تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
دوشنبه، ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
منبع: «چپ» (soL)
انگین سولاک اوغلو
یکشنبه، ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶
پایان یک جنگ، آغاز جنگی دیگر

نشانهها فزاینده حاکی از آن است که جنگی که در ۲۸ فوریه با حمله ایالات متحده و «مغز متفکر» منطقهای آن یعنی اسرائیل به ایران آغاز شد، به پایان خود نزدیک میشود.دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، سعی دارد به مناسبت هشتادمین سالگرد تولد خود به یک توافق دست یابد. اگرچه اشارات ایران پرسشهایی را درباره زمانبندی پیش میآورد، اما این برداشت را تأیید میکند که میزان معینی از تفاهم حاصل شده است.
پیش از پرداختن به مضمون این توافق، باید چند نکته را درباره شکل آن بیان کرد. همانطور که میدانیم، در دیپلماسی، شکل میتواند به اندازه محتوا حیاتی باشد.
سندی که گفته میشود ایران و ایالات متحده درباره آن توافق کردهاند، یا به توافق بر سر آن بسیار نزدیک شدهاند، یک پیمان صلح نیست.از نظر فنی، این سند «یادداشت تفاهم» نامیده میشود، اما به نظر من، بیشتر یک سند چارچوب برای مذاکرات یا یک توافقنامه مقدماتی است.
به عبارت دیگر، هنوز هیچ توافق یا پیشنویس توافق وجود ندارد، بلکه اظهاراتی از حسن نیت و مواضع درباره نحوه دستیابی به توافق و موضوعاتی که مورد بحث قرار خواهند گرفت وجود دارد. پس از توافق بر سر اینها، آنها پای میز خواهند نشست و گفتگو خواهند کرد.
این توافقنامه مقدماتی حتی اگر امروز هم امضا نشود، و آنطور که انتظار میرود در ابتدای هفته امضا شود، آتشبس متناوب میان ایران و آمریکا را به مدت ۶۰ روز تمدید خواهد کرد و سازوکار مذاکرات را فعال خواهد ساخت.
اطلاعات متناقضی در مورد مفاد سندی که قرار است امضا شود، وجود دارد. پیشنویس فاش شده توسط ایران توسط ایالات متحده تأیید نشده است.
بر اساس آن پیشنویس، آتشبس تمام جبههها را در بر خواهد گرفت؛ این یعنی کشتارهای اسرائیل در لبنان متوقف خواهد شد. به نظر من، این کار آسانی نخواهد بود. دولت آمریکا نه قصد و نه قدرت آن را دارد که در این زمینه به اسرائیل فشار بیاورد.برخلاف ادعاهای بیاساس شایعات ژئوپلیتیک و تئوریپردازان توطئه، موضوع اصلاً درباره عکسها یا فیلمهای ترامپ در پرونده اپستین نیست. ساختار حاکمیت آمریکا در کل به طور عمیقی با اسرائیل یکپارچه و ادغام شده است. نقاط اصطکاکی وجود دارد، اما وقتی پای «خیر بزرگتر» یعنی منافع بنیادی در میان باشد، هیچگونه واگرایی و اختلافی وجود ندارد. لایحهای که اخیراً در کنگره تصویب شد و ایالات متحده و اسرائیل را از نظر امنیتی در جایگاهی برابر قرار داد، نمونه خوبی از این است.
ما اغلب در این باره مینویسیم، اما تکرار دوباره آن به نشانه ایستادگی در برابر کسانی که از عینک مذهبی برای فریب افکار عمومی به عنوان ابزاری راحت و ارزان استفاده میکنند، ضرری ندارد. احساسات طرفداری از اسرائیل تنها به متعصبان مذهبی اِونجلیست، که جایگاه مهمی در حزب جمهوریخواه دارند محدود نمیشود؛ عشق دموکراتها به اسرائیل نیز به همان اندازه قوی است. برای هر دو حزب، این موضوع، مذهبی، عاطفی یا بشردوستانه نیست، بلکه مستقیماً با منافع سرمایهداری در ارتباط است. بقای اسرائیل برای ماندگاری نظم سرمایهداری ایالات متحده در خاورمیانه حیاتی است. رژیمهایی در منطقه، مانند «حزب عدالت و توسعه»، که آرزو دارند بخشی از این کارکرد یا تمام آن را بر عهده بگیرند، در یک دنیای خیالی زندگی میکنند.
بیایید به موضوع اصلی برگردیم. در روایت ایران از سند تفاهم، لغو تحریمها و آزادسازی تدریجی داراییهای مسدودشده ایران گنجانده شده است.ترامپ این موضوع را به شدت تکذیب میکند. با توجه به اینکه نود و نه درصد از اظهارات او از زمان به قدرت رسیدن دروغ بوده است، به احتمال زیاد ایران حقیقت را میگوید. با این حال، میتوانیم تقریباً مطمئن باشیم که چنین ترتیبی مشروط و تدریجی خواهد بود.
به گفته ترامپ، بازگشایی فوری تنگه هرمز و امحای اورانیوم غنیشده ایران، از اولویتهای اصلی است. نکته جالب در مورد موضوع اورانیوم این است که واشنگتن از لفاظیهای خود قبل و در حین حمله عقبنشینی کرده و ایران نیز با یک امتیاز کوچک پاسخ داده است. ایالات متحده از اصرار بر تصاحب اورانیوم به این نقطه رسیده است. همانطور که ممکن است به یاد داشته باشید، عملیات نظامی آنها که به بهانه نجات خلبانان انجام شد و به یک افتضاح ختم گردید نیز با همین هدف دنبال میشد. در مقابل، ایران همواره اعلام کرده است که تسلیحات هستهای توسعه نخواهد داد و اورانیوم غنیشده را به آمریکا یا هیچ کشور ثالثی ارسال نخواهد کرد. اگر اشتباه نکنم، موضوع کاهش ذخایر نیز از زمان گفتگوهای غیرمستقیم در اوایل آوریل به موضوع بحث تبدیل شده است. خلاصه اینکه، آمریکا از تصاحب اورانیوم دست کشیده و ایران کاهش آن را پذیرفته است. تفاوت فاحش میان امتیازات دادهشده توسط دو کشور، واضحترین نشانه بر این است که آمریکا برنده جنگ نبوده است.
در رابطه با تنگه هرمز، تمرکز ایالات متحده بر بازگشایی این تنگه به روی رفتوآمد کشتیها است. اگرچه ترامپ ماههاست که میگوید «ما به آن نیازی نداریم، بگذارید دیگران نگران آن باشند»، اما واقعیت چیز دیگری است. این درست است که ایالات متحده تقریباً هیچ نفت، فرآوردههای نفتی یا مواد اولیه کود شیمیایی از این منطقه دریافت نمیکند، اما وقتی سیستم تحت فشار قرار میگیرد، ارباب سیستم نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. برای توضیح بیشتر، وقتی کشورهای وابسته و دستنشانده با مشکل مواجه میشوند، ایالات متحده نیز آسیب میبیند. در این میان، به نظر میرسد ایران از تهدید اولیه خود مبنی بر «راهاندازی ایستگاه عوارضی در تنگه هرمز»، به نقطهای عقبنشینی کرده است که هزینه خدمات ارائهشده توسط ایران و عمان جمعآوری خواهد شد.
در چارچوب این توافق، شواهد محکمی وجود دارد که نشان میدهد حمایت ایران از متحدان خود در منطقه و برنامه موشکی آن در میان اولویتها نبودهاند. صادقانه و با خوشحالی باید اعتراف کنم که من در مورد نکته اول اشتباه میکردم؛ من فکر میکردم که تهران، دستکم روی کاغذ، ممکن است دیگر ارکان محور مقاومت را «قربانی کند». این موضوعی بود که حتی پیش از حمله نیز بحثهای داغی پیرامون آن در میان مردم ایران وجود داشت.
یک درک گسترده در میان طبقه متوسط تحصیلکرده ایران، نابرابریهای اقتصادی کشور را تا حدی به حمایتهای انجامشده از گروههای مقاومت در منطقه نسبت میداد. من نمیدانم چه مقدار از آن برداشت بر پایه واقعیتها بود و چه مقدار از جنگ روانی تلآویو ناشی میشد؛ با این حال، جنگی که با حمله ناعادلانه ایالات متحده و اسرائیل آغاز شد و از همان روز اول با قتلعام کودکان بیگناه همراه بود، باعث شد مردم ایران چنین تردیدهایی را کنار بگذارند.
روشن شد که مبارزه با امپریالیسم یک ضرورت است و دفاع از خط مقدم کافی نخواهد بود. حکومت ایران، حتی با پذیرش خطر بمباران مجدد زیرساختهای خود در دورههای جنگ و آتشبس، با حمایت از مقاومت در لبنان، رفتاری الگو و نمونه از خود نشان داد. این موضع همچنین اصطلاح «نیروهای نیابتی» را که در مطبوعات ترکیه با ترجمه از منابع صهیونیستی و غربی استفاده میشود، بیمعنا کرد. همین هفته گذشته، تهران درست عکس این موضوع را به افراد بومی سادهلوحی که تبلیغات مبنی بر جنگیدن حزبالله به نیابت از ایران را باور کرده بودند، ثابت کرد. ایران به معنای واقعی کلمه، جان خود را به خطر انداخت تا مانع از حمله به ضاحیه در جنوب بیروت شود؛ و نه تنها این، بلکه ضربه محکم دیگری به اسرائیل وارد کرد و نشان داد که شوخی ندارد.
اگر متوجه شده باشید، آن جماعت آدمنمای بومی (که در واقع مواضعشان کاملاً بیاساس است) و سالهاست عربده میکشند که «ایران و اسرائیل دعوای زرگری راه انداختهاند، موشکهای بیهدف شلیک میکنند و لوله بخاری پرتاب میکنند»، مدتی است که صدایشان بریده است. گروه دیگری که زبانشان بند آمده است، «کارشناسان» ژئوپلیتیکی هستند که به قدرت امپریالیسم ایمان دارند. این بیچارگان خود را با زمزمه این جملات فرسوده کردهاند که «ایران در آستانه شکست است، آمریکا قرار است ضربه بزند و بعد از آن هم زمینگیر خواهد شد».
و سپس کسانی بودند که به ایران درس اخلاق میدادند و حرفهایی از این دست میزدند که «چرا وارد جنگی میشوید که برای آن آمادگی ندارید؟»؛ و کسانی که اگر یادتان باشد، جلوی کشورهای حوزه خلیج فارس التماس و لابه میکردند. ایران نهتنها در جنگ شکست نخورد، بلکه امیران خلیج فارس – همانهایی که جناح «دره قِطرارس» برای «کسب چند دینار بیشتر» کورکورانه از آنها حمایت میکرد – در نهایت خودشان التماس و تضرع میکردند تا جنگ متوقف شود.
موفقیت چشمگیر جناح راست در جابهجایی و تحریف رویدادهای تاریخی زبانزد است، اما جناح راست ما حتی رکوردهای قبلی خود را هم در این زمینه شکسته است.
با بازگشت به چارچوب مذاکرات، و باز هم با مبنا قرار دادن نسخه درزیافته از سوی ایران، عنصر حیاتی دیگری وجود دارد که نشان میدهد تهران را باید برنده این جنگ دانست. یا بهتر است بگوییم، این عنصر غایب است: برنامه موشکی ایران. من به جزئیات آن نمیپردازم چرا که در مقالات قبلی به تفصیل درباره آن بحث کردهام، اما نبود این موضوع در سند چارچوب، یک موفقیت بزرگ برای ایران است. این نهتنها به ایران اجازه میدهد یک حمله امپریالیستی همهجانبه را خنثی کند، بلکه دست آن را برای جلوگیری از حملات آینده نیز قویتر میسازد.
به نظر میرسد این فصل از جنگ که با حمله اسرائیل به ایران شعلهور شد، رو به پایان است. هفته آینده، هیئتها در اروپا یا مکانی دیگر با یکدیگر دیدار خواهند کرد و مذاکرات آغاز خواهد شد. قیمت نفت و محصولات وابسته به آن تا حدی کاهش خواهد یافت و آرامش نسبی در بازارهایی برقرار خواهد شد که در جهانِ تحت دیکتاتوری سرمایه، مانند «گاوهای مقدس» با آنها رفتار میشود.
از آنجا که بحرانی که صرفاً از ساختار سرمایهداری ناشی میشود همچنان ادامه دارد و عمیقتر خواهد شد، تدارکات برای یک جنگ جدید آغاز خواهد شد. با توجه به اینکه ایران از نظر متعارف شکستناپذیر است و به هر حملهای با همان شدت پاسخ خواهد داد، ابتدا روشهای دیگر موجود در کتابچه راهنمای امپریالیسم آزمایش خواهد شد. گسلهای قومی و اجتماعی در ایران تحریک خواهند شد. به طور همزمان، راههایی برای وارد کردن ناتو به میدان جستجو خواهد شد تا ایرانی را که ایالات متحده و اسرائیل به همراه کشورهای حوزه خلیج فارس نتوانستند سرنگون کنند، به زانو درآورند.
دستور کار اصلی اجلاس ناتو در آنکارا در تاریخ ۷ و ۸ ژوئیه، به غیر از موضوع روسیه، آغاز مجدد جنگ علیه ایران با جبههای قویتر خواهد بود.
البته، کسانی که میگویند: «ما نمیتوانیم اجازه این را بدهیم، ما نمیخواهیم با همسایگان خود بجنگیم یا برای رؤسا بمیریم»، نیز ساکت نخواهند ماند.
میهنپرستان ترکیه در تاریخ ۵ ژوئیه در آنکارا گرد هم خواهند آمد تا به ناتو و ترامپِ قاتل بگویند «شما خوش نیامدید» و فریاد «نه به جنگ» سر دهند.

این در دست ماست که نگذاریم یک کشور دیگر نظارهگر جنگی باشد که پایان یافته است.
https://haber.sol.org.tr/yazarlar/engin-solakoglu/bir-savasin-sonu-yenisinin-baslangici-410643
