تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

چهارشنبه، ۷ مرداد ۱۴۰۵
منبع: «چپ»»
نویسنده: وکمن کوندوراجی اوغلو
دوشنبه، ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۶

انتظار درخت خشکیده برای بهار

 

آن‌ها ابتدا به یک درخت خشکیده رنگ سبز زدند. تا کسانی که از دور نگاه می‌کنند فکر کنند که درخت زنده است، دوباره جوانه خواهد زد. رنگ واقعیت را تغییر نداد. خشکیدگی درخت واقعی‌تر از رنگ سبز روی آن بود.

زیرا رنگ پوست درخت نیست که آن را زنده نشان می‌دهد. زندگی در ذات آبی است که از ریشه‌ها به تنه و از تنه به شاخه‌ها جاری است. اگر آن آب گرفته شده باشد، حتی روشن‌ترین رنگ هم فقط یک خطای دید ایجاد می‌کند. برای مدتی، وقتی از دور دیده می‌شود، امید می‌دهد، اما وقتی نزدیک‌تر می‌شوید، مشخص می‌شود که فقط یک پوشش نازک است که حقیقت را پوشانده است.

هنگامی که رنگ سبز شروع به ریزش کرد، این بار راه دیگری را امتحان کردند؛ به شاخه‌های آن پارچه گره زدند. با خود اندیشیدند شاید نام نو، چهره‌هایی تازه و شعارهای جدید، جانی دوباره در تنه‌ کهنه بدمد. آن‌ها اکنون در انتظار بهارند. باور دارند که با تغییر فصل، درخت نیز دگرگون خواهد شد.

حال آنکه انسان‌ها اغلب «فصل» را با «زندگی» اشتباه می‌گیرند. بهار، نتیجه زندگی است، نه علت آن. درخت زنده با آمدن بهار جوانه می‌زند، اما درخت مرده فقط در سکوت به استقبال آن می‌رود. فصل تغییر می‌کند، اما سرنوشت آن تغییر نمی‌کند.

طبیعت قانونی دارد: بهار، فقط موجود زنده را سبز می‌کند؛ درخت خشکیده را زنده نمی‌کند.

بحث‌های امروز در دنیای سیاست نیز شبیه به همین تصویر است. ابتدا، پروژه‌هایی شکل گرفت که می‌کوشیدند بخش‌های گوناگون جامعه را با ائتلاف‌های گسترده و «میزهای شش‌گانه» زیر یک سقف جمع کنند. شاخه‌های گوناگون به یکدیگر پیوند زده شدند، و سعی شد رنگ‌های متفاوت در یک تنه واحد ادغام شوند. اما این سرزندگیِ مصنوعی دیری نپایید. هنگامی که نتیجه‌ دلخواه به دست نیامد، این تصور آغاز شد که راه‌حل در نام احزاب جدید است.

گویی مشکل، پیامد انتخاب‌های گذشته نبوده است و این فرض شکل گرفت که نام‌های جدید، مشکلات قدیمی را از بین خواهند برد. حال آنکه نام‌ها می‌توانند تغییر کنند، لوگوها می‌توانند نو شوند و کادرها جای خود را به یکدیگر بدهند، اما هیچ‌کدام از این‌ها به تنهایی جوهر سیاسی را تغییر نمی‌دهد.

نه تابلوی جدید تنه‌ کهنه را تغییر می‌دهد، و نه کادرهای تازه می‌توانند ریشه‌ پوسیده را محکم کنند. زیرا مشکل فقط در شاخه‌ها نیست؛ مشکل فقط در تنه هم نیست؛ مشکل در ریشه است.
اگر ریشه‌ یک درخت پوسیده باشد، هرس کردن، رنگ‌آمیزی، تزیین یا تغییر نام آن هیچ فایده‌ای نخواهد داشت. شاید برای مدتی از دور زنده به نظر برسد، اما با اولین طوفان، حقیقت آشکار می‌شود. زیرا آنچه زندگی را تعیین می‌کند ظاهر نیست، بلکه ریشه است؛ هر چیزی غیر از این، فقط یک توهم است.

وضعیت برای جوامع نیز تفاوتی ندارد. ساختارهای سیاسی صرفاً از کارزار‌های انتخاباتی، بازیگران سیاسی یا تابلوهای حزبی که در دوران انتخابات نمایان می‌شوند، شکل نگرفته‌اند. روابط ژرف‌تری وجود دارند که آن‌ها را پابرجا نگه می‌دارند. ساختار اقتصادی، موازنه‌های طبقاتی، روابط تولیدی و نهادهای سیاسیِ بناشده بر بستر آن‌ها، همگی مانند ریشه‌های یک درخت کل نظام را تغذیه می‌کنند. هنگامی که ریشه شروع به پوسیدن کند، تغییر رنگ برگ‌ها مانع از این پوسیدگی نخواهد شد.

در سیاست نیز این چنین است. جنبش‌های سیاسی که بر اساس ساختار طبقاتی یکسانی بنا شده‌اند، نظم اقتصادی یکسانی را به عنوان یک امر مسلم می‌پذیرندريال و روابط مالکیت یکسانی را زیر سوال نمی‌برند، اساساً نمی‌توانند با یکدیگر متفاوت باشند. تفاوت بین آن‌ها اغلب در روش، سبک یا کادر اجرایی است. مادام که ریشه‌ها یکسان است، تنه نیز یکسان باقی می‌ماند.

