تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

جمعه، ۲۶ تیر ۱۴۰۵
منبع: 902.gr»، پایگاه خبری حزب کمونیست یونان
پنج‌شنبه، ۱۷ ژوئیه ۲۰۲۶

باستیل و انتقام «تاریخ»

 

در ۱۴ ژوئیه در فرانسه، به مناسبت جشن روز باستیل (که بعداً در مورد آن بحث خواهیم کرد)، رهبران کشورهای سرمایه‌داری اروپایی، از جمله نخست‌وزیر یونان، برای نشان دادن آمادگی خود برای کشتار گردآمدند.

مباحث شامل تسلیحات هسته‌ای، توافق‌نامه‌هایی برای تولید سیستم‌های تسلیحاتی جدید، ده‌ها میلیارد برای رژیم مرتجع زلنسکی و تحلیل‌های سنگین برای «بیداری استراتژیک اروپا» بود.

در یونان، طبل‌های مشارکت در جنگ برای منافع گروه‌های تجاری، به این دلیل که پس از ۱۰۷ سال، یک واحد نظامی دوباره در طاق پیروزی رژه رفت، با «غرور ملی» و مانند طاووس دم و بال‌هاى خود را برانداز کردند. نخستین باری که یک واحد نظامی یونانی در طاق پیروزی رژه رفت،در ژوئیه ۱۹۱۹ و پس از پایان جنگ جهانی اول بود.

«بار احساسی» این شیپورها تبلیغاتی به قدری زیاد بود – که تلویزیون یونان نیز چیزی شبیه به این را پخش کرد – که آن‌ها احتمالاً فراموش کردند ۲ ماه پیش از نخستین رژه واحد یونانی در پاریس چه اتفاقی افتاده بود و چند سال بعد چه پیامدهایی به دنبال داشت.

بیایید به آن‌ها یادآوری کنیم.

در مه ۱۹۱۹، دولت تازه تاسیس شوروی مداخله امپریالیستی متفقین (آنتانت) را که یونان نیز در آن شرکت داشت، دفع کرده بود.

نیروهای از هم پاشیده یونانی در حال ترک کریمه بودند و الفتریوس ونیزلوس نوشت: «افسران و سربازان سپاه اول ارتش. دلاوری‌هایی که در روسیه انجام دادید و رفتار شکوهمند شما باعث افتخار من است. تمام شخصیت‌های جهان این موضوع را به من تبریک می‌گویند. شما سربلند هستید زیرا به میهن خود شکوه بخشیدید. زحمات شما بیهوده نبود. راهی که به ازمیر ختم می‌شد، از روسیه می‌گذشت. این راه پر از خار بود و شما آن را پاکسازی کردید. به شما تبریک می‌گویم و از شما سپاسگزارم. پاریس. مه ۱۹۱۹»

بورژوازی یونان در آن زمان، تحت پوشش ایدئولوژیک «ایده بزرگ»، «بقا» و منافع خود را در گسترش «فضای حیاتی» خود می‌دید. این هدف از طریق جنگ و با مشارکت در نقشه‌های امپریالیستی بریتانیای کبیر و فرانسه برای تصاحب غنایم حاصل از فروپاشی امپراتوری عثمانی دنبال شد. بورژوازی یونان یک نیروی اعزامی را علیه انقلاب اکتبر فرستاد، تا حمایت آن‌ها را برای لشکرکشی پیش‌رویِ آسیای صغیر جلب کند؛ لشکرگشی که همه می‌دانند چگونه به پایان رسید: با آتش گرفتن ازمیر، غرق شدن مردم ستم‌دیده در اسکله‌های آن، و خودداری کشتی‌های جنگی فرانسوی از سوار کردن آن‌ها به کشتی.

امروز نیز سرمایه‌داری در حال تجربه دوره جدیدی از جنگ است. جنگ‌های خندقی، مانند ۱۰۰ سال پیش، دیگر وجود ندارند، اما خون در شالیزارها و زمین‌های گل‌آلود اوکراین، در غزه، در لبنان، و در دیگر نقاط به‌طور مهارناپذیری جاری است؛ تضادها و مخاصمات نیز در آب‌های تنگه هرمز و در «گذرگاه‌های» حیاتی سراسر سیاره زمین به‌طور مداوم رو به افزایش است.

امروز، تمام احزابِ درون نظام، به «ارتقای ژئواستراتژیک» بورژوازی، به نفوذ گروه‌های تجاری در بالکان، به «حفاظت از کشتیرانی یونان» و به تبدیل کردن یونان به یک کانون ترانزیتی و شاهراه انرژی، سوگند وفاداری یاد می‌کنند. آن‌ها همگی در این توافق دارند که «مرزهای» میهن‌شان هر کجاست که سرمایه یونان در آن نفعی داشته باشد؛ از اودسا گرفته تا شرق مدیترانه و هر کجا که کشتی یک مالکِ کشتی بادبان می‌کشد.

این «رویاها» و چشم‌اندازهای بورژوازی در دوران نبرد شدید برای کسب برتری در نظام امپریالیستی و دشواری‌های روزافزون در مسیر کسب حداکثر سود، در زندگی واقعی به قیمت مرگ و زندگی تمام می‌شوند.

