تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

جمعه، ۲۸ آذر ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: ییگیت گونای
پنج‌شنبه، ۱۷ دسامبر ۲۰۲۵

دزدان دریایی کارائیب: آیا «قلب جهان» به رنگ خون یا سرخی انقلاب درخواهد آمد؟

 

در ۱۴ سپتامبر، کارائیب هنوز گرمای سوزان تابستان را تجربه می‌کرد. دمای روز به ۳۴ درجه سانتیگراد گرمسیری می‌رسید و شب‌ها فقط به ۲۵ درجه کاهش می‌یافت. کورونکورو با دختر ۱۴ ساله‌اش، چیلا، تماس گرفت و به او گفت که به ماهیگیری می‌رود و ظرف چند روز برمی‌گردد.

آلخاندرو کارانزا یک ماهیگیر ۴۲ ساله بود. او در شهر ماهیگیری سانتا مارتا در استان ماگدالنا کلمبیا زندگی می‌کرد. همه او را با نام «کورونکورو» می‌شناختند. لقب «کورونکورو» از یک ماهی بومی این منطقه از آمریکای جنوبی در مرز دریای کارائیب گرفته شده که به ویژه در خورش‌ها مطلوب است، اما سپتامبر فصل ماهی تن بود.

با نگاه به عکس‌ها، این سکونت‌گاه کارائیبی مانند گوشه‌ای از بهشت به نظر می‌رسد، اما ساکنان فقیر آن وقتی به ماهیگیری می‌روند تا یک هفته در دریا می‌مانند. وقتی گرما خیلی شدید می‌شود، قایق‌های کوچک خود را به ساحل متروکه می‌کشند و در تخت‌های آویز می‌خوابند.

چیلا رفتن پدرش را به عنوان یک امر عادی پذیرفت. سال‌ها این روال زندگی آن‌ها بود. او می‌رفت، ماهیگیری می‌کرد و برمی‌گشت.

او این بار برنگشت.

روز بعد، ۱۵ سپتامبر، گوستاوو پترو، رئیس‌جمهور کلمبیا، اعلام کرد که ایالات متحده به یک قایق ماهیگیری در آب‌های کلمبیا حمله کرده و یک ماهیگیر بی‌گناه به نام آلخاندرو کارانزا را کشته است.

کلمبیا کشوری است که آمریکای جنوبی را به آمریکای مرکزی متصل می‌کند. این کشور دارای خط ساحلی در دریای کارائیب به اقیانوس اطلس و در غرب به اقیانوس آرام است. سانتا مارتا در شمال این کشور، نزدیک مرز ونزوئلا واقع شده است.

دوستان کارانزا در اتحادیه ماهیگیران سانتا مارتا نیز از مرگ او مطلع شده بودند. منابع آمریکایی تصاویر ماهواره‌ای حمله را فاش کرده بودند و ماهیگیران متوجه شدند که این «یکی از خودشان» بوده است زیرا شکل قایق شبیه کشتی‌های ونزوئلایی نبود.

این حتی یک قتل فراقضایی هم نبود. «کورونکورو» در آب‌های کارائیب آمریکای جنوبی هدف یک موشک آمریکایی قرار گرفت. این یک اعدام نبود، بلکه یک ترور بود.

اگرچه خط ساحلی کارائیب دائماً مانند یک آتشفشان فوران می‌کرد و هیچ‌کس نمی‌دانست چه زمانی فوران خواهد کرد، اما زیبایی بی‌نظیر کارت‌پستالی آن، که کسانی را که آن را فقط یک منظره می‌دیدند، مجذوب خود می‌کرد، به بوم نقاشی تبدیل می‌شد که در آن تمام ابعاد مسیر سیاسی جهان به تصویر کشیده می‌شد و قرمز خونین به طور فزاینده‌ای به رنگ غالب تبدیل می‌شد.

منظره‌ای از ساحل سانتا مارتا. ساحل کارائیب منطقه‌ای است که فقر در آن حکمفرماست و با ظاهر ایده‌آل آن تضاد شدیدی دارد. (عکس: دیه‌گو گونزالس)

اشتیاق برای توجیه یک قتل
ایالات متحده از ابتدای سپتامبر بیش از ۸۰ نفر را در حملات موشکی در دریای کارائیب کشته است.

به گفته ترامپ، دلیل آن این است که «آن‌ها قاچاقچی مواد مخدر هستند.»

برای دهه‌ها، کلمبیا به عنوان «اسرائیل آمریکای لاتین» شناخته می‌شد. در بسیاری از کشورهای این قاره، چپ‌ها به قدرت رسیدند اما توسط کودتاهای تحت حمایت آمریکا سرنگون شدند. کلمبیا نیز یک جنبش انقلابی بسیار قوی داشت، اما رهبران سرمایه‌دار کلمبیا موفق شدند رژیمی را که بیش‌ترین طرفداری از آمریکا را در منطقه داشت، تأسیس کنند.

تا سال‌های اخیر، راست همیشه در کلمبیا در قدرت بود. در سال ۲۰۲۲، گوستاو پترو به عنوان نامزد یک اتحاد گسترده در انتخابات پیروز شد. او در جوانی عضو جنبش ۱۹ آوریل (M-۱۹) بود که تحت تأثیر انقلاب کوبا قرار داشت و مدتی را در زندان گذرانده بود. این سازمان در سال ۱۹۹۰ سلاح‌های خود را زمین گذاشت و پترو در حزب جدید وارد سیاست شد. او نخستین رئیس‌جمهور چپ‌گرای کلمبیا شد.

