تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
چهارشنبه، ۱۹ آذر ۱۴۰۴
منبع: مارکسیسم – لنینیسم امروز
دوشنبه، ۱ دسامبر ۲۰۲۵
درباره طبقات اجتماعی
سخنان جورج ماوریکوس، رئیس انستیتوی بینالمللی کارگران
سمپوزیوم بینالمللی اتحادیههای کارگری
آتن، ۸-۷ نوامبر ۲۰۲۵

کتابهای فراوان، اسناد متعدد و مقالات بیشماری در سراسر جهان درباره موضوع «طبقات اجتماعی» نوشته شده و همچنان نوشته میشود. اختلاف ایدئولوژیک پیرامون ساختار طبقات اجتماعی در جامعه سرمایهداری امروز شدید و مداوم است. بنابراین، ما به عنوان مبارزان جنبش مردمی و کادرهای مبارزه طبقاتی، باید دانش مقدماتی درباره این موضوعات کسب کنیم؛ باید ترکیب جامعهای که در آن زندگی میکنیم، ترکیب جامعه وسیعتر منطقه و کل جهان را بشناسیم.
شناخت صحیح و تحلیل علمی از ترکیب طبقاتی، عنصری ضروری برای تدوین استراتژی و تاکتیکهای صحیح جنبش کارگری است. این به تعیین دقیق نیروهای محرکه و سیاست اتحادهای ضروری طبقه کارگر با سایر اقشار مردمی کمک میکند.
شناخت دقیق ترکیب طبقاتی و قشربندی اجتماعی همچنین به درک اولویتهای تمرکز سازمانی جنبش کارگری، نیازهای معاصر برای توسعه اقدامات و تنظیمات سازمانی، یعنی همان اهداف مبارزه طبقاتی، کمک میکند.
تئوریهای غیرعلمی
یک اولویت در میان وظائف مبارزان جنبش کارگری، افشا و رد تئوریهای غیرعلمی است که پیوسته (از قرن هجدهم، اما عمدتاً در طول قرن بیستم) برای کاهش کمی و کیفی طبقه کارگر تبلیغ کردهاند و آن را تنها به «کارگران یدی» محدود نمودهاند. امروزه، چنین برداشتی با تأکید بیشتری در بهاصطلاح «تئوری دوران پساصنعتی» ظاهر میشود که طبق آن، صنعت به سمت انقراض سوق داده میشود، زیرا علم و فناوری (انفورماتیک، رباتیک، بیوتکنولوژی، نانوتکنولوژی، هوش مصنوعی و غیره) بر اقتصاد تسلط دارند. حقیقت این است که امروزه صنعت در حال کاهش نیست، بلکه از این ابزارهای مدرن تولید برای گسترش به حوزههای جدید و تعمیق درجه استثمار به هزینه طبقه کارگر استفاده میکند. در عین حال، طبقه کارگر که آنها را اداره میکند، آموزش میبیند تا نیروی کار خود را به صاحبان سرمایهدار این صنایع، این ابزارهای تولید، بفروشد.
تئوریهای گوناگون از «پایان طبقه کارگر» صحبت میکنند و برای تحمیل این مفهوم بر آگاهی کارگران، که منافع آنها همان منافع مالکان است؛ اینکه طبقه کارگر در حال ناپدید شدن است و به همین ترتیب مبارزه طبقاتی نیز در حال ناپدید شدن است؛ اینکه هیچ نیروی محرکهای در جامعه وجود ندارد و نیازی به تغییر جامعه برای برآوردن نیازهای کارگران نیست، بکار گرفته میشوند. بجای آن، گفته میشود که نیازهای کارگران میتواند از طریق تلاش مشترک، گفتوگوی اجتماعی، امتیازات متقابل، و همکاری بین طبقات اجتماعی «تحقق یابد».
در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، تئوریهای غیرعلمی درباره طبقات اجتماعی وجود داشت که مرزهای «کِشسان» را برای طبقه کارگر تعریف میکردند، و تقریباً کل جمعیت را به عنوان چیزی که «مردم زحمتکش» مینامیدند، در نظر میگرفت. آنها معمولاً بخشهایی از اقشار متوسط، جوانان، و روشنفکران را بخشی از طبقه کارگر میدانستند. این تئوریها توسط برخی از رفرمیستها، که از بهاصطلاح «نقش مترقی» روشنفکران، جوانان، دانشجویان، «خودبهخودی» و غیره صحبت میکردند، ترویج میشد.
