برخی اوقات ليبرال‌ها و چپ‌ها به نحو خطرناکی به پیوستن به ‏محافظه‌کاران نزدیک می‌شوند و این جنبش‌ها (بنيادگرايان اسلامی) را «فاشيست اسلامی» می‌خوانند.‏ اما اين نيز واقعیت است که سرسخت‌ترين و جانبدارانه‌ترين مبارزات ضد امپرياليستی در خاورميانه از سوی ‏نيروهايی صورت گرفته است که توسط گروه‌هايی که اسلام هسته ايدئولوژی آن‌هاست، با ناتوانی چپ در ايفای نقش پيشاهنگ استقلال ملی و نمايندگی توده‌های فقير و زحمتکش، ‏سازمان‌هايی که انتظارش نمی‌رفت برای گرفتن ردای رهبری به حرکت درآمدند. خواه ناشی از فرصت‌طلبی ‏باشد و يا اعتقاد عميق، آن‌ها اکنون مبارزه ضدامپرياليستی در خاورميانه را رهبری می‌کنند... بنابراين، اتحاد با گردهم ‏آوردن پيشروترين کارگران برای توافق پيرامون برنامه‌ای که بتواند از مباحث عادی فرا رفته و آنچه که ممکن است ‏را نشان دهد، آغاز می‌شود. البته، اين برداشت به قدمت انترناسيونال اول است، اما به نظر می‌رسد بسياری در ‏چپ آن را فراموش کرده‌اند.‏

بنا کردن اتحاد با نيروهای خوش‌خيم و مورد احترامی که کم‌ترين خطری برای وضع موجود در بر ندارند، آسان و ‏بدون درد است…‏ ایجاد اتحاد با نيروهای دارای اهداف متضاد و اغلب سردرگم، اما راديکال بسيار دشوارتر و مخاطره‌آميزتر است. ‏پذيرش اين خطرات يعنی پذيرش امکان تحول انقلابی. ترس از اين مخاطرات حاصل انجماد، عدم انعطاف، و، بله، ‏اپورتونيسم است. انقلابات کبير قرن بيستم، جملگی حاصل ائتلاف‌ها و اتحادهای غيرمحتمل، نه با نيروهای ‏ارتجاع و سکون، بلکه با جنبش‌هايی بود که حاضر بودند با دارندگان امتياز و استثمارگران مقابله نمايند. و ‏انقلاب‌های در حال ظهور قرن بيست‌و‌يکم در آمريکای لاتين، نيروهای متناقض و متضادی را متحد کرده است: ‏مليون، ضد امپرياليست‌ها، دموکرات‌ها، خلق‌های بومی، سوسياليست‌ها، فعالين مذهبی، خرده بورژوازی، و ‏فقرای مستأصل. در حالی که تفاوت‌های حل‌نشدۀ بسياری وجود دارد، روند ادامه می‌يابد.

 

تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم

منبع: مارکسيسم- لنينيسم امروز (۲١ دسامبر ۲۰۰۶)
نويسنده: زولتان زيگدی (گِرگ گودلس)
برگردان: ا. آذرنگ

اتحاد آری، اما با چه کسانی؟

 

‏در محافل ليبرال و چپ بر سر رويکرد به جنبش‌های مقاومت اسلامی بنيادگرا، يا جنبش‌هایی که رنگ و روی ‏بنيادگرایی دارند، مانند مقاومت عراق، حزب‌الله، حماس و غيره بحثی درگرفته است. موضوع به جايی رسيده ‏است که «وال استريت ژورنال» (١۰ و ١١ دسامبر ۲۰۰۶) يک مقاله طولانی صفحه اول خود را تحت عنوان «درون ‏ائتلاف نامحتمل دشمنان قسم‌خورده آمريکا: جايی که کمونيست‌ها به راديکال‌های اسلامی می‌پيوندند» به اين ‏بحث اختصاص داده است.‏

