تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

سه‌شنبه، ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
منبع: «چپ»» (soL)
نویسنده: انگین سولاک‌اوغلو

ضربه دمپایی به امپریالیسم

 

حمله‌ای که ایالات متحده و اسرائیل در راستای طرح خود برای غرب آسیا علیه ایران آغاز کردند، به نظر می‌رسد در تنگه هرمز متوقف شده است. طرح آن‌ها برای حذف سریع ایران شکست خورده است. دقتِ اقدامات استراتژیک و تاکتیکی تهران نشان می‌دهد که آن‌ها از مدت‌ها پیش خود را برای این جنگ آماده کرده بودند.

اسرائیل که در ابتدا با اشتیاق فراوان در حملات بیهوده آمریکا شرکت می‌کرد، و به‌ویژه در زمینه ترورها کمک‌های جدی به واشنگتن رسانده بود، در حال حاضر به نظر می‌رسد که از جبهه جنگ با ایران کنار کشیده است. یکی از دلایل این، بر خلاف ادعاهای نتانیاهو و دیگر اعضای باند نسل‌کش او، ضربات سنگینی است که دریافت کرده است. اسرائیل توان لازم برای تحمل یک حمله طولانی‌مدت را ندارد

دلیل دیگر این است که آمریکا می‌خواهد جبهه علیه ایران را گسترش دهد و اسرائیل در این میان یک مانع روانی ایجاد می‌کند. برای رژیم‌های منطقه که تقریباً همگی به نوعی از اسرائیل حمایت می‌کنند، شانه به شانه جنگیدن با اسرائیل در یک جنگ گرم، تصویر مطلوب و خوشایندی نیست. این وضعیتی است که آن‌ها به سختی می‌توانند برای مردم خود – که سال‌هاست با لفاظی و چرب‌زبانی فریبشان داده‌اند – توجیه کنند. به همین دلیل، واشنگتن اسرائیل را به خط پشتی عقب کشیده است. این موجودیت استعمارگر و نژادپرست، در حال حاضر فقط می‌تواند در جبهه‌های غیرمستقیم جنگ با ایران فعالیت کند؛ به طوری که به اشغال بخش‌هایی از لبنان و سوریه بسنده کرده و در غزه و کرانه باختری نیز به میل خود دست به کشتار و ویرانی می‌زند. رژیم‌های منطقه هم که نام آرمان فلسطین از زبان‌ آن‌خا نمی‌افتد، از یک سو به تجارت و همکاری خود با اسرائیل ادامه می‌دهند و از سوی دیگر، فقط به غرولندهای دروغین و ظاهری بسنده می‌کنند.

آسیبی که ایران به حضور آمریکا در منطقه وارد کرده است، اکنون به حدی ملموس است که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً تبلیغات رسانه‌ای دانست. پیش‌بینی‌هایی که در ابتدای تابستان امسال توسط ناظران جدی جنگ – که از ژوئن سال گذشته و زمان اولین حمله، تحولات را به دقت دنبال می‌کردند – مطرح شده بود، به حقیقت پیوسته است. من به سهم خود می‌توانم این را یک آرزو نیز بنامم؛ زیرا به این دلیل که شکست دادن آمریکا توسط ایران و برگزاری رژه پیروزی آن در خیابان‌های واشنگتن غیرممکن است، من امیدوار بودم که ایران حداقل به حضور آمریکا در منطقه آسیب وارد کند. حملات اولیه ایران، ابعاد الکترونیکی پایگاه‌های آمریکا در منطقه را هدف قرار می‌داد و هدف آن کور کردن آمریکا بود. پس از موفقیت در این امر، تار و پود وجود فیزیکی این پایگاه‌ها نیز از هم گسیخته شد.

اکنون همه ما می‌دانیم که نیروی دریایی، عنصر جدایی‌ناپذیر و لازمه اصلی سلطه امپریالیستی است. ناوگان پنجم آمریکا مستقر در منطقه، ابزار بسیار مهمی برای نمایش قدرت این کشور بود. وضعیت پایگاه اصلی این ناوگان در بحرین را وزیر نیروی دریایی آمریکا اخیراً به شکلی موجز و گویا بیان کرد. وزیر در خلاصه کلام خود گفت: «سنگ روی سنگ باقی نماند، به همین دلیل تمام پرسنل را تخلیه کردیم و بازگشت ما به اینجا در کوتاه‌مدت بسیار دشوار است.»

