تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
جمعه، ۱خرداد ۱۴۰۵
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: ییگیت گونای
پنجشنبه، ۱۲ مارس ۲۰۲۶
بستن تنگه هرمز

اکنون که جنگ را از زوایای متعددی بررسی کردهایم، برای درک ابعاد جهانی آن میتوانیم نگاه خود را به یک دیدگاه کلان (بالا به پایین) تغییر دهیم.
نخستین تأثیر بستن تنگه هرمز، به طور طبیعی، در قیمت نفت مشاهده شد. تمام جهان با دقت فراوان به تأثیرات این جنگ بر بازار جهانی انرژی گوش فراداد. این واقعیت که نوسانات قیمت نفت به معنای خطر فقر برای کارگران در سراسر جهان بود، عامل دیگری در جلب توجه افکار عمومی به این جنبه از موضوع به شمار میرفت.
اما، باید درک کرد که این موضوع پتانسیل ایجاد بحران در حوزههایی بسیار فراتر از انرژی را دارد و کل نظام جهانی سرمایهداری را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
از این چشمانداز، ارزشمند است به اینکه تنگه هرمز دقیقاً چگونه بسته شد، نگاه دقیقتری بیندازیم. ایران آغازگر این انسداد بود: در کنار حملات نظامی، پخش شایعاتی مبنی بر اینکه ایران تنگه را خواهد بست – حتی بدون یک بیانیه رسمی- کافی بود. با این حال، مجریان واقعی اقدامی که توسط ایران رقم خورد، شرکتهای بیمه در لندن بودند.
«گروه کلوپهای پیاندآی» (P&I Clubs Group)، که تقریباً ۹۰ درصد از میزان بار جابجا شده کشتیرانی تجاری بینقارهای جهان را بیمه میکند، حق بیمه کشتیهای عبوری از تنگه هرمز را به شدت و به صورت نجومی افزایش داد، در حالی که (احتمالاً به طور عمدی) وضعیت اینکه آیا ایران تنگه را بسته است یا نه را در هالهای از ابهام باقی گذاشت. (این واقعیت، که ما در تحلیل خود به آن نپرداختیم، میتواند به عنوان یک سیگنال قوی از سوی انگلیس، ذیل عنوان واکنشهای متحدان اروپایی آمریکا تعبیر شود.)
در واقع، این فاکت که ترامپ در سخنان سراسیمه خود در سوم مارس، روزی که تردد کشتیها در تنگه هرمز به حالت تعلیق درآمد، با این جمله شروع کرد: «من دستور دادهام، ایالات متحده بار بیمه و ریسک سیاسی را متحمل خواهد شد» و عبارت «در صورت لزوم، نیروی دریایی ایالات متحده کشتیها را اسکورت خواهد کرد» را برای پایان سخنان خود گذاشت، نشان دهنده همین وضعیت است. در واقع، در روزهای بعد، مذاکراتی بین دولت ایالات متحده و «پیاندآی» صورت گرفت، اما همانطور که انتظار میرفت، هیچ راه حل کوتاه مدتی پیدا نشد.
از این نظر، تصمیم ایران برای مینگذاری تنگه در روز یازدهم جنگ را نمیتوان چندان به عنوان یک اقدام احتیاطی در برابر تهدید نیروی دریایی ایالات متحده برای باز کردن تنگه با زور تفسیر کرد، بلکه میتوان آن را پیامی جسورانه دانست که نشان میدهد ایران حاضر است ریسک طولانی شدن جنگ را بپذیرد. از سوی دیگر، تصمیم ایران در همان روز برای تسهیل عبور نفتکشها از تنگه به دولت بنگلادش را میتوان به عنوان تلاشی برای بهرهبرداری از فرصت تبدیل وضعیت بالفعل به یک ابزار دیپلماتیک تلقی کرد.