مقاله «وال استريت ژورنال» يادآور می‌شود که از نظر تاريخی، جنبش‌های مارکسيستی و سوسياليستی ‏سکولار و سازمان‌های بنيادگرای اسلامی از ديرباز مخالف هم بوده، اغلب با خشونت با هم مقابله کرده اند. از ‏زمان اضمحلال امپراتوری‌های استعماری، چپ سکولار و گروه‌های مذهبی اسلامی برای آينده دولت‌های تازه ‏استقلال‌يافتۀ خاورميانه، با هم رقابت کرده اند. گروه‌های مذهبی عمدتاً، دانسته يا نادانسته در کنار امپرياليسم ‏قرار گرفته اند. در واقع، طبقات حاکم و سرويس‌های امنيتی غرب، اين گروه‌ها را عليه چپ‌های سکولار تشويق ‏نموده و به آن‌ها کمک کرده اند. همان‌گونه که محافظه‌کاران آمريکا و اروپا، پس از جنگ [جهانی دوم] و طی جنگ ‏سرد از مذهب کاتوليک به عنوان يک سنگر و نيروی مخالف در برابر چپ استفاده کردند؛ همين نيروها، در کنار ‏‏«موساد» اسرائيل، برای مقابله با سکولاريسم مترقی عرب و فارس، بنيادگرايی اسلامی را پرورش داده و ‏تشويق کردند. بنيادگرايی اسلامی، به مثابه يک نيروی تفرقه‌افکن، مبارزه جهانی عليه امپرياليسم را آهسته و ‏متوقف کرده، يا به پس رانده است. کشتار ميليو‌ن‌ها کمونيست و مارکسيست در ايران، اندونزی، افغانستان و ‏عراق به نقش شريرانه و ارتجاعی که بنيادگرايی مذهبی می‌تواند بازی کند، گواهی می‌دهد.‏

موضع اکثر ليبرال‌ها و بخش مهمی از چپ‌های آمريکا بر بستر اين واقعيات تاريخی قرار گرفته است. آن‌ها ادعا ‏می‌کنند که افزايش نفوذ و قدرت اين گروه‌ها در خاورميانه يک خطر ارتجاعی برای هر جنبش سکولار و مترقی به ‏حساب می‌آيد. بنيادگرايان اسلامی، اگرچه با سکولاریسم آمريکایی مخالفت می‌ورزند، اما با اندیشه دمکراتيک و ‏سوسياليستی هم مقابله می‌کنند. در نتيجه، برخی اوقات ليبرال‌ها و چپ‌ها به نحو خطرناکی به پیوستن به ‏محافظه‌کاران نزدیک می‌شوند و این جنبش‌ها را «فاشيست اسلامی» می‌خوانند.‏

اما اين نيز واقعیت است که سرسخت‌ترين و جانبدارانه‌ترين مبارزات ضد امپرياليستی در خاورميانه از سوی ‏نيروهايی صورت گرفته است که توسط گروه‌هايی که اسلام هسته ايدئولوژی آن‌هاست، سازماندهی و رهبری ‏شده اند. در فلسطين، عراق و لبنان، مخالفت با امپرياليسم آمريکا و اسرائيل از طرف اين گروه‌ها صورت گرفته ‏است. با سرکوب چپ سکولار و در نبود پشتيبانی جهانی اردوگاه سوسياليستی، گروه‌های اسلامی، خلاء را پر ‏کرده اند. با ناتوانی چپ در ايفای نقش پيشاهنگ استقلال ملی و نمايندگی توده‌های فقير و زحمتکش، ‏سازمان‌هايی که انتظارش نمی‌رفت برای گرفتن ردای رهبری به حرکت درآمدند. خواه ناشی از فرصت‌طلبی ‏باشد و يا اعتقاد عميق، آن‌ها اکنون مبارزه ضدامپرياليستی در خاورميانه را رهبری می‌کنند.

