پیک خاور

۲ شهریور ۱۴۰۰
نویسنده: م. محمد

 

 

نگاهی اجمالی به وقایع افغانستان

 

از اواسط تیرماه امسال طالبان پیشروی خود را با تسخیر ولایت‌های افغانستان، تقریباً بدون مقاومت بسوی کابل تسریع کرد. در حالی که جهان در انتظار گفتگوی بین الافغانی بود با فرار اشرف غنی، دولت دست نشانده آمریکا فروپاشید. سرعت تحولات همه را غافلگیر کرد و تحلیل همه‌جانبه را از این تحولات دشوار ساخت.

نگرانی مردم ما نسبت به خواهران و برادران افغانی و واکنش تمامی نیروهای سیاسی اجتماعی بار دیگر نشان داد که چه رابطه عاطفی عمیقی بین مردم دو کشور وجود دارد. ایران با وجود تمام مشکلات اقتصادی، طی دهه هاى گذشته مهماندار چندین میلیون مهاجر افغانی بوده و امکانات خود را در همه ابعاد با آنها تقسیم کرده است. افغانستان همچنین از نظر ژئوپلیتیک برای منافع ملی ما دارای اهمیت بی‌بدیل است. نیروهای ملی بویژه مارکسیست لنینیست‌ها موظفند به یکدیگر کمک کنند تا به واقعیت‌ها همانطور که هست دست یابند، اوضاع را تحلیل کنند و روند‌های پیش رو را پیش‌بینی کنند تا بویژه در کتار روشنفکران پیشرو افغانی به آگاهی رسانی به مردم ستمدیده افغانستان یاری برسانند.

شکست نظامی امپریالیسم آمریکا
امپریالیسم آمریکا در هفتم اکتبر برابر با ۱۵ مهرماه ١٣٨٠با دستاویز جنگ علیه تروریسم و زیر عنوان “عملیات آزادی پایدار” به افغانستان حمله کرد. در این تجاوز سلطه‌طلبانه بیش از ٢۵٠ هزار افغانی کشته، هفت میلیون در خارج و ۴ میلیون در داخل آواره شدند. امریکا فقط در عرض شش ماه اول بیش از ١٢٠٠ بمب خوشه ای بر سر مردم افغانستان فروريخت. اكثر قربانيان مردم غیرنظامی بودند. به گفته منابع غربی که قطعاً کم‌تر از عدد واقعی است، بیش از ۴٧ هزار نفر غیر نظامی کشته شدند که اکثراً کودکان و زنان بودند. ریچارد میرز رئیس ستاد مشترک دولت بوش، بمباران خوشه ای مردم غیر نظامی را با افتخار تائید کرد. طالبان ٨۵٠٠٠ از نظامیان خودرا در این جنگ طولانی از دست داد. در حالی که ارتش آمریکا و نیرو های مزدور نیز ۴٠٠٠ کشته و بیش از ٢٧ هزار زحمی و معلول جنگی دادند. حمله آمریکا افغانستان را به مرکز تولید موادمخدر جهان تبدیل کرد که به جوانان کشورهای همسایه از جمله کشور ما ضربات جبران‌ناپدیری زد. ارتش ایران، سپاه پاسداران و تشکیلات امنیتی و بویژه مرزبانان ایران در مبارزه با قاچاق مواد مخدر ده‌ها شهید دادند و میلیون ها دلار هزینه کردند. ارتش آمریکا در تولید و قاچاق موادمخدر بطور سازمان یافته شرکت داشته است.