این تحریف از مرزهای طبقه کارگر، روابط طبقات و اقشار اجتماعی را در جامعه سرمایهداری نیز تحریف میکند، و بنابراین، منافع طبقاتی واقعی را تحریف میکند و میگوید منافع طبقه کارگر همان منافع روشنفکران، به ویژه روشنفکران علمی و فنی است، که بخشی از آنها به اقشار میانی یا حتی بورژوازی تعلق دارند. این تحریف موضوعات را مغشوش میکند و تضادهای طبقاتی در جامعه را پنهان مینماید، مبارزه طبقاتی طبقه کارگر و هدف نهایی آن را تضعیف میکند، و به ابزاری برای حفظ استثمار تبدیل میشود.
رشد سرمایهداری، طبقه کارگر را از نظر کمی و کیفی توسعه میدهد. در شرایط مدرنِ کاربرد فزاینده علم و فناوری در روند تولید، مسأله ساختار طبقاتی پیچیدهتر و رایج میشود. این، همراه با مسأله محوری دیگر، یعنی «ماهیت و ویژگی دولت»، دو مسأله کلیدی را برای جنبش اتحادیههای کارگری و کادرهای آن تشکیل میدهند.
پیدایش طبقات اجتماعی
جامعه سرمایهداری (مانند هر جامعه طبقاتی) از طبقات و اقشار اجتماعی تشکیل میشود. این طبقات نه ایستا هستند و نه ابدی، زیرا همیشه مستقیماً با نظام اجتماعی تولید که در هر دوره تاریخی وجود دارد، مرتبط میباشند.
در نتیجه، در جامعه اولیه هیچ طبقهای وجود نداشت، زیرا اساساً هیچ مالکیت خصوصی وجود نداشت. تقسیم کار اولیه بین دو جنس وجود داشت. در واقع، آنها از طبیعت تغذیه و زندگی میکردند؛ بهرهوری کار آنها نمیتوانست محصول مازادی ایجاد کند که به هیچ شخص یا گروهی متعلق باشد
توسعه ابزارها، یعنی، وسایل تولید، «کشف» کشاورزی و دامداری، شرایط را برای گروههای مشخصی از مردم ایجاد کرد تا در نوع مشخصی از کار مشغول شوند؛ افزایش بهرهوری کار رخ داد و بنابراین محصول مازاد ایجاد شد؛ محصول مازادی که متعلق به کسانی بود که آن را تولید میکردند، به کسانی که ابزار مناسب برای کشاورزی، یا حیواناتی برای تولید محصولات حیوانی داشتند. این افراد، به تدریج، شروع به مبادله محصول مازاد کردند. مالکیت خصوصی و بردهداری آغاز شد.
در این شرایط، فروپاشی جامعه بیطبقه اولیه آغاز شد. گرایش به گسترش مالکیت خصوصی به جنگهای قبیلهای منجر شد، جایی که مالکان سعی کردند قبایل دیگر را مطیع خود کنند و برده ایجاد نمایند؛ بدین ترتیب گسترش جامعه بردهداری، نخستین جامعه طبقاتی که تاکنون وجود داشته است، آغاز شد. به تدریج، فعالیتهای تجاری شروع به افزایش کرد و سود توسط مالکان خصوصی که بردهدار نیز بودند، انباشت شد.
به این ترتیب، گام به گام، تقسیم جامعه به طبقات و اقشار اجتماعی بوجود آمد.
در یک سو، مالکان ابزار تولید- بردهداران، اربابان فئودال، بورژواها- وجود داشتند. در سوی دیگر، کسانی که ابزار و دارایی بردهداران بودند (مانند بردگان در جامعه بردهداری) یا ابزارهای کمی برای کار روی زمین ارباب فئودال داشتند (مانند دهقانان خردهپا و سرفهای آزاد در نظام فئودالی) یا صرفاً دست و ذهن خود را داشتند (مانند طبقه کارگر در نظام سرمایهداری) و آن را میفروختند؛ یعنی نیروی کار خود را برای زندهماندن میفروختند.
