تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: بایگانی چپ (soL)، پایگاه خبری حزب کمونیست ترکیه
نویسنده: آیدمیر گولر
بازانتشار: ۲۱ ژانویه ۲۰۲۴
برگردان فارسی: ۲۲ ژانویه ۲۰۲۴

به یاد لنین… او هم‌چنان راهنمای کسانی است که به دنبال انقلابند

 

ولادیمیر ایلیچ لنین در ۲۱ ژانویه ۱۹۲۴ درگذشت…

من به متن دو سخنرانی موجود استالین به مناسبت مرگ لنین برخورد کرده‌ام. یکی از آن‌ها با جمله مقدماتی معروفش آغاز می‌شود: «رفقا، ما کمونیست‌ها از نوع خاصی هستیم…» او این سخنرانی را در دومین کنگره سراسری شوراهای کشور ایراد کرد. لنین تازه درگذشته بود…

دیگری جلسه‌ای است که در مدرسه نظامی کرملین برای بزرگداشت لنین برگزار شد.

در اولی، او تحت عناوین گوناگون از جانب حزب به لنین قول‌هایی می‌دهد. در دومی، او برخی از ویژگی‌های شخصی لنین را برمی‌شمارد.

هر دوی این پیام‌ها در سال ۱۹۲۴، زمانی‌که رهبر حزب و انقلاب تازه درگذشته بود، معنادار بود. فردی که ویژگی‌های شخصی او به یاد ماندنی بود، از دست رفت، و کسانی که پشت سر نهاد، قول دادند که راه «او» را دنبال کنند و رهنمودهای او را به هر قیمتی بکار بندند.

در سال ۲۰۲۲، تقریباً یک‌صد سال بعد، حال و هوای هیچ کشوری دیگری نمی‌تواند شبیه آن باشد. سال ۱۹۲۴ سالی تاریخی است که امواج انقلابی آن‌را فراگرفته‌اند. تحولات بزرگ قهرمانان را با عظمت باشکوه‌شان بر فراز امواج نمایان می‌نماید. کارهای بزرگ انجام خواهد شد، جهان از نو ساخته خواهد شد، و عظمت و هیجان آن چیزها را می‌توان در پشت ستایش مردم از یکدیگر احساس کرد. در واقع این نه شخص، بلکه کنش تاریخی جمعی است که مورد ستایش قرار می‌گیرد.

برای کسانی که می‌خواهند حزب بلشویک و انقلاب اکتبر، آن مارش به سمت سوسیالیسم را گرامی بدارند، این یک انتخاب عادی است که ابتدا لنین را ستایش. استالین نیز چنین می‌کند و اصالت «خمیر» را به جمع نسبت می‌دهد نه به لنین. لنین در بهترین حالت بهترین سرمشق است. البته، این باید ستایش از مارکسیست‌ها باشد که معتقدند رفتار مردم مشروط به شرایط اجتماعی و تاریخی است.

امروز، نمی‌توان از یک کنش جمعی، که جهان را از پایه بلرزاند، صحبت کرد. در بهترین حالت، ما ممکن است گام‌های آمدن و آماده شدن آن‌را بشنویم. در این شرایط، نه توده‌ها، نه کادرها، و نه رهبرانی که آن‌ها را نمایندگی می‌کنند، هنوز درخور ستایش نیستند.

سخنرانی استالین برای دانشجویان نظامی نیز حاوی ستایش فراوان است. اما با نکات گیرای شخصی‌تری که با آن که لحنی آزادتر، آرام تر و کم‌تر رسمی می‌دهد. به این ترتیب دست محکم‌تری به سوی ما، که اصلاً در یک موج انقلابی زندگی نمی‌کنیم، دراز می کند. بیایید با سه نقل قول پشت سر هم به استالین گوش فرادهیم:

یک: «رفیقی می‌گوید، انقلاب باید با روند عادی امور دنبال شود.» به عبارت دیگر، زندگی که با انقلاب از حالت عادی خارج شد، باید دوباره عادی شود… استالین پاسخ کنایه‌آمیز لنین را نقل می‌کند: «متأسفانه افرادی که سعی می‌کنند انقلابی باشند فراموش می‌کنند که عادی‌ترین مسیر رویدادها در تاریخ، مسیر انقلابی است.»

دو: در محافل حزبی گفته می‌شد که «لنین در جزر و مد انقلاب مانند یک ماهی در آب شناور است.»

