تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: صدای سوسیالیستی، نشریه حزب کمونیست ایرلند
نویسنده: ساجیو کومار
۴ ژوئیه ۲۰۲۴
دیکتاتوری و دمکراسی
واژهها معنی دارند، تاریخ دارند، و متأثر از تاریخند. معنی واژه «دیکتاتوری» از زمانی که مارکس آن را به کار برد، تکامل یافته است. دیکتاتوری پس از نازیسم هیتلر و فاشیسم موسولینی معنای وحشتناکی پیدا کرد.
هر جامعه گذشته دیکتاتوری یک طبقه یا طبقه دیگر است. جامعه سرمایه کنونی، دیکتاتوری طبقه سرمایه است، که در حُسن تعبیرهایی مانند «دموکراسی» و «آزادی» استتار شده است. بحثی که روشنفکران بورژوایی علیه سوسیالیسم علمی مطرح میکنند این است که مارکس و انگلس بر دیکتاتوری پرولتاریا تأکید داشتند: اصطلاحی که حتی برخیها در طبقه کارگر با آن مخالفت کردهاند. ایدئولوژی بورژوازی در القای این باور که دیکتاتوری پرولتاریا چیزی شبیه به وحشت دوران حکومت هیتلر و موسولینی است، موفق است. جمله معروفی از لنین میگوید: «آزادی در جامعه سرمایهداری همیشه همان آزادی است که در جمهوریهای یونان باستان وجود داشت: آزادی برای صاحبان برده». از این رو آزادی و دموکراسی در جامعه سرمایه آزادی برای سرمایه است. این دیکتاتوری یک درصدی است.
سرمایهداری برای تغییر دولتها آزادی میدهد، اما در جایی که واقعاً مهم است – محل کار – برای به چالش کشیدن دیکتاتوری سرمایه، دمکراسی نمیدهد. محل کار، استثمار کارگران است که شکل ماشین آلات و تکنولوژی مدرن را به خود میگیرد و نیروی کار زنده (کار مرتبط با ارزش اضافی) را استثمار میکند.
کارگران در بازار کار این آزادی را دارند که کارفرمای خود را انتخاب کند و میتوانند درباره دستمزد خود مذاکره کنند، اما این آزادی نیز محدود است، زیرا آنها برای زنده ماندن باید کار کنند. این آزادی محدود در داخل محلکار، جایی که کارگر برده مزدی است که باید علاوه بر کالاها، ارزش اضافی تولید کند، دود میشود و به هوا میرود. در داخل محلکار، کارگر بر اینکه چه چیز تولید کند، چگونه تولید کند و چگونه با ارزش اضافی ایجاد شده برخورد نماید، هیچ کنترلی ندارد.
دیکتاتوری سرمایهداری دموکراسی را در جایی که بیشترین اهمیت را دارد از کارگر سلب میکند. تحت دیکتاتوری سرمایهداری، ارزش اضافی انباشته شده (که توسط کارگر ایجاد میشود) به سرمایه تبدیل میگردد، و کارگر را بیشتر به بردگی میکشد. اینجاست که دیکتاتوری پرولتاریا از طریق مالکیت مشترک بر وسایل تولید میتواند به دموکراسی واقعی دست یابد.
دیکتاتوری، در واقع، بدین معنی است که چه کسی ارزش اضافی را کنترل میکند و چه کسی مالک ابزار تولید است.
سوسیالیسم و ایده دیکتاتوری پرولتاریا آنطور که فلاسفهای مانند برتراند راسل تفسیر میکنند، بر اساس نفرت از یک طبقه خاص نیست؛ علیه بیعدالتی کنترل غیردموکراتیک یک طبقه بر طبقه دیگری است که مولد ثروت میباشد. طبقه کارگر مولد ثروت باید با بیعدالتی ناشی از تصمیمات غیردموکراتیکی که طبقه سرمایهدار ، به عنوان مثال، پیرامون بیکاری، اخراج، تعطیلی و نابودی طبیعت اتخاذ میکند، زندگی کند. آیا این دموکراتیک است؟ این دیکتاتوری طبقه سرمایهدار است.
تاریخ میگوید که دیکتاتوری سرمایهداران همیشه آماده است تا «دموکراسی» را دور بزند و یک در باز به روی فاشیسم دارد تا از دموکراسی واقعی کارگران جلوگیری کند، زیرا مردم زمانیکه آزادی واقعی داشته باشند، به ساختمان سوسیالیسم گرایش دارند.
مارکس و انگلس به جای «دموکراسی» بورژوایی، که قدرت ظاهری برای انتخاب یک دولت برای حفظ هژمونی سرمایهداران را میدهد، دمکراسی برای اکثریت را مطرح کردند. بنابراین انگ اصطلاح «دیکتاتوری پرولتاریا» را باید با شناخت درست این اصطلاح برطرف کرد. نتیجه دیکتاتوری سرمایهداران به معنای تخریب محیط زیست است: تنها زمانی میتوان از آن جلوگیری کرد که توسط دیکتاتوری پرولتاریا، که در آن کار اجتماعی به جای تجملات و دامن زدن به جنگها برای تولید مایحتاج اختصاص مییابد، سرنگون شود.
رزا لوکزامبورگ به خوبی این را خلاصه کرد زمانی که گفت: «دموکراسی بدون سوسیالیسم و سوسیالیسم بدون دموکراسی وجود ندارد.»
https://socialistvoice.ie/2024/07/dictatorship-and-democracy/
