تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
دوشنبه، ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: انگین سولاک اوغلو
یکشنبه، ۵ آوریل ۲۰۲۶
دروازههای جهنم هستهای
ما از هفته پنجم جنگ عبور کردهایم. ایران همچنان با رویکرد «بهترین دفاع، حمله است» به نبرد ادامه میدهد و این را نیز بسیار خوب انجام میدهد.
تهران همچنین تاکتیکهای خود را در رابطه با کنترل تنگه هرمز تغییر داده است. در روزهای آغازین جنگ، ایران فشار خود را بر اقتصاد جهانی سفتتر کرده بود، اما اکنون به تدریج در حال کاستن از این فشار است. دانستن اینکه آیا این یک انطباق تاکتیکی مرتبط با سیر تحول جنگ است یا چیزی از پیش برنامهریزی شده، دشوار است. در هر صورت، میتوان گفت که این یک تاکتیک موفق بوده است.
شوک ناشی از بستن تنگه هرمز در آغاز جنگ، نظم سرمایهداری بینالمللی را چنان تکان داد که تحریم نفت ایران عملاً لغو شد، و قیمت فروش آن افزایش یافت، که این درآمدهای نفتی تهران را به شدت بالا برد. فاز دوم برنامه مربوط به تنگه هرمز نشان میدهد که ایران بر این گذرگاه کنترل کامل دارد. ایران با تکتک کشورها به صورت جداگانه مذاکره میکند، و حتی کشورهایی مانند فرانسه را مجبور کرده است هزینههای ترانزیتی را که ایران تعیین میکند، بپردازند. همچنین هند برای نخستینبار در هفت سال گذشته، خرید نفت از ایران را آغاز کرده است.
همه میدانند که جنگ اقدامی پرهزینه است. ایران که سالها خود را برای این جنگ آماده کرده است، اکنون در موقعیتی قرار دارد که همزمان با نبرد، هزینههای آن را نیز تأمین مالی کند.
به نظر میرسد این تحولات در بخش نفت، جبهه اقتصادی جنگ، روند صعودی قیمتهای جهانی نفت را کند کرده است، اما پیامدهای منفی حمله ایالات متحده به ایران به نفت محدود نمیشود. موضوع کودهای شیمیایی همچنان یک معضل فشارزا است. ما پیامدهای این موضوع را در کشورهایی مانند ترکیه خواهیم دید؛ جایی کهاز نابود کردن کشاورزیِ خودی، به عنوان ابزاری برای ثروتاندوزی طبقه حاکم استفاده میشود. کودهای وارداتی و گرانقیمت، از سال آینده تورم را بیش از پیش شعلهور خواهند
در جبهه دیپلماتیک، به نظر میرسد وارد یک دوره رکود شدهایم. تلاشهای پاکستان برای گردهم آوردن ایالات متحده و ایران در اسلامآباد ناموفق بود. گزارش شده است که ونس،معاون رئیسجمهور، که گفته میشد ریاست هیئت آمریکایی را بر عهده داشت، دو بار از پای پلکان هواپیمایی که قرار بود او را به پاکستان ببرد، بازگردانده شد. اجلاس چهارجانبه وزرای خارجه که پاکستان با حضور مصر، عربستان سعودی و ترکیه سازماندهی کرده بود نیز تنها به عنوان یک فعالیت «گردشگری دیپلماتیک» در صفحه آخر تاریخ ثبت شد. سفر وزیر امور خارجه پاکستان به پکن نیز بدون نتیجه پایان یافت، زیرا سیاستهای محتاطانه چین بدون تغییر باقی ماند. با این حال، زمانی که خبر این سفر منتشر شد، گزارشها حاکی از آن بود که ایران میخواهد چین در یک توافق صلح احتمالی، نقش ضامن را ایفا کند. بیانیه مشترک پاکستان و چین، تجارت بینالملل را در اولویت قرار داد و موضعی علیه تجاوزگری امپریالیستی اتخاذ نکرد.