البته، در جامعه بردهداری و در نظام فئودالی، اقشار اجتماعی میانی مانند صنعتگران، بازرگانان و غیره نیز وجود داشتند. در نظام سرمایهداری نیز اقشار میانی یا بینابینی وجود دارند که در ادامه مورد بحث قرار خواهند گرفت.
به این ترتیب، جایگاه متضاد دو طبقه اساسی در هر شکلگیری اجتماعی-اقتصادی پدیدار شد. درگیریهای طبقاتی آغاز شد.
نخستین رویارویی طبقاتی بزرگ در تاریخ، قیام اسپارتاکوس در قرن اول پیش از میلاد مسیح دانسته میشود، که در آن بیش از صد هزار برده شرکت داشتند. کارل مارکس در یکی از نامههای خود به فریدریش انگلس مینویسد: «اسپارتاکوس به عنوان مشهورترین شخصیتی که از تاریخ باستان ظهور کرده است، ظاهر میشود… یک سردار بزرگ، نماینده واقعی پرولتاریای دوران باستان.»
اربابان فئودال، اشراف، زمینداران، امپراتورها، پاپها، کاردینالها و پادشاهان، به عنوان مالک زمین و منابع مالی را متمرکز نموده و تجارت را کنترل میکردند. البته، بازرگانان، که واسطه گردش کالاها بودند، به صنعت و تولید صنایع دستی نفوذ کردند؛ بنابراین آنها مالک چنین مراکز تولیدی شدند.
این روند بیشتر توسعه یافت، و به صاحبان مراکز تولید و صنایع دستی قدرت اقتصادی بخشید، و همچنین بورژوازی جدیدی را که در حال ظهور بود، ایجاد کرد. بدین ترتیب، آنها در نظام فئودالی تولید اجتماعی که هنوز حاکم بود، به نخستین سرمایهداران زمان خود تبدیل شدند.
از سوی دیگر، تولیدکنندگان کوچک کشاورزی، سایر تولیدکنندگان و صنعتگران منفرد مستقل – برای زنده ماندن – مجبور بودند نیروی کار خود را در ازای دریافت دستمزد به سرمایهداران بفروشند. اینگونه بود که نخستین شاخههای طبقه کارگر زمان خود شکل گرفت. به عنوان مثال، در انگلستان، جایی که مراتع برای تغذیه گوسفندان و پشم آنها برای استفاده در صنعت مورد نیاز بود، دهقانان فقیر مجبور شدند زمینهای خود را ترک کنند و به دنبال کار در صنایع باشند یا بیکار بمانند. در همان زمان، صنعتگران متمرکز در تولید، به کارگران مراکز صنعتی بزرگ تبدیل شدند.
عامل دیگری که به «تأمین» نیروی کار برای صنعت کمک کرد، لغو بردهداری بود (نمونه بارز آن جنگ بین شمال و جنوب در ایالات متحده بود، جایی که انتقال بردگان سیاهپوست از آفریقا، بردهداری را در مزارع حفظ و توسعه سرمایهداری را محدود میکرد. پیروزی شمال، بردگان را آزاد کرد و آنها را در مراکز صنعتی «رها» نمود). این در مورد نابودی میلیونها سرخپوست آمریکایی در قاره آمریکا، در نزدیکی مراکز صنعتی بزرگ با تعداد زیادی کارگر نیز صدق میکند.
در مناطقی (در اروپا، عمدتاً در انگلستان، و ایالات متحده آمریکا) که تمرکز طبقه کارگر وجود داشت، نخستین تلاشها برای اقدام جمعی طبقاتی، برای اتحاد کارگران علیه استثمار توسط سرمایهداران، آغاز شد.
طبقات اجتماعی اساسی و «غیراساسی»
در جوامع طبقاتی، طبقات اساسی، که نقش اصلی را در تولید بر عهده دارند و طبقات «غیراساسی»، اقشار اجتماعی گوناگونی که بین دو طبقه پایه قرار میگیرند، و به این دلیل آنها را اقشار متوسط یا میانی مینامند، وجود دارند.