بنابراین، اختلافات میان احزابِ مستقر، اغلب یک بدیل واقعی ایجاد نمی‌کند. آن‌ها ممکن است به شدت از یکدیگر انتقاد کنند، گفتمان‌های متفاوتی را توسعه دهند، و وعده‌های گوناگونی بدهند؛ اما تا زمانی که مرزهای این نظم را می‌پذیرند، راهکارهای پیشنهادی‌شان نیز در چارچوب همان مرزها باقی می‌ماند. یکی هرس کردن را پیشنهاد می‌کند، دیگری رنگ‌آمیزی را، و آن یکی نام جدیدی برای درخت برمی‌گزیند؛ اما هیچ‌کدام بر روی علتی که باعث خشک شدن درخت شده است، تمرکز نمی‌کنند.

جامعه نیز همواره به تمرکز بر روی ظواهر تشویق می‌شود؛ چهره‌های جدید، شعارهای جدید، احزاب جدید، ائتلاف‌های جدید… در هر دوره از انتخابات، همان امید دوباره بازتولید می‌شود. این انتظار که گویی این بار اوضاع متفاوت خواهد بود، ایجاد می‌شود. بدین ترتیب، توجه مردم از ریشه‌ درخت منحرف می‌شود، و چشم‌ها پیوسته به سمت شاخه‌ها گردانده می‌شوند.

انسان‌ها اغلب امید را در شکل‌های گوناگون جستجو می‌کنند؛ یک لوگوی جدید، یک رهبر جدید، نام حزبی نو یا یک ائتلاف انتخاباتی تازه… اما این‌ها تنها تغییرات در پوسته درخت هستند. زندگی درخت نه در پوسته، بلکه در ریشه آن است. به این دلیل، هنگامی که سیاست صرفاً بر محور تغییر مهره‌ها و بازیگران مورد بحث قرار می‌گیرد، جامعه در همان چرخه تکراری گرفتار می‌ماند. هر انتخابات به عنوان آغازی نو عرضه می‌شود و سعی می‌شود هر شکست با یک تابلو جدید جبران شود؛ بدین ترتیب، موضوع اصلی و بنیادین نامرئی می‌گردد

پرسش واقعی این است: چه چیزی این درخت را خشک کرد؟

پاسخ این پرسش تنها مدیران نالایق یا استرتژی‌های انتخاباتی شکست‌خورده نیست. آنچه درخت را خشک کرد، ریشه‌هایی است که طی سال‌ها دیگر از تغذیه آن ناتوان شده‌اند. اگر ریشه در دل نظامی فرو رفته باشد که نمی‌تواند نیازهای جامعه را برآورده کند، ایستادگی و بقای تنه نیز غیرممکن خواهد بود. بدون پاسخ صادقانه به این پرسش، هیچ بهاری نتیجه‌ مورد انتظار را به همراه نخواهد آورد.

همان‌طور که انتظار برای میوه دادن دوباره‌ی یک درخت خشکیده برخلاف قوانین طبیعت است، انتظار برای اینکه یک نظم پوسیده بتواند از درون خود یک سیاست نجات‌بخش برای جامعه تولید کند به همان اندازه به دور از واقعیت است.

در نهایت تنها همان چرخه‌ تکراری باقی می‌ماند: رنگ نو می‌شود، پارچه‌ها عوض می‌شوند و امیدها تازه می‌گردند. اما چون ریشه تغییر نکرده است، نتیجه نیز تغییر نمی‌کند. از یک ریشه‌ پوسیده، زندگی جدیدی جوانه نمی‌زند، بلکه تنها پوسیدگی جدیدی سر برمی‌آورد.

نوسازی واقعی نه با آراستن درختی خشکیده، بلکه با تغییر دادن نظمی آغاز می‌شود که آن را خشک کرده است. بهار نو، فقط بر روی خاک نو می‌تواند جوانه بزند.

بنابراین، آنچه باید درباره‌اش بحث شود این نیست که کدام شاخه سبزتر به نظر می‌رسد یا کدام تنه استوارتر است. مسئله اصلی، کیفیت ریشه‌ای است که آن درخت را تغذیه می‌کند و ویژگی خاکی است که درخت بر روی آن قد برافراشته است. تا ریشه تغییر نکند، تنه تغییر نخواهد کرد؛ و تا تنه تغییر نکند، میوه دگرگون نخواهد شد. به عبارتی دیگر، تا نظم موجود تغییر نکند، نتیجه تغییر نخواهد کرد.

بنابراین، موضوع پیش رو این نیست که کدام شاخه سبزتر به نظر می‌رسد یا کدام تنه قوی‌تر است. موضوع اصلی کیفیت ریشه‌ای است که درخت را تغذیه می‌کند، و خاکی است که در آن رشد می‌کند. تنه بدون تغییر ریشه تغییر نمی‌کند؛ و میوه بدون تغییر تنه تغییر نمی‌کند. به عبارت دیگر، نتیجه بدون تغییر نظام تغییر نمی‌کند.

بنابراین، امید در رنگ‌ کردن یک درخت خشکیده، یا بستن پارچه به شاخه‌های آن نیست، بلکه در ایجاد ریشه‌های سالم و خاک نویی است که زندگی نو را ممکن می‌سازد. این یک وظیفه تاریخی است که مستلزم دگرگونی نه فقط بازیگران سیاسی، بلکه کل روابط تولید و زندگی در جامعه است. در غیر این صورت، از یک ریشه پوسیده، فقط پوسیدگی جدید جوانه خواهد زد.

https://haber.sol.org.tr/haber/gorus-kurumus-agacin-bahar-bekleyisi-412144