اخبار روز

یک‌شنبه، ۲ فروردین ۱۴۰۵

به همه آن‌هایی که … – سهراب مبشری

 

این نوشته خطاب به طیفی از خوانندگان است. به عللی که از حوصله این مقاله خارج است، از یک سر طیف آغاز می‌شود تا به سر دیگر برسد.

به همه آن‌هایی که تصمیم گرفته‌اند که به قدرت برتر پناه آورند

این نوشته به فارسی است. شاید فرصتی دست دهد تا به زبانی دیگر، این بخش برای غیرفارسی زبانان هم نگاشته شود. اکنون روی سخن، با ایرانیانی است که برآنند ایران در حال زوال است و تصمیم گرفته‌اند که به قدرت برتر پناه آورند. می خواهند دیگر ایرانی نباشند. آمریکایی باشند. اروپایی باشند.

خلاصه کلام: نیمه ایرانی خود را دور نریزید. روزی به دردتان می‌خورد. حتی با منطق فرصت‌طلبی. اجازه بدهید تجربه‌ای را نقل کنم. نزدیک به ۱۵ سال پیش، در بخشی از جهان سوم، بسیار دور از ایران، می‌دیدم که چگونه جا به جا شدن من در خیابان‌های یک شهر به اصطلاح نا امن، بسیار راحت‌تر از جا به جا شدن اروپایی‌هایی بود که از ترس، کنج اتاق‌های هتل نشسته و خود را از دیدن آن شهر بسیار جذاب محروم کرده بودند. مردم شهر، با من به زبان خودشان سخن می‌گفتند. وقتی می‌دیدند که قیافه من مثل آن‌هاست ولی زبانشان را نمی‌دانم، به همان زبان خودشان می پرسیدند – و این مختصر را می‌فهمیدم – که اهل کجایم. وقتی می گفتم ایران، گل از گل‌شان می‌شکفت و چند بار با مشت گره کرده، نام احمدی‌نژاد را می‌بردند.

اکنون به ایرانیان پشیمان از ایرانی بودن، می‌گویم: با همان منطق منفعت‌طلبی، نیمه ایرانی خود را دور نریزید. زمانی به دردتان می‌خورد. اول ماه آینده نگاهی به صورت حساب برق و گاز خود بیاندازید. صورتحساب امروز پمپ بنزین را با صورت‌حساب‌های فوریه ۲۰۲۶ مقایسه کنید. جنگ، درب کشورهای میزبان شما را زده است. شما خوشبخت‌اید که در قیاس با همسایه‌های تک ملیتی خود، یک پناهگاه دیگر هم دارید. نگهش دارید.

به ایرانیانی که امروز در جبهه دشمن‌اند
هنوز، به ویژه در خارج از ایران، بسیارند ایرانیانی که دلشان با ارتش اسرائیل و آمریکا می‌تپد و هر مقام ایرانی که توسط این دو ارتش به قتل می‌رسد، شادمان می‌شوند. می‌دانم شاید وقتی این نوشته را بخوانند، آرزو می‌کنند جلوی روی آن‌ها می‌بودم تا مرا از خشونت کلامی خود، مستفیض کنند. به آن‌ها می‌گویم: منتظر دیدار نشوید. بلند به من دشنام دهید تا آرام شوید. وقتی آرام شدید، شاید بتوان گفتگو کرد.

