تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

چهارشنبه، ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: علاء اللامی
سه‌شنبه، ۲۸ آوریل ۲۰۲۶

چپ لبنان برای پیوستن به مقاومت در انتظار چیست؟

 

در پایان سال ۲۰۲۳، در ۳۱ اکتبر، با آغاز جنگ نابودگر علیه مردم فلسطین در غزه، بزرگ‌ترین حزب چپ‌گرای لبنان، یعنی حزب کمونیست، بیانیه مهمی را با امضای کمیته مرکزی خود صادر کرد، که شامل فراخوانی پرشور خطاب به «مردم لبنان، کمونیست‌ها، چپ‌گرایان و میهن‌پرستان در سراسر کشور» بود. این بیانیه از آن‌ها می‌خواست «به صفوف جبهه مقاومت ملی لبنان، جبهه‌ای برای آزادی ملی و اجتماعی که از فرقه‌ها و مناطق فراتر می‌رود، بپیوندند و از تمامیت ارضی لبنان دفاع کنند… جوانان، زنان و مردان، در برابر تجاوزگری و اشغالگری صهیونیستی، هر زمان که لبنان در معرض آن قرار گیرد، مقاومت می‌کنند. ما گزینه‌ای جز مقاومت نداریم؛ مقاومت با تمام سلاح‌ها، توانمندی‌ها و منابعی که در اختیار داریم. این تاریخچه حزب ماست، حزبی که از زمان تأسیس، حزبِ مقاومت بوده است. این‌گونه بوده و امروز نیز همان‌‌گونه، بخشی از این نبرد و در قلب آن باقی خواهد ماند.»

از این بیانیه چنین برداشت شد که رهبری حزب در حال فعال‌سازی مجدد «جبهه مقاومت ملی لبنان» (جمول) است؛ جبهه‌ای که افتخار آغاز مقاومت مسلحانه علیه دشمن در قلب بیروت اشغال‌شده، اخراج آن‌ها از شهر و تعقیب‌شان در مناطق حومه را در کارنامه خود دارد. این جبهه به‌طور رسمی در ۱۶ سپتامبر ۱۹۸۲ تأسیس شد، اما عملیات‌ مسلحانه و متهورانه آن، مانند عملیات‌های «ویمپی» و «ایستگاه ایوب» در بیروت، پیش از اعلام رسمی موجودیت آن انجام شده بود.

روزها و ماه‌ها از صدور این بیانیه در ۳۱ اکتبر ۲۰۲۳ گذشته است، و تجاوزات صهیونیست‌ها علیه لبنان شدت یافته است؛ آن هم پس از آنکه تخریب شهرهای نوار غزه را به بیش از ۹۰ درصد رساند و بخش عزیز و مهمی از جمعیت آن، یعنی نزدیک به صد هزار نفر را به طور دسته‌جمعی قتل‌عام کرد. تجاوزات خونین آن‌ها علیه لبنان در چهارشنبه خونین [چهارشنبه سیاه]، ۱۴ آوریل ۲۰۲۶، به اوج خود رسید؛ زمانی که در یک حمله هوایی واحد که کم‌تر از یک ربع ساعت به طول انجامید، صدها نفر (۲۵۰ شهید، از جمله ده‌ها کودک) کشته شدند. این حمله مناطق وسیعی از لبنان را بدون توجه به تقسیم‌بندی‌های جمعیتی و فرقه‌ای هدف قرار داد.

