تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
پنجشنبه، ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
منبع: پابلیکو
نویسنده: مانو پیندا، نماینده سابق پارلمان اروپا از حزب کمونیست اسپانیا و رئیس کنونی روابط بینالملل «چپ متحد»
۲۵ ژانویه ۲۰۲۶
امتیازات تاکتیکی و اهداف استراتژیک: از برست-لیتوفسک تا ونزوئلای بولیواری

اینرا نمیتوان رد کرد که دفاع از روند انقلابی مستلزم دادن امتیازات تاکتیکی جزئی در رویارویی با یک قدرت امپریالیستی با ظرفیت نظامی و اقتصادی عظیم خواهد بود.
روندهای انقلابی در یک خط مستقیم پیش نمیروند، بلکه در بسترهایی که با جنگها، فشارهای خارجی، توازن نامطلوب قدرت، و تهدیدهای حیاتی مشخص میشوند، آشکار میگردند. در این سناریوها، رهبری سیاسی، با این هدف که جوهره پروژه تاریخی را حفظ کند، گاه باید تصمیمات پیچیده و نامحبوبی بگیرد. تاریخ روسیه نمونههایی را بدست میدهد که به ما امکان میدهد این منطق را به روشنی و عمیقا درک کنیم.
پیمان برست-لیتوفسک، که توسط لنین در سال ۱۹۱۸ با امپراتوری آلمان امضاء شد، و پیمان مولوتوف-ریبنتروپ، که توسط استالین در سال ۱۹۳۹ با آلمان نازی به امضاء رسید، نمونههای بارزی از این هستند که چگونه امتیازات تاکتیکی به یک دشمن برتر میتواند برای خرید زمان و تثبیت یک پروژه تاریخی کلیدی باشد. هر دو توافق در آن زمان به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند، اما هر دو به یک ضرورت استراتژیک پاسخ دادند: نجات انقلاب و محافظت از بقای دولت سوسیالیستی. این منطق همچنین برای درک وضعیت کنونی ونزوئلا، کشوری که تحت فشار شدید امپریالیسم ایالات متحده قرار دارد، جایی که دفاع از روند بولیواری مستلزم ترکیب قاطعیت استراتژیک با انعطافپذیری تاکتیکی است، مفید است.
برست-لیتوفسک: امتیازات تاکتیکی برای حفظ انقلاب
در سال ۱۹۱۷، انقلاب اکتبر پیروز شد، و لنین رهبری کشوری را به دست گرفت، که در جنگ جهانی اول ویران شده بود. ارتش پراکنده، اقتصاد فروپاشیده و جمعیت خسته بود. شعار اصلی لنین روشن بود: صلح، نان و زمین. برای دستیابی به آن، روسیه مجبور بود از جنگ خارج شود، حتی اگر این به معنای انتخابهای دردناکی بود.
در مارس ۱۹۱۸، اتحاد شوروی پیمان برست-لیتوفسک را با آلمان امضا کرد. بهای این پیمان بسیار گزاف بود: واگذاری سرزمینهایی در اروپای شرقی، از جمله اوکراین، کشورهای بالتیک و بخشهایی از لهستان؛ از دست دادن منابع استراتژیک؛ و تحقیر دیپلماتیک. برای بسیاری، این به معنای تسلیم شدن بود؛ برای لنین، این اقدامی برای بقا بود.
این معاهده به دولت جوان شوروی امکان داد قدرت خود را تثبیت نماید، ارتش سرخ را سازماندهی کند، با جنگ داخلی مقابله کند و پایههای یک دولت سوسیالیستی جدید را بنا نهد. برست-لیتوفسک یک امتیاز ارضی فوری بود، اما تداوم پروژه انقلابی را تضمین میکرد. و نکته مهم این است که بیشتر این امتیازات موقتی بودند. پس از شکست آلمان در سال ۱۹۱۸ و پیروزی بلشویکها در برابر ارتشهای سفید و مداخله خارجی، بخش زیادی از سرزمینهای از دست رفته بازپس گرفته شد، یا دوباره به حوزه نفوذ شوروی ملحق گردید.
این امتیاز تاکتیکی به یک پیروزی استراتژیک مطلق مبدل شد: این باعث نجات انقلاب، شکست ضدانقلاب داخلی و تثبیت قدرت شوروی گردید. درس اصلی روشن است: وقتی موجودیت این روند در خطر است، تصمیمات باید بر اساس ظرفیت آنها در حفظ هسته اصلی پروژه قضاوت شوند، نه بر اساس ظاهر آنی آنها. این یک تسلیم ایدئولوژیک نبود، بلکه یک مانور تاریخی برای بقا بود.
مولوتوف-ریبنتروپ: خرید زمان در برابر فاشیسم نازی
دو دهه بعد، اتحاد شوروی با یک چالش حیاتی جدید روبهرو شد: ظهور نازیسم. در طول دهه ۱۹۳۰، هیتلر نفوذ خود را در سراسر اروپا گسترش داد در حالی که فرانسه و بریتانیا به آلمان امتیازاتی دادند. پیشنهادهای شوروی برای اتحادهای ضد فاشیستی محقق نشد و انزوای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی عمیقتر شد.
