تارنگاشت عدالت – بایگانی دورۀ دوم
منبع: تحریریه دموکراسی مردم، نشریه حزب کمونیست هند (مارکسیست)
۶ نوامبر ۲۰۱۱
طرحهای ايالات متحده –ناتو در غرب آسيا
مداخله ايالات متحده- ناتو در غرب آسيا وارد مرحله مهمی شده است. با سرنگونی رژيم قذافی و قتل ددمنشانه او، ليبی اکنون «آزاد» گرديده است. اکنون ليبی به يک تحتالحمايه ناتو مبدل شده است. پوشش نازک قيام مردمی برای مداخله ناتو کنار رفته است. بغير از بمباران گسترده، نيروهای ويژه بريتانيا و ديگر کشورهای ناتو به شورشيان کمک کردهاند. سربازان از قطر، يک متحد وفادار آمريکا، در ليبی در کنار نيروهای شورشی میجنگيدند. حتا پس از سقوط رژيم قذافی، «شورای ملی موقت» ليبی از ناتو درخواست کرده است تا پايان دسامبر به گشت هوايی ادامه بدهد.
آوردن ليبی تحت نفوذ ناتو پيامدهای خطيری دارد. ايالات متحده اکنون میتواند برای «فرماندهی نظامی آفريقائی» (Africom) پايگاه پيدا کند. با يک ليبی مطيع، اکنون مديترانه میتواند به يک درياچه ناتو مبدل شود. فرانسه، که سرکردگی حمله به ليبی را داشت، اکنون میتواند نفس راحتی بکشد زيرا چالش قذافی نسبت به نفوذ سنتی فرانسه در آفريقا خاتمه يافته است. ناتو اکنون در سطح جهانی بازوی نظامی امپرياليسم است که به آفريقا، آسيا و تمام بخشهای جهان دسترسی دارد.
ايالات متحده و ناتو، اکنون میتوانند توجه کامل خود را بر سوريه متمرکز کنند، يک دولت عربی که سرسختانه از قرار گرفتن در منطقه نفوذ ايالات متحده امتناع میورزد. پس از شکست ناشی از وتوی روسيه و چين، در بدست آوردن قطعنامه شورای امنيت برای تحريمها و برای بازکردن راه مداخله در سوريه، ايالات متحده اکنون بدنبال ابداع راهها برای تغيير رژيم در سوريه است. ترکيه، عضو ناتو، که سنتاً روابط خوبی با سوريه داشته است اکنون کانون نيروهای ضد سوريه شده است. برای اولين بار در «نيويورک تايمز» گزارش شده است که «ارتش سوريه آزاد» از ترکيه فعاليت میکند. قبلاً، «شورای ملی سوريه» متشکل از گروهای گوناگون اپوزيسيون در استانبول تشکيل شده بود. عربستان سعودی، متحد نزديک ايالات متحده، دولت سوريه را محکوم کرده و سفير خود را از دمشق فراخوانده است. کويت و بحرين تأسی میکنند. خشونت در سوريه موجب تلفات زيادی در دو طرف شده است. معترضين مسلح و پليس و سربازان سوريه کشته میشوند. برای ايالات متحده و اسراييل، بیثبات کردن دولت اسد در سوريه بخشی از طرح استراتژيک آنها برای از سر راه برداشتن همه دولتهائی است که در غرب آسيا از نقشه بازی امپرياليسم سرپيچی میکنند. بعلاوه، سوريه با ايران که برای ايالات متحده بزرگترين دشمن است، روابط نزديکی دارد.
پرزيدنت اوباما، برندۀ جايزه صلح نوبل، بعد از ادعای پيروزی پيرامون مرگ بنلادن و فعاليت برای بیثبات کردن سوريه، تشديد تنشها در ايران را شروع کرده است. اخيراً دولت ايالات متحده اعلام کرد که نقشه سپاه انقلاب ايران، برای ترور سفير عربستان سعودی در ايالات متحده را برملا کرده است. جزييات نقشه ادعايی و اشخاص درگير در آنها آنقدر غيرمحتمل و عجيبوغريب است که با بدبينی از طرف حتا کارشناسان امنيتی و اطلاعاتی در ايالات متحده روبهرو شده است. متعاقب اين، گزارشهايی دربارۀ افزايش نيروی دريايی ايالات متحده در خليج فارس و نقشهها برای گسترش استقرار نيروهای نظامی در جاهايی مانند کويت منتشر شده است. بعد از خروج نيروهای جنگی امريکايی از عراق تا پايان امسال، اوباما به بهانه رشد تهديد از طرف ايران، حضور نظامی در منطقه خليج را افزايش میدهد.
