تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: الاخبار
نویسنده: علی حیدر
دوشنبه، ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵
خسته کردن اسرائیل اولویت ایران است: جنگ وارد یک نقطه عطف استراتژیک میشود

مردم ایران در کنار رهبری در مقابل تجاوزگری ایستادهاند (خبرگزاری فرانسه)
گرچه تجاوز ایالات متحده از نظر اهداف مستقیم و ابزارهای مورد استفاده، موضعی بود و پس از آن اعلام شد که ایالات متحده مأموریت خود را فعلاً به پایان رسانده است، اما این حمله یک نقطه عطف استراتژیک در جریان جنگ جاری بود، به ویژه از آنجا که کاری را که ارتش دشمن به تنهایی در انجام آن شکست خورده بود، تکمیل میکرد. تهدید ایالات متحده به حملات مکرر همچنین نشان دهنده تلاش آمریکا برای تغییر شکل تصمیمگیری استراتژیک ایران در مورد برنامه هستهای، موشکهای بالستیک و گزینههای منطقهای آن است.
این دخالت آمریکا ۹ روز پس از آغاز جنگ اسرائیل علیه ایران، که طی آن اسرائیل تأسیسات هستهای و قابلیتهای موشکی ایران را هدف قرار داد، رخ داد. این جنگ نتوانست به اهداف تعیینشده توسط کابینه امنیتی، از جمله وارد کردن یک ضربه ویرانگر به برنامه هستهای، نابودی زرادخانه موشکی، تضعیف «محور شیعه» و ایجاد شرایط سیاسی که مانع از بازسازی قابلیتهای ایران در دوره پس از جنگ از طریق ابزارهای سیاسی میشد، دست یابد.
با این حال، واقعیتهای میدانی، محدودیتهای توانایی اسرائیل برای دستیابی به این اهداف را بدون حمایت خارجی نشان داد. ایران همچنان به تجاوز مداوم علیه خود پاسخ میداد و حتی به سطح جدیدی رسید که در حملات بیسابقهای که پس از تجاوز آمریکا رخ داد، مشهود بود. این امر فشار بر جبهه داخلی اسرائیل را افزایش داد و تهدید طولانی شدن جنگ و تحلیل رفتن قابلیتهای تلآویو را پیش آورد.
زمینه استراتژیک
حمله آمریکا را نمیتوان از زمینه استراتژیک آن جدا کرد. این حمله صرفاً نشاندهنده حمایت تاکتیکی از اسرائیل نبود، بلکه ورود مستقیم به میدان نبرد بود، و در رابطه با ماهیت نبرد و موازنه قدرت آن پیامدهایی داشت. این حمله چیزی را که دشمن نمیتوانست به آن دسترسی پیدا کند، هدف قرار داد: زیرساختهای عمیق برنامه هستهای ایران. همچنین پیام سیاسی روشنی ارسال کرد مبنی بر اینکه اگر ایران بدون دادن امتیازات اساسی به اصول خود پایبند بماند، و البته به تخریب عمق استراتژیک اسرائیل، تضعیف آن و تقویت جایگاه تهران در این معادله ادامه دهد، ایالات متحده آماده مداخله نظامی است.
شرطبندی روی دخالت آمریکا از این واقعیت ناشی میشود که منافع ایران در اجتناب از جنگ آشکار با ایالات متحده نهفته است، حتی اگر قرار نباشد تسلیم شود. با این حال، تهران متوجه است که پذیرش توافق از موضع ضعف با دیدگاه استراتژیک آن در مورد جایگاه منطقهای و استقلال تصمیمگیری مستقل آن در تضاد است. بنابراین، هرگونه توافق احتمالی باید مبتنی بر بازدارندگی متوازن باشد، نه بر منطق دیکتهها، به ویژه از آنجا که به آینده ایران، رژیم اسلامی و جایگاه جمهوری در حوزههای اقتصادی، نظامی و بازدارندگی شکل خواهد داد.
جنگ در واقع بر سر شکل نظم منطقهای پس از جنگ است
در این بستر تنش، ابزار اصلی دشمنان ایران نه تنها حملات نظامی است، بلکه پیام اصلی آن نیز این است: فشار، چه نظامی و چه سیاسی، ادامه خواهد یافت، مگر اینکه تهران چشمانداز پس از جنگ خود را طوری تغییر دهد که واقعیت تحمیل شده توسط عملیات نظامی و اتحاد آمریکا و اسرائیل را منعکس کند. این موضوع در چهارمین هدف مصوب شورای امنیت منعکس شده است: اطمینان از اینکه ایران قادر به بازیابی و توسعه قابلیتهای هستهای و موشکی خود در آینده نیست. یکی از پیامدهای این امر این است که جنگ در واقع بر سر شکل نظم منطقهای پس از جنگ است.