فکر کنید همین یک ماه پیش چه تصوری از سرنوشت جنگی که بی‌صبرانه منتظرش بودید داشتید. آن تصور را مقایسه کنید با آن چه روی داده است. همین الان خواندن این نوشته را قطع کنید. همه رسانه‌های فارسی زبان را خاموش کنید، از سیمای جمهوری اسلامی گرفته تا «اینترنشنال». احتمالا حداقل به یک زبان دیگر غیر از فارسی مطالعه می‌کنید. رسانه‌های همان زبان را دنبال کنید. هر روز. مانند مدیر یک شرکت که هر روز اخبار اقتصاد کلان را دنبال می کند، ما هم در قبال زندگی خود و احتمالا خانواده خود، مسئولیم که اخبار اقتصاد کلان کشور محل زندگی خود را دنبال کنیم. اخبار اقتصادی روز را دنبال کنیم، به قیمت نفت و گاز بنگریم. مقاله های تحلیلی تر را هم بخوانیم. تبلیغات رسانه‌های فارسی زبان خارج کشوری را نمی‌گویم. منظورم رسانه‌های جدی محل زندگی شماست. رسانه‌هایی مانند «نیویورک تایمز»، «فایننشال تایمز»، «لوموند»، «فرانکفورتر آلگماینه». ببینیم در مورد جنگ چه می‌نویسند. هم مقالات طرفداران جنگ را بخوانیم و هم مطالب مخالفانش را. به آمارهای درازمدت هم نگاه کنیم. ببینیم سهم مجموع کشورهای غرب – استعمارگران سابق و فعلی – از اقتصاد جهان رو به کاهش است یا رو به افزایش.

از لاک اروپایی – آمریکایی بیرون بیاییم و نگاهی به جهان اطراف بیاندازیم. ببینیم دوبی یک ماه پیش کجا بود و امروز کجاست. از این نگاه به صحنه بزرگ‌تر، ضرر نمی‌کنیم.

هر گاه از دشنام دادن دست کشیدید، حرف حساب شما شنیده می شود. سعی کنید من و امثال مرا قانع کنید که قدرت‌های استعماری، در شرایطی که ۵۰۰ سال استعمار دارد به پایان می رسد، حق دارند، می توانند و باید جنگ جهانی سوم راه بیاندازند و کره زمین و تمدن بشر را نابود کنند، مبادا در آینده این کره خاکی، موجودیتی به جز قدرت فائقه نصیب آن‌ها شود.

به آن‌هایی که یکی به نعل و یکی به میخ می‌زنند
این، بخش اصلی نوشته‌ای است که در دست دارید. خطاب به کسانی است که در چهل و اندی سال اخیر، بیش‌ترین همراهی را با آنها داشته‌ام. بیش‌ترین اوقات زندگی را با آن‌ها گذرانده‌ام. کسانی که از جمهوری اسلامی زخم‌ها بر تن دارند. و امروز، می‌گویند نه به جنگ، و یک نه به جمهوری اسلامی هم بدان اضافه می‌کنند. می گویند این جنگ ما نیست، جنگ ارتجاعی است. برای آمریکا و اسرائیل، شریک جرمی می‌تراشند به نام جمهوری اسلامی. چه بسا خودشان می‌دانند این کار، درست نیست، اما خویشتن را در جایگایی قرار داده‌اند که مجبورند از بام تا شام از جمهوری اسلامی اعلام برائت کنند. شاید تصور باطل‌شان این است که با این اعلام برائت، از گزند ایرانیانی که امروز در جبهه دشمن‌اند، مصون می‌مانند.

شاید حتی از هر موشک ایران که به هدف می‌خورد، شادمان می‌شوند. اما می‌ترسند کسی از این احساس آن‌ها با خبر شود. هر بار که از یک موفقیت نظامی ایران به وجد می‌آیند، بلافاصله چیزی در درون‌شان به آن‌ها نهیب می‌زند که استغفرالله، مبادا من هم محور مقاومتی بشوم.

بیانیه می‌نویسند سرشار از لعن و نفرین به جمهوری اسلامی، که گویی باعث و بانی این جنگ است. بعد هم اضافه می‌کنند که آتش‌بس! تنش فزایی متقابل بس است! بمباران و موشک‌زدن بس است! همان پیامی را می دهند که در همین روزهای اخیر، ترامپ بارها به جمهوری اسلامی داده و در پاسخ آن، جواب رد گرفته است. شاید حتی همان می‌گویند که اکثریت شورای امنیت گفت: ایران حق ندارد به هیچ‌کس حمله کند. به این دوستان توصیه می‌کنم پاسخ جفری ساکس، استاد دانشگاه کلمبیا و مشاور سازمان ملل به قطعنامه اخیر شورای امنیت را ببینند. جفری ساکس، که نه چپ است و نه محور مقاومتی. از وقتی دانشگاهی شده، طرفدار اقتصاد سرمایه‌داری است. آمریکایی است. یهودی است. ساکس به ۱۲ کشور عضو شورای امنیت گفت شرم نمی‌‍کنید در ایامی که ایران مورد تهاجم غیرقانونی آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است، از ایران می‌خواهید حمله نکند؟