شايد لازم باشد يادآور شويم که مارکس و انگلس بدون توجه به عقب‌ماندگی «پاشا»‌ها، «سيپوی»ها، ‏‏«تائوتی»‌ها و «فنين»‌های ناسيوناليست که در مقابل امپرياليسم انگليس در هند، چين و ايرلند مقاومت ‏می‌کردند، هميشه در کنار نيروهای ضداستعماری دوران خود ايستادند. هم‌چنین، لنين و شوروی‌ها به طور ‏تغييرناپذيری از جنبش‌های رهايی‌بخش ملی حمايت کردند، حتا اگر [آن جنبش‌ها] سؤال برانگيزترين ايدئولوژی‌ها ‏را داشتند. وظيفۀ انترناسيوناليستی تمام ضدامپرياليست‌ها، در درجه اول اين است که از جنبش‌هايی که در برابر ‏انقياد مقاومت می‌کننند، پشتيبانی کنند. البته، ما ترجيح می‌دهيم که انقلابيون سوسياليست رهبری اين ‏جنبش‌ها را در دست داشته باشند، اما ما اغلب از چنين نعمتی برخوردار نيستيم.‏

هم‌چنین، ما نبايد زير اتهامات زننده «تروريسم» که به راحتی عليه مقاومت اسلامی به کار برده می‌شود، ‏نوسان کنيم. چنین دفاع پست و رياکارانه‌ای از امپرياليسم در اظهارات مارکس پيرامون شورش‌های هند مورد ‏برخورد تيز و برنده‌ای قرار گرفت:‏
‏«سيپوی‌های شورشی در هند به راستی اعمال و گناه‌های واقعاً انزجارآور، کريه، و غيرقابل توصيفی مرتکب ‏شدند- شبیه آنچه که فقط در جنگ‌های شورشی، [جنگ] مليت‌ها، نژادها، و بالاتر از همه جنگ‌های مذهبی ‏انتظار آن می‌رود؛ در يک جمله، شبيه آنچه انگليس محترم، زمانی که از سوی وندين‌ها عليه «آبی‌ها»، از طرف ‏چريک‌های اسپانيايی عليه فرانسوی‌های مرتد، از طرف صرب‌ها عليه همسايگان آلمانی و مجار آن‌ها، از طرف ‏کروات‌ها علیه شورشيان ونيسی، از طرف گارد متحرک کاويگناک يا دسامبريست‌های ناپلئون عليه پسران و ‏دختران پرولتاريای فرانسه به کار گرفته شد، آن‏‎ ‎را می‌ستود. با وجود بدنام بودنش، آن رفتار سيپوی‌ها تنها ‏واکنشی است، در شکل متمرکز، به رفتار خود انگليس در هند نه فقط در جريان تأسيس امپراتوری شرقی آن، ‏بلکه حتا در جريان ده سال آخر حکومت از مدت‌ها پیش تثبيت‌شدۀ آن. برای توصيف آن حکومت، کافی است گفته ‏شود که شکنجه یک نهاد ارگانيک سياست مالی آن بود. در تاريخ بشر چيزی به نام کيفر وجود دارد؛ و يک ‏قاعده کيفر تاريخی اين است که ابزار آن نه توسط قربانی، بلکه توسط خود مهاجم آبدیده می‌شود. ‏‏(«شورش هند»، در نيويورک ديلی تريبيون، ١۶ سپتامبر ١٨۵٧).‏