گوستاوو پترو در جوانی انقلابی بود. او اکنون خود را نه مارکسیست، بلکه یک «چپ‌گرای مترقی» توصیف می‌کند. او از مقایسه با چاوز خوشش نمی‌آید و می‌گوید: «من به پپه موخیکا نزدیک‌ترم.»

اما راست‌گرایان ریشه‌دار در کلمبیا هیچ یک از احساسات طرفداری از آمریکا را از دست نداده‌اند. آن‌ها هنوز رسانه‌ها را کنترل می‌کنند.

آن‌ها بلافاصله شروع به اثبات این کردند که کارانزا در واقع یک قاچاقچی مواد مخدر بوده و قتل او توسط ایالات متحده در حمله‌ای، که نه قوانین ایالات متحده و نه قوانین بین‌المللی را نقض می‌کند، توجیه‌پذیر بوده است.

آن‌ها مطالبی را که به دنبالش بودند در حادثه‌ای که ۱۰ سال پیش اتفاق افتاده بود، پیدا کردند.

«گذشته تاریک کارانزا»، تیتر صفحه اول روزنامه‌های طرفدار آمریکا در کلمبیا شد
آن‌ها می‌پرسیدند: «ماهیگیر بی‌گناه کجاست؟» و پترو را زیر سوال می‌بردند، کسی که، هر که باشد، برای دفاع از یک هم‌میهن خود که توسط یک قدرت خارجی در آب‌های کشور خود کشته شده بود، و برای جلوگیری از پایمال شدن آبروی کشورش تلاش می‌کرد.

این حادثه یک پرونده سرقت بود که بسیار شبیه به موردی بود که اخیراً در ترکیه تجربه کردیم. بین مارس و سپتامبر ۲۰۱۵، گروهی از افراد با استفاده از اسناد جعلی از جمله امضای دادستان، مخفیانه ۲۶۴ سلاح را از محل نگهداری مدارک اداره پلیس سانتا مارتا خارج کردند و به یک باند در شهر فروختند.

دفتر دادستانی که این حادثه را کشف کرد، هفت نفر را دستگیر کرد. یکی از آن‌ها رئیس پلیس بود. پنج نفر از افسران پلیس تحت نظر او کار می‌کردند. آخرین فرد دستگیر شده، تنها غیرنظامی، کارانزا بود.

آلخاندرو کارانزا، که با نام کورونکورو نیز شناخته می‌شود، تنها غیرنظامی دستگیر شده به همراه شش افسر پلیس بود. تصویر او در سمت چپ و با دمپایی لاانگشتی دیده می‌شود.

کارانزا در طول نقشه چند ماهه برای خارج کردن سلاح از ایستگاه پلیس، دو بار مأموران پلیس را همراهی کرده بود. همین. در واقع، او تنها کسی بود که پس از دستگیری به جرم خود اعتراف کرد.

طرفداران آمریکا این را مدرکی دال بر دست داشتن کارانزا در تجارت مواد مخدر می‌دانستند.

همه ماهیگیران سانتا مارتا، دوست خود، «کورونکورو»، را مردی آرام و بی‌تکلف توصیف می‌کردند که درگیر فعالیت‌های باندی نمی‌شد؛ او صرفاً برای امرار معاش و تأمین معاش خانواده‌اش مرتباً به ماهیگیری می‌رفت.

فقر بعداً توسط عکس‌های خانوادگی که توسط تیمی از نیویورک تایمز در خانه کارانزا گرفته شده بود، آشکار شد و روشن‌ترین مدرکی بود که نشان می‌داد این ماهیگیر کلمبیایی هیچ دخالتی در قاچاق مواد مخدر نداشته است.

سیمون رومرو و فدریکو ریوس، روزنامه‌نگاران نسخه اسپانیایی نیویورک تایمز، پس از مرگ کارانزا به خانه خانواده او سر زدند. عکسی که آن‌ها گرفتند، زندگی یک کارگر فقیر کارائیبی را نشان می‌داد، نه یک عضو کارتل مواد مخدر. طرفداران آمریکا گوش نمی‌دادند. برای آن‌ها، این‌که او ده سال پیش دو بار به عنوان دیده‌بان عمل کرده بود – نظامی که فقرا را به ناامیدی و جرم سوق می‌داد، و نه برای اخلاق خرده‌بورژوازی ریاکارانه‌ای که ثروتمندان را در رأس آن زنجیره جنایتکار زیر سؤال می‌برد – دلیل کافی برای کشته شدن توسط یک موشک آمریکایی بود.

ترامپ که دستور حمله را صادر کرد، همانطور که پس از حمله سن برناردینو در سال ۲۰۱۵ سعی کرد ورود همه مسلمانان به ایالات متحده را ممنوع کند، ادعا کرد که اکثر مکزیکی‌هایی که در همان سال به این کشور آمدند «متجاوز» بودند، در سال ۲۰۱۸ در مورد مردم هائیتی و کشورهای آفریقایی گفت: «چرا این افراد همیشه از این کشورهای کثیف به اینجا می‌آیند؟»، و امسال ادعا کرد که سومالیایی‌هایی که در مینیاپولیس ساکن می‌شوند «سعی در نابودی فرهنگ و بافت ما دارند»، کسانی که سعی می‌کنند کشتن شهروندان خود توسط ترامپ را توجیه کنند، با همان اخلاق خرده بورژوایی عمل می‌کنند و سابقه کیفری کارانزا را به عنوان مدرکی دال بر موجه بودن قتل او می‌دانند

درست مانند ترکیه، سراسر جهان به طور فزاینده‌ای از فروپاشی شدید اجتماعی رنج می‌برد و کسانی که علت اصلی این فروپاشی را بررسی نمی‌کنند، همانطور که در نمونه‌های بی‌شماری در طول تاریخ تکرار شده است، پاسخ‌های فاشیستی می‌دهند.