بیایید از «تلاشهای» ترکیه نیز غافل نشویم. اگر بخواهیم بر اساس گزارشهای خبرگزاری «صدای اربابان» قضاوت کنیم، وزیر امور خارجه، فیدان، هر روز با همه در تماس تلفنی بوده است. با این حال، همانطور که مشخص است، ما نتوانستهایم هیچ تأثیر ملموسی از این تماسها در جهت پایان دادن به جنگ مشاهده کنیم.
روز گذشته گفته شد که ایالات متحده درخواست آتشبس ۴۸ ساعته داده است، اما ایران آن را رد کرده است. موضع ایران از ابتدا نه یک آتشبس، بلکه توافقی بوده است که به طور دائمی به جنگ پایان دهد. این کاملاً قابل درک است؛ تا زمانی که اسرائیل- با بهتر بگوییم «ایالات متحده اسرائیل» وجود داشته باشد، آمریکا به حمله به ایران ادامه خواهد داد.
پروپاگاندا یکی از عناصر اصلی جنگ است. اما فراتر از آن، خودِ جنگ قرار دارد: پولاد، آتش، ویرانی و مرگ. پاسخ به این پرسش که جنگ چگونه پیش میرود را باید از این واقعیت دریافت که ترامپ، رئیس سازمان جنایتکاری به نام ایالات متحده، فعالیت شرکت ارائهدهنده تصاویر ماهوارهای از غرب آسیا را ممنوع کرده است. اگر راهزنیِ امپریالیستی میخواهد ویرانهای را که در منطقه جنگی بر جای گذاشته پنهان کند، پس اوضاع خوب پیش نمیرود.
به نظر میرسد ایالات متحده که در دستیابی به اهداف اولیه خود ناکام مانده، اکنون وارد جنگی ویرانگر شده است. ما آنقدر سادهلوح نیستیم که انتظار داشته باشیم شاخه اسرائیلیِ این باند به هیچ قاعدهای پایبند باشد. میدانیم که اسرائیل از مصونیت برخوردار است؛ درست مانند قاچاقچیان مواد مخدر، قاتلان و دزدانی که کارت ویزیت یک حزب سیاسی را در جیب و عکسهایی با رهبران حزب در گوشیهایشان دارند. در جبهه ایالات متحده نیز، قوانین جنگ که در گذشته دستکم در ظاهر رعایت میشدند، در برابر خویِ ضدانسانی که در زوجِ «ترامپ-هگست» تجسم یافته، رنگ باخته و از میان رفته است.
این باند تاکنون چهار بار به نیروگاه هستهای بوشهر در ایران حمله کرده است. حتی گروسی، دبیرکل «آژانس بینالمللی انرژی اتمی» که دستنشانده و مواجببگیر صهیونیستهاست، مکرراً هشدار میدهد که وضعیت در این نیروگاه بحرانی است. حالا برای کسانی که میپرسند چرا ناگهان به او حمله میکنم، بگذارید توضیح کوتاهی اضافه کنم.
همانطور که میدانید، ایران به عنوان یکی از امضاکنندگان «پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای»، تا همین اواخر تأسیسات هستهای خود را به روی بازرسان آژانس باز نگه داشته بود. بازرسان آژانس بهطور منظم از تأسیسات هستهای ایران بازدید کرده و با مدیران آنها که اکثراً دانشمند بودند، ملاقات میکردند. تقریباً همه آن دانشمندان توسط اسرائیل ترور شدند. شواهد قوی وجود دارد که گروسی اطلاعات مربوط به این افراد را به اسرائیل درز داده است. در همین حال، این را هم اضافه کنیم که این خدمت به سرمایهداری بینالمللی و صهیونیسم به احتمال زیاد بیپاداش نخواهد ماند و گروسی کاندیدای «ایالات متحدهی اسرائیل» برای پست دبیرکلی سازمان ملل متحد است.