مارکس به روشنی ديد که در يک نبرد نابرابر با اشغالگران استعماری و یا امپراتوری، که از تجهیزات بهتری ‏برخوردارند، مليّون چاره‌ای ندارند جز آن‌که با ابزار نوميدانه و اغلب سبعانه واکنش نشان دهند. اين یادآور نقل‌قول ‏معروف از فيلم «نبرد الجزاير» است. پس از دستگيری و بازجويی از «بن مهدی» رهبر مقاومت، خبرنگاری از او ‏می‌پرسد که وی چگونه بمب‌گذاری در ميان غيرنظاميان فرانسوی را توجيه می‌کند. او پاسخ می‌دهد: «آيا اين‌که ‏شما بمب‌های ناپالم‌تان را بر سر روستاهای بی‌دفاع ما می‌ريزيد، کم‌تر بزدلانه است؟» او ادامه می‌دهد: ‏‏«بگذارید که ما بمب‌های شما را داشته باشيم و شما هم می‌توانید سبدهای زنان ما را داشته باشيد [از سبد ‏زنان برای پنهان کردن بمب استفاده می‌شد].» برای غربی‌های حساس نسبت به«حقوق بشر»، بسيار سهل ‏است که خشونت مقاومت‌کنندگان را محکوم کنند، در حالی که ارتش‌های ملی آن‌ها تسليحات پيچيده را عليه ‏بی‌گناهان بدون دفاع به کار می‌گيرند.‏

شوخی تلخ اين است که بسياری از چپ‌های آمريکا به جنايات گذشته بنيادگرايان اسلامی عليه سکولاريسم ‏اشاره می‌کنند (گويی هيچ‌يک از بنيادگرايی‌های مذهبی ديگر، سابقه آلوده‌ای ندارند)، و هم‌زمان خواهان اتحاد با ‏نيروهای سياسی آمريکا- که دست‌های آن‌ها به همان اندازه يا بيش‌تر به خون آلوده است- می‌شوند. اگر تنها  ‏از جنگ جهانی دوم  به اين طرف را در نظر بگيريم، رهبران حزب دمکرات هر اقدام علنی يا مخفی تجاوز ‏امپرياليستی دولت ما را يا آغاز کرده و يا به آن تن داده اند. مطمئناً، محکوم کردن‌های خود-منزه‌انگارانه اتحاد با ‏مقاومت اسلامی، در برابر ائتلاف سياسی تاکتيکی با کسانی که حامی تجاوز عليه کوبا، جمهوری دمکراتيک ‏خلق کره، ايران، و غيره بوده اند، بخار می‌شود. آيا آن‌ها از ياد برده اند که يک دولت دمکرات، موجب مرگ صدها ‏هزار کمونيست ويتنامی شد؟

اين ما را به لب مطلب می‌رساند: چپ چه هنگام و چگونه اتحاد را می‌پذيرد و می‌پروراند؟ بنا کردن اتحاد با ‏نيروهای خوش‌خيم و مورد احترامی که کم‌ترين خطری برای وضع موجود در برندارند، آسان و بدون درد است. ‏حمايت از يک حزب اپوزيسيون بورژوايی که وعده می‌دهد شايد از سياست‌های بدون ملاحظه و عميقاً جانبدار ‏سرمايه بزرگ گام کوچکی به عقب بردارد، چيز زيادی را به خطر نمی‌اندازد. اما، اين فريب ظاهر را خوردن است، ‏اگر چپ‌ها تصور کنند که می‌توان با هم‌دستی با نيروهايی که بر پایه نتايج انتخاباتی متکی بر پول تعيين می‌کنند ‏چه کسی بهتر می‌تواند حساب‌های امپرياليستی را اداره کند، با آن‌ها هم‌سنگر شد. اين اتحاد عجيبی است، ‏در واقع، يک اتحاد تسليم‌طلبانه.‏

ایجاد اتحاد با نيروهای دارای اهداف متضاد و اغلب سردرگم، اما راديکال بسيار دشوارتر و مخاطره‌آميزتر است. ‏پذيرش اين خطرات يعنی پذيرش امکان تحول انقلابی. ترس از اين مخاطرات حاصل انجماد، عدم انعطاف، و، بله، ‏اپورتونيسم است. انقلابات کبير قرن بيستم، جملگی حاصل ائتلاف‌ها و اتحادهای غيرمحتمل، نه با نيروهای ‏ارتجاع و سکون، بلکه با جنبش‌هايی بود که حاضر بودند با دارندگان امتياز و استثمارگران مقابله نمايند. و ‏انقلاب‌های در حال ظهور قرن بيست و يکم در آمريکای لاتين، نيروهای متناقض و متضادی را متحد کرده است: ‏مليّون، ضد امپرياليست‌ها، دمکرات‌ها، خلق‌های بومی، سوسياليست‌ها، فعالين مذهبی، خرده بورژوازی، و ‏فقرای مستأصل. در حالی که تفاوت‌های حل‌نشدۀ بسياری وجود دارد، روند ادامه می‌يابد.‏