پس دلیل اصلی چه بود؟

افسران پلیسی که جنایتی را که کارانزا دو بار به عنوان دیده‌بان در آن دخیل بود و دستگیر شد، سازماندهی کردند، سلاح‌هایی را که از محل نگهداری مدارک اداره پلیس دزدیده بودند، به باندی به نام «لوس پاچنکا» فروختند.

مناطق روستایی کلمبیا برای دهه‌ها صحنه نبرد بین انقلاب و ضدانقلاب بوده است. باندی که به نام «لوس پاچنکا» شناخته می‌شود، جانشین «ACSN»، یک سازمان چتر شبه‌نظامی است که در زادگاه کورونکورو نفوذ داشت و توسط اربابان آمریکایی و کلمبیایی حمایت می‌شد.

این باند جانشین باند شبه‌نظامی به نام «نیروهای دفاع شخصی فاتحان سیرا نوادا» (ACSN) بود. از سال ۱۹۶۴ به بعد، نیروهای انقلابی در کلمبیا برای حقوق کارگران و دهقانان درگیر مبارزه مسلحانه شدند. زمین‌داران محلی، بورژوازی و عناصر ضدکمونیست در داخل کشور، با بودجه و هدایت ایالات متحده، گروه‌های شبه‌نظامی را علیه انقلابیون سازماندهی کردند. «نیروهای دفاع شخصی فاتحان سیرا نوادا» یک گروه شبه‌نظامی بود که در اطراف منطقه ماگدالنا فعالیت می‌کرد. برای دهه‌ها، این گروه مردم محلی را وحشت‌زده می‌کرد. این گروه پولی را که از قاچاق مواد مخدر، اخاذی، باج‌گیری و انواع جرایم به دست می‌آورد، با بودجه ایالات متحده و کلمبیایی‌های ثروتمند ترکیب می‌کرد تا در منطقه وحشت ایجاد کند.

به عبارت دیگر، کسانی که مرتکب جنایتی شدند که کارانزا در آن دخیل بود، خود ایالات متحده و همدستان آن بودند که اکنون سعی در مشروعیت بخشیدن به مرگ کارانزا دارند. دلیل اصلی، فضایی بود که توسط امپریالیسم و بورژوازی ایجاد شده بود، که نمی‌خواستند سلطه خود را در طول سال‌های جنگ سرد از دست بدهند.

کدو تنبل، یا بهتر بگوییم موشک، روی سر مرد فقیری منفجر شد که سعی داشت برای خانواده‌اش نانی سر سفره بگذارد.

اما این موضوع فراتر از کنترل کارانزا بود.

حتی از باندهای راست‌گرا در کوه‌های سانتا مارتا هم فراتر رفت.

و حتی فراتر از کلمبیا هم گسترش یافت.

رهبر اصلی باند، تمرکز جنگ خود را برای کنترل جهان به کارائیب منتقل می‌کرد.

«همه را بکشید»
آلخاندرو کارانزا نخستین قربانی موشک‌های آمریکایی نبود.

نخستین حمله به یک قایق در کارائیب در دوم سپتامبر رخ داد. این قایق در سواحل ترینیداد بود. مقامات اتاق عملیات ایالات متحده از طریق ماهواره قایق را ردیابی می‌کردند. طبق داده‌های اطلاعاتی، سرنشینان قایق قاچاقچیان مواد مخدر بودند.

این تصمیم قبلاً گرفته شده بود و یک تصمیم سیاسی بود. زمانی‌که دونالد ترامپ اوایل امسال اعلام کرد که می‌خواهد نام خلیج مکزیک را به خلیج آمریکا تغییر دهد، بسیاری فکر کردند که این فقط یک شوخی دیگر از غول سابق املاک و مستغلات و رئیس‌جمهور ایالات متحده است. با این حال، ترامپ، با رفتارهای عجیب و غریب خود، که برخی به دلیل انحراف از اعتدالی که دستگاه به آن عادت داشت، آن را مسخره می‌کردند، به شدت در تلاش بود تا هژمونی را که در مقیاس جهانی از چنگ دستگاه خارج می‌شد، دوباره برقرار کند.

«حیاط خلوت»- آمریکای لاتین- به طور فزاینده‌ای از حوزه نفوذ ایالات متحده خارج می‌شد. این بار، رقبا سازمان‌های انقلابی نبودند؛ بلکه اقتصاد بود. وزن اقتصادی چین در این قاره در حال افزایش بود، فلزات گرانبهای دفن شده در حیاط خلوت به قاره‌های دیگر منتقل می‌شد، و شرکت‌های آمریکایی احساس خطر می‌کردند.

ترامپ به دنبال بهانه‌ای مناسب برای مداخله بود. کوبا از قبل برای دهه‌ها بزرگ‌ترین مشکل بود. اما مسأله ونزوئلا نیز وجود داشت. برخلاف کوبا، ونزوئلا ذخایر عظیمی از منابع ارزشمند، عمدتاً نفت، را در اختیار دارد. سازمان‌های اطلاعاتی ایالات متحده در تلاش بودند تا دخالت دولت ونزوئلا در قاچاق مواد مخدر را کشف کنند.

اما اسناد اطلاعاتی طبقه‌بندی شده که در اوایل ماه مه فاش شد، نشان داد که دولت ونزوئلا هیچ دخالتی در تجارت مواد مخدر ندارد. دولت ترامپ اهمیتی نمی‌داد. مداخله در منطقه ضروری بود.