از دوستان و رفقایی که از جمهوری اسلامی زخم بر تن دارند، می‌خواهم برای چند دقیقه، پیشداوری را کنار بگذارند و مصاحبه‌ای را که با مریم فیروز در سال‌های پایانی زندگی او انجام شده، ببینند. از مریم فیروز که در سالخوردگی او را شکنجه کردند، دخترش را جلوی چشم او شکنجه کردند، یارانش را کشتند، سئوال می‌شود نظرش در این باره که ده‌ها سال مبارزه او علیه شاه، برای خود او به چنین رنجی انجامید، چیست. پاسخ مریم فیروز، این زن قرن بیستمی ایرانی، که هفتاد – هشتاد سال پیش، وقتی مجبور به زندگی مخفی شد، به شهر نو رفت تا در کنار زنان آن‌جا از گزند حکومت نظامی در امان باشد، به یکی از آخرین سئوال‌هایی که در زندگی از او شد، چه بود؟ نقل به معنی: پایان دادن به سلطنت ۲۵۰۰ ساله ایران می‌ارزید به این‌که ما را هم بزنند.

لابد طعنه خواهید زد که امروز هم به حکومت موروثی برگشته‌ایم، اما خودتان هم می‌دانید که چنین نیست. حتما می‌دانید در جمهوری اسلامیِ نیمه اسفند ۱۴۰۴، رهبری چیزی نبود که یک شخصیت شیفته قدرت، برای آن سر و دست بشکند. خودتان هم می‌دانید که نام رهبر سوم، زمانی اعلام شد که آمریکا و اسرائیل گفته بودند هر که باشد، به خصوص اگر سید مجتبی خامنه‌ای باشد، او را می‌کشیم. و می‌دانیم که بلوف نمی‌زنند. می‌کشند. تا توانستند کشتند و کماکان می‌کشند.

این روزها، حجم دریافت‌ها و تصاویری که ذهن ما با آن مواجه است، ده‌ها برابر مقاطع دیگر است. این فشردگی رخدادها و روندها به ما چه می‌گوید؟ ما به مقطعی مانند ۱۳۵۷ رسیده‌ایم. یادتان هست در آن سال، هر روز مانند چند سال بود؟ باور کنیم که ایران پس از نهم اسفند ۱۴۰۴، دیگر ایران هشتم اسفند نیست. نخستین بمب‌هایی که بر خانه سید‌علی خامنه‌ای، بر ده‌ها فرمانده نظامی ایران و بر ۱۷۰ کودک مینابی فرود آمد، تاریخ معاصر ایران را به دو دوره پیش و پس از نهم اسفند تقسیم کرد. آن‌چه تا هشت اسفند می اندیشیدیم و می‌گفتیم، اگر به روزش نکنیم، به درد امروز نمی‌خورد. رنجی که ما – بخش بسیار کوچکی از جمعیت ایران – در فاصله ۴۷ ساله بین ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا هشتم اسفند ۱۴۰۴ کشیدیم که هیچ، رنجی که ده‌ها میلیون نفر ایرانی در آن ۴۷ سال کشیدند، در برابر مصیبتی که آمریکا و اسرائیل می‌خواهند ایران، و به تبع ایران، جهان را دچار آن کنند، رنگ می‌بازد.

