تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

جمعه، ۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: سلطان سلیمان
جمعه، ۲۴ آوریل ۲۰۲۶

در وداع با دوست، رفیق و شهید

 

شهادت تو برای من دور از انتظار نبود، همان‌گونه که شهادت همکارمان «علی شعیب» در ماه گذشته غافلگیرم نکرد. شما هر دو، از دیرباز شهدایی بودید در انتظار پیوستن به ملکوت. هر دوی شما خاری بودید در چشم «افیخای ادرعی»، سخنگوی ارتش متجاوز؛ و هر دو از سوی آن فرومایه‌ی رذل، مستقیماً به مرگ تهدید شدید.

شما به ما و به تمامی آیندگان در عرصه‌ خبر آموختید که: «کلامی که به گلوله بدل نشود، نفرین‌شده و خائن است.» کلمات شما هم‌سنگ و مکمل موشک‌های دلاورمردانِ مقاومت بود؛ از «ناقوره» در غرب تا کوهپایه‌های «جبل‌الشیخ» در شرق و از کرانه‌های «لیطانی» در شمال تا تمام کوه‌ها، دره‌ها، بیشه‌زارها و صخره‌های این سامان. کلام شما سلاح شما بود.

هنگامی که خبر محاصره‌ات به دست دشمن در شهرک جنوبی «الطیری» به من رسید، پیش از آنکه تماسی برقرار کنم، در اعماق وجودم حس کردم که شهید گشته‌ای. اشک‌هایم فرو نمی‌چکید؛ آن‌ها پشت پلک‌هایم محبوس مانده بودند، درست همان‌گونه که تو در زیر آوار محصور بودی. کوشیدم تا با تماس گرفتن با همکاران، از حسِ شهادتت بگریزم، به این امید که شاید گمانم خطا باشد؛ اما دریغ که عقل همواره با قلب در ستیز است.

چگونه اندوه می‌تواند بدون سیلاب اشک سر برآورد؟ چگونه می‌تواند در ژرفای قلب مدفون بماند؟ این عقل است که می‌کوشد بر احساسات چیره شود و آن‌ها را از وادی غمِ جانکاه به مسیرِ تأمل در باب جنایتکار و همدستانش سوق دهد. و از آنجا که شهادت تو بر گردن ما همکارانت، هم حق است و هم دِین، ما ناگزیریم که امور را با نام حقیقی‌شان بخوانیم. ما باید نام کسانی را که تو را به قتل رساندند، بر زبان آوریم، ای «امل».»

جنایتکارِ خون‌ریز، پیش و بیش از هر چیز، همین دشمنی است که تمامی قوانین بشری و بین‌المللی، از جمله قوانین صیانت از خبرنگاران در زمان جنگ را به سُخره گرفته است. این فاشیسم صهیونیستی و ماشین نظامی آن است که همچنان به کشتار نظام‌مند و کور خود ادامه می‌دهد.

اما همدست دیگر در قتل تو، آن کسی است که در قصر خویش نشسته و فخر می‌فروشد که با مذاکره با دشمن، تابوها را شکسته است.

جنایتکار خون‌ریز دیگر، همان کسی است که ریاست سفارت جنایت‌کار در «عُوکر» را بر عهده دارد؛ همان سفارتی که نماینده‌ تأمین‌کننده‌ انواع سلاح‌های مرگباری است که تو و پیش از تو هزاران لبنانی را به خاک و خون کشید. او همان کسی است که بر کمیته‌ نظارت بر آتش‌بس، موسوم به «کمیته‌ی مکانیسم»، نظارت دارد؛ همان کمیته‌ای که به فاشیسم صهیونیستی اجازه داده است تا بیش از ۱۶ ماه، خون ما را مباح شمارد و زنان، کودکان، سالخوردگان، خبرنگاران، کارگران، کشاورزان، متخصصان و حتی سنگ و کشت‌زار و دام‌ها را به نابودی بکشاند.

جنایتکار دیگری که در قتل تو دست دارد، آن مقام مسئولی است که در قصر خود تکیه زده، اما برای جلب رضایتِ اربابِ سفارت در «عُوکر» له له می‌زند؛ همان کسی که گفت حاضر است تا کرانه‌های زمین برود، حتی اگر این دویدن‌هایش او را به خزیدن در میان پاهای دشمنِ مردم، کشور و ملت ما وا دارد. و بدتر از آن، اینکه او چند روز پیش در برابر ما ظاهر شد تا بگوید ما در سرزمین خودمان «غیرخودی» هستیم؛ و با کمال وقاحت فخر بفروشد که دوستش همان قصاب جهانی، «دونالد ترامپ» است[اشاره به عون، رئیس‌جمهور لبنان است]. این در حالی است که نه او، نه دیپلماسی‌اش و نه دوستی‌اش با ترامپ، حتی توانایی تعمیر یک «لوله آب» را هم ندارند.

مدست دیگر در قتل تو، همان کسی است که در کاخ خویش مأوا گزیده و ماه گذشته آشکارا فخر می‌فروخت که تابوی چندین‌ساله مبنی بر عدم مذاکره با دشمن را شکسته است. او با تکبر از صدور فرمان رسمی برای جرم‌انگاریِ هرگونه مقاومت در برابر دشمن سخن گفت و مدعی شد که به ارتش کشور دستور داده است تا در برابر نیروهای دشمن عقب‌نشینی کند.

خلاصه بگویم ای دوست من «امل»؛ قاتل همان دشمن اسرائیلی است، اما شریک این جنایت، همین حاکمیتِ بزدل و تسلیم‌طلبی است که بدون کمترین حرمت برای خون ما – چه آنان که شهید گشتند و چه ما که زندگان و شهیدانِ بالقوه‌ی هر لحظه‌ایم — به سوی تسلیم می‌خزد.»

و همواره مرا متهم می‌کردی که استاد تو در خبرنگاریِ میدانی هستم؛ و من به تو می‌گفتم که عشق ما به زندگی ایجاب می‌کند که امنیت خود را در انجام مأموریت، بر هر چیز دیگری مقدم بداریم. مأموریت ما گزارش دقیقِ حقیقتِ رویدادهاست، نه اینکه خودمان به موضوعِ گزارش بدل شویم. اما شور و اشتیاق تو و باور تزلزل‌ناپذیرت به عدالتِ آرمانمان در برابر دشمن فاشیست صهیونیستی، باعث شد تا این درس را نادیده بگیری، عزیز من. اشتباه مرگبار، اجازه دادن به این دشمن برای رسیدن به تو بود.

امل، دوست عزیز، رفیق و همکار شهیدم؛ نمی‌توانم قول بدهم که خواهم توانست جلوی اشک‌های محبوس در چشمانم را بگیرم، اما قول می‌دهم به راهی که تو در آن شهید شدی، ادامه دهم. با نهایت احترام، گل سرخی تقدیم به تو.

https://shorturl.at/W0jPY