امریکا بیش ٢،٢٧ تریلیون دلار از جیب مالیات‌دهندگان خود و جهان خرج کرد. گفته می‌شود که ٨٨ میلیارد دلار خرج ساختن ارتش “ملی” افغانستان شد. این ارتش ٣٠٠ هزار نفره یک ارتش تمام و کمال پوشالی بود. بسیاری از فرماندهان و سربازان این ارتش معتاد و برخی از آن‌ها در کنار والی برخی ولایت‌ها از هواداران طالبان بودند یا نسبت به آنها دشمنی نداشتند و کوچک‌ترین انگیزه ای در دفاع از دولت مزدور نداشتند. تسلیم محمد اسماعیل خان فرمانده لشکر ٢٠٧ استان هرات، یکی از بزرگ‌ترین لشکر های ارتش و تسلیم علی زائی رئیس شورای این استان بدون مقاومت بسیار گویاست. نیروی اصلی این ارتش فرزندان ملتی بودند که بعلت نا امنی و فساد گسترده در کشورشان از دولت مرکزی متنفر بودند و بسیاری از آنان به این نتیجه رسیده بودند که نه تنها نمی‌توان به آمریکا اعتماد کرد بلکه مردم در مناطق تحت نفوذ طالبان از امنیت بیشتری برخور دار هستند. پوشالی بودن ارتش در کنار تضادهای درون حاکمیت و دولت دست نشانده با عث سقوط ولایتها یکی پس از دیگری بدون مقاومت بود. ذبیخ‌الله صالح سخنگوی طالبان می‌گوید: “تصمیم داشتیم بعد از حل مشکلات سیاسی وارد کابل شویم اما حکومت قبلی بی‌کفایتی کرده مردم و کشور را رها کرد و همین سبب شد که برخى آشوبگران اقدام به سوء استفاده کنند و ما مجبور شدیم که نیروهایمان را وارد شهر کنیم.”

به اعتقاد ما امپریالیسم امریکا نه به میل خود از افغانستان خارج مى شود و نه بر اساس توطئه و صحنه‌سازی، بلکه وى از نظر نظامی شکست خورده است. گابلوف مسئول وزارت خارحه روسیه در مسادل افغانستان بدرستی میگوید: “تصرف کابل توسط طالبان نتیجه توافق نیست بلکه نتیحه شکست سیاست های آمریکا است . . . کسانی که این واقعیت را نمی‌بیند خواسته یا ناخاسته شکست آمریکا را پرده پوشی می‌کنند.”

طالبان‌ها نیروی نظامی اصلی در مبارزه علیه ارتش آمریکا و ناتو بودند، واقعیتی که قابل انکار نیست. هیچ نیرویی بحز طالبان قادر به ایحاد نظم در افغانستان نیست. واقعیت این است که از زمان مستقر شدن آنان حوادث اسف‌بار گذشته تکرار نشده یا بسیار کم بوده است. طالبان نماینده پشتون‌ها هستند و پشتون‌ها اگرچه تنها ۴۰ درصد از مردم افغانستان را تشکیل می‌دهند ولی هنوز اکثریت و تنها نیروی متشکل نظامی در افغانستان می‌باشند. ولی ناگفته روشن است که طالبان نیز بدون همکاری همه اقلیت‌ها دیگر قادر به حفظ نظم و امنیت پایدار نخواهد بود.

امپریالیسم آمریکا از سال ۲۰۱۵ میلادی به این نتیجه رسیده بود که نمی‌تواند در این جنگ پیروز شود و قادر نیست افغانستان را به پایگاه نظامی خود در مقابل ایران، روسیه و بویژه چین تبدیل کند. بایدن در مقابل هم‌کیشان دروغگوی خودش مثل ترامپ به شکست امپریالیسم چنین اعتراف می‌کند: “ما چاره‌ای نداشتیم یا باید می‌ماندیم و در مقابل طالبان می‌جنگدیم یا باید خارج می‌شدیم. ما دیگر نمی‌توانستیم تا ابد به این جنگ ادامه دهیم تا سربازان امریکایی کشته شوند.” و انتونی بلینکن نیز می‌گوید: “در باره اوضاع کنونی افغانستان باید ببه نکاتی توجه داشت. همه ما از جمله رئیس جمهور بایدن از مدت ها قبل گفته ایم و شاهد بوده ایم که طالبان در قویترین موقعیت قدرتی خود از سال ۲۰۰۱ تا کنون قرار گرفته است.”تسلط طالبان بر افغانستان آن چیزی نبود که آمریکا انتظار آن‌را داشت. سرمست از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تغیر توازن قوا به نفع اشان، مصرف “مجاهدین” سر رسید. از آن پس آمریکا خواهان استقرار یک حکومت دست‌نشانده نئولیبرال در افغانستان بود.

