ در سال ۱۹۷۹ فرو ماند ادامه داده یک انقلاب واقعی به ایران تحویل دهند.

https://morningstaronline.co.uk/article/f/iranian-regime-anti-imperialist