افراد حاضر در اتاق، حدود سه دقیقه با انفجار، شاهد سوسو زدن صفحه نمایش بودند. سپس متوجه شدند: دو نفر از ۱۱ نفر سوار بر قایق نمرده بودند؛ آن‌ها در حال شنا بودند و سعی می‌کردند به بقایای قایق بچسبند. هگست دستور داد: «همه را بکشید».

آن‌ها برای بار دوم شلیک کردند.

«ضربه دوگانه» به تاکتیکی تبدیل شده است که اسرائیلی‌ها در سال‌های اخیر اغلب از آن استفاده می‌کنند. یک موشک به سمت هدف شلیک می‌شود و سپس، هنگامی که مردم برای کمک به مجروحان جمع می‌شوند، موشک دوم به سمت جمعیت شلیک می‌شود.

سال گذشته، در طول جنگ اسرائیل و لبنان، از این تاکتیک در برچه استفاده شد که هیئتی از حزب کمونیست ترکیه که به لبنان رفته بود، از آن بازدید کرد. موشک دوم به سمت مردم شهری که برای نجات مجروحان از زیر آوار ساختمانی که توسط موشک اول ویران شده بود، رفته بودند، شلیک شد و ۳۰ نفر را کشت.

امسال، در ۲۵ اوت، اسرائیل همین کار را در بیمارستان ناصر در غزه انجام داد. موشک اول شلیک شد، مردم جمع شدند، سپس موشک دوم شلیک شد. ۲۲ نفر کشته شدند. پنج نفر از آن‌ها روزنامه‌نگارانی بودند که برای ثبت این رویداد آمده بودند.

در وسط دریای کارائیب، هیچ کس برای دیدن وجود نداشت. هدف این بود که هیچ شاهدی باقی نماند. «واشنگتن پست» نوشت که هگزت دستور داده است: «همه آنها را بکشید.»

ترامپ تصاویر این حمله را در رسانه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشت. عامل این عمل که طبق قوانین بین‌المللی جرم محسوب می‌شود، به خود می‌بالید و حتی خودش شواهد را نشان می‌داد. اما مهم‌تر از آن، او در حال آزمایش محدودیت‌ها بود. همیشه گفته می‌شود که اساسی‌ترین انگیزه رؤسا، کسب سود است. اما در سرمایه‌داری، رؤسا نه تنها دائماً مرزها را برای کسب سود جابجا می‌کنند. آن‌ها هم‌چنین در جستجوی مداوم چیزی هستند که به نفع آن‌ها باشد. بدهی‌ها تا آخرین لحظه پرداخت نشده باقی می‌مانند، گاهی اوقات هرگز. قوانین شکسته می‌شوند. مردم تهدید می‌شوند. قدرت نیز باید در کنار سود به حداکثر برسد.

ترامپ همزمان در حال آزمایش مرزهای جدید برای خود و نشان دادن آن‌ها به جهان بود. از آنجایی که خلیج مکزیک اکنون قرار بود به خلیج آمریکا تبدیل شود، آمریکا باید بتواند هر کاری که می‌خواهد در خلیج خود انجام دهد. نیروی دریایی ایالات متحده در دریای کارائیب تجمع کرد. هشت کشتی جنگی، یک زیردریایی هسته‌ای، ۱۲۰۰ موشک و افزایش بیش از ۴۰۰۰ سرباز، همه را در منطقه، به ویژه ونزوئلا، تهدید می‌کرد و بقیه جهان را مرعوب می‌کرد.

حملات به قایق‌ها که از ماه سپتامبر آغاز شده بود، ادامه یافت. در ۱۳ سپتامبر، ایالات متحده آزمایش متفاوتی انجام داد: ۱۸ تفنگدار دریایی که از یک ناوشکن پیاده شده بودند، با سلاح‌های دوربرد به یک قایق حمله کردند. این حادثه در منطقه اقتصادی انحصاری ونزوئلا رخ داد – بسیار شبیه به کشتی‌هایی که در منطقه اقتصادی انحصاری ترکیه در دریای سیاه مورد حمله قرار گرفتند.

اما سرنشینان قایق ماهیگیر بودند. اطلاعات ایالات متحده که ادعا می‌کرد «همه چیز را می‌داند»، نه ماهیگیر ونزوئلایی حاضر در قایق را به مدت هشت ساعت در بازداشت نگه داشت.

این پرونده نه تنها مایه شرمساری بود زیرا حاشیه خطای بالای اطلاعات ایالات متحده را نشان می‌داد؛ بلکه بر قتل‌های فراقانونی دولت ترامپ نیز سایه افکند و نشان داد که بازرسی قایق‌های مشکوک در دریای کارائیب، اگر نه از نظر قانونی، حداقل به صورت دوفاکتو، به جای حمله موشکی به آن‌ها، امکان‌پذیر است.

اما آن‌ها حتی یک روز هم تردید نکردند. روز بعد، کارانزا توسط یک موشک کشته شد. آن‌ها نه از خون افراد بی‌گناه روی دستان‌شان، بلکه از افشای بی‌گناهی کسانی که به قتل رسانده بودند، می‌ترسیدند. «همه آن‌ها را بکشید» چیزی بیش از یک دستور بود؛ این یک شعار، یک رویکرد بود.

مشخص نیست که از ابتدای سپتامبر در مجموع چند حمله رخ داده است. تعداد کشته‌ها حداقل ۸۰ نفر است.

اولین هدف قابل مشاهده تجاوز در دریای کارائیب، سرنگونی دولت ونزوئلا است.