ترامپ اخیراً ریاکارانه به نحوه خروج آمریکا از افغانستان به بایدن انتقاد می‌کند ولی این دولت ترامپ بود که در فوریه ۲۰۲۰ میلادی با میانجی‌گری قطر در دوحه توافقنامه‌ای را با طالبان به امضاء رساند که شامل جهار بند بود: ۱- خروج نیروهای خارجی از افغانستان تا آخر می ۲۰۲۱. ۲- طالبان متعهد می‌شود که از خاک افغانستان علیه آمریکا و متحدانش استفاده نشود ۳- دو طرف متقابلاً اسیران را آزاد کنند. ۴- مذاکرات با طرف‌های دیگر افغانی آغاز شود. (نقل به معنی)

این مفاد چهارگانه نه تنها سازش پشت پرده طالبان با امپریالیسم نیست، بلکه نشان‌دهنده شکست امپریالیسم آمریکا است. حتی بند دوم اصل درستی است زیرا کشور‌های مسقل جهان بویژه پس از تخریب اتحاد جماهیرشوروی به هیچ کشور ثالثی اجازه ندادند پایگاهی علیه امپریالیسم آمریکا در کشورشان تشکیل شود. اصولاً هیچ کشوری بجز آمریکا و ناتو خواهان تجاوز به دیگر کشورها و ایحاد پایگاه در کشورهای ثالت نیست. کشور های مستقل مثل ایران و ونزوئلا خود بخود پایگاه های ملی مقاومت در مقابل متجاوزین سلطه طلب هستند. اتفاقاً یکی از اولین مواضع طالبان این بود که “از خاک افغانستان علیه هیچ کشوری استفاده نخواهد شد.”نه فقط آمریکا و این موضع‌گیری اساساً به نفع کشورهای ضد امپریالیستی است. ارتش آمریکا دیگر نمی‌تواند به افغانستان برگردد و چنانچه نتواند با فتنه‌گری‌های بعدی نفوذ خود را در افغانستان حفظ کند، بمباران‌های هوایی تنها گزینه نظامی آن‌هاست.

اشاره به این نکته نیز ضروری است که طالبان به تمام تعهدات‌شان در تفاهم‌نامه تا کنون پایبند بودند و عیناً رعایت کردند، در حالیکه آمریکا که قرار بود در ماه می از افغانستان خارح شود، خروج خود را تا یازده سپتامبر به تعویق انداخت. اخیرا طالبان به آمریکا اخطار داد که باید حداکثر تا ۱۱ سپتامبر به اشغال پایان دهد. این اختلاف باعث نشستی بین ملا عبدالغنی برادر و رئیس سازمان سیا در دوحه شد که نتایح آن هنوز روشن نیست.

جنایت دیگر آمریکا خروج غیر مسئولانه‌اش از افغانستان بود که سرعت تحولات این بی‌مسئولیت را تشدید کرد. آمریکا با اینکه شناخت روشنی از ناتوانی دولت دست‌نشانده خودش داشت ولی امید داشت که این ارتش حداقل سه ماه مقاومت کند. فروپاشی سریع دولت مرکزی، خدمت‌گذاران افغانی آمریکا را دچار وحشت کرد و هجوم به فرودگاه کابل، که هنوز تحت کنترل ارتش آمریکا بود، آغاز شد. مرگ دلخراش مردم در فرودگاه بویژه سقوط دو نفر از هواپیمای جنگی امریکا، وجدان آگاه مردم جهان و افغانستان را جریحه‌دار کرد. رسانه‌ای در فضای مجازی ریزش بمب و سقوط مردم را نتیجه بیست سال اشغال افغانستان به تصویر کشید. این تصویر در کم‌تر از دو روز به لگوی خلق‌های ضد امپریالیست و مترقی جهان تبدیل شد.

