تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

یک‌شنبه، ۱ شهریور ۱۴۰۵
منبع: تریبون مردمی
سه‌شنبه، ۱۱ اوت ۲۰۲۶

سخنرانی نماینده حزب کمونیست ونزوئلا در بیست‌و‌چهارمین نشست بین‌المللی احزاب کمونیست و کارگری در هاوانا

 

رفقای گرامی:
درود رفیقانه حزب کمونیست ونزوئلا را بپذیرید.

با درود بسیار ویژه، از تلاش‌های فوق‌العاده رفقایمان در حزب کمونیست کوبا، که علی‌رغم شرایط بسیار وخیمی که با آن مواجه هستند، در بحبوحه تشدید حملات بی‌رحمانه و چندجانبه امپریالیستی، میزبانی این بیست‌و‌چهارمین نشست بین‌المللی احزاب کمونیست و کارگری را بر عهده دارند، قدردانی می‌کنیم. مردم کوبا و پیشگامان انقلابی آن‌ها، تجدید همبستگی کمونیست‌های ونزوئلا را بپذیرند.

ما همچنین مایلیم از این فرصت برای تشکر از احزاب برادر به خاطر ابراز همبستگی با طبقه کارگر و مردم ونزوئلا در پی فاجعه ناشی از زمین‌لرزه‌های ۲۴ ژوئن گذشته استفاده کنیم؛ فاجعه‌ای که بیش از ۶,۰۰۰ کشته، هزاران مفقود و نزدیک به ۱۸,۰۰۰ بی‌خانمان بر جای گذاشته است. خانواده‌های کارگری قربانیان اصلی این بلای طبیعی بودند، رویدادی که واقعیت تلخ اقتصادی، اجتماعی و نهادین کشور ما را آشکار ساخت.

حائز اهمیت است که این نشست بین‌المللی احزاب کمونیست و کارگری مقارن با صدمین سالگرد تولد فرمانده فیدل کاسترو است؛ شخصیتی که ایده‌های روشنگرانه و قدرت اخلاقی‌ او همچنان راهنمای اقدامات و مقاومت قهرمانانه مردم کوبا است. فیدل همچنین یکی از چهره‌ها و مراجع اصلی مبارزه انقلابی علیه سرمایه‌داری و امپریالیسم، و در راه پیروزی سوسیالیسم-کمونیسم در سراسر سیاره زمین به شمار می‌رود.

در زمان تشدید خشونت‌آمیز مبارزه طبقاتی در مقیاس جهانی، جایگاه و شخصیت