درست همانطور که پرزيدنت بوش طی سالهايی که نهايتاً به جنگ انجاميد تهديد عليه صدام حسين در عراق را بالا میبرد، اوباما صلح-آور نيز، اکنون در مسير خطرناک زمينهسازی برای جنگ با ايران گام نهاده است.بیثبات کردن سوريه بخشی از حرکت گاز انبری برای منزوی کردن ايران است. گرچه جنگ با ايران يک طرح دشوار برای ايالات متحده است، اوباما با حسابگری سياسی به چنين تاکتيکهای تجاوزگرانهای متوسل میشود.
اوباما، روبهرو با کاهش محبوبيت و فرارسيدن انتخابات رياست جمهوری سال آينده، با انجام مانورهای خصمانه عليه ايران، بدنبال بالا بردن حمايت از خود در ميان لابی هوادار اسراييل است.
ماجراجويی ليبی برای اين بود که خيزش مردمی عربی را از مسير خود خارج کند. پس از قيامهای مردمی تونس و مصر که دولتهای استبدادی را در آنجا سرنگون کرد، اسراييل احساس کرد شديداً منزوی شده است. در فاز دوم، ايالات متحده و متحدين آن به نام دموکراسی و حمايت از قيامهای مردمی عمليات موفقيت آميز در ليبی را پيش بردند. سوريه هدف بعدی و ايران هدف نهايی است. آنچه که مشاهده میشود تشديد تجاوزگری امپرياليسم در غرب آسيا و مانورهای قدرتهای امپرياليستی برای بدست آوردن موضع فرماندهی برای دستيابی و کنترل بر منابع نفت و گاز طبيعی است. برای اقتصادهای رنجور ايالات متحده و اروپا، بدست آوردن منابع غرب آسيا غنيمتی است که چشم طمع زيادی را بر خود دارد. اين چيزی نيست مگر به مسخره گرفتن خبيثانه آرمانهای تودههای عرب که برای تعيين سرنوشت خود مبارزه میکنند.
(۲ نوامبر ۲۰۱۱)
http://pd.cpim.org/2011/1106_pd/11062011_1.html
***
نامه مردم
شمارۀ ۸۸۰، دوم آبانماه ۱۳۹۰
تنشهای خطرناک، تحریمهای مداخلهجویانه، و حق حاکمیتِ ملی ایران
بالا گرفتن تنش میان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا باردیگر روابط دو کشور را در صدر خبرهای جهان قرارداد. طی روزهای گذشته مقام های ارشد ایالات متحده از کشف توطئه ترور سفیر عربستان سعودی در آمریکا از سوی واحدهای سپاه قدس وابسته به سپاه پاسداران خبر دادند. وزیر دادگستری آمریکا در جمع خبرنگاران رسانه های بین المللی مدعی گردید که، سرویس های امنیتی آمریکا طرح نیروهای واحد برون مرزی سپاه پاسداران- واحد ویژه قدس – به منظور ترور عادل الجبیر، سفیر عربستان درواشنگتن، را خنثی کرده اند. پس از اعلام رسمی این خبر، ابتدا هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، در یک کنفرانس خبری یادآوری کرد که، برای منزوی کردن بیشتر جمهوری اسلامی با متحدان جهانی آمریکا مشورت و هماهنگی صورت می گیرد. سپس جوبایدن، معاون اول رییس جمهوری آمریکا، نیز ضمن تهدید ایران با صراحت خاطر نشان ساخت: ”طرح ترور نقض یکی از بنیادی ترین اصول دیپلماتیک و اقدامی شرم آور است… هیچ گزینه ای از روی میز کنار گذاشته نشده است.“ به دنبال موضع گیری مقام های بلند پایه کاخ سفید نوبت به اوباما رسید تا به عنوان عالی ترین مقام آمریکا در خصوص ماجرای فوق واکنش نشان دهد؛ وی در جریان کنفرانس خبری یی همراه با همتای کره جنوبی خود، اعلام داشت که، ایران باید پاسخگو باشد. اوباما تاکید کرد: ”ما باور داریم حتی اگر مقامات بلند پایه (ایران) از جزییات عملیات آگاه نبوده اند، ایران می بایست در قبال این که کسانی در این حکومت درگیر چنین طرحی بوده اند، پاسخگو باشد … مساله مهم برای ایران این است که به جامعه بین المللی پاسخ دهد چرا کسانی در حکومتشان، درگیر چنین فعالیت هایی هستند.“ وی همچنین تصریح کرد که، آمریکا تمامی تلاش خود را برای انزوای بیشتر ایران و تشدید تحریم ها به کار خوادهد برد! به دنبال سخنان اوباما، معاون وزیر خزانه داری آمریکا در گفت و گویی اعلام داشت که، بررسی تحریم های بیشتر ایران از جمله تحریم ”بانک مرکزی“ جمهوری اسلامی آغاز شده است؛ و آمریکا سرانجام شکایت رسمی خود از ایران را به سازمان ملل ارائه کرد.
