تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
پنجشنبه، ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: یحیی دبوق
پنحشنبه، ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶
بهتر از این نمیشد | آمریکا – ایران: توافق نهایی در راه است
میتوان از یک تغییر بنیادین در طرف ایران سخن گفت.
شاید اغراق نباشد اگر بگوییم توافق مقدماتی میان آمریکا و ایران که انتظار میرود روز جمعه امضا شود، نقشه نفوذ در منطقه را از نو ترسیم خواهد کرد. این پیامد، یک نتیجه طبیعی شدیدترین نبردی است، که ایران در آن خود را به عنوان یک قدرت منطقهای مهارناپذیر اثبات نموده است، و نفوذ آن در دوره پیش رو احتمالاً افزایش خواهد یافت. از سوی دیگر، ایالات متحده با وجود زرادخانه نظامی عظیم و توانمندیهای فناورانه پیشرفته خود، ناچار به پذیرش شکست به نظر میرسد و به روایتهایی از «پیروزی» بسنده کرده است که بر پایه وعدههای ایران شکل گرفتهاند؛ وعدههایی که بیشتر برای رسانهها خوشایند میباشند تا اینکه در واقعیت تحقق یابند. در عین حال، بزرگترین بازنده این میدان اسرائیل است، که توهمات استراتژیک آن با این جنگ آشکار شد، و وابستگی مطلق آن به ایالات متحده، محدودیت تواناییهای واقعی و تنگی میدان مانور آن در بزنگاههای حساس برملا شد.
بنابراین، میتوان از یک تغییر بنیادین در موازنه قدرت سخن گفت؛ امری که با امتیازدهیهای آمریکا تحت این یادداشت تفاهم اثبات میشود؛ امتیازهایی که همین چند ماه پیش، غیرقابلتصور پنداشته میشدند. بر اساس اطلاعات درز شده به رسانهها، از جمله این امتیازها تعهد آمریکا به رفع فوری محاصره دریایی، آزادسازی داراییها و وجوه مسدودشده ایران، و معافیت نفت ایران و خدمات بانکی مرتبط با آن از تحریمها است. این موارد با تعهد به خروج نیروهای آمریکایی ظرف سی روز پس از توافق نهایی همراه شده است؛ نشانهای آشکار از اینکه دولت ترامپ به دنبال راه خروجی از باتلاقی است که خود کَنده بود. با وجود عدم قطعیت قابلتوجه پیرامون گام بعدی پس از امضای یادداشت تفاهم- یعنی مذاکرات شصتروزه و توافقی که قرار است حاصل آن باشد-این توافق ممکن است واقعاً «در دسترس» باشد، بهویژه از آنجا که پذیرش اولیه شرایط سختِ یادشده از سوی ایالات متحده، نشان میدهد آمریکا به نقطهای از فرسودگی رسیده است که آن را مجبور به پذیرش گزینههایی میکند که پیش از این هرگز بررسی نمیکرد. بنابراین، ضربالاجل مذکور ممکن است با هدف حل مسأله هستهای تعیین نشده باشد، بلکه بیشتر برای ترتیب دادن سازوکاری جهت هضم شوک وارده به آمریکا و زیباسازی چهره توافق پیشرو باشد؛ توافقی که به عنوان یک شکست برای واشنگتن دیده
میشود.
اکنون همه بازیگران منطقه بدون استثنا دغدغه این را دارند که برای آرام کردن تهران و در نظر گرفتن منافع آن پیشقدم شوند.
در سمت ایران نیز یک تغییر رادیکال و بنیادین دیده میشود. پیش از جنگ، بحثهای استراتژیک حول دو قطب میچرخید: قطب اول از تنشزدایی با ایالات متحده و دستیابی به توافق-هرچند دردناک-برای دفع تهدیدهای نظامی آمریکا حمایت میکرد؛ قطب دوم نیز خواستار ایستادگی و پایبندی به خواستههای بالا بود که با توجه به هزینهها و منافع احتمالی رویارویی با واشنگتن، اغلب به عنوان افتادن در تله «لجاجت» تعبیر میشد. اما امروز، به نظر میرسد این معادله کاملاً معکوس شده است؛ جناح طرفدار تنشزدایی دیگر از ضرورتِ یک سازش سخن نمیگوید، بلکه از امکانِ پذیرش آن برای بهبود شرایط و بسنده کردن به دستاوردهای حاصل از شکست آمریکا در این دور صحبت میکند. در مقابل، جناح رادیکالی پدیدار شده است که نه تنها خواستار ایستادگی است، بلکه توقف مذاکرات و باز نگه داشتن گزینه تیغ کشیده جنگ را مطالبه میکند تا از این طریق امکان گرفتن امتیازهای بیشتر و تحمیل هزینههای سنگینتر به ایالات متحده فراهم شود.
دگرگونیِ پیشگفته نه تنها بازتابدهنده روحیه پیروزمندانهای است که بر حلقههای تصمیمگیری در تهران حاکم شده، بلکه نشاندهنده قطبنمایی است که به اقدامات آینده ایران در درون و بیرون منطقه جهت میدهد.این امر نگرانیهای جدی را در میان تمام کسانی برمیانگیزد که در این جنگ مشارکت داشتند، به آن کمک کردند یا چشمانتظار و امیدوار به شکست جبهه ایران بودند. در همین راستا، حقیقت تلخ آشکار میشود: اکنون همه کشورهای منطقه موظفند برای آشتی با ایران پیشقدم شوند، محاسبات آن را در نظر بگیرند و از هر اقدامی که ایران آن را تعرض به منافع خود یا تهدیدی برای دستاوردهای تازه شکلگرفتهاش تلقی میکند، خودداری ورزند. پیروزِ جنگها نه تنها شرایط خود را دیکته میکند، بلکه قواعد درگیری جدیدی را بر دشمنان و متحدان خود تحمیل مینماید؛ قواعدی که از منافعش محافظت میکنند. این دقیقاً همان چیزی است که امروزه در چشمانداز در حال تحول منطقه شروع به شکلگیری کرده است.
در سمت اسرائیل، بارِ شکست در این جنگ را نمیتوان صرفاً بر دوش بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر، انداخت. آنچه رخ داد، ضربهای سهمگین و طنینانداز به کل این «سیستم» بود؛ جامعهای که نخبگان و تمامی جناحهای آن گرفتار یک جنون جمعی و کوتهبینی شدند. این سبب شد اسرائیل با تمام نهادهای سیاسی، نظامی و امنیتی، رسانهها، اپوزیسیون و افکار عمومی خود، در حالی وارد این جنگ شود که بارِ توهمات خودبزرگبینی و برداشتهایی از قدرت مطلق و بیانتها را به دوش میکشید. از این رو، هیچ فرد یا نهاد واحدی «ملامت» این شکست اخیر را بر عهده نخواهد گرفت، در عین حال، انتظار میرود اسرائیل برای درک عمق خسارتها و پیامدهای گسترده آن، به زمان زیادی نیاز داشته باشد.