نیروی دریایی برای تداوم محاصره‌ای که آمریکا علیه ایران اعمال می‌کند – و در میان‌مدت شدیداً به تهران ضربه خواهد زد- نیاز به پایگاه دارد و خود این محاصره نیز وابسته به نیروی دریایی است. البته بحرین تنها پایگاهی نیست که نیروی دریایی آمریکا در منطقه از آن بهره می‌برد، اما می‌دانیم که عناصر اصلی نیروی دریایی به فاصله‌ای امن از منطقه عقب‌نشینی کرده‌اند و مرکز فرماندهی آن‌ها به جزیره دیه‌گو گارسیا در فاصله چهار هزار کیلومتری تنگه هرمز منتقل شده است.

همه رژیم‌های حاشیه خلیج فارس که از حملات آمریکا حمایت کردند، ضربات سنگینی متحمل شدند. طبق قاعده، بزرگ‌ترین ضربه به بزرگ‌ترینِ آن‌ها وارد آمد. پادشاهی عربستان سعودی بهای خیانت خود به ملت‌های منطقه، از جمله مردم خودش را قسطی می‌پردازد. محاصره تنگه هرمز پیش از این نیز صادرات نفت این کشور را محدود کرده بود؛ به همین دلیل، ریاض به خط لوله منتهی به دریای سرخ و مسیر باب‌المندب چشم دوخته و به آن دل بسته بود.

هفته گذشته، هر دوی این‌ها هم برای آن نقش بر آب شد. بله، ما اکنون به انصارالله می‌رسیم، همان گروهی که آن‌ها را به عنوان حوثی‌ها می‌شناسیم؛ همان انصاراللهی که با کمی کاریکاتورزه کردن، گفته می‌شد از «جنگجویان دمپایی‌پوش» تشکیل شده است!

عناصر ژئوپلیتیک در غرب آسیا بسیار پیچیده‌اند. متوسل شدن به برخی ساده‌سازی‌ها هنگام توضیح این مسائل برای توده‌های مردم، تا حدی قابل درک است؛ اما نباید تصور کرد که هر ساده‌سازی، لزوماً حاوی یک معصومیت آموزشی است.

اگر تحلیلی دیدید که با عباراتی چون «حوثی‌ها/انصارالله وابسته به ایران در یمن» یا «حوثی‌ها، نیروی نیابتی ایران» شروع می‌شود، با گفتن یک «به سلامت!» به امپریالیسمی که تا قاب صفحه‌نمایش‌ شما جلو آمده، از آنجا دور شوید! این تحلیل‌ها که مرکز تولید آن‌ها واشنگتن، لندن و تل‌آویو است، معمولاً از دو کانال به دست شما می‌رسند؛ اولی، البته همان تیپ‌هایی هستند که عادت کرده‌اند اخبار و تحلیل‌های ترجمه‌شده از منابع غربی را منتقل کنند؛ کسانی که وقتی زیر پوستشان را چنگ می‌زنید، معمولاً ناتو از آن بیرون می‌زند. دومی نیز یک گروه کم‌عقل و کوته‌فکر هستند که با عینک فرقه-گرایی به دنیا نگاه می‌کنند و اصرار دارند که دیگران هم همین‌طور رفتار کنند. فریب ظاهر آن‌ها را نخورید؛ وقتی زیر پوست آن‌ها را هم چنگ می‌زنید، باز هم ناتو و امپریالیسم بیرون می‌زند.

دو عامل وجود دارد که این ادعا را تأیید می‌کند که سازمان حوثی «انصارالله» امتدادی از ایران است. نخست آنکه حوثی‌ها به شاخه زیدیِ تشیع تعلق دارند. اگرچه ما در اینجا فرصت یا تخصص لازم برای ورود به ژرفای مباحث کلامی و الهیاتی را نداریم، اما باید به صراحت گفت: مذهب زیدیه با تشیعِ ایران یکسان نیست؛ بلکه در واقع، این مذهب از نظر عقاید و مناسک، نزدیک‌ترین شاخه تشیع به اسلامِ اهل‌سنت محسوب می‌شود.