جمهوری توده‌ای چین مسئول چنین هرج و مرجی را آمریکا می‌داند و معتقد است “سقوط کابل شرم آورترین رویداد برای آمریکا پس از شکست در ویتنام است” و معتقد است که “ایالات متحده باید اشتباهات گذشته خود را اصلاح کند.” زاخارووا سخنگوی وزارت خارجه روسیه نیز تاکید کرد که: “آمریکا کوچک‌ترین اهمیتی برای مردمی که برای سال‌ها به آنها خدمت کردند قائل نبود و کوچک‌ترین واکنشی نسبت به هجوم آن‌ها به فرودگاه کابل نشان نداد. حتی بروی آن‌ها تیراندازی کردند و ۵ نفر را کشتند”

اکثر کشورهای جهان نیز این شکست را تائید کردند. “رسانه اسپوتنیک روسیه به نقل از تایمز چین می‌نویسد: ورود طالبان به کابل نه تنها پایان ۲۰ سال اشغال این کشور توسط ایالات متحده و متحدانش، بلکه پایان ترویج بیست سال الگوی غربی “دموکراتیزاسیون” با کمک فشار مالی و مداخله نظامی است . . . . پنهان کردن هژمونی و توسعه‌طلبی در پشت شعار حمایت از حقوق بشر غیر ممکن است” (به نقل از مجله هفته)

مواضع چین روسیه و ایران نسبت به افغانستان و طالبان بسیار یکسان و هماهنگ است. هر سه کشور بویژه ایران از مدت‌ها پیش ارتباط خود را با طالبان و نیرو های دیگر در افغانستان برقرار کردند. ابعاد تاثیر‌گذاری این رابطه در آینده بیشتر روشن خواهد شد. هر سه کشور اگرچه هنوز طالبان را بعنوان قدرت مرکزی تائید نکردند ولی با آن‌ها رابطه نسبتاً فشرده ای دارند.

موضع ایران در این مورد بسیار شفاف است و از مدت‌ها پیش به طالبان اعلان کرد و دوستانه به آن‌ها اخطار داد که باید رفتارشان را نسبت به دیگر اقلیت‌ها از جمله شیعیان افغانستان تغیر دهند و امنیت آن‌ها را تضمین کنند. حق تمام اقلیت‌های افغانی را در پروسه شکل‌گیری حکومت جدید به رسمیت بشناسند، امنیت مرزهای شرقی ایران را تضمین کنند و از روابط اقتصادی گذشته حراست کرده و همکاری‌های اقتصادی را گسترش دهند. ایران احتمالاً به موج جدید پناهنگان افغانی بویژه در این وضعیت بد کرونایی، اقتصادی و خطر نفوذ تروریست‌ها، اجازه ورود از مرز های کشور را نخواهد داد.

روسیه نیز فوراً به طالبان اخطار داد که اگر چه روسیه مستقیماً با افغانستان هم مرز نیست ولی طالبان و دولت جدید باید مجدانه تلاش کند که امنیت مرز‌های شمالی افغانستان را تضمین کنند. طالبان نیز در دیدارش با مقامات روسیه قول داد که به خواست روسیه عمل خواهد کرد. روسیه بارها اعلان کرده: “ما هیچگونه دخالت نظامی در افغانستان نخواهیم کرد ولی اوضاع و تحولات افغانستان را رصد می‌کنیم و از هیچ کمکی به وحدت ملی، ثبات و امنیت در افغانستان دریغ نخواهیم کرد.

جمهوری توده‌ای چین نیز چند ماه قبل از تصرف کابل در دیدار با طالبان خواست‌هایش را از هر حکومتی که در افغانستان روی کار آید این چنین بیان کرد: “ممانعت از پناه دادن شبه نظامیان ایغور و حفظ منافع تجاری و زیر ساخت‌ها در افغانستان که چین ساخته، ممانعت از بروز نا امنی در مرزهای کشورهای میانی و جنوب آسیا تا مانعی سر راه پروژه کمربند و جاده بوجود نیاید.” به نظر می‌آید که اگر این نگرانی‌ها تضمین شود، چین حکومت جدید را برسمیت حواهد شناخت.

به همین دلیل سخنگوی اتحادیه اروپا هشدار داد: “نباید اجازه دهیم چین و روسیه کنترل افغانستان را بعهده بگیرند. چین و روسیه هم اکنون گام‌های دیپلماتیک را در باره افغانستان آغاز کرده‌اند. . . توازن قوا نباید به نفع آنها تغییر کند.” اندیشکده استراتفور نیز معتقد اسست: “در صورت شناسائی طالبان از سوی چین، باید گقت که این گروه جهش بزرگی را تجربه خواهد کرد” و سپس ریاکارانه کنترل شبه نظامیان تندرو را، که خواهان دخالت در ایالت شین شیانک چین هستند از حانب طالبان ناممکن می‌داند. پیام اندیشکده استراتفور به مردم جهان این است که احتمالاً داعش و القاعده مستقل از طالب‌ها با شبه نظامیان ایغور علیه چین همکاری خواهند کرد.