بالا گرفتن تنش میان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا و با توجه به اوضاع حساس کنونی منطقه و مسائل حاد جهانی، از جمله بحران اقتصادی و پیامدها و نتایج آن، نمی تواند نگرانی بحق نیروهای میهن دوست کشور و نیز نیروهای مترقی و هوادار صلح جهان را به همراه نداشته باشد. به ویژه آنکه امپریالیسم برای منطقه پراهمیت خاورمیانه طرحها و برنامه های مداخله جویانه مختلفی تدارک دیده است، و سیاستهای ماجراجویانه و تنش آفرین رژیم ولایت فقیه می تواند بهانه و دستاویز لازم را برای اجرای چنین توطئه هایی فراهم آورد.
موضع گیری های غیر مسئولانه مقام های ارشد سپاه پاسداران و شماری از وابستگانِ ولی فقیه رژیم طی هفته های اخیر، به ویژه اعلام شعارهای بی پشتوانه و ضد منافع ملی کشور نظیر اعزام رزم ناوهای نیروی دریایی به مجاورت آب های آمریکا، و سخنان مشاور نظامی خامنه ای یعنی پاسدار رحیم صفوی مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی قادر به دخالت در مسائل داخلی عربستان سعودی است، بی تردید در افزایش تنش های خطرناک کنونی نقش دارند و دستاویز لازم را به آمریکا ومتحدان آن می دهند. نمونه چنین موضع گیری ها را می توان در مطلب منتشر شده در پایگاه ”رجانیوز“، ۲۰ مهرماه، دید. دراین مطلب اعلام می شود: ”آنچه به عنوان زمینه های این گستاخی (ماجرای ترور سفیرعربستان در آمریکا) است، انفعال دستگاه دیپلماسی کشور و ساده اندیشی در آزادی دو جاسوس آمریکایی است … نتیجه طبیعی حمله نکردن به دشمن درشرایطی که همه زمینه های آن نیز فراهم است، گل خوردن است. …“ چنین دیدگاهی منحصر به یک پایگاه خبررسانی واپس گرا نبوده و نیست. با تقویت نقش ارگان ها و نهادهای نظامی و امنیتی در حیات کشور، به ویژه جایگاه این نهادها در امور و تصمیم گیری های حساس و راهبردی کشور در دو عرصه داخلی و خارجی، دیدگاه هایی نظیر آنچه ”رجانیوز“ تبلیغ می کند در عالی ترین سطح حاکمیت در موقعیت برتر عمل می کند. سپاه پاسداران که اکنون با تحکیم موقعیت مالی و امتیازهای منحصر به فرد اقتصادی و حمایت همه جانبه ولی فقیه به قدرت بلامنازع سیاسی و اقتصادی میهن ما بدل گردیده است، مُبلغ، مروج، و مجری این گونه سیاست ها خصوصا درعرصه سیاست خارجی است، سیاست هایی که به شدت با حقوق، منافع، و امنیت ملی ایران در تعارض و رویارویی قرار داشته اند و دارند.