‏«مارکسيسم- لنينيسم امروز» در اوايل اشغال عراق از جانب آمريکا مقاومت را ضدامپرياليستی ارزيابی کرد، ‏پيش از آن‌که اکثريت چپ اين قضاوت را بپذيرد. هم‌زمان، ما با دقت از رمانتيسم انقلابی احتزار کرديم. ما ‏مقاومت را پيرامون يک هدف، و شايد فقط يک هدف، متحد ديديم: پايان دادن به اشغال. و ما از صميم قلب از ‏آن‌ها برای رسیدن به آن هدف حمايت کرديم. از سوی ديگر، ما از اين‌که مقاومت نتوانسته است يک چشم‌انداز ‏روشن و واحد برای آينده عراق ترسیم کند، نگرانیم. شايد چنین چیزی وجود داشته باشد و ما از آن بی‌خبر ‏هستيم. شايد برنامه‌ای وجود نداشته باشد، زيرا مقاومت به خاطر دلايل امنيتی، در واحدهای خودمختار ‏سازماندهی شده است. اما ما اميدوار بوديم که چند سال گذشته نشانه‌های بيش‌تری از يک برنامه مشترک ‏برای عراق بعد از اشغال را همراه می‌داشت.

هم‌زمان، ما تشخیص دادیم که حدود دو سال پيش، همان واحدهای عمليات مخفی آمريکايی که در گواتمالا ‏جوخه‌های مرگ را تشکيل دادند، اکنون در عراق فعاليت می‌کنند. ما انتظار داشتيم که جهت ايجاد ترور و رعب ‏سياسی و عدم اعتماد قومی، ترور گسترده برپا شود. اين تاکتيک‌ها، در حالی که از سوی رسانه‌ها ناديده  ‏گرفته می‌شوند، علت بيش‌تر هرج‌ومرج و عدم ثباتی است که دولت آمريکا فريبکارانه راجع به آن‌ها سروصدا به ‏راه می‌اندازد.‏

یه هر حال، اين مردم عراق هستند که تصميم می‌گيرند که پس از پايان يافتن اشغال، به کجا خواهند رفت. ما ‏اطمينان داريم، تا اشغالگران و دست‌نشاندگان آن‌ها از عراق خارج نشوند، چيز ارزشمندی در آنجا اتفاق نخواهد ‏افتاد. هنگامی که انگليسی‌ها، فرانسوی‌ها، بلژيکی‌ها يا پرتغالی‌ها هم از هند، کنيا، الجزاير، کنگو، يا آنگولا ‏بيرون رانده می‌شدند، رسانه‌های امپرياليستی پيش‌بينی هرج‌ومرج می‌کردند. کسانی که بر ثبات پیش از پايان ‏يافتن اشغال اصرار می‌ورزند، تضادهای سياسی عراق را حفظ کرده و حل آن را به تعويق می‌اندازند.‏