سه: پس از انقلاب اکتبر، یکی از دغدغه‌های بلشویک‌ها متقاعد کردن رهبران ارتش، یعنی ستاد کل، برای آتش‌بس بود. ساختارها و فرماندهان به ارث رسیده از نظم قدیمی با این موافق نبودند. هنگامی‌که لنین، استالین و کریلنکو دست خالی ستاد کل را ترک کردند، چهره لنین برافروخته شد: «ما به ایستگاه رادیویی می‌رویم و فرمان ویژه‌ای را پخش می‌کنیم. ما رئیس ستاد کل را برکنار می‌کنیم و کریلنکو را به جای او منصوب می‌کنیم. ما هم‌چنین از سربازان می‌خواهیم که علیه افسران اقدام کنند…» بلشویک‌ها از سربازان ارتش روسیه می‌خواهند که در جبهه‌ای که در آن رویاروی با ارتش اتریش-آلمان قرار دارند صلح برقرار کنند و با طرف دیگر دست بدهند! استالین این گام را برای دانشچویان دانشکذه افسری (کادت‌‌ها) بمثابه «پریدن به تاریکی» توصیف می‌کند و به میزان واقعی بودن آن اشاره می‌کند!

لنین فکر می‌کرد که انقلاب عادیِ تاریخ است یا این‌که پیشرفت عادی از طریق انقلاب‌ها حاصل می‌شود. انقلاب به معنای جزر و مد بود، و لنین سیاست‌ها، سازمان و تئوری خود را در گلخانه جزر و مد پرورش می‌داد. تئوری عادی، سیاست‌های عادی، سازمان عادی انقلابی خواهند بود. انقلاب نیز از این قاعده مستثنی نبود. برای یک شخص دیگر، غرق شدن در بلاتکلیفی، و مجبور کردند سربازان به برقراری صلحی که ژنرال‌ها نمی‌خواهند، ممکن است ماجراجویی باشد. بگذارید باشد!

آیا لنین به گفته خودش، یک غیرعادی بود؟ چون عادی «سازگاری با هنجارهای شکل گرفته اجتماعی و تاریخی» است، آیا خلاف اکثریت وسیع، وسیع بشریت قرار گرفتن، یک وضعیت بیمارگونه نخواهد بود؟ آیا درست است که از ابتکارات و نوآوری‌های ماجراجویانه بیاموزیم یا به واقع‌گرایی و به آن‌چه امکان‌پذیر به نظر می رسد بازگردیم؟ آیا تاریخ با خطرکردن پیشرفت می‌کند یا با تکیه بر سنگ جامد؟

ما در عصر سنگ جامد زندگی می‌کنیم، در زمانی که به کُندی حرکت می‌کند، و برای به چالش کشیدن این «عادی» باید لنین را بیادآوریم.

آن‌چه که لنین به ما می‌آموزد این نیست که او چقدر مدبر است، چه نابغه بزرگی است، یا به یک معنا بسیار شجاع یا ماجراجو است. البته او یک نابغه بود، اما مهم‌تر از همه، کل زندگی لنین به ما می‌گوید که شرایط اجتماعی و ساختار مادی زیربنا برای «ساختن چیزی که اتفاق نمی‌افتد» است. به این خاطر، انقلابی با تئوری و عمل و شهود خود برای تقویت این بستر زندگی می‌کند. کسانی که فکر می‌کنند شرایط مادی حد معمول را تولید می‌کنند، سخت در اشتباهند. انقلاب واژگونی عادی‌هاست. اما این چیز غیرعادی، که «چیزی است که نمی‌تواند رخ دهد»، یعنی انقلاب، اجتناب‌ناپذیر است.

لنین یک شاگرد خوب تز مارکس بود که می‌گوید شرایط مادی راه را برای انقلاب هموار می‌کنند؛ نه، او بهترین شاگرد مارکس بود.

لنین آن‌چه را که دنبالش بود پیدا کرد. امروز، روی سخن او به هیچ‌وجه با تکیه‌زدگان بر سنگ جامد نیست، اما او ‌هم‌چنان راهنمای کسانی است که به دنبال انقلابند، کسانی که می‌گویند «غیرممکن نیست». لنین بهترین آموزگار ماست. در هر کجای جهان که لازم است سربازان آتش‌بس را سازماندهی کنند، خواهیم دید که درست در کنار ماست.

http://tinyurl.com/3897k2d