عامل دوم این است که انصارالله، شاخه یمنی جبهه مقاومت است؛ جبهه‌ای که امروز در سطح دولتی، نماینده‌ای جز ایران برایش باقی نمانده است. بله، انصارالله سازمانی است که در کشور خود به امپریالیسم باج نمی‌دهد، و چه خوب که این‌گونه است. این نیز یک واقعیت است که آن‌ها با حزب‌الله لبنان ایدئولوژیک مشترک دارند. با این حال، انصارالله سازمانی نیست که چون ایران و حزب‌الله خواسته‌اند، تاسیس شده باشد؛ بلکه محصول یک روند تاریخی بسیار طولانی و برآمده از پویایی‌ها و معادلات داخلی خود یمن است

یک جنگ داخلی طولانی‌مدت و چندین‌ساله در یمن جریان دارد؛ اما یادآوری وقایع پیش از آن نیز مفید است. امروزه با استفاده از اینترنت یا هوش‌اره () که روزبه‌روز فراگیرتر می‌شود، می‌توان تاریخ معاصر یمن را آموخت؛ به همین دلیل خیلی وارد جزئیات نمی‌شوم. در دوران نظام دو قطبی، دو یمن وجود داشت: شمالی و جنوبی. یمن جنوبی یک دولت سوسیالیستی بود که بین سال‌های ۱۹۶۷ تا ۱۹۹۰ دوام آورد، و بعدها با یمن شمالی متحد شد. سرزمین تاریخی و مادری حوثی‌ها نیز یمن شمالی است. اولین جنگ داخلی پس از اتحاد در سال ۱۹۹۴ و دومین آن در سال ۲۰۱۵ رخ داد.

بر اساس داده‌های سازمان ملل، در جنگ داخلی دوم یمن، ۴۰۰ هزار نفر جان خود را از دست دادند، که ۲۷۰ هزار تن از آن‌ها کودک بودند، و همچنین ۴.۵ میلیون انسان آواره شدند. وقتی نقش عربستان سعودی و امارات متحده عربی را در این جنگ ندانید – یا آگاهانه کتمان کنید – آن‌وقت است که وقیحانه به دروغ‌پردازی متوسل می‌شوید و ادعا می‌کنید: «انصارالله به خواست و دستور ایران به عربستان سعودی حمله کرد».

اما، اگر وارد جزئیات جنگ داخلی شوید، خواهید فهمید که چگونه کودکان یمنی با سلاح‌های پیشرفته‌ای که عربستان سعودی از فرانسه، انگلیس، آلمان و البته آمریکا خریده بود، قتل‌عام شدند؛ متوجه خواهید شد که چند هزار تن بمب بر سر این کشور ریخته شد و چند عملیات با استفاده از مزدوران اجیرشده مستقیماً علیه انصارالله صورت گرفت، و چگونه تقریباً همه آن‌ها نیز شکست خوردند.

انصارالله – یا با نام عمومی‌تر آن، حوثی‌ها – هر بار عرصه را در یمن بر نیروهای مورد حمایت سعودی و (تا سال گذشته) مورد حمایت امارات تنگ کردند. آن‌ها به این هم بسنده نکردند و بارها عمق خاک عربستان سعودی را هدف قرار دادند. البته حوثی‌ها که جنگجویان دمپایی‌پوش نامیده می‌شدند، این پیروزی‌ها را با دمپایی یا با چرخاندن خنجر سنتی یمنی به دست نیاوردند؛ واقعیت این است که آن‌ها در طول کل این روند، در زمینه فناوری موشکی از حمایت ایران و حزب‌الله برخوردار بودند. با این حال، ما باز هم باید یادآوری کنیم که بین ایران و یمن، حدود ۲۰۰۰ کیلومتر فاصله هوایی وجود دارد و در این میان، کشوری چون عربستان سعودی قرار گرفته که خود، محصول و امتداد امپریالیسم است. واقعیت دیگر این است که حوثی‌ها علیه طرح و نقشه امپریالیسم برای غرب آسیا می‌جنگند و تا به امروز با موفقیت در برابر حملات هوایی آمریکا و اسرائیل ایستادگی کرده‌اند؛ تا جایی که اگر اشتباه نکنم، سال گذشته آمریکا را مجبور کردند که «خواستار صلح» شود.

