تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

سه‌شنبه، ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: یحیی دبوق
سه‌شنبه ۹ ژوئن ۲۰۲۶

ایران در حال ترسیم یک معادله بازدارندگی جدید است: دفاع به تنهایی دیگر کافی نیست

 

تجمع اسرائیلی‌ها در محوطه انتظار در خارج از بیمارستانی در تل‌آویو

تنش‌های اخیر میان ایران و اسرائیل که از سوی تهران آغاز شد، علی‌رغم کوتاهی و دامنه محدود آن، میدان و معادله سیاسی جدیدی را پایه‌ریزی کرد و راه را برای ترتیباتی گشود که ممکن است به عنوان عمل انجام‌شده تحمیل شوند. این دور از درگیری‌ها در حالی که برخی جنبه‌های تقابل میان تهران و تل‌آویو را بازسازی کرد، بر روابط میان تل‌آویو و واشنگتن نیز سایه انداخت و بیش از هر زمان دیگری، محافظه‌کاری آمریکا را در قبال گزینه‌های نظامی مستقیم علیه ایران آشکار ساخت. در مقابل، به نظر می‌رسد تهران در تثبیت حضور و نفوذ خود در صحنه لبنان موفق بوده است؛ امری که به جلوگیری از انزوای مقاومت و پایگاه حامی آن در لبنان توسط اسرائیل کمک خواهد کرد، و مانع از تحمیل معادلاتی است که در خدمت منافع تل‌آویو عمل می‌کنند. این تحول همچنین بر مسیرهای سیاسی و مذاکراتی مربوط به لبنان تأثیرگذار خواهد بود؛ مسیرهایی که ایالات متحده، اسرائیل و مقامات لبنانی امیدوار بودند مستقل از ایران و توافقی که میان تهران و آمریکایی‌ها در حال شکل‌گیری است، ساختار آن را تعیین کنند.

در این بستر، ملاحظات زیر را می‌توان مطرح کرد:

یکم، اقدام ابتکاری ایران برای پاسخ مستقیم به هدف قرار گرفتن ضاحیه جنوبی بیروت، موجب غافلگیری اسرائیل، ایالات متحده و شرکای لبنانی آن‌ها شد. اگر تل‌آویو مداخله مستقیم تهران در این رویارویی را پیش‌بینی می‌کرد، از همان ابتدا دست به چنین اقدامی نمی‌زد. حال با وقوع این غافلگیری، پیامد فوری آن تثبیت یک معادله بازدارندگی مستحکم‌تر و قدرتمندتر بوده است؛ معادله‌ای که به مراتب فراتر از آن چیزی است که اسرائیل تلاش داشت تحت عنوان «ضاحیه جنوبی در برابر شهرک‌ها» ایجاد کند؛ به این معنا که هرگونه حمله به ضاحیه جنوبی با پاسخ موشکی مستقیم ایران علیه اسرائیل مواجه خواهد شد. به نظر می‌رسد این معادله آماده است با توجه به پویایی‌های متغیر رویارویی و شرایط پیرامونی تکامل یابد و پتانسیل آن را دارد که از خود ضاحیه جنوبی نیز فراتر رفته و مناطق دیگر را در بر گیرد، هرچند برای پیش‌بینی نتیجه نهایی آن هنوز خیلی زود است.

دوم، علی‌رغم انگیزه‌های مشترک ایالات متحده، اسرائیل و مقامات لبنانی برای تلاش در جهت مهار آثار این تحول و محدود کردن پیامدهای آن در آینده، عامل ایران همواره همراه جدایی‌ناپذیر هرگونه تلاش مذاکراتی از سوی این مثلثِ نام‌برده خواهد بود. فارغ از آنچه گفته می‌شود و هرگونه که تفسیر و تحریف گردد، مقاومت لبنان اکنون به پشتوانه یک شریک فعال و تأثیرگذار که قادر به اتخاذ تصمیمات تهاجمی اولیه علیه دشمنان مشترک است، حاشیه مانور گسترده‌تری برای رد فشارها و دیکته‌ها دارد. معادله‌ای که ایران پایه‌ریزی کرده است، به عنوان یک عامل تعیین‌کننده در هرگونه محاسبات آینده اسرائیل باقی خواهد ماند.

سوم، درمورد موضع اسرائیل، این موضع در عمل به عنوان یک واکنش کاملاً تدافعی تظاهر یافت. از همان ابتدا، تلاش‌های اسرائیل به جای تبدیل تهدید به فرصت، بر کاهش تأثیر معادله تحمیلی ناشی از حمله ایران متمرکز شد. تهدید پیش از آن عملی شده بود و تنها چیزی که از اسرائیل انتظار می‌رفت، کاستن از شدت و پیامدهای آن بود. اما آیا اسرائیل به این هدف دست یافت؟ پاسخ بسیار تردیدآمیز به نظر می‌رسد؛ تردیدی که نه بر پایه تحلیل موضع اسرائیل، بلکه بر اساس اعترافات چندین کارشناس اسرائیلی استوار است که بسیاری از آن‌ها اذعان کرده‌اند معادله جدید ریشه دوانده و تغییر دادن آن فوق‌العاده دشوار خواهد بود.