به این دلیل است که آن‌ها از «فرهنگ تابوت» صحبت می‌کنند؛ به همین دلیل است که اتحادیه اروپا بسته‌های بقا توزیع می‌کند. به همین دلیل است که آن‌ها هواپیماها و کشتی‌هایی را به قبرس فرستادند، و به همین دلیل است که از گسترش عملیات «سپرها» (Aspides) از دریای سرخ به تنگه هرمز، و عملیات «صلح» (Irini) از به‌اصطلاح تحریم تسلیحاتی لیبی به حملات علیه کشتی‌های روسی در دریای مدیترانه سخن می‌گویند.

در چنین شرایطی، تضادها میان این جنایتکاران به‌طور طبیعی شدیدتر می‌شود، ضرباتی که به یکدیگر وارد می‌کنند آن‌ها را ضعیف می‌سازد، دوستی‌های گرگ‌صفتانه آن‌ها مدام بازآرایی می‌شود، و منافع‌شان بیش از پیش در تعارض قرار می‌گیرد.

زیرا در این شرایط سخت، بطور هم‌زمان بسترهای لازم برای سرنگونی‌های امیدبخشِ قدرت وحشیانه آن‌ها تقویت می‌شود؛ آن‌ها حملات خود را علیه «دشمن داخلی» یعنی طبقه کارگر و قشرهای مردمی متحد آن‌ها تشدید می‌کنند. آن‌ها منافع انگل‌های اجتماعی را به عنوان منافع «ملی» غسل تعمید می‌دهند، و خواستار فداکاری‌های جدیدِ «محاسبه‌شده از نظر هزینه» می‌شوند.

آن‌ها انقلاب اجتماعی را به عنوان یک «کودتا»، «خشونت کورکورانه اوباش»، «غیرقابل اجرا در شرایط امروز» و غیره لعن می‌کنند. همه «قبایل» احزاب نظام این را می‌گویند، به دلیل است که همه آن‌ها روز و شب ذهن‌ها را برای «پیشنهادات واقع‌بینانه در محدوده بودجه» بمباران می‌کنند، و به عنوان یک «چشم‌انداز»، مدیریت ظاهراً بهتر استثمار سرمایه‌داری را پیشنهاد می‌دهند.

اما روز باستیل همچنین می‌آموزد…

در ۱۲ ژوئیه، کامیل دمولنِ ژاکوبن، یکی از چهره‌های برجسته انقلاب فرانسه، در میان جمعیتی مردد و آشفته، در حالی که تفنگی در دست داشت، گفت: «شهروندان! زمان درنگ نیست… امشب، واحدهای آلمانی و سوئیسی برای قتل‌عام ما از مِیدان مارس هجوم می‌آورند. ما چاره دیگری نداریم. به پا خیزید و مسلح شوید!»

۲ روز بعد، باستیل، مظهر وحشت ستمگران و دژ استراتژیکی که باید توسط شورشیان تسخیر می‌شد، سقوط کرد.

نه با طبل، پرچم و مذاکره، بلکه با توپ و خون. پس از ۴ ساعت محاصره و ۱۰۰ کشته، مردم به درون زندان هجوم بردند. آن‌ها فرمانده محافظان را در دم کشتند و مدتی بعد، ناظر صنف بازرگانان را نیز به عنوان دشمن خلق اعدام کردند. سر بریده این دو مقتول، بر روی نیزه‌ها در شهر چرخاند شد.

این نخستین پیروزی انقلاب فرانسه بود. انقلابی که به نوبه خود، قوانین مبارزه طبقاتی و خشونت انقلابی را به عنوان نیروهای محرکه تکامل تاریخی تأیید کرد. زیرا همه‌چیز تغییر می‌کند – و این یک قانون است. کسانی که روزگاری کورکورانه از «لوئی» پیروی می‌کردند، مسلح شدند و شوریدند. از مستی در مراسم تاج‌گذاری پادشاهان، به صدای سقوط گیوتینی رسیدیم که سرهای آنان را قطع کرد

یش از یک قرن است که بورژوازی تمام نقش مترقی خود را در جامعه از دست داده است. ایده‌ها و اعمال آن غرق در زوال و انحطاط است. می‌توان گفت که آن‌ها انقلاب «خود» را جشن می‌گیرند، در حالی که مشروعیت تاریخی تغییرات انقلابی را تکفیر می‌کنند، درست در لحظه‌ای که مردم را قبل از رویارویی نهایی به کشتارگاه‌های امپریالیستی می‌فرستند.

آن‌ها سعی می‌کنند «تاریخ» را «فریب» دهند، اما بدون این‌که بخواهند، به طور عینی شرایط سرنگونی خود را ایجاد می‌کنند، و ما به خوبی می‌دانیم که «تاریخ» در نهایت انتقام خود را می‌گیرد.

https://www.902.gr/eidisi/apopseis-sholia/424969/i-vastili-kai-i-ekdikisi-tis-istorias