در پس‌زمینه حمله بزرگ انصارالله در هفته گذشته، همین حقایق نهفته است. عربستان سعودی اکنون در آستانه از دست دادن دومین مسیر دریایی مورد استفاده خود برای صادرات نفت است. کرانه شرقی تنگه باب‌المندب و بیشتر جزایر اطراف این تنگه به دست حوثی‌ها افتاده است. انصارالله اعلام کرد که این تنگه را فقط به روی کشتی‌های وابسته به عربستان سعودی و اسرائیل خواهند بست.

خط لوله شرق به غرب عربستان که به دریای سرخ منتهی می‌شود و نفت را به مسیر سوئز منتقل می‌کند نیز پس از هدف قرار گرفتن توسط انصارالله، از مدار خدمت خارج شد.

به نظر می‌رسد عربستان سعودی و رهبر دوفاکتوی آن، بن سلمان، در تاری از بلاتکلیفی گرفتار شده‌اند. در این مقطع، همه این سؤال را می‌پرسند: «چه بر سر پیمان مکه آمد؟» من بیش‌تر از این توضیح نمی‌دهم، زیرا پیش از این به صورت مکتوب و شفاهی در اینجا* خلاصه‌ای از اینکه «پیمان مکه» چه بود و چه نبود را ارائه کرده‌ام. این اتحاد کذایی در حال حاضر صرفاً یک بیانیه اعلام نیت است. به همین دلیل است که بن سلمان پس از خوردن ضربه دمپایی انصارالله به سرش، بار دیگر به واشنگتن روی آورد. ترامپ اما با گفتن «عزیزم، من الان سرم شلوغ است»، درخواست کمک او را رد کرد. ترامپ هم به نوبه خود حق دارد؛ او هنوز مشغول لیسیدن زخم‌هایی است که از ایران خورده است. ایالات متحده که گفته می‌شد در حال فتح شرق دور است و تصور می‌کرد هر چه را که به آن ضربه بزند سرنگون می‌کند، وقتی در غرب آسیا با ایران مواجه شد، محدودیت‌های قدرت نظامی متعارف خود را به چشم دید.

پس از رویدادهای هفته گذشته چه درسی باید بیاموزیم؟ اول از همه، باید آن دسته از افراد در ترکیه را که به عنوان امتداد و بازوی امپریالیسم، سخنان خود را با این مهملات که «حوثی‌ها نیروهای نیابتی ایران هستند» آغاز می‌کنند، نادیده بگیریم. پویایی‌ها و معادلات متفاوتی در یمن در جریان است.

نکته دوم و مهم‌تر این است که نباید دست روی دست بگذاریم و با گفتن این جمله که «داداش، اینا همه چیز رو از قبل برنامه‌ریزی کردن!»، اسیر این عجز و ناتوانی آموخته‌شده بشویم. این واقعیت دارد که امپریالیسم قدرتمند است، طرح و نقشه دارد و حساب‌وکتاب‌های دقیقی انجام می‌دهد؛ اما این بدان معنا نیست که هر کاری دلش خواست می‌تواند بکند، تمام محاسباتش درست از آب درمی‌آید و ضربه دمپایی را به سرش نخواهد خورد.

ما و مردم‌های منطقه، چیزهایی به مراتب فراتر و قدرتمندتر از دمپایی در دست داریم.

https://haber.sol.org.tr/yazarlar/engin-solakoglu/emperyalizme-terlik-darbesi-413865

————————————-

https://www.youtube.com/watch?v=Dbrx-PSyy7s

* تحلیل و افشاگری مهم «انگین سولاک‌اوغلو» درباره «پیمان مکه» و حمله به پایگاه اسرائیلی!