اما ما شاهد برداشتن هیچ گامی برای عمل به این بیانیه‌ کمونیستی که خواستار به‌دست گرفتن سلاح علیه دشمن «در دفاع از لبنان در هر زمان که مورد تجاوز قرار می‌گیرد» بود، نبوده‌ایم؛ نه از طریق فعال‌سازی مجدد و بازتأسیس جنبش «جمول»، و نه از طریق ایجاد یک نهاد مقاومتی جدید متحد با مقاومت اسلامی که در حال نبردی حماسی در میدان است، و تحت شرایط بسیار دشوار در لبنان، جهان عرب و در سطح بین‌المللی، فداکاری‌های بزرگی از خود نشان می‌دهد. پس چه اتفاق افتاد، و چرا جریان‌های ملی‌گرای عربی و متمایل به سوریه، از جمله کمونیست‌ها، در پیوستن به مقاومت مسلحانه علیه دشمن در جبهه‌های باز، چه در چارچوب یک اتحاد مقاومتی و چه به‌صورت انفرادی، تأخیر کردند؟

من در اینجا باید اضافه کنم که گزارش‌هایی درباره مشارکت رفقایی از چپ لبنان، ملی‌گرایان سوری، و گروه‌های دیگر در مقاومت منتشر شده است، اما این مشارکت‌ها فقط به صورت فردی و با ابتکار شخصی بوده است. این افراد شایسته تمام احترام و قدردانی هستند.

اما، این پرسش همچنان باقی و بسیار سوزان است: چرا نیروهای چپ و ملی‌گرای لبنان، با آن تاریخ غنی از مبارزه و مقاومت، امروز به مقاومت نپیوسته‌اند؛ به‌ویژه پس از آنکه تجاوزات صهیونیست‌ها علیه لبنان وارد مرحله نسل‌کشی شده، و شهرها و روستاهای کامل را از روی زمین محو کرده است؟

در جستجوی توضیحی قانع‌کننده
من معتقدم هر کس که فعالیت‌های سیاسی و رسانه‌ای در لبنان را دنبال کند، توضیح رضایت‌بخش یا پاسخی روشن و صریح برای پرسش طرح‌شده در بالا نخواهد یافت. با این حال، شاید بتوانیم دلایل این تأخیر یا بی‌میلی برای مشارکت در مقاومت مسلحانه را با بررسی بیانیه‌های صادر شده توسط این حزب از زمان آغاز مقابله‌ مقاومت اسلامی با تجاوزات صهیونیستی – که ۱۵ ماه است ادامه دارد، به‌ویژه پس از حمله به ایران – درک کنیم. در تاریخ ۳ مارس، هیأت سیاسی حزب کمونیست لبنان بیانیه‌ای صادر کرد و در آن از این مقابله انتقاد نمود.

در این بیانیه به‌ویژه اشاره شده است که این عملیات «در نتیجه تصمیمی نادرست در شکل و زمان‌‌بندی صورت گرفت و دشمن صهیونیستی که برای تکمیل تجاوزات خود نیازی به بهانه ندارد، از این عملیات برای پیشروی در گسترش و تشدید جنگ وحشیانه خود علیه لبنان بهره‌برداری کرد؛ جنگی که تاکنون ده‌ها شهید و صدها مجروح برجای گذاشته، خانه‌ها را بر سر ساکنانش ویران کرده و بیش از یک میلیون نفر از مردم عزیز لبنان را آواره کرده است؛ کسانی که شب‌های خود را در فضای باز و در جاده‌ها سپری کرده‌اند و اکثر آن‌ها همچنان بدون سرپناه، غذا یا پوشاک هستند. در مواجهه با این واقعیت، ما می‌گوییم: مردم آواره ما مستحق چنین ظلم و رنجی نیستند و به‌طور کلی، ملت ما سزاوار این همه مصیبت نیست.»

بیایید از تناقض آشکار میان مقصر دانستن مقاومت برای جنایات، ظلم و رنجی که دشمن بر آوارگان تحمیل کرده و این ایده که این دشمن «برای تکمیل تجاوزات خود نیازی به بهانه ندارد»، بگذریم و بر نتیجه‌گیری این بیانیه درنگ کنیم که می‌گوید: «ما بر اصول ملی خود پیرامون ضرورت تقویت مبارزه برای توقف و مقابله با تجاوزات و حق لبنانی‌ها برای مقاومت در برابر هرگونه اشغال سرزمین‌های لبنان با تمام ابزارهای موجود، تأکید می‌کنیم.»

