تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

چهارشنبه، ۲۴ تیر ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: یحیی دبوق
چهارشنبه، ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶

جنگ در دل جنگ: «هرمز» به مثابه نبرد سرنوشت‌ساز

 

ایران به دنبال تبدیل تنگه هرمز به یک دارایی اقتصادی دائمی و یک سکوی فشار استراتژیک است

رویارویی کنونی بین ایالات متحده و ایران، طبقه‌بندی‌های سنتی جنگ را به چالش می‌کشد. این رویارویی تلاش برای یک پیروزی نظامی قاطع نیست، بلکه در دو جبهه درهم‌تنیده که مسیر آن را تعیین می‌کنند، رخ می‌دهد: کنترل نمادین تنگه هرمز، و تصویر پیروزی که هر طرف، علی‌رغم سرسختی و مقاومت دشمن، به دنبال به دست آوردن آن از دشمن خود است. در این بستر، تنگه هرمز در هفته‌های اخیر از یک گذرگاه دریایی که نتیجه جنگ بر آن حاکم بود، به یک میدان نبرد مستقل تبدیل شده است، جایی که یک پیروزی قاطع، معیار تعیین‌کننده سود و زیان رویارویی اصلی و همچنین موازنه قدرت منطقه‌ای و حتی گسترش تأثیر آن بر کل موازنه بین‌المللی است.

بنابراین، نظام ایران در پی آن است که «تنگه هرمز» را به یک دارایی اقتصادی دائمی و یک سکوی فشار استراتژیک تبدیل کند، که نه تنها کشورهای خلیج فارس، بلکه کل اقتصاد جهانی را هدف قرار می‌دهد. این، کنترل واقعی یا تقریباً واقعی تنگه را به منبع قدرت و اهرمی تبدیل می‌کند که تهران می‌تواند در صورت لزوم، صرف نظر از هرگونه توافق سیاسی پیش‌بینی‌شده، از آن استفاده کند. در مقابل، ایالات متحده از دادن هرگونه پیروزی به ایران که بتواند به آن چنگ بزند، خودداری می‌کند، به ویژه به این دلیل که ایران نه تنها در برابر یک رویارویی نظامی با یک ابرقدرت مقاومت کرده، بلکه از این رویارویی که برای مطیع کردن آن در نظر گرفته شده بود، بیرون آمده و بر یک آبراه استراتژیک با پیامدهای جهانی تسلط یافته است.

معضل اینجاست: حمله‌ای که برای مطیع کردن ایران طراحی شده بود، در عمل یکی از مهم‌ترین دارایی‌های استراتژیک آن را تقویت کرده و در نتیجه در را به روی نوع دیگری از جنگ – واکنش آمریکا به موقعیت ارتقا یافته ایران – باز کرده است. با این حال، این واکنش نشان دهنده عدم درک ماهیت رویارویی فعلی است. ایالات متحده همچنان با ابزارهای سنتی به مقابله با این وضعیت می‌پردازد، در حالی که نیاز آن به حملات متقابلی که قادر به بازدارندگی ایرانیان باشد، به طور فزاینده‌ای ضروری شده است، ایرانیانی که به نظر می‌رسد مایل به پرداخت هزینه یک جنگ فرسایشی و کسب دستاوردهای استراتژیک از آن هستند.

نتیجه در تنگه هرمز معیاری است که برد و باخت جنگ را تعیین می‌کند.

 

در حالی که منافع استراتژیک مسیر این رویارویی بین دو طرف را تعیین می‌کند، بُعد داخلی نیز نقش مهمی ایفا می‌کند و اوضاع را پیچیده‌تر می‌کند. نظام ایران از کنترل تنگه هرمز برای تثبیت مشروعیت داخلی خود و ارائه تصویری از قدرت در منطقه استفاده می‌کند، در حالی که دولت ایالات متحده سرنوشت تنگه را ذاتاً مرتبط با منافع ملی و امپریالیستی آمریکا و نفوذ منطقه‌ای و بین‌المللی خود می‌داند. این پیچیدگی توضیح می‌دهد که چرا هیچ یک از طرفین حاضر به دادن امتیازهای واضح در این مرحله نیستند، حتی اگر این رویارویی برای همه پرهزینه باشد، و حتی اگر فرسایش به یک گزینه ضروری و نه صرفاً تاکتیکی تبدیل شود.

در این بستر، ادامه هدف قرار دادن کشتی‌های غیرمرتبط با تجارت توسط ایران، در حالی که از لغو جزئی تحریم نفتکش‌های خود استفاده می‌کند، نشان‌دهنده استفاده عمدی از تنگه هرمز به عنوان یک تاکتیک فشار است که می‌تواند بسته به الزامات لحظه‌ای تشدید یا کاهش یابد.

بنابراین، رویارویی دریایی بین ایران و ایالات متحده احتمالاً تا زمانی که یکی یا هر دو طرف به مصالحه‌ای برسند که شامل امتیازاتی باشد که به عنوان عقب‌نشینی تلقی نشود – که در واقع کار دشواری است – ادامه خواهد یافت.

بنابراین، اکنون پرسش این نیست که آیا این رویارویی به یک جنگ تمام عیار تبدیل خواهد شد یا نه – نتیجه‌ای که برخی ممکن است در صورت عقب‌نشینی هیچ یک از طرفین از موضع خود، اجتناب‌ناپذیر بدانند – بلکه مربوط به آستانه‌ای است که ممکن است یکی از آن‌ها را به سمت شکستن وضعیت «فرسایش حساب‌شده»، نه به سمت جنگ، بلکه به سمت عقب‌نشینی از لبه پرتگاه و بازگشت به مذاکره سوق دهد.

https://shorturl.at/9aXkh