درس‌های تاریخی و جایگاه طالبان
تجربه بیش از صد سال گذشته بویژه ۴۰ سال اخیر ثابت کرد که مردم افغانستان به هیچ نیروی خارجی و ابرقدرتی اجازه ندادند که به کشورشان تجاوز کند. تجربه افغانستان درس ناریخی دیگری هم داشت: تکامل هر کشور پیش سرمایه‌داری و نیمه فئودال بسوی مدرنیزاسیون، سرمایه‌داری ملی یا سوسیالیسم باید درون‌زا باشد. ایدئولوژی هدایت کننده رهبران این تحول بیش از هر چیز به سطح رشد نیروهای مولده، سطح رشد دانش علمی مردم آن کشور دارد و الگوی بومی خود را انتخاب می‌کند.

ورود ارتش اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به افغانستان یک اقدام نسنجیده بود. اکثریت مردم افغانستان آماده پذیرفتن ایده‌های نو حکومت دموکراتیک را نداشتند، بویژه اینکه قبل از ورود ارتش سرخ، بهره‌برداری امپریالیسم آمریکا از این عقب‌ماندگی آشکار شده بود. آمریکا در تحریکات خود علیه نیروهای پیشرو و غیروابسته، به ارتجاعی‌ترین گرایشات جامعه افغانستان تکیه کرد و بالاخره ارتش اتحاد جماهیر شوروی با بیش از پانزده هزار کشته از افغانستان خارح شد. حکومت دموکراتیک افغانستان نتیجه یک انقلاب توده‌ای و نبرد طولانی علیه امپریالیسم نبود و مانند دولت‌های چین، ویتنام و کوبا دارای یک پایگاه میلیونی بین مردم مسلمان افغانستان نبود.

ورود ارتش اتحاد جماهیر شوروی متاسفانه به آمریکا فرصت داد که عقب مانده‌ترین گرایشات را در جامعه افغانستان تقویت کنند. ولی توده‌های وسیع مردم اساساً خواهان استقلال ملی بودند نه وابستگی به جنایتکاران امپریالیسم که از آب گل آلود ماهی گرفتند.

پس از تخریب و فروپاشی سوسیالیسم در شوروی آمریکا دیگر به طالبان احتیاجی نداشت و خواهان استقرار یک حاکمیت نئولیبرال و دست نشانده در افغانستان بود. همانطور که در بالا اشاره شد، امریکا به بهانه دروغین حمله به دو قلو‌ها و مبارزه با تروریسم، یورش جنایت‌کارانه خود را به افغانستان آغاز کرد. امریکا با نیتی کاملاً متفاوت با اتحاد جماهیر شوروی، که به دعوت دولت دموکراتیک وارد افغانستان شده بود و در غیاب ابرقدرتی که از طالبان دفاع کند، نتوانست با تکیه به پول، اسلحه و تجاوز نظامی مدل لیبرالیستی حکومت را به مردم افغانستان تحمیل کند. “عبدالله تیمور خبرنگار رسانه ای افغانستان بر این باور است که برای کشوری همچون افغانستان که سیاست، اقتصاد، جامعه و فرهنگش از جهان غرب بسیار متفاوت است، دموکراسی آمریکایی محکوم به شکست و ناکامی است” (بر گرفته از مجله هفته)

توجه کنیم که مبارزه یازده ساله مجاهدین و طالبان علیه ارتش اتحاد جماهیر شوروی بطور آبژکتیو باعث تقویت گرایشات ارتجاعی در طالبان شد، ولی مبارزه ۲۰ ساله علیه ارتش ناتو و آمریکا مستقل از ذهن رهبران طالبان از لحاظ عینی در خدمت تقویت گرایشات مترقی و در خدمت مسیر تکامل عینی جامعه افغانستان قرار گرفت. به همین دلیل خروج نیروی نظامی امپریالیسم از افغانستان مستقل از پیامدش که احتمالاً مثبت خواهد بود در خدمت مبارزه رهایبخش مردم افغانستان و اولین مرحله پیروزی انقلاب ملی دموکراتیک مردم افغانستان است. با این پیروزی انقلاب رهائی‌بخش مردم افغانستان وارد مرحله نوینی شده است که حامل تضاد‌های نوینی است. ما فادر نیستیم تمام تحولات این مرحله را پیش‌بینی کنیم و اساساً امکان‌پذیر نیست ولی می توان برخی از پیامد‌ها عروج مجدد طالبان را به قدرت حدس زد.