در اوت ۱۹۳۹، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی پیمان عدم تجاوز مولوتوف-ریبنتروپ را با آلمان امضاء کرد. این توافق شامل تعهد به عدم حمله به یکدیگر، بیطرفی در درگیریهای خارجی، و تقسیم مناطق نفوذ در اروپای شرقی بود. اتحاد شوروی به دنبال اتحاد ایدئولوژیک با نازیسم نبود، بلکه میخواست در برابر دشمنی برتر زمان بخرد و از جنگ فوری در شرایط نامساعد اجتناب نماید. غرب سیاستهای ضد فاشیستی خود را کنار گذاشته بود، و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را در انزوای شدید قرار داده بود.
یک هفته بعد، آلمان به لهستان حمله کرد، و جنگ جهانی دوم آغاز شد. نقطه عطف تاریخی در سال ۱۹۴۱ فرا رسید، زمانی که آلمان پیمان را نفض نمود و به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی حمله کرد. بین سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۱، اتحاد شوروی صنعت نظامی خود را مجدداً سازماندهی کرد، سلاحهای مدرن تولید نمود، زیرساختهای خود را تقویت کرد و قابلیتهای دفاعی خود را گسترش داد. این دوره برای مقاومت در برابر تهاجم نازیها و شکست فاشیسم بسیار حیاتی بود. بدون آن، تهاجم با کشوری بسیار ضعیفتر مواجه میشد، و پیروزی بر نازیسم بسیار بعید میبود. پیمان ۱۹۳۹ صلح را تضمین نکرد، اما پیروزی را ممکن ساخت.
مولوتوف-ریبنتروپ ، همانند برست-لیتوفسک، نمونهای از منطق استراتژیک شکست در نبردهای جزئی برای پیروزی در جنگ تاریخی است. در رویارویی با تهدیدات برتر و توازن قوای نامطلوب، اولویت حفظ پروژه تاریخی و تضمین بقای دولت بود.
ونزوئلا: حفظ روند تحت فشار امپریالیسم
روند بولیواری تحت فشار مستمر امپریالیسم ایالات متحده پیش میرود: تحریمهای اقتصادی، محاصره مالی، تهدیدهای نظامی، تلاش برای کودتا، ترور، سلب مشروعیت و حمایت از بیثباتسازی داخلی. با وجود این، ونزوئلا نهادها، حاکمیت سیاسی، جهتگیری اجتماعی، سیاستهای باز-توزیعی و پروژه مردمی خود را حفظ کرده است.
وضعیت کنونی یک عنصر بسیار جدی را در بردارد: ربودن رئیسجمهور قانونی، نیکولاس مادورو، و همسرش، سیلیا فلورس، بانوی اول و عضو پارلمان. در این شرایط بحرانی، رهبری سیاسی و نهادی جمهوری بولیواری اولویت فوری خود را تضمین تداوم روند انقلابی، ثبات نهادی و دفاع از حاکمیت ملی قرار داده است. در این راستا، مجبور شده است به مذاکرات دیپلماتیک، توافقات جزئی، تجدید آرایش اقتصادی و گشایشهای تاکتیکی متوسل شود. این اقدامات جایگزین پروژه بولیواری نمیشوند، بلکه آن را در یک توازن نامطلوب قدرت محافظت میکنند. نمیتوان این احتمال را رد کرد که دفاع از این روند مستلزم امتیازات تاکتیکی جزئی به یک قدرت امپریالیستی با ظرفیت نظامی و اقتصادی عظیم است. هدف، کنار گذاشتن مسیر تاریخی نیست، بلکه حفظ این روند است.
افق استراتژیک چاویسمو همچنان پابرجاست: دفاع از حاکمیت، عدالت اجتماعی، شمول مردمی، استقلال ملی و ساختمان الگوی خاص خود. امتیازات تاکتیکی این افق را تعریف نمیکنند، بلکه آن را در شرایط دشوار حفظ میکنند. همانطور که روسیه انقلابی در سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۳۹ از روند خود محافظت کرد، ونزوئلا امروز از پروژه خود تحت فشار امپریالیسم محافظت میکند.
تاریخ به ما میآموزد که روندهای دگرگونکننده به سبب هوش استراتژیک زنده میمانند. برست-لیتوفسک انقلاب را نجات داد. پیمان ۱۹۳۹ شکست نازیسم را ممکن ساخت. تصمیمات کنونی در ونزوئلا در پی حفظ روند بولیواری است.
گاهی اوقات برای پیروزی در جنگ، یک نبرد واگذار میشود. گاهی اوقات برای حفظ پروژه، زمین واگذار میشود. گاهی اوقات برای ادامه حرکت به جلو مذاکراتی انجام میشود. سیاست انقلابی با ظرفیت آن برای حفظ، محافظت و توسعه یک پروژه تاریخی در شرایط واقعی سنجیده میشود.