ما درحالی که حمايت انتقادی خود را از مقاومت عراق اعلام می‌کنيم، نظر متفاوتی نسبت به حزب‌الله لبنان ‏داريم. همان‌طور که «وال استريت ژورنال» به درستی به آن اشاره می‌کند، اين سازمان اسلامی به اتحاد تازه- ‏تأسیس، اما ظاهراً عميق با حزب کمونيست لبنان ارج می‌نهد. خصومت‌های کهنه به کنار گذاشته شده اند و ‏رهبری حزب و رهبری حزب‌الله، پيرامون موضوعات مورد علاقه دو طرف، گفت‌وگو می‌کنند. دوازده رزمنده حزب در ‏حين نبرد در کنار رفقای حزب‌اللهی خود در جريان دفع تجاوز تابستان [گذشته] اسرائيل به لبنان، کشته شدند. ‏مايليم فکر کنيم که نفوذ کمونيست‌های لبنان در پختگی نظامی و سياسی فزاينده حزب‌الله، نقشی داشته ‏است. رسانه‌های بورژوازی تأييد می‌کنند که حزب‌الله از عدم فرقه‌گرايی، وحدت ملی و عدالت اقتصادی برای ‏توده‌های زحمتکش حمايت می‌کند. خالد حداده، دبيرکل حزب کمونيست لبنان، اذعان دارد که تاکنون پيرامون ‏‏«يک پروژه در مقابل الگوی نوليبرالی» چندين گفت‌وگو با نصرالله، رهبر حزب‌الله داشته است. با اين وجود، ‏کمونيست‌ها بر هويت خود تأکيد می‌کنند: «چه‌گوارا سمبل ماست، مثل عيسی مسيح يا محمد.»‏

ما حزب کمونيست لبنان را به خاطر تلاش جسورانه برای برقراری يک اتحاد مخاطره‌انگیز، ولی با توانی ‏رهايی‌بخش که ممکن است سياست‌های خاورميانه را از نو شکل دهد، می‌ستاييم. آن‌ها اطمينان دارند که  ‏تاريک‌انديشی مذهبی هيچ‌گاه قادر نخواهد بود وفاداری توده‌ها را برای مدت زمان طولانی حفظ ‏کند. اما احساسات عميق مذهبی، نهايتاً مردم را به راه عدالت اجتماعی رهنمون می‌شود. همکاری ‏آن‌ها با حزب‌الله به نظر می‌رسد به اين روند شتاب بخشيده باشد.‏

ما بر اين باوريم که اتحاد چپ نیز بايد از چنان اعتمادی به زحمتکشان سرچشمه بگيرد. بنابراين، اتحاد با گرد هم ‏آوردن پيشروترين کارگران برای توافق پيرامون برنامه‌ای که بتواند از مباحث عادی فرا رفته و آنچه که ممکن است ‏را نشان دهد، آغاز می‌شود. البته، اين برداشت به قدمت انترناسيونال اول است، اما به نظر می‌رسد بسياری در ‏چپ آن را فراموش کرده اند.‏

***

توضيح مترجم:‏
‏«سيپوی» در زبان انگليسی، «سيپايی» در زبان پرتغالی، و «سيپ‌آهی» در زبان‌های هندی و اردو، از ريشه ‏فارسی«سپاهی» است. «سپاه» به پياده‌نظام ارتش استعماری انگليس در هند گفته می‌شد که عمدتاً از ‏بوميان هندی تشکيل می‌شد. شورش اين سپاهيان و عمليات نظامی آن‌ها عليه استعمارگران موضوع ‏نوشته‌های متعدد مارکس و انگلس قرار گرفت. برای مبارزات ضداستعماری «سيپوی»ها نگاه کنيد به:‏

http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/afghanistan/index.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/letters/57_10_29.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/afghanistan/review.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/india/index.htm

برای نظرات مارکس و انگلس در باره مبارزات ضداستعماری «پاشا»‌ها نگاه کنید به:‏
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1855/armies-europe/ch03.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1854/03/28.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1853/palmerston/ch04.htm
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1890/russian-tsardom/index.htm

پيرامون مبارزات استقلال‌طلبانه ايرلندی‌ها عليه استعمار انگليس نگاه کنيد به:‏
http://www.marxists.org/archive/marx/works/subject/ireland/index.htm

نقل‌قول فوق‌الذکر مارکس از«شورش هند»:‏
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/09/17.htm

پيرامون اين نظر مارکس که «شکنجه يک نهاد ارگانيک سياست مالی» را تشکيل می‌دهد، نگاه کنيد به مقاله ‏‏«تحقيق پيرامون شکنجه در هند»:‏
http://www.marxists.org/archive/marx/works/1857/09/17.htm