پس از بسته شدن تنگه بسفر و شکست کامل سخنان وحشتزده ترامپ، تصمیم ایالات متحده برای لغو موقت تحریمها به منظور اجازه دادن به هند برای خرید نفت روسیه، نه تنها برای بازار جهانی انرژی، بلکه به عنوان شاخص مهمی از ساختار نظام جهانی سرمایهداری نیز قابل توجه است. هند نقش مهمی در جلوگیری از ضربه بزرگ تحریم نفتی ایالات متحده علیه روسیه که پس از جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲ اعمال شد، به درآمدهای روسیه ایفا کرد. قبل از سال ۲۰۲۲، سهم روسیه از واردات نفت هند حدود ۲ تا ۳ درصد بود. پس از تحریم، تا سال ۲۰۲۴، سهم نفت روسیه در هند به ۴۲ درصد افزایش یافت. دولت ترامپ در اوت ۲۰۲۵ هند را با تعرفه ۵۰ درصدی تهدید کرد. سه ماه بعد، واردات نفت روسیه توسط هند به پایینترین سطح خود در دو سال گذشته رسید.
بنابراین، استراتژی ترامپ در اعمال تعرفهها در آمریکا نتیجه داده بود. اما دو ماه بعد، در برخورد با نخستین بحران جهانی عرضه، محدودیتهای استفاده امپریالیسم آمریکا از این ابزار به عنوان سلاح آشکار شد. این تصویر را باید گواهی بر این دانست که از نظر سیاسی، تمایل به دستهبندی واضح هر کشور در نظام جهانی سرمایهداری به عنوان بخشی از یک بلوک اشتباه است و از نظر اقتصادی، به روابط وابستگی-متقابلی که سرمایهداری دائماً به عنوان یک نظام جهانی تولید میکند، نباید کم بها داد.
در این بستر وابستگی متقابل، باید تأکید کرد که اثرات بستن تنگه هرمز محدود به نفت و گاز طبیعی مایع نیست. کشورهای خلیج فارس بزرگترین تولیدکنندگان کود و مواد شیمیایی در جهان هستند. یک سوم تجارت کود جهان از تنگه هرمز عبور میکند و عدم انعطافپذیری کود از نظر زمانبندی برای تولید محصولات کشاورزی نشان میدهد که اگر جنگ ادامه یابد، بحرانی به جدیت بحران انرژی میتواند در بخش مواد غذایی نیز رخ دهد. در واقع، هند ۶۴ درصد از واردات اوره خود را از کشورهای خلیج فارس تأمین میکند. چین سالانه تقریباً ده میلیون تن گوگرد وارد میکند که ۵۶ درصد آن از خاورمیانه میآید. این دو کشور تقریباً 37 درصد از تولید کشاورزی جهان را تشکیل میدهند. تأثیر بالقوه بحران در تأمین اوره و گوگرد، دو مورد از ضروریترین مواد برای کشاورزی، بر توانایی تغذیه بشریت را میتوان با این ارقام به وضوح بیشتری درک کرد. سهم کشورهای هممرز با تنگه هرمز در صادرات محصولات پتروشیمی ضروری مانند اتیلن، پلیاتیلن، متانول و آمونیاک که در ساخت محصولات بیشماری از پلاستیک گرفته تا داروسازی استفاده میشوند، بسیار بالاست. آلومینیوم یکی دیگر از مواد حیاتی است که تحت تأثیر این بحران قرار خواهد گرفت.
ببابراین، نتیجهگیری در مورد چگونگی تأثیرپذیری چین، ایالات متحده یا هر کشور دیگری از بحران کنونی، صرفاً با نگاه به جنبه نفتی، اشتباه است. وضعیت وابستگی که با توزیع جغرافیایی عناصر خاکی کمیاب نشان داده میشود، و اخیراً به طور گسترده مورد بحث قرار گرفته و به یک موضوع مورد علاقه در تحلیل ژئوپلیتیک تبدیل شده است، اساساً برای بخش بسیار بزرگی از اقتصاد جهانی سرمایهداری معتبر است.
در این نقطه، جا دارد پرسشی را که در همان مقالهای مطرح شده بود که سخن نغز بالا درباره بیمهگران را از آن نقل کردیم، تکرار کنیم: «در جهانی که یک تنگه میتواند به جای یک دستور نظامی، با یک محاسبه بیمهای بسته شود، چه کسی تأمین غذای دو میلیارد نفر را بیمه میکند؟ و چه اتفاق میافتد زمانی که آنها تصمیم بگیرند ریسک کردن بر سر آن دیگر ارزش آنرا را ندارد؟»
ادامه دارد…