در واقع، هنگامی که جنگ روسیه و اوکراین در سال ۲۰۲۲ آغاز شد، دولت بایدن برای جایگزینی نفت روسیه به ونزوئلا روی آورد و دوره‌ای از نزدیکی بین دو دولت را آغاز کرد و تحریم‌ها را به طور موقت لغو کرد. با این حال، روابط از سال ۲۰۲۴ به بعد دوباره رو به وخامت گذاشت و با روی کار آمدن ترامپ در سال ۲۰۲۵ بار دیگر متشنج شد.

همانطور که اشاره کردیم، دولت ترامپ نمی‌خواست رژیم ونزوئلا در حیاط خلوت خود باشد و بررسی احتمال مداخله را آغاز کرده بود. علی‌رغم شواهد خلاف این از سوی سازمان‌های اطلاعاتی ایالات متحده، آنها سلاح قدرتمندتری در اختیار داشتند.

سلاحی بسیار شبیه به سلاح‌های ترکیه: کیفرخواست.

ژنرال همدست
برای دهه‌ها، آمریکای لاتین مهم‌ترین منطقه تولیدکننده کوکائین در جهان بود. همانطور که خشخاش، یک محصول سنتی در آناتولی، قرن‌ها کشت و استفاده می‌شد، گیاه کوکا نیز در آمریکای لاتین وجود داشت. با این حال، هنگامی که خشخاش تریاک در تولید هروئین و کوکائین در تولید کوکائین مورد استفاده قرار گرفت، کشت این گیاهان سنتی ابعاد متفاوتی به خود گرفت.

کلمبیا به سرعت نه تنها در تولید، بلکه در تولید و توزیع مواد مخدر نیز به شهرت رسید. جنگ داخلی در این کشور از این نظر نیز بسیار مهم بود. با گسترش «منطقه آزاد شده» تحت کنترل سازمان‌های انقلابی مانند «FARC» و «ELN»، عملیات کارتل‌های مواد مخدر مختل شد.

مواد مخدر تولید شده در کلمبیا (و سایر کشورهای همسایه که اخیراً به خط مقدم آمده‌اند) همانطور که همه گزارش‌ها نشان می‌دهند، در درجه اول از غرب، از طریق اقیانوس آرام تأمین می‌شوند. دریای کارائیب به ندرت به عنوان مسیر استفاده می‌شود. کالاهایی که از سواحل اقیانوس آرام کلمبیا بارگیری می‌شوند، عموماً به مکزیک آورده شده و از طریق زمینی به ایالات متحده قاچاق می‌شوند.

از سال‌های جنگ سرد به بعد، ایالات متحده به دکترین خود یعنی «جنگ علیه مواد مخدر» به عنوان دستاویزی برای مداخله در آمریکای لاتین تکیه کرد. وقتی آن‌ها در سال ۱۸۲۳ دکترین مونترو را اعلام کردند، می‌توانستند آشکارا اعلام کنند که «آمریکای لاتین مال ماست» و هر طور که می‌خواستند جنگ راه بیندازند. با این حال، از آن‌جایی که سال‌های جنگ سرد دوره‌ای بود که جنبش‌های ضد استعماری، که توسط بلوک سوسیالیستی تقویت شده بودند، در سراسر جهان در حال ظهور بودند، این رویکرد نامناسب بود؛ مواد مخدر به عنوان بهانه‌ای مورد استفاده قرار می‌گرفت.

هدف، مبارزه با انقلابیون بود. تا جایی که در صورت لزوم، آن‌ها حتی با دشمن همکاری می‌کردند. نمادین‌ترین نمونه، رسوایی ایران-کنترا است. در دهه ۱۹۸۰، ساندینیست‌ها، یک جنبش انقلابی، در نیکاراگوئه به قدرت رسیدند. ایالات متحده می‌خواست از طریق گروه‌های شبه‌نظامی در آنجا بجنگد، اما از آن‌جا که این گروه‌های شبه‌نظامی فاشیست‌ها را نیز شکنجه می‌کردند، کنگره ایالات متحده ارائه سلاح و پول به آن‌ها را ممنوع کرد.

آمریکا یک راه حل «درخشان» پیدا کرد. آن‌ها رفتند و مخفیانه شروع به فروش سلاح به رژیم ملاها در ایران کردند، رژیمی که آن را «دشمن» اعلام کرده بودند. ایران در آن زمان یک موهبت الهی بود زیرا  با عراق صدام در جنگ بود. واسطه، اسرائیل بود. صهیونیست‌ها مخفیانه موشک‌های ضد تانک و ضد هوایی آمریکایی را به ایران فروختند و سپس، بدون اطلاع کنگره آمریکا، پول آن را به گروه‌های ضد انقلاب در نیکاراگوئه دادند.

این واقعیت که همین سال‌ها همزمان با دوره‌ای بود که اسرائیل و آمریکا شروع به حمایت از اخوان المسلمین یا حماس علیه نیروهای انقلابی در فلسطین کردند، گواه مهمی بود که این قدرت‌ها انقلابیون را دشمن واقعی خود می‌دانستند و در صورت لزوم از همکاری با اسلام‌گرایان، از جمله رژیم ایران، دریغ نمی‌کردند.

زماین‌که هوگو چاوز در سال ۱۹۹۸ در انتخابات ونزوئلا پیروز شد، مقدمات مداخله بار دیگر آغاز شد. صحبت‌هایی در مورد یک گروه مافیایی به نام «کارتل خورشید» (Cartel de los Soles) آغاز شد.