این ادعا که طالبان‌ها همان طالبان قبلی هستند همانقدر خطرناک است که بگوئیم طالبان‌ها از لحاظ ایدئولوژیک صد در صد تعیرات کیفی مثبت کرده اند. ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی ارشد طالبان که می‌گوید: «در مورد ایدیولوژی و باورها تفاوتی بین طالبان امروز و بیست سال پیش وجود ندارد. اما به لحاظ پختگی سیاسی تغییراتی ایجاد شده و در حال حاضر طالبان از نظر سیاسی پخته ‌تر شده است.» طبیعتا ما نباید در انتظار تغییرات ایدئولوژیک در طالبان باشیم بلکه امیدواریم که این پختگی سیاسی در جهت حفظ منافع و وحدت ملی مردم افغانستان باشد. البته حتی از منظر ایئولوژیک برخی محققین در ایران معتقدند که دو گرایش “عرفانی” و “سلفی” در میان طالبان‌ها با هم همزیستی می‌کنند که گرایش عرفانی گرایش مترقی‌تری است.

پذیرش شروط چین، روسیه و ایران مهم‌ترین گام مثبتی است که در جهت‌گیری رهبران طالبان مشاهده می‌شود. طالبان همچنین به گفتگو با دیگر گرایشات سیاسی ادامه داده است. طالبان اکیداً تاکید کرده هیچکس اجازه ورود به خانه‌های مقام های پیشین ندارد. طالبان به همه رهبران افغانی عفو عمومی داد و حتی از اشرف عنی و دیگران دعوت کرد که به کشور باز گردند. طالبان گشت و قاچاق مواد مخدر را در افغانستان ممنوغ اعلان کرد. طالبان لاپوشانی نکرد که زنان در چارچوب مقررات اسلامی می‌توانند به فعالیت اجتماهی و کار های دولتی ادامه دهند. طالبان به این حقیقت اشاره کرد که ما خواهان خروج جوانانی که در این کشور رشد کردند نیستیم زیرا آنها سرمایه ملی ما هستند. طالبان به شورشیان ایالت پنجشیرپیام داد که اختلافات باید از طریق مذاکره حل شود و یک هئیت عالیرتبه را روانه پنج شیر کرد، در عین حال پنجشیر را محاصره نظامی کرد که شورشیان فکر نکنند طالبان از موضع ضعف اقدام به چنین کاری کرده است.

در حالی‌که نمی‌توان اطمینان داشت که طالبان‌ها به این قول‌ها صد در صد عمل کنند. اما دلیلی هم وجود ندارد که انجام آن‌ها را از جانب طالبان منتفی دانست. تا همین لحظه که این مقاله برشته تحریر در می‌آید، طالبان به قول هایشان عمل کرده اند.

انقلاب رهای‌بخش افغانستان فقط یک مرحله را پشت سر گذاشته است. امپریالیسم آمریکا کماکان دشمن اصلی مردم افغانستان است و به توطئه علیه استقلال ملی افغانستان با شدت بیش‌تری ادامه خواهد داد. امکانات آمریکا در بیرون و داخل افغانستان هنوز بسیار زیاد است، از نفوذ درون طالبان‌ها گرفته تا تقویت نیروهای القاعده، داعش و جنگ سالاران قدرت‌طلب. آمریکا کوچک‌ترین اعتمادی به اکثر رهبران طالبان ندارد و هم اکنون بدنبال ایجاد یک پایگاه نظامی در کشور های “دوست” در شمال افغانستان هست که روسیه این اجازه را نخواهد داد. آمریکا ۹/۴ میلیارد دلار ذخیره ارزی افغانستان را در خزانه‌داری آمریکا بلوکه کرده است. صندوق بین‌المللی پول دست‌رسی افغانستان به منابع مالی را مسدود کرد. آلمان پشت سر آمریکا بعنوان قدرت اصلی در اروپا بار ها اعلان کرده که در جنگ “ارزش‌ها” در کنار آمریکا قرار دارد و پس از سقوط دولت اشرف غنی از پرداختن کمک مالی ۵/۵ میلیون دلاری به افغانستان پرهیز کرد.