انتقاد از شکل و زمان‌بندی، و حمایت از ایده
بنابراین، می‌توانیم در نظر بگیریم که انتقاد یا ملاحظات بیان‌شده در بیانیه به «شکل و زمان‌بندی» مربوط است، نه اصول بنیادین و مشروعیت مقاومت «با تمام ابزارهای موجود» در برابر اشغالگری. در حالی که درک معنای «شکل» دشوار است، به‌ویژه از آنجا که بیانیه مقاومت را با تمام ابزارهایش – در همه اشکال آن – مشروع می‌داند، می‌توانیم از این بیانیه استنباط کنیم که رهبری حزب با عملیاتی که توسط مقاومت اسلامی انجام شد، موافق نبوده است. این ممکن است به دلیل ارتباط آن با ترور رهبر معظم، شهید سید علی خامنه‌ای باشد؛ حقیقتی که خودِ مقاومت در بیانیه اولیه خود، علاوه بر عوامل لبنانی ناشی از تجاوزات مداوم در ۱۵ ماه پس از توافق آتش‌بس، به‌عنوان یکی از انگیزه‌های پاسخ خود ذکر کرده است.

با این حال، در سخنان حنا غریب، دبیرکل حزب، در مصاحبه‌ای که چند روز پیش توسط جورج عقل با او انجام و در صفحه رسمی حزب در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد، هیچ اثری از این فراخوان برای فعال‌سازی مقاومت ملی علیه اشغالگری نمی‌یابیم. غریب در این مصاحبه مجموعه‌ای از ایده‌ها و مفاهیمی را تکرار کرد که ممکن است به ما در درک تفکر حزب درباره موضوع رابطه‌ آن با نیروهای مقاومت و با خودِ مقاومت به عنوان یک اقدام رهایی‌بخش برای سرزمین و مردم آن کمک کند. از جمله سخنان او این بود که:

«در موضوع مقاومت علیه اشغالگری و تجاوز، ما با آن‌ها علیه تجاوز هم‌صدا هستیم. با این حال، در معنای کلی، ما آزادی سرزمین را از آزادی مردم جدا نمی‌دانیم. ما با مقاومتی که در چارچوب حفظ فرقه-گرایی، وابستگی مذهبی و نظام فرقه‌ای در کشور عمل کند، موافق نیستیم.» وی افزود: «ما با دو خطر بزرگ روبه‌رو هستیم: یک تهدید آمریکایی-صهیونیستی علیه کشور و کل منطقه، و دومین تهدید داخلی که در یک رژیم فرقه‌ای نمود یافته که ویژگی بارز آن تبعیت از قدرت‌های خارجی است.»

از این اظهارات می‌توان دریافت که غریب نسبت به مقاومت اسلامی به رهبری حزب‌الله تردید دارد، زیرا آن را تحت «سقفِ حفظ فرقه‌گرایی و وابستگی مذهبی» دسته‌بندی می‌کند. در حقیقت، گوینده نسبت به کل نظام حاکم در لبنان تردید داشته و حتی آن را رد می‌کند و آن را – که در جوهره کلام نیز حق با اوست — به عنوان یک «نظام حکومتی فرقه‌ای و مذهبی که ویژگی آن تبعیت از قدرت‌های خارجی است» توصیف می‌نماید.

دو مبارز مقاومت، عمر مختار صوفی و هو شی مین کمونیست
رد نظام حاکم که بر پایه فرقه‌گرایی سیاسی و تقسیم قدرت میان رهبران فرقه‌ای بنا شده، موضوع جدیدی نیست. در نتیجه، موضع‌گیری علیه آن نه جدید است و نه به اندازه جنگ نسل‌کشی و تخریب سیستماتیکی که توسط دشمن به راه افتاده، فوری و حیاتی است. علاوه بر این، موضوع مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل که حزب آن را با تمام ابزارهای موجود مشروع می‌داند، متفاوت خواهد بود؛ زیرا موضع‌گیری در اینجا، پیش از آنکه موضعی در قبال تشکیل یک مقاومت باشد، موضعی در برابر خودِ اشغالگری است.