اصطلاح «خورشید» از نماد خورشید روی سردوشی فرماندهان ونزوئلایی گرفته شده بود. ادعا این بود که ارتش ونزوئلا که از حمایت زیادی از چاوز برخوردار بود، در مرز کلمبیا با «فارک» برای تولید مواد مخدر و قاچاق آن به ایالات متحده همکاری می‌کرد و بدین ترتیب جنگ غیرمتعارفی را به راه می‌انداخت. در سال ۲۰۰۸، دولت ایالات متحده بر اساس این اتهام، تحریم‌هایی را علیه برخی از ژنرال‌های ونزوئلایی اعمال کرد.

در سال ۲۰۰۸، یکی از ژنرال‌های نزدیک به چاوز که توسط ایالات متحده تحریم شد، هوگو کارواخال بود. او رئیس اطلاعات ارتش بود. سال‌ها بعد، در سال ۲۰۱۹، او به مادورو خیانت کرد، حمایت خود را از خوان گوایدو، دست‌نشانده ایالات متحده، اعلام کرد، کشور را ترک کرد و در اسپانیا دستگیر شد. او اکنون در آمریکا زندانی است.

همدستان خودخواه مانند کارواخال به عنوان محرک‌هایی در شکل‌گیری یک طرح «درخشان» جدید توسط ایالات متحده عمل کردند. در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ، در ۲۶ مارس ۲۰۲۰، ویلیام بار، دادستان کل وقت ایالات متحده، اعلام کرد که در حال آماده‌سازی کیفرخواستی علیه «کارتل خورشید» هستند. کل کشور ونزوئلا به مافیایی بودن متهم شد و این اتهامات بر اساس تهمت‌های کارواخال مطرح شد.

ایالات متحده بر اساس کیفرخواست «کارتل خورشید»، جایزه‌ای برای سر مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، تعیین کرده است. این جایزه که در سال ۲۰۲۰ از ۱۵ میلیون دلار شروع شد، امسال به ۵۰ میلیون دلار افزایش یافته است.

لازم است در این‌جا به یک واقعیت اشاره کنیم. چاوز از ارتش آمده بود. در سال ۱۹۹۲، او دو بار اقدام به کودتا کرد، اما نتوانست دولت طرفدار آمریکا را سرنگون کند. اگرچه او در انتخابات سال ۱۹۹۸ با حزبی که پس از ترک ارتش تأسیس کرده بود، پیروز شد، اما همچنان از حمایت قابل توجهی از سوی ارتش برخوردار بود.

«انقلاب بولیواری» چاوز، «سوسیالیسم قرن بیست و یکم» را توصیف می‌کرد. همانطور که اغلب در نمونه‌هایی که صفت «سوسیالیسم» به آن اضافه می‌شود، آنچه اساساً توصیف می‌شد، سوسیالیسم نبود. انحصار مطلق دولتی بر نفت برقرار شد، هیچ اقدام معناداری علیه طبقه سرمایه‌دار در کشور انجام نشد، سیاست‌های رفاهی برای توده‌های فقیر با پول نفت دنبال شد، اما سیستم همچنان پابرجا ماند.

علاوه بر این، هیچ سازمان انقلابی که قادر به شکستن این چرخه باشد، در حال شکل‌گیری نبود.

اگرچه رژیم بولیواری همیشه از حمایت توده مردم برخوردار بود، اما هرگز سیاست همکاری نزدیک خود با کادرهای نظامی و بورژوازی ملی در اداره کشور را تغییر نداد. اقتصاد کشور که کاملاً به نفت وابسته بود، با کوچک‌ترین نوسان در قیمت نفت یا هرگونه تحریمی که بخش نفت را هدف قرار دهد، دچار بحران می‌شد. علاوه بر این، تکیه بر افراد در ارتش و سرمایه به جای یک طبقه، آسیب‌پذیری‌های بیش‌تری را ایجاد می‌کرد.

هوگو کارواخال تنها یک نمونه بود. رابطه‌ای که بر اساس پول بنا شده بود، ابتدا به فساد و سپس به ضعف سیاسی در ونزوئلا منجر شد. چهره‌هایی مانند ماریا کورینا ماچادو، که خود را تا جایی باخت که گفت: «کاش اسرائیل به ونزوئلا حمله می‌کرد» – و به او جایزه صلح نوبل اهدا شد و حتی از اکرم امام اوغلو تبریک دریافت کرد – با حمایت بورژوازی به قدرت رسیدند، بورژوازیی که نمی‌توانست به نام «سوسیالیسم قرن بیست و یکم» پاکسازی شود.

حتی از طرف مادورو، پول، آرمان‌های انقلابی را فدای جاه‌طلبی‌های فردی می‌کرد. در نیمه دوم دهه ۲۰۱۰، ونزوئلا، مانند ایران، سیستمی را برای حل مشکلات جریان دارایی‌های خود از طریق ترکیه در مواجهه با تحریم‌های ایالات متحده ایجاد کرده بود. جت‌های خصوصی از کاراکاس در فرودگاه آتاتورک فرود می‌آمدند، یک تاجر طلا در چوروم (که اکنون بسیار مورد تحسین است) مبالغ هنگفتی پول به دست می‌آورد و خانواده‌های جوان ونزوئلایی که با این هواپیماها وارد می‌شدند، ظرف چند روز مبالغ باورنکردنی را در استانبول خرج می‌کردند. بازدید مادورو از [رستوران] نصرت در سپتامبر ۲۰۱۸ و خشم گسترده ناشی از آن در ونزوئلا، تصادفی نبود. این سبک زندگی کسانی بود که امور را در ترکیه به نمایندگی از دولت مادورو اداره می‌کردند. کسانی که با هواپیماهای خصوصی وارد می‌شدند، عمدتاً فرزندان و برادرزاده‌های فرماندهان یا وزرا بودند.