برگردیم به موضوع بوشهر، روشن است که اگر حملات وحشیانه ادامه یابد، این نیروگاه به منشأ یک فاجعه هستهای تبدیل خواهد شد. یک یادآوری دیگر: حمله به یک نیروگاه هستهای، جنایت جنگی بزرگی است. در یک جهان عادلانه، این یک جنایت جنگی است که مستلزم محاکمه نتانیاهو و همدستان سادیسمیاش، و همچنین روانپریشانی چون ترامپ و هگست در دادگاه لاهه خواهد بود.
نکته جالب اینجاست که به گفته کارشناسان، از آنجایی که این نیروگاه در سواحل ایرانی خلیج فارس واقع شده، هرگونه نشت و ذرات رادیواکتیو ناشی از یک انفجار احتمالی به سمت جنوب حرکت خواهد کرد. اماراتهای حاشیه خلیج فارس و عربستان سعودی که قدرت خود را با همسویی کامل با ایالات متحده حفظ کردهاند، در سواحل جنوبی خلیج فارس مستقر هستند. این کشورها که از ابتدای جنگ رویکردی گریزپا داشتهاند، اکنون با تهدید مستقیم تبدیل شدن به هدفِ آن نشت رادیواکتیو روبهرو هستند.
اگر فقط آن دارودسته انگلصفتِ اشراف و پادشاهان تحت تأثیر این تشعشعات قرار میگرفتند، مشکلی نبود؛ اما میدانیم که با اولین نشانه از انفجار، آنها سوار بر هواپیماهای میلیارد دلاری خود شده و فرار میکنند و میلیونها کارگر را در منطقه که اکثرشان در شرایطی شبیه به بردگی زندگی میکنند، رها میکنند تا بمیرند.
این بُعد اولِ این جنگ است که در حال نزدیک شدن به آستانه هستهای است.
بُعد دوم، گرایش به استفادهی مستقیم از سلاحهای هستهای است. این گزینهای است که اکنون بهطور علنی توسط وزرای اسرائیلی مانند بنگویرِ دیوانه، یا توسط بهاصطلاح کارشناسان در تلویزیونهای ایالات متحده مورد بحث قرار میگیرد. اساساً، برای استعاره ترامپ درباره «بازگرداندن ایران به عصر حجر»، هیچ توضیح دیگری جز این وجود ندارد. مشخص است که سلاحهای متعارف برای شکست دادن سریع ایران کافی نخواهد بود و هیولاهای در رأس قدرت در اسرائیل و آمریکا زمان زیادی ندارند. بنابراین، درهمشکستنِ ایران با استفاده از سلاحهای هستهای تاکتیکی ممکن است مناسبترین گزینه برای این باند جنایتکار به نظر برسد. صراحتاً، با نگاهی به ویژگیهای این موجودات، نمیتوانم بگویم که آنها خودبهخود دست به چنین کاری نمیزنند. فقط کافی است به عکسهای نتانیاهو، بنگویر، ترامپ و هگست نگاه کنید؛ شما هم نمیتوانید خلاف این را بگویید!
با دیدگاهی خوشبینانه و حتی شاید سادهلوحانه، معتقدم آخرین موانع در برابر جهنم هستهای، هشدارهای روسیه و چین به متجاوزان، یعنی اسرائیل و ایالات متحده است. فشردن دکمه هستهای هزینهای سنگین برای همگان به همراه خواهد داشت.
سالهاست که توضیح میدهیم امپریالیسم قدرت مطلق نیست؛ اینکه نمیتواند در هر جنگی پیروز شود و میتوان آن را شکست داد. قربانیانِ خواسته، اجیرشده یا ناخودآگاهِ پروپاگاندای امپریالیستی، با لبخندی تحقیرآمیز به گفتههای ما گوش میدهند.
بگذارید به لبخند زدن ادامه دهند. سرانجام زمانی فراخواهد رسید که مردم از ته دل خواهند خندید.
https://haber.sol.org.tr/yazarlar/engin-solakoglu/nukleer-cehennemin-kapilari-408165