یک لحظه تصور کنید چه می‌شود اگر ایران در این جنگ شکست بخورد. آن جهان پس از شکست ایران، چگونه جهانی خواهد بود؟ آیا دوست دارید در چنان جهانی زندگی کنید؟ اگر پاسخ‌تان منفی است، به این پاسخ متعهد باشید. از خود بپرسید آیا می‌توانید سهمی بر عهده گیرید در این تلاش که ایران شکست نخورد؟ سهمی که ممکن است بسیارکوچک باشد، اما چیزی خواهد شد که از ما برای نسل‌های پس از ما خواهد ماند. ما می‌خواهیم در چه جایگاهی به پایان عمر خود برسیم؟ اگر پاسخ شما این است که در جایگاهی مقابل و علیه امپریالیسم، علیه جنگ افروزان، در کنار اکثریت مردم جهان، در جبهه صلح، در سمت درست تاریخ، در مقابله با مسئولان تقریباً هر مصیبت بزرگ امروز، از نابودی اقلیمی گرفته تا میلیتاریسم، از گرسنگی گرفته تا نسل‍کشی غزه، به الزامات این پاسخ فکر کنید. پیش از آن که بار دیگر، یکی به نعل بزنید و یکی به میخ، رویتان را از رسانه‌هایی مانند «بی بی سی» فارسی و «اینترنشنال» برگردانید. نگاه کنید و ببینید در ایران چه محشری است. در یابید که چگونه گمراه شدیم وقتی گمان کردیم نیروهای مسلح ایران، کارآمدی ندارند. نگاهی به ارقام کنید. ببینید چگونه ایران با بودجه نظامی سرانه ۹۰ دلار در سال، در مقابل آمریکا با بودجه سرانه نظامی ۳۰۰۰ دلار درسال و اسرائیل با بودجه نظامی سرانه بیش از ۵۰۰۰ دلار درسال، مقاومت می‌کند. بخوانید گفته سیاستمداران برزیل ۲۲۰ میلیون نفری را، که می‌گویند در کارآمدی و راندمان نظامی باید به ایران تأسی کرد.

من هم به اندازه شما از ویرانی زیرساخت‌های ایران رنج می‌برم. به من تهمت نزنید که ایران را تشویق به خودکشی می‌کنم. خود نیز می‌دانید که حرف من و شما تاثیری در اراده مقاومت ایران ندارد. فرق من و شما این است که من مانند شما، تسلیم را تجویز نمی‌کنم. نمک به زخم آن‌ها که بر خلاف من، جربزه و عُرضه جنگیدن دارند، نمی‌زنم. در این لحظه درنگ کنید. حرف‌های تکراری ۴۰ ساله را نزنید، هر قدر هم که در عالم تجرید، محق باشید. پراگماتیسم، عمل‌گرایی، واقع‌بینی، که شما مدعی آنید، امروز چیزی نیست جز دفاع، جز مقاومت.

این لحظه مهم است. قبلاً هم نوشتم که این لحظه مهم است، و البته افزودم هرگاه این لحظه را پشت سر بگذاریم، مردم ایران حق خود را از حاکمان، خواهند خواست. ناجوانمردانه بخش دوم کلام مرا حذف کردند و گفتند برای این فرد، آینده ایران مهم نیست. لج‌باز است. نترسید از این که به شما نیز چنین تهمت‌هایی بزنند. امیدوار باشیم. جسور باشیم. در حد خودمان. کسی از ما نمی‌خواهد جان بر کف پشت پرتابگر موشک بنشینیم. کافی است آن جان‌برکفان را نگران پشت جبهه نکنیم، بلکه به آن‌ها بگوییم دارید برای ده‌ها میلیون نفر می‌جنگید. و من می افزایم که در این لحظه، دارند برای میلیاردها نفر اکثریت جمعیت جهان می‌جنگند.

به آن‌هایی که گاه ناامید می شوند
به کسانی که در سمت درست تاریخ ایستاده‌اند، اما رویین‌تن نیستند: هیچ‌کس رویین‌تن نیست. وقتی توفان حادثه از هر سو بر ما می‌وزد، انسان نیستیم اگر گاه احساس ضعف نکنیم. شوخی نیست. نبردی علیه بزرگ‌ترین نیروی اهریمنی تاریخ بشر است.