مسئله اصلی مردم افغانستان امنیت است و طالبان تنها نیرویی افغانی است که توان انجام این وظیفه را دارد. طالبان صد در صد هژمونی بر قدرت سیاسی را رها نخواهد کرد ولی احتمالا به این نتیجه رسیده که باید تمام گرایشات افغانی را در قدرت شرکت دهد.

مهم‌ترین نگرانی امپریالیسم آمریکا و غرب این است که مبادا افغانستان در مناسبات بین‌المللی به روند همه “جانبه‌گرایی” یا چند قطبی بپیوندد. آمریکا به هر توطئه‌ای متوصل خواهد شد تا اجازه ندهد این اتفاق بیافتد. فروپاشی امپریالیسم آمریکا بعنوان سرکرده نظام سرمایه‌داری جهانی نزدیک نیست، ولی جایگاه آمریکا بعنوان کدخدای دهکده جهانی بسمت فروپاشی پیش می‌رود. مردم افغانستان مثل اکثر مردم جهان هیچ دشمنی با مردم آمریکا ندارند صرفا با زورگویی و سلطه‌طلبی حاکمیت امپریالیستی مشکل دارند.

نیرو‌های مستقل در افغانستان و در درون طالبان می‌توانند از تجربیات حکومت مداری جمهوری اسلامی ایران بیاموزند. طالبان‌ها بر خلاف جمهوری اسلامی ایران پیش از گرفتن قدرت سیاسی مجبور شدند در نبرد نظامی طولانی با امپریالیسم شرکت کنند و یک تشکیلات نظامی منضبط بوجود آورند. از این جنبه بیش‌تر به ویتنام و چین شباهت دارند. اگر قدرت سیاسی در افغانستان به دست نیروهای انقلابی و واقعاً ملی بیفتد، این قدرت منسجم نظامی می‌تواند در خدمت ایجاد یک دولت مرکزی قوی، که ضرورت توسعه سریع اقتصادی است، قرار بگیرد.

جمع‌بندی
ارتش امپریالیسم آمریکا پس از بیست سال جنایت در افغانستان شکست خورد. شکست نظامی آمریکا، مستقل از پیامد‌های پیش رو یک پیروری بزرک برای مردم افغانستان و مردم منطفه بود.

انقلاب افغانستان وارد مرحله نوینی می‌شود که کماکان در چارچوب انقلاب ملی دموکراتیک بوده و امپریالیسم جهانی و در راس آن‌ها امپریالیسم آمریکا دشمن عمده مردم افغانستان خواهد ماند. آمریکا هیچگاه افغانستان را که از نظر ژئوپیلتیک بسیار مهم است به حال خودش رها نخواهد کرد. همین واقعیت است که باعث می‌شود برخی رفقا و دوستان خروج آمریکا را در چارچوب تئوری توطئه ارزیابی کنند. شکست، توطئه، شکست، توطئه ……..و سرانجام نابودی منطق تاریخی نابودی امپریالیسم است. آمریکا تمام امکانات خود را علیه یک افغانستان مستقل بکار خواهد برد اگرچه این امکانات وسیع، و خطرناک هستند ولی آمریکا در یک نقطه عطف افول تاریخی قرار دارد که نباید در محاسبات خود به آن بی توجه بود. در این حال این حقیقت نباید با عث شود که به قدرت تخریب آمریکا کم بها دهیم. مردم کوبا، ایران، ونزوئلا و دیگر کشورهای تحت محاصره آمریکا رابطه دیالکتیکی بین قدرت و افول آمریکا را نه تنها می‌فهمند بلکه کم کم راه حل مشکلاتی را که امپریالیسم بوجود آورده تا حدودی پیدا کرده اند. این تجربه برای نیرو های ملی و انقلابی در افغانستان بسیار مهم است.