بیایید به کیفرخواست «کارتل خورشید» برگردیم. این کیفرخواست که در سال ۲۰۲۰، در آخرین سال ریاست جمهوری ترامپ تهیه شده بود، در دوران دولت بایدن به عنوان بخشی از تلاش برای دور کردن نامحسوس مادورو از روسیه و نزدیک‌تر کردن او به ایالات متحده، کنار گذاشته شد. با روی کار آمدن ترامپ، این پرونده از بایگانی خارج شد. در ژوئن ۲۰۲۵، هوگو کارواخال، که به دولت ونزوئلا خیانت کرده بود، به عنوان شاهد همکار در دادگاه فدرال نیویورک حاضر شد. او نه تنها ادعا کرد که کل کشور ونزوئلا یک مافیا است و مواد مخدر را به ایالات متحده قاچاق می‌کند، بلکه این اتهام پوچ را نیز اضافه کرد که همه این کارها با همکاری کوبا انجام شده است.

به این ترتیب زمینه برای جنگی که ایالات متحده در ماه سپتامبر در دریای کارائیب اعلام کرد، فراهم شد.

مبارزه با مواد مخدر فقط یک بهانه است
با این حال، در واقع جنگ اعلام نشده است. ترامپ در برخی از سخنرانی‌های خود مدام می‌گوید «ما در جنگ با مواد مخدر هستیم»، اما از اعلام رسمی آن به عنوان جنگ اجتناب می‌کند.

بنابراین، مبنای قانونی برای قتل‌های فراقضایی در دریای کارائیب به طور فزاینده‌ای بحث‌برانگیز می‌شود. اگر جنگ اعلام شود، قوانین جنگ اعمال خواهد شد و منجر به تحریم‌های احتمالی مختلفی علیه فعالیت‌های تروریستی دزدی دریایی در منطقه می‌شود.

در ایالات متحده واکنش‌های شدیدی در مورد این موضوع وجود دارد. درخواست‌هایی برای پیگرد قانونی وزیر جنگ، پیت هگست، که دستور «کشتن همه» را داده است، وجود دارد. ترامپ دائماً در این مورد تحت فشار است، گاهی اوقات پرسش‌ها را منحرف می‌کند، گاهی اوقات کاملاً دروغ می‌گوید.

در همین حال، خانواده کورونکورو، خانواده آلخاندرو کارانزا، نیز در ماه نوامبر در ایالات متحده شکایتی را مطرح کردند. آن‌ها در تلاشند تا مسئولان اعدام ماهیگیر کلمبیایی را در دادگاه‌های آمریکا پاسخگو کنند.

ترامپ مصمم است ونزوئلا و کوبا را شکست دهد. پس از مواجهه با واکنش‌های شدید به دلیل حملات موشکی‌اش، این ماه تاکتیک‌های خود را تغییر داد و شروع به توقیف نفتکش‌های حامل نفت از ونزوئلا کرد.

ترامپ دیروز اعلام کرد که نیروی دریایی ایالات متحده ونزوئلا را محاصره کرده و اجازه حمل محموله‌های نفتی را نمی‌دهد. دزدان دریایی کارائیب همچنان به ایجاد رعب و وحشت در منطقه ادامه می‌دهند.

مسأله مربوط به مبارزه با مواد مخدر نیست. بزرگ‌ترین گواه این موضوع، عفو خوان اورلاندو هرناندز، رئیس‌جمهور سابق هندوراس، است.

این مرد کیست؟ در دوره‌ای در آمریکای لاتین که دولت‌های چپ‌گرا، که به طور قابل توجهی به عنوان «موج صورتی» شناخته می‌شوند، به قدرت رسیدند، مانوئل زلایا در انتخابات هندوراس پیروز شد. او در سال ۲۰۰۹ توسط کودتایی با حمایت ایالات متحده سرنگون شد. همسرش، شیومارا کاسترو، سپس برای ریاست جمهوری نامزد شد. هرناندز در انتخابات ۲۰۱۴ کاسترو را شکست داد و رئیس‌جمهور شد.

هرناندز یکی از بزرگترین رهبران کارتل مواد مخدر در آمریکای لاتین بود. او به همراه یکی دیگر از گانگسترهای بدنام، «ال چاپو»، محموله‌های مواد مخدر به ایالات متحده را کنترل می‌کرد. او در سال ۲۰۲۲ از قدرت برکنار شد و در سال ۲۰۲۴ به دلیل جرایم متعدد، از جمله قاچاق ۵۰۰ تن کوکائین به این کشور، به ۴۵ سال زندان در ایالات متحده محکوم شد.

ترامپ در پایان ماه نوامبر اعلام کرد که با استفاده از اختیارات شخصی خود، هرناندز را عفو کرده است.

زیرا مبارزه با مواد مخدر مسأله نیست.

مسأله مقابله با چین است.

آیا قلب جهان سرخ خواهد شد؟

ظهور دونالد ترامپ به چنین چهره مهمی در سیاست آمریکا در این واقعیت نهفته است که امپریالیسم ایالات متحده، که در حال از دست دادن سلطه جهانی خود است، در حال اجرای یک استراتژی مصمم در رویارویی نهایی خود با چین است.

همانطور که هدف استراتژیک تمام اقدامات انجام شده در خاورمیانه تبدیل منطقه به بهشتی برای بازار تحت حمایت آمریکا و دور کردن آن از نفوذ چین است، جوهره مداخلات در «حیاط خلوت» این است که چین را از این قاره دور نگه دارند.