بلافاصله پس از جنگ ۱۲ روزه، نوشتم جنگ پایان نیافته است. در همان روز نخست جنگ فعلی، یعنی نهم اسفند، نوشتم تجاوز نظامی مجدد امپریالیسم و صهیونیسم به ایران محکوم به شکست است. برخی ضمن همدلی، به من گفتند آرزو را به جای واقعیت نشانده‍ام. افزودند زمان به ضرر ایران و به سود آمریکا عمل می‌کند. امیدوارم دوستانی که چنین گفتند، امروز نظری دیگر داشته باشند. امیدوارم به انبوه فاکت‌ها و خبرها و تفسیرها در رسانه‌های جهان، حتی رسانه‌های ضدایرانی و امپریالیستی، توجه کنند، تا ببینند ایران در این سه هفته چه مسیری را پشت سر گذاشته است. همین روزها، ببینند که آمریکا تحریم نفت ایرانی موجود در نفتکش‌ها را برداشته است، با این‌که می‌داند برای اقتصاد جهان، این چیزی نیست جز قطره‌ای بر سنگ داغ، اما برای ایران، چیزی است معادل قیمت صدهزار پهپاد. واکنش وزارت نفت ایران؟ نفت‌ها را فروخته‌ایم و هیچ نفتی از ایران وارد بازار جهانی نمی‌شود.

ببینیم که بزرگ‌ترین ناو هواپیمابر جهان پشت سر هم دچار تصادف‌های عجیب می‌شود. همان کسی که فاضلابش را مسدود کرده، خوابگاه‌هایش را هم سوزانده است.

اف – ۳۵ هدف قرار گرفته و از میدان به در رفته را ببینیم. اف – ۳۵، علم و کتل، شرف و ناموس ماشین جنگی آمریکاست. ابهتش است. ده‌ها کشور حاضرند صف بکشند و میلیاردها دلار بدهند که ایرانی‌های به آن‌ها بگویند چگونه می‌توان مدرن‌ترین جنگنده رادارگریز صد میلیون دلاری را زد.

آری، در بالا هم نوشتم که ایران ضربه‌های گران می‌خورد. فرماندهانش را می‌زنند. راستی چرا این‌ها از خود محافظت نمی‌کنند؟ چرا سخنگوی سپاه به میان مردم می‌رود و چند ساعت بعد، اسرائیل او را می‌کشد؟ یک پاسخ ساده: این فرماندهان هم انسانند. رویین ‌ن نیستند. فقط به سحری و افطار و دو – سه ساعت خواب در شبانه روز نیست که نیاز دارند. وقتی می‌بینند باتری امیدشان رسید به ده درصد، می روند وسط جمعیت که شارژ شوند.

شارژ باتری ما بسیار ساده‌تر است. کافی است از کنج عزلت بیرون آییم تا دریابیم ما بسیارانیم. ما اکثریتیم. ما اکثریت ایرانیم. اکثریت جهانیم.

به خط مقدم
شما به حرف‌های امثال من نیاز ندارید. بدون این حرف‌ها هم به ماموریت نظامی می‌روید، بدون این‌که بدانید برگشتی هست یا نه. پلاک اسم‌تان را به گردن می‌اندازید و پس از هر بمباران به عنوان امدادگر به محل می‌شتابید، با این‌که می‌دانید آمریکایی‌ها و اسراییلی‌ها منتظرند تا بمب دوم را بیاندازند. از اتاق عمل به خانه نمی‌روید و به عنوان پزشک و پرستار، روز و شب ندارید. با کامیون‌های خود در بنادر صف می‌کشید تا زیر بمباران، ارزاق را به مردم برسانید. هر شب به خیابان می‌آیید تا عهد تازه کنید، با این که می‌دانید خطر دارد. به دفتر کار و کلاس درس می‌روید، با این که می‌دانید اسرائیل ده‌ها ساختمان را بمباران می‌کند، بلکه مقامی هم در این میان کشته شود. علی‌رغم این خطر، شهرها را ترک نمی‌کنید تا در صورت لزوم، سر پست خود حاضر باشید. قبول مسئولیت می‌کنید، با اینکه می‌دانید اگر شناخته شوید، کاندید مرگ شده‌اید.

به این خط مقدم، چیزی ندارم بگویم جز آنکه آرزو دارم اجر خود را نه در آخرت، که در همین زندگی بگیرید و طعم پیروزی را بچشید، شاید همین امسال، شاید بسیار زودتر از آنچه تصور می‌شود. به قول مادران ما: خیر ببینید.