مبارزه طبقاتی در جامعه سرمایهداری عمدتاً بین دو طبقه اساسی در جریان است و هر یک از طبقات اساسی مخالف سعی میکند متحدینی را از بین طبقات غیراساسی و سایر اقشار اجتماعی میانی به سمت خود جذب کند.
دو طبقه اساسی در سرمایهداری عبارتند از: بورژوازی، طبقه سرمایهداران در یک سو، و طبقه کارگر در سوی دیگر.
تعریف طبقات توسط متفکران بزرگ، کارل مارکس و فردریش انگلس، در آثار کلاسیک آنها تدوین شد و سرانجام توسط وی. آی. لنین به طور کامل مدون گردید. در اثر لنین با عنوان «ابتکار بزرگ» تأکید شده است که:
طبقات، گروههای بزرگی از مردم هستند که:
۱- بر اساس جایگاهی که در یک نظام تولید اجتماعیِ از پیش تعیینشده تاریخی اشغال میکنند،
۲- بر اساس روابط آنها با ابزار تولید (که در بیشتر موارد تثبیت و فرموله شده است)،
۳- بر اساس نقش آنها در سازمان اجتماعی کار، و نتیجتاً،
۴- بر اساس ابعاد سهمی که آنها از ثروت اجتماعی که در اختیار دارند و شیوه کسب آن،
از یکدیگر متمایزند.
سرمایهداران: کارخانهدار، تاجر، بانکدار، مالک زمینهای وسیعی که توسط کارگران کشت میشود، مالک هتلهای بزرگ و غیره هستند. کسی که سرمایه دارد و آن را در روند تولید و گردش کالاها به کار میگیرد. کسی که مالک ابزار تولیدی است که توسط کارگرانی که نیروی کارشان را استخدام میکند، به حرکت در میآید. کسانی که به عنوان مالک در روند تولید شرکت میکنند و درآمد خود را از سودی که از طریق استثمار کارگرانی که برای آنها کار میکنند به دست میآورند، زیرا کالاهای تولید شده حاوی ارزشی بیشتر از ارزش نیروی کار (ارزش اضافی) هستند، کسانی که درآمدهای زیادی دارند که زندگی راحت و انباشت ثروت را تضمین میکنند.
کارگران (پرولتاریا): کسانی که مالک ابزار تولید نیستند. کسانی که نیروی کار جسمی یا فکری خود یا هر دو را میفروشند (کار فکری در زمان ما به طور فزایندهای گسترده شده است) و درآمد خود را به صورت حقوق، دستمزد، پرداخت ساعتی یا هفتگی دریافت میکنند، کسانی که درآمد کمی دارند و در تأمین هزینههای خود مشکل دارند، کسانی که کارشان عمدتاً اجرای دستورات مافوقشان است، کسانی که در نظام سرمایهداری مورد ستم قرار میگیرند.
به طور مشخصتر، طبقات اساسی در یک سو، طبقه اجتماعی مالک ابزار تولید و در سوی دیگر، طبقه اجتماعی استثمار شده و ستمدیده هستند.
در طول قرنها، طبقات اساسی عبارت بودهاند از:
● در جامعه بردهداری، در یک سو، بردهداران و در سوی دیگر، بردگان.
● در فئودالیسم، در یک سو، اربابان فئودال و در سوی دیگر، رعایا.
● در سرمایهداری، در یک سو بورژوازی و در سوی دیگر، پرولتاریا.
پرولتاریا شامل کارگران صنعتی، و همچنین کارگران در تجارت، در بهاصطلاح «خدمات»، کارگران کشاورزی، کارمندان بانک و غیره میشود.
طبقه کارگر همچنین لایههای گوناگونی دارد، یک لایهبندی داخلی وجود دارد، به عنوان مثال:
● پرولتاریای کارخانه، که در کارخانههای بزرگ کار میکند، متمرکز است و قلب طبقه کارگر را تشکیل میدهد.
● پرولتاریای صنعتی، که کارگران کارخانه و همچنین هر کارگر در پروژههای بزرگ ساختمانی، حملوینقل، سایر صنایع کوچک و غیره را شامل میشود.
● بیکارانی که ارتش ذخیره کار را تشکیل میدهند.