بنابراین، به عنوان یک مثال تاریخی، ما نمی‌توانیم با مقاومت آزادی‌بخشی که صوفیان به رهبری شیخ صوفی، عمر مختار در لیبی علیه استعمار ایتالیا رهبری نمودند؛ یا با یک مقاومت اسلامی دیگر علیه استعمار فرانسه در الجزایر، و مقاومت سومی که در عراق توسط روحانیون شیعه و سران قبایل عرب و گاه کرد علیه استعمار انگلیس در سال ۱۹۲۰ (ثورة العشرین) رهبری شد، مخالف باشیم. ما ممکن است نتوانیم یک جنبش مقاومت مسلحانه عربی که در واقعیت و جوهره خود تا این یا آن درجه اسلامی نباشد، شاید به استثنای جنبش آزادی‌بخش خلق ظفار (۱۹۶۵-۱۹۷۶) پیدا کنیم.

منظور من این است که در اینجا، حمایتِ همراه با ملاحظات مناسب است. حمایت، ناشی از حق ذاتی ملت‌ها برای مقاومت در برابر اشغالگری ، فارغ از پرچم‌ها، ایدئولوژی‌ها و گرایش‌های رهبران این جنبش‌های مقاومت است. اما ملاحظات، به جهت‌گیری کلی فکری و جوهری و همچنین هرگونه تخطی عملی مربوط می‌شود که توسط رهبران آن جنبش‌ها صورت می‌گیرد. از آنجا که در حال بحث درباره اظهارات رهبر یک حزب کمونیست هستیم، شایسته است حمایت پرشور کارل مارکس از کمون پاریس (۱۸ مارس ۱۸۷۱) و تجلیل او از قهرمانان آن‌را را یادآوری کنیم؛ کسانی که به گفته او «با مشت‌های خالی به آسمان هجوم بردند»، علی‌رغم اینکه اکثریت قریب به اتفاق رهبران و انقلابیون کمون، مارکسیست نبودند، بلکه «آنارشیست‌های ضد اقتدارگرا» بودند و با مارکس و مارکسیست‌ها اختلافات عمیقی داشتند.

ممکن است برخی اعتراض کنند – و آن‌ها از منظر عینی و ذهنی تا حدی حق دارند که به این مثال اعتراض کنند – اما من این مثال را بیش از هر چیز به یک دلیلِ بافتار تاریخی مطرح کردم… بنا بر این، مثال دیگری می‌آورم که این بار به موضع مثبت رهبری حزب کمونیست ویتنام در دوره رهبری هوشی‌مین نسبت به گروه‌های مذهبی بودایی مربوط می‌شود؛ گروه‌هایی که در مقاومت مسلحانه علیه اشغالگری آمریکا، به‌ویژه پس از سال ۱۹۶۳، مشارکت داشتند. در آن زمان، جبهه آزادی‌بخش ملی «ویت‌کنگ» در کنار کمونیست‌ها، شامل ملی‌گرایان غیرکمونیست از جمله بودایی‌هایی می‌شد که به دنبال پایان دادن به رژیم سایگون (وابسته به ایالات متحده) بودند و رابطه با آن‌ها در سال‌های بعد به یک اتحاد مستحکم و سازنده تبدیل شد.

به‌طور کلی، قصد در اینجا دفاع از ایده پیوستن چپ‌گرایان لبنانی، از جمله کمونیست‌ها، به مقاومت اسلامی در لبنان نیست. بلکه بحث ما بر سر اصل حمایت از مقاومت در برابر اشغالگری با تمام ابزارهای موجود است؛ اصلی که حزب از نظر تئوریک، اما نه در عمل، به آن باور دارد. اگرچه داشتن ملاحظات امری مشروع است، اما باید هوشیار بود که این ملاحظات و انتقادات از مقاومت، ناخواسته در خدمت تلاش‌های خصمانه جناح راست لبنانیِ طرفدار صهیونیسم قرار نگیرد. این موضوع ما را به پرسش دیگری سوق می‌دهد که از آنچه گفته شد ناشی می‌شود: حمایت لفظی از مقاومت در برابر اشغالگری «با تمام ابزارهای موجود»، اگر به اقدام عملی در میدان ترجمه نشود، صرفاً در حد بیان موضع و عقیده باقی می‌ماند و بی‌معنا می‌گردد. پس، چرا چپ لبنان و نیروهای ملی و ملی‌گرا هنوز مقاومت مسلحانه را در یکی از اشکال موجود آن آغاز نکرده‌اند؟