جهارم، علاوه بر موارد فوق، این اقدام ابتکاری ایران تایید دیگری بر شکست جنگ مشترک اسرائیل و آمریکا علیه ایران بود. این یک شکست دوگانه است؛ از یک سو به ناتوانی طراحان آن جنگ (برخلاف ادعاهای مطرح‌شده) در نابودی یا از کار انداختن توانمندی‌های ایران یا غیرممکن ساختن دسترسی و استفاده از آن‌ها مربوط می‌شود؛ و از سوی دیگر، به افزایش انگیزه ایران برای آغاز استفاده از نیروی نظامی، آن هم به میزانی بسیار فراتر از دوران پیش از جنگ، بازمی‌گردد.

پنجم، اگر اسرائیل به‌طور مؤثر راهبرد و دکترین امنیتی خود را به سمت تحمیل «امنیت» خود بر دیگران از طریق نیروی نظامی مستقیم – به جای اتکا بر بازدارندگی یا گرفتن تعهد از آن‌ها – تغییر داده است، ایران نیز به نوبه خود به نظر می‌رسد دکترین امنیتی‌اش را تغییر داده است. ایران اکنون به تحمیل اراده خود از طریق به‌کارگیری نیروی نظامی و تهدید به استفاده از آن علاقه‌مند و متمایل شده است؛ آن هم نه صرفاً به عنوان یک ابزار دفاعی، بلکه برای تحمیل پیش‌دستانه منافع خود. این همان چیزی است که منطقه، و نه فقط اسرائیل، اکنون در حال تجربه آن است و در سال‌های آینده حتی بیشتر آن را تجربه خواهد کرد.

ششم، در سمت آمریکا، موضع واشنگتن میان منافعی که ظاهراً در تضاد با یکدیگر بودند، در نوسان بود. از یک سو، دغدغه آمریکا جلوگیری از تشدید اوضاع و تبدیل آن به رویارویی عظیمی بود که می‌توانست پای این کشور را به یک جنگ بکشاند؛ امری که با منفعت واشنگتن در دستیابی به توافق با تهران تعارض داشت. از سوی دیگر، به نظر می‌رسید آمریکا مشتاق است از بی‌دفاع یا ناتوان جلوه کردن تل‌آویو در پاسخ‌گویی جلوگیری کند؛ چرا که این موضوع پیامدهایی فراتر از عرصه اسرائیل داشت و مستقیماً بر تصویر خود ایالات متحده و جایگاه منطقه‌ای آن آسیب می‌رساند. همین دغدغه به تنهایی منجر به صدور مجوز خودکار برای اسرائیل جهت تلافی شد، اما در چارچوب مرزهای مشخصی که نه بر تلاش‌های آمریکا برای دستیابی به توافق تأثیر منفی بگذارد و نه اوضاع را به سمت تنشی سوق دهد که ایالات متحده را مجبور به مداخله نظامی کند

هفتم، پس از آنکه این دور از تنش‌ها به یک معادله بازدارندگی جدید منجر شد، معادله‌ای که خود را به عنوان یک عمل انجام‌شده بر اسرائیل تحمیل کرده است – حتی اگر تل‌آویو از اعتراف به آن خودداری کند – این معادله در هرگونه محاسبات آینده اسرائیل پابرجا خواهد ماند. این امر تکاپوی تل‌آویو را برای دست زدن به اقدامات خصمانه‌ای که تا پیش از این در اختیار داشت مهار خواهد کرد و حاشیه مانور گسترده و توانایی ضربه زدن را که تا پیش از جنگ اخیر به روی آن باز بود، تنگ‌تر خواهد ساخت.

با این حال، این بدان معنا نیست که اسرائیل این معادله را خواهد پذیرفت، یا اینکه ایران به اهداف خود دست یافته و کار تمام شده است. این نبرد همچنان به قوت خود باقی است و هر یک از طرفین خواهد کوشید تلاش‌های طرف مقابل را برای دستیابی به اهدافش با دشواری مواجه کند. در حالی که تهران برای تثبیت معادله برآمده از رویارویی اخیر و تقویت آن در جهتی که به منافع آن در درگیری با دشمن و شرکایش در لبنان خدمت کند تلاش خواهد کرد، تل‌آویو نیز به نوبه خود به همراه شرکایش خواهد کوشید تا حد امکان اثرات این معادله جدید را، چه در میدان عمل، چه در مرحله پس از توافق و آتش‌بس جامع در منطقه، و چه حتی در روند مذاکرات با مقامات لبنانی، محدود کند.

https://shorturl.at/UsM0O