علاوه بر این، در درون طبقه کارگر، بر اساس بخش اشتغال، حرفه (مثلاً مهندس، کارمند حقوقبگیر، حسابدار، تراشکار و غیره)، سطح دستمزد و غیره، تمایز وجود دارد.
همه اینها دانش لازم را در رابطه با وحدت طبقاتی طبقه کارگر تشکیل میدهد.
رابطه بین سرمایهداران و کارگران محدود به رابطه بین سرمایهدار منفرد و کارگرانی که او استثمار میکند نیست. این یک رابطه بین طبقات اجتماعی به طور کلی است. سرمایهداران در کل محصول پرداخت نشده کار کل طبقه کارگر را استثمار میکنند. به این معنا، تولید سرمایهداری دارای یک ویژگی اجتماعی است که در عین حال، فقط به نفع استثمارگران است.
اقشار میانی
البته، جامعه بورژوایی فقط از بورژوازی و طبقه کارگر تشکیل نمیشود. بین آنها اقشار میانی شهر و روستا وجود دارند؛ ویژگی اصلی آنها این است که اگرچه مالک برخی از وسایل تولید هستند، اما این وسایل به اندازهای بزرگ نیست که به آنها اجازه ندهند خودشان کار کنند. یعنی، از کار مزدی دیگران استفاده نمیکنند یا به میزان محدودی از آن استفاده میکنند.
بنابراین، آنها یک جایگاه میانی را بین بورژوازی و طبقه کارگر اشغال میکنند. در سرمایهداری گرایش به سلب مالکیت وجود دارد، که ابزار تولید متعلق به تولیدکنندگان مستقیم را از آنها میگیرد. گرایش به نوسازی انقلابی ابزار تولید، یعنی جایگزینی ابزار تولید با ابزارهای جدید، مدرنتر و از نظر فناوری پیشرفتهتر، غالب است. در نتیجه، روند تولید و نیروی کار بیش از پیش متمرکز و بیش از پیش اجتماعی میشوند.
نتیجه نهایی این است که گرایش به نابودی تولیدکنندگان مستقل غالب است. عنصر مکمل این روند، گرایش اقشار میانی به بازتولید در بخشهای تولیدی جدید یا حفظ خود در بهاصطلاح «بخشهای خدماتی» (مبادله درآمد با نیروی کار) است، جایی که روابط سرمایهداری و سازماندهی آنها هنوز گسترش نیافته است (مثلاً دستههای مختلف کارمندان مانند فیزیوتراپیستها، صاحبان مشاغل آزاد در خدمات اینترنتی و غیره).
بسته به میزان استفاده از کار مزدی دیگران و سطح درآمد آنها، بخشهایی از اقشار میانی به طبقه کارگر نزدیکتر و برخی دیگر به طور حاشیهای به بورژوازی نزدیک میشوند. این اقشار، ذاتاً، از نظر اجتماعی بین بورژوازی و طبقه کارگر در نوسان هستند.
اقشار بینطبقاتی – اقشار اجتماعی میانی
دهقانان: کشاورزانی هستند که زمینهای وسیعی در اختیار دارند، ثروتمند هستند و از کارگرانی که زمین را کشت میکنند، بهرهکشی میکنند؛ آنها معمولاً تولید کشاورزی و فرآوری محصولات دامی را به صورت عمودی ادغام کردهاند. این کشاورزان ثروتمند هستند و به بورژوازی تعلق دارند.
سایر کشاورزان در سطح متوسط هستند، و زمینهای کمتری دارند، اما توانایی مکانیزه کردن تولید خود و تضمین درآمد کافی برای گذران زندگی را دارند. اما، کشاورزان فقیری نیز وجود دارند که زمین بسیار کمی دارند و برای امرار معاش با مشکل روبهرو هستند؛ آنها اکثریت قریب به اتفاق را تشکیل میدهند. آنها نزدیکترین متحدین طبقه کارگر و نیروی محرکه پیشرفت اجتماعی هستند. عنصر روستایی، کشاورزان فقیر، به عنوان رعیت، در دوران فئودالیسم یک طبقه اساسی بودند.
البته، کارگران زمین، پرولتاریای کشاورزی نیز وجود دارند.