به نظر من، یکی از سرراست‌ترین و صادقانه‌ترین تحلیل‌ها در مورد این موضوع در میان روشنفکران آمریکای لاتین توسط موریسیو رامیرز نونز، دانشگاهی ونزوئلایی، نوشته شده است.

«عرصه بین‌المللی امروز، آمریکای لاتین بار دیگر به میدان نبرد تبدیل شده است. دو قدرت بزرگ، ایالات متحده و جمهوری خلق چین، در تلاشند تا دیدگاه‌های متضاد خود را در مورد چگونگی جهان از طریق این منطقه به نمایش بگذارند. واشنگتن، از طریق استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ خود که نوامبر گذشته منتشر شد، بار دیگر بر این ایده تأکید می‌کند که نیمکره غربی امتداد مستقیم امنیت داخلی خود است؛ واشنگتن آن را نوعی «فضای زندگی» (lebensraum) می‌داند که هیچ بازیگر دیگری نباید حضور قابل توجهی در آن داشته باشد. پکن، برعکس، آمریکای لاتین را به عنوان شریک طبیعی جنوب جهان، یک بازیگر سیاسی کلیدی در ایجاد یک نظم جهانی چند قطبی و فراگیرتر، معرفی می‌کند.»

نونز موضوع را به روشنی بیان می‌کند و نتیجه می‌گیرد:
«آنچه آمریکای لاتین امروز به آن نیاز دارد، انتخاب بین واشنگتن و پکن نیست، بلکه تعریف دقیق انتظاراتش از هر یک از آن‌هاست. این منطقه باید خواستار شفافیت، انتقال واقعی فناوری، مشارکت محلی در زنجیره‌های ارزش، احترام به حاکمیت و مزایای ملموس برای جوامع خود باشد. باید با هر دو قدرت نه از روی نیاز، بلکه با موضعی قاطع مذاکره کند. و از همه مهم‌تر، باید از افتادن در دام این توهم که چندقطبی بودن به طور خودکار عدالت یا توازن را تضمین می‌کند، اجتناب کند: توازن‌ها اعطا نمی‌شوند، بلکه ساخته می‌شوند.»

این استاد دانشگاه ونزوئلایی دیدگاه بسیار معتبری در مورد حوزه روابط بین‌الملل ارائه می‌دهد.

اما روابط بین‌الملل به عنوان یک حوزه دانشگاهی همواره یک مشکل ذاتی داشته است: کسانی که بر روابط بین ملت‌ها تمرکز می‌کنند، تمایل دارند روابط بین طبقات درون آن ملت‌ها را نادیده بگیرند.

گرایش‌های رو به رشد فاشیستی در سراسر جهان و تهدید فزاینده جنگ از سوی ایالات متحده، تأکید دیرینه آمریکای لاتین بر «اتحاد» را بیش از پیش افزایش داده است.

سانتا مارتا، شهر ماهیگیری که زادگاه کورونکورو بود، همان جایی بود که بولیوار در آن درگذشت. سیمون بولیوار، یا به قول لاتین‌ها «ناجی»، در دهه ۱۸۰۰ میلادی در همین منطقه علیه استعمار اسپانیا جنگیده بود و مردم فقیر ونزوئلا، کلمبیا، اکوادور، پرو، پاناما و هر جای دیگر را متحد کرده و اسپانیایی‌ها را شکست داده بود.

به همین دلیل سانتا مارتا در این منطقه «قلب جهان» نیز نامیده می‌شود، زیرا سرزمینی است که خون بولیوار در آن ریخته شده است.
امروز در قلب جهان، خون کورونکورو، ماهیگیران ساده و فقیر به ساحل می‌رسد.

در آمریکای لاتین، اراده انقلابی که قادر به تغییر واقعی سرنوشت فقرا باشد، تحقق نمی‌یابد. در حالی که جهان به سمت یک جنگ بزرگ در حرکت است، لفاظی‌های چپ پوپولیستی، که مبارزه طبقاتی، تحول انقلابی و تغییر ساختاری را نادیده می‌گیرند، با شعارهایی مانند «اکنون زمان اتحاد است» حمایت می‌شوند. اعتقاد بر این است که «رهایی از نفوذ ایالات متحده، روسیه یا چین» منطقه را توسعه خواهد داد، اما این درک که امپریالیسم نیز یک پدیده داخلی است و تا زمانی که قدرت طبقه سرمایه‌دار در هر کشور ادامه داشته باشد، سلطه امپریالیسم نیز ادامه خواهد یافت، درک نشده است.

اگرچه خط ساحلی کارائیب مانند آتشفشانی فوران می‌کند و دائماً در آستانه‌ فوران است، زیبایی بی‌نظیر کارت‌پستالی آن – منظره‌ای که کسانی که آن را صرفاً یک منظره می‌بینند هرگز از آن خسته نمی‌شوند – در حال تبدیل شدن به بوم نقاشی است که در آن تمام ابعاد مسیر سیاسی جهان به تصویر کشیده خواهد شد و سرخی خون به طور فزاینده‌ای به رنگ غالب تبدیل خواهد شد.

اما برای آزادی واقعی آمریکای لاتین، این تصویر نه با سرخی خون فقرا که از قایق‌های ماهیگیری جاری می‌شود، بلکه با سرخی پرچم انقلابی که در دستان فقرا بالا خواهد رفت، مشخص می‌شود.

https://haber.sol.org.tr/haber/karayip-korsanlari-dunyanin-kalbi-kan-kirmizisina-mi-devrimin-kizilina-mi-boyanacak-404348