کافی است به برخی از موضع گیری های فرماندهان سپاه، بسیج، و دیگر محفل ها و مرکزهای با نفوذ و همسو با سپاه و بیت رهبری نظر افکند تا به ژرفای خطری که از این زاویه منافع ملی و حق حاکمیت ملی ایران را تهدید می کند پی برد. از جمله این موضع گیریها میتوان به سخنان پاسدار نقدی اشاره کرد که همزمان با تحولات خاور میانه اعلام کرد که، قرار نیست فقط غربیها درامور داخلی ما دخالت کنند، ما هم در مسائل داخلی کشورهای غربی دخالت میکنیم [نقل به مضمون]. و یا راه پیمایی و تظاهرات اوباش بسیجی و جمع آوری امضا برای انجام ”عملیات استشهادی“ دردفاع از ”مسلمانان بحرین و عربستان“، که با خشم و واکنش عربستان و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس روبه رو شد. در روزهای اخیر نیز جانشین فرمانده سپاه پاسداران، در مراسم یادواره شهدای آباد و پشتیبانی سپاه قم، ۲۲ مهرماه، اعلام کرد: ”امروز سلسله سیاست های جهانی و منطقه ای اسراییل و آمریکا به برکت بیداری اسلامی به شکست انجامیده و درحال از بین رفتن است و آنها در هیچ زمانی مانند امروز ناتوان از اداره بحرانها نبودند.“
در پیش گرفتن این گونه موضعها و سیاستها نه تنها به سود منافع ملی ایران نمیتواند باشد، بلکه در تحلیل نهایی به راهبرد امپریالیسم در منطقه یاری میرساند.
تجربه تاریخی در منطقه ثابت می کند که، سیاست های ارتجاع همواره در خدمت هدفهای امپریالیسم بوده اند. بهعلاوه، در منطقه حساس و پراهمیت خاور میانه و حوزه خلیج فارس، به گواهیِ تاریخ، واپسگرایی و تاریک اندیشی با منافع و سیاستهای امپریالیسم جهانی همسو و در پاره یی از مهمترین عرصهها هماهنگ و ممزوج بوده و هست. بنابراین، هیچ نیروی ترقی خواه واقعی چنین سیاستهایی را ”مثبت“ و ”ضد امپریالیستی“ ارزیابی نکرده و نمیکند. آنچه در ماجرای اخیر و بالا گرفتن تنش میان جمهوری اسلامی و آمریکا برای میهن ما نگران کننده است، از دست رفتن موقعیتها و منافع ملی کشور و در معرض خطر قرار گرفتن میهن ما از سوی امپریالیسم آمریکا و متحدانش و تشدید تحریمهای مداخله جویانه خارجی است که فقط و فقط به سود لایههای انگلی سرمایهداری ایران و کانونهای ثروت و قدرت رژیم ولایت فقیه است. تحریمها تاکنون ضمن وارد آوردن صدمههای جدی به اقتصاد ملی و توان تولیدی کشور، فقر و تیره روزی گسترده توده های وسیع مردم که کارگران، زحمتکشان شهر و روستا، قشرهای میانه حال، صنعتگران، و تولید کنندگان کوچک و متوسط داخلی را دربر میگیرد، موجب شده است.
یکی از برندگان اصلیِ معرکه تحریم های امپریالیستی سپاه پاسداران است. در عین حال فراموش نکنیم که هر گونه تحریم مداخله جویانه فقط به وضع حاضر ایران محدود نخواهد ماند، و بارسنگین آن برای نسل های آینده میهن مان نیز پیامدهای جدی دربر خواهد داشت. تشدید تحریمها میتواند در عین حال زمینهساز قطعنامههای جدیدی بر ضد ایران، از سوی اتحادیه اروپا و آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل باشد. درعین حال نباید نسبت به خطر آتش افروزیهای جدید کم بها داد.
به علاوه، ارتجاع با تنش آفرینی در آستانه انتخابات مجلس تلاش می ورزد اذهان عمومی را از اوضاع داخلی منحرف ساخته و زیر نام تهدید خارجی، جنبش مردمی را مورد حمله قرار دهد. نامه فعالان سیاسی به محمد خاتمی و موضع گیری طیف های گوناگون جنبش دانشجویی در خصوص عدم امکان برگزاری انتخابات آزاد و دموکراتیک در اوضاع موجود، نشانگر این واقعیت است که ارتجاع در آستانه انتخابات برای تامین و تحکیم منافع خود با چالش های جدی یی روبه روست، و از این روی، با تنش آفرینی میکوشد تهدید خارجی را عمده کند. حزب توده ایران، همراه با دیگر حزبها و نیروهای مترقی و میهن دوست کشور، ضمن مخالفت قاطع با تحریمهای امپریالیستی و مداخله خارجی به هر شکل، سیاست ارتجاع حاکم، دولت ضد ملی احمدی نژاد، بیت رهبری، و سپاه پاسداران را از عامل های افزایش تنشها و تشدید تحریمهای ویرانگر ارزیابی میکند.
در عین حال حزب ما تاکید میکند که، مبارزه با استبداد و دیکتاتوری جدای از مبارزه برای تامین منافع ملی، حقوق راستین مردم ایران، و تامین حاکمیت ملی و استقلال کشور نیست.