فریدریش انگلس در اثر خود تحت عنوان «مسأله ارضی در فرانسه و آلمان» که در سال ۱۸۹۴ منتشر شد، دهقانان را به کارگران کشاورزی بیزمین، کشاورزان کوچک، کشاورزان متوسط و بزرگ تقسیم میکند. او همچنین اشاره میکند که زمینداران بزرگی نیز وجود دارند که یک «بنگاه اقتصادی آشکارا سرمایهداری» را تشکیل میدهند.
روشنفکران: این قشر نیز یک قشر اجتماعی میانی ویژه را تشکیل میدهد. در شرایط کنونی هوش مصنوعی، کاربرد روزافزون علم و فناوری در روند تولید، حضور آن از نظر کیفی و کمی رو به حال افزایش دارد، و از نظر طبقاتی ناهمگن است. به عنوان مثال، پزشکانی وجود دارند که در مطب خود یا در مراکز تشخیصی کار میکنند، خوداشتغال هستند، پزشکان دیگری نیز در بیمارستانهای خصوصی کار میکنند و تنها درآمد آنها حقوقشان است، در حالی که صاحب بنگاه از استثمار آنها سود میبرد.
از سودی دیگر، پزشکانی هستند که بیمارستان، کلینیک خصوصی و مطبهای بزرگی دارند و پزشکان دیگر را برای خود استخدام میکنند. آنها را استثمار میکنند و سود میبرند. همین امر در مورد وکلا، مهندسان، معماران و غیره نیز صدق میکند.
جوانان: این یک طبقه اجتماعی نیست، بلکه یک قشر اجتماعی میانی و بینطبقاتی است، درست مانند دانشجویان دانشگاه.
جایگاه جوانان در جامعه توسط طبقهای که از آن میآیند تعیین میشود.
به همین دلیل است که ما از «کودکان و نوجوانان طبقه کارگر یا کشاورزان فقیر» و همچنین «فرزندان بورژوازی» صحبت میکنیم. البته، وقتی جوانان وارد تولید میشوند، بسته به جایگاه آنها در تولید، به طبقات اجتماعی تعلق دارند؛ بنابراین یا به طبقه کارگر، یا به عنصر فقیر روستایی، یا به افراد خوداشتغال، یا به بورژوازی تعلق دارند.
برخی موضوعات دیگر در ارتباط با طبقه کارگر
طبق دیدگاه مارکسیستی غالب، معیارهایی که بر اساس تعریف لنین از طبقات اجتماعی تعیین شدهاند، باید به عنوان یک کل، به طور یکسان، جمعی، و نه به صورت جداگانه یا گروهی از معیارها در نظر گرفته شوند.
اگر قرار باشد به دلیل اهمیت ویژه یکی از آنها، اولویتی به آن بدهیم، این معیار «روابط با ابزار تولید» خواهد بود، اما بدون اینکه تنها معیاری باشد که از نظر اجتماعی تعیین میکند که آیا شخص به طبقه کارگر تعلق دارد یا نه.
چند مثال:
مدیر یک شرکت چندملیتی که هر روز کار میکند اما شاید سهام یا ابزار تولید ندارد، اما:
● درصدی از سود به او پرداخت میشود،
● حقوقی معادل ۵ تا ۱۰ برابر بیشتر از یک کارگر ساده دریافت میکند،
● نقش اجرایی ندارد، بلکه نقش اداری در روند تولید دارد.
این شخص ممکن است هر روز ساعتهای طولانی کار کند، حتی بیشتر از سرایدار همان شرکت، اما او به طبقه کارگر تعلق ندارد؛ او به بورژوازی تعلق دارد. به عنوان مثال، یک مدیر کل یا رئیس هیئت مدیره یک گروه تجاری به همین دسته تعلق دارد.
پرسنل مدیریتی رده پایین ممکن است به بورژوازی یا اقشار میانی با دستمزد متوسط تعلق داشته باشند، حقوق بالاتری دارند و نقش هماهنگی یا هماهنگی میانی دارند، مثلاً سرپرست در یک صنعت بزرگ.
نقش طبقه کارگر
طبقه کارگر ویژگیهایی دارد که آن را به طبقه پیشاهنگ برای ترقی اجتماعی تبدیل میکند؛ ویژگیهایی که به آن نقش رهبری در مسیر دموکراسی و سوسیالیسم را میدهد.