طالبان نیروی اصلی مقاومت و نبرد علیه ارتش متجاوز بوده، نقش آن‌ها در تحولات منفی و مثبت آتی تعیین کننده خواهد بود. طالبان اولاً مثل هر تشکیلات و گروهی یک جریان کاملاً یکدست نمی‌توانند باشند. ما مطمئن نیستیم که آنها پس از ملا عمر یک رهبر کاریزماتیک داشته باشند. بسیاری طالبان را یک پدیده ارتجاعی غیر قابل تغییر ارزیابی می‌کنند. از نظر ما این تحلیل علمی نیست و مبارزه بین نو و کهنه را در گروه‌های اجتماعی نفی می‌کند و تاثیر تغییرات بزرگ اطراف طالبان را در آنها نادیده میگیرند. برخی از دوستان و رفقا بیست سال را مدت ناچیزی برای تغییر ارزیابی می‌کنند. از آنجا که به تغیرات کمی و حتی تغییرات کیف جزیی در پدیده‌ها و طالبان معتقد هستیم نمی‌توانیم با چنین دیدگاهی موافق باشیم، اگرچه ما هم به تغییر ایدئولوژیک در طالبان اعتقاد نداریم مگر در آینده بما ثابت شود که اشتباه کردیم.

در شرق، غرب و شمال افغانستان تغییرات شگرفی طی بیست سال گذشته اتفاق افتاده که طالبان‌ها نمی‌توانند از آنها بی‌تاثیر باشند. همینطور تمام رهبران طالبان نمی‌توانند بطور یکسان تحت تاثیر این تحولات و تغییرات دیگر قرار گیرند. کشورهای بزرگی مثل چین، روسیه، ایران، ترکیه، پاکستان، عربستان و حتی قطر و البته آمریکا نسبت به تغییرات در افغانستان حساس هستند و در سطوح مختلف در افغانستان نفوذ دارند.

در دولت مرکزی آینده که ما امیدواریم یک جبهه متحد واقعاً ملی باشد، هژمونی طالبان‌ها حاکم خواهد بود. هژمونی طالبان اصلاً پدیده منفی نیست منوط بر اینکه رهبری طالبان را واقعاً افراد ملی و دموکرات (نه لیبرال) به عهده بگیرند. اتفاقی که بعد از ۴۰ سال، البته در بدترین شرایط ممکن اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در ایران در حال وقوع است.

ما همانطور که در بالا گفتیم چه ایران و چه افغانستان و هر کشور مستقلی نمی‌تواند نسبت به تضاد عمده جهان که تضاد بین چین و روسیه و ایران بویژه چین با آمریکاست، تحت هر نام عوام فریبانه‌ای مثل منافع ملی بی‌طرف باشد. این اصلاً به این معنی نیست که دولت جدید افغانستان باید وارد تنش با آمریکا بشود، نه به هیچ وجه، بلکه بر عکس باید روابط عادلانه را، البته نه مانند رفسنجانی‌ها و روحانی‌ها بلکه با آموزش از رهبر انقلاب ایران و سردار سلیمانی‌ها، با همه دنیا بویژه همسایگان مستقل از سمت‌گیری جهانی آنها بر اساس منافع ملی مردم افغانستان دنبال کنند.

بنابراین ما معتقدیم امپریالیسم آمریکا هم در جهت ایجاد جنگ داخلی در افغانستان، هم در جهت تقویت تروریسم، هم در جهت نفوذ همه جانبه در دولت جدید، هم خریدن در درون رهبری طالبان و دیگر رهبران غیر طالب، اقدامات گسترده را هم اکنون آغاز کرده است. نیروهای ملی و مارکسیست لنینیست افغانستان نباید بر اساس تعصبات ضد دینی و حتی ضد طالبانی، که خواست امپریالیسم است اوضاع را تحلیل کنند. آنها باید همه نیرو های ضد امپریالیست را با هر ایدئولوژی متحد کنند تا در مقابل توطئه شیطان بزرگ که در حال کوچک شدن است، پیروز شوند.

زنده باد همبستگی انقلابی با مردم زحمتکش افغانستان، به امید پیروزی نهایی مردم ستمدیده افغانستان علیه امپریالیسم آمریکا.

پیوند کوتاه: https://tinyurl.com/4dy4ep7r