امروز چه چیز تغییر کرده است؟
اگر زمانی برخی استدلال می‌کردند که به دلایل مشخصی در گذشته اتحاد با مقاومت مسلحانه اسلامی غیرممکن است، زمان حال فرصت دیگری را پیش رو می‌گذارد. اکنون، چپ سوریه، نیروهای ملی‌گرا و ناسیونالیست‌های عرب می‌توانند یک اتحاد مقاومت مستقل، مشابه اتحاد «جمول» تشکیل دهند. اگر این غیرممکن باشد، آن‌ها می‌توانند به صورت انفرادی وارد عمل شوند. تکرار این ترجیع‌بند که مبارزه ما کل رژیم فرقه‌ای را هدف قرار داده است، نمی‌تواند بهانه معتبری برای خودداری از مقاومت تلقی شود. این رژیم فرقه‌ای در سپتامبر ۱۹۸۲ نیز، زمانی که رفقای شجاع جبهه «جمول» را بنیان نهادند، وجود داشت. از آن زمان تاکنون چه چیزی تغییر کرده است؟

مقاومت دلاورانه‌ای که مجاهدان جنبش اسلامی در لبنان به پیش می‌برند، همان‌طور که گفتیم، حماسه‌ای برپا کرده است. با این حال، این مقاومت از یک محاصره خبیثانه سیاسی و رسانه‌ای، هم در داخل و هم در خارج، و همچنین از تلاش‌هایی برای مهار و حتی نابودی توسط «دولت قیم‌مآب» به نام همان قوانین دولت فرقه‌ای، رنج می‌برد. اولویت هر جنبش ملی، فارغ از پرچم ایدئولوژیک آن، این است که به‌طور عملی و ملموس، با نام و پرچم خود در مقاومت مشارکت کند. این امر اگر محقق شود، علاوه بر انجام وظیفه تاریخی هر نیروی پیشرو، یک هدف مهم را نیز محقق می‌سازد: شکستن محاصره سیاسی تحمیل شده توسط رژیم قیم‌مآب لبنان بر مقاومتِ فعلی در میدان، و حمایت از آن با نیروهای تازه و جوان. افزون بر این، هر تلاشی از این دست، سنگ بنایی در مسیر بیرون کشیدن خودِ مقاومتِ موجود از تنگناهای فرقه‌ای و مذهبی خواهد بود و راه را برای یک جنبش ملی متحد، پیشرو و مقاومت‌محور در سطح ملی هموار خواهد کرد.

آیا درست و واقع‌بینانه نیست که مشارکت در مقاومتِ امروز را – چه در قالب اتحاد و چه به صورت انفرادی – در کنار مقاومت موجود (مقاومت اسلامی)، تلاشی بدانیم که در خدمت همان برنامه‌ای است که حنا غریب آن را «برنامه ساختن یک دولت ملی دموکراتیک مخالف با دولتِ تبعیتِ سیاسی و فرقه‌ای» نامیده است؟

بیایید به خاطر بسپاریم و آگاه باشیم که تاریخ تمام آنچه را که این روزها در جریان است با جزئیات دقیق ثبت خواهد کرد؛ و همان‌طور که قهرمانی‌ها و حماسه‌های گذشته، از جمله دلاوری‌های «جمول» را ثبت کرد، وضعیت انفعال و بسنده کردن به حمایت‌های لفظی را که امروزه حاکم است نیز ثبت خواهد کرد.

* نویسنده عراقی

https://shorturl.at/esGEK