اساسیترین این ویژگیها عبارتند از:
● با تولید انبوه ثروت، که با تمرکز و مرکزیت سرمایه که پیوسته رو به افزایش دارد، مرتبط است.
● نیروی مولده اصلی در جامعه سرمایهداری است، زیرا تمام کالاها را از ابزار تولید گرفته تا کالاهای مصرفی که توسط سرمایهداران برای سود فروخته میشوند، تولید میکند.
● در شرکتهای بزرگ، مراکز صنعتی شهرها، شهرهای بزرگ و کارخانهها متمرکز است.
● پیوسته سطح آموزشی، دانش فنی، تجربه و مهارتهای خود را بهبود میبخشد.
● طبقهای است با بهترین نظم و انضباط، که از طریق مشارکت در روند تولید به دست میآید؛ طبقه کاگر همچنین با شیوهی کار جمعی و اقدام جمعی مشخص میشود؛ و همچنین دارای روحیهی مبارزه، ثبات و انسجام است.
● طبقهای است که در سازمانهای خود متشکل شده است، زیرا سندیکاهای خود و تجربه تاریخی وسیعی از مبارزات و درگیریهای طبقاتی دارد.
● به مثابه یک طبقه، میتواند منافع اساسی اقتصادی و سیاسی کل مردم کارگر را بیان کند و دهقانان فقیر و صاحبان مشاغل آزاد را با توجه به گرایش مداوم پرولتاریزه شدن آنها با توسعه سرمایهداری، دور خود متحد کند.
● این طبقه است که با سرنگونی نظام سرمایهداری، «چیزی جز زنجیرهایش برای از دست دادن نخواهد داشت».
این ویژگیها، نقش پیشاهنگ طبقه کارگر را در مبارزه برای سازماندهی یک جامعه بدون کارفرما و استثمار برجسته میکند. این طبقه تنها در صورتی میتواند این هدف را تعیین کند که در حزب سیاسی پیشاهنگ خود متشکل شود.
در دنیای مدرن، این ویژگیها تقویت میشوند و طبقه کارگر را حتی مهمتر میسازند، زیرا سطح آموزشی بهتری کسب میکند، دانش فنی و فناوریهای جدید را میشناسد و به کار میبرد، و – از طریق بینالمللی شدن – از وقایع هر گوشه دنیا مطلع میشود؛ این بینالمللی شدن، آموزش کارگران، گسترش تجربه آنها، هماهنگی و ابراز همبستگی و انترناسیونالیسم را تسهیل میکند.
بینالمللی شدن و هماهنگی مبارزات طبقاتی، قدرت بیشتر و مداخله قدرتمندتر در سطوح اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک به طبقه کارگر میدهد. البته به شرطی که مبارزات طبقاتی محتوا و جهت روشنی داشته باشند و علیه سرمایهداران تا سرنگونی آنها مبارزه کنند.
علاوه بر این، سرنگونی نظام سوسیالیستی که در دوره ۱۹۸۹-۱۹۹۱ در اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی رخ داد، جنبش کارگری بینالمللی را ملزم میسازد اشتباهات، نقاط ضعف و غفلتهایی را که منجر به سرنگونیها شد، مطالعه کند و از تجربیات منفی درس بگیرد. ما میتوانیم از مبارزات طبقاتی برای یک جامعه بدون استثمار، تجربیات ارزشمندی به دست آوریم.
همه اینها دلایل اصلی است که چرا امروز طبقه کارگر در مرکز است، قلب روند تولید است، «ظرفیت تعیینکننده» دارد. درک نقش و مأموریت تاریخی آن، ایجاد وحدت و جذب متحدین طبیعی آن در یک اتحاد اجتماعی وسیع، میتواند مسیر امور را در تمام سطوح تغییر دهد.
هر تحول در جوامع استثمارگر تا به امروز نتیجه مبارزهی طبقاتی بوده است. مبارزات طبقاتی رژیم بردهداری را سرنگون کردهاند، مبارزات طبقاتی سپس فئودالیسم را سرنگون کردند و فردا رژیم سرمایهداری را سرنگون خواهند کرد.