پیچیدگیهای پاسخ ایران
در مقابل، ایران از نظر سیاسی و میدانی در فضایی عمل میکند که تسلیم و خضوع غیرقابل تصور را از هم جدا میکند و نبردی آشکار و با حاصل مجموع-صفر را با ایالات متحده و اسرائیل آغاز میکند. بنابراین، ایران به دنبال خروج از جنگ با انعطافپذیری است که تضمین کند اصول استراتژیک خود را حفظ کند، در عین حال هزینههایی را به مخالفان خود تحمیل کند که هدف قرار دادن دوباره آنرا در آینده برای آنها دشوار کند. بنابراین، پاسخ ایران با تدریجی بودن و فرسایشی بودن مشخص میشود و عملیات خود را بر داخل اسرائیل، دشمن مستقیم و مهمترین پایگاه آمریکا در منطقه متمرکز میکند. هرگونه ضعف در آن، ضربهای به نفوذ کلی آمریکا خواهد بود.
بنابراین، برخلاف پیامهای آمریکا، حملات ایران با هدف تضعیف امنیت اسرائیل و به چالش کشیدن هدف بازدارندگی مشترک آمریکا و اسرائیل انجام میشود. تهران همچنین در تلاش است تا معادله جدیدی را تحمیل کند که تعادل را به چشمانداز منطقهای بازگرداند و خود را به عنوان نیرویی معرفی کند که قادر به تضعیف نمادهای برتری استراتژیک آمریکا در منطقه، به ویژه اسرائیل است. در واقع، ادامه این نوع واکنش ایران، در طول یا پس از جنگ، مبنای یک معادله ضد-بازدارندگی را تشکیل میدهد که به جمهوری اسلامی اجازه میدهد سیاستهای داخلی و خارجی خود را بدون تسلیم اجباری یا امتیازدهی دنبال کند.
سناریوهای احتمالی: جنگ به کجا میرود؟
با مداخله نظامی ایالات متحده و واکنش فزاینده ایران، میتوان چندین سناریو را پیشبینی کرد که مهمترین آنها موارد زیر است:
۱- جنگ با سرعت تدریجی ادامه مییابد: عملیات احتمالاً بیش از حد انتظار ادامه خواهد یافت، با تشدید واکنشهای متقابل، تا زمانی که شرایط سیاسی یا میدانی به حدی برسد که چه از طریق میانجیگری و چه با استفاده از تمام گزینهها، آتشبس را تحمیل کند.
۲- انعطافپذیری سیاسی ایران: این سناریو بر اساس این فرض است که ایران از برخی از اصول خود، مطابق با آنچه ایالات متحده روی آن شرطبندی میکند، عقبنشینی خواهد کرد. فرض این است که اگر ایران احساس کند رژیم اسلامی تهدید میشود، گزینه جایگزینی را اتخاذ خواهد کرد. با این حال، این سناریو در حال حاضر ضعیف است و هیچ شاخصی از آن حمایت نمیکند.
۳- عقبنشینی اسرائیل از اهداف خود: این سناریو بر این فرض استوار است که اسرائیل ادامه جنگ را به عنوان تضعیفکننده امنیت ملی خود میداند، زیرا این جنگ به جنگی فرسایشی تبدیل میشود که تواناییهای آن و اجماع سیاسی، مردمی و نهادی را که تاکنون شاهد آن بوده است، تضعیف میکند. این روند ممکن است با این فرض که ایالات متحده از ادامه مشارکت نظامی خود در جنگ عقبنشینی خواهد کرد، تقویت شود. این گزینهای است که پذیرش آن برای دشمن بسیار دشوار خواهد بود، زیرا تصویر بازدارندگی اسرائیل را تضعیف میکند. همچنین پیامدهای بسیار خطرناکی برای محیط منطقهای خواهد داشت، چشماندازی که هنوز هیچ نشانهای از آن وجود ندارد.
۴- گسترش دخالت آمریکا: این سناریو بر این فرض استوار است که ثبات مداوم ایران و نابودی عمق استراتژیک اسرائیل، دولت ترامپ را بر آن میدارد تا دخالت نظامی مستقیم خود را با هدف تضعیف رژیم ایران گسترش دهد، به این امید که این امر رژیم ایران را به پذیرش فرامین آمریکا ترغیب کند. با این حال، این سناریو در معرض احتمالات خطرناکتری، چه در سطح منطقهای و چه در سطح بینالمللی، قرار دارد. علاوه بر این، این امر میتواند ایالات متحده را درگیر جنگی کند که در حال حاضر خواهان آن نیست، جنگی که با اولویتهای آمریکا که علاوه بر وضعیت داخلی، تمرکز بر تهدید چین را پیشفرض قرار میدهد، در تضاد است.
با توجه به موارد فوق، روشن است که جنگ هنوز به پایان خود نرسیده است و حمله آمریکا، اگرچه به عنوان یک گام برای پایان دادن به آن تبلیغ میشود، اما ممکن است آغاز یک مرحله جدید، پیچیدهتر و تشدید شونده باشد. این حمله به جای هموار کردن راه حل، ممکن است به گسترش رویارویی منجر شود و موازنه قدرت در منطقه را برای دهههای آینده تغییر دهد. به طور خلاصه، در نتیجه دخالت آمریکا، این جنگ نه تنها با سرنوشت برنامه هستهای ایران، بلکه با آینده کل خاورمیانه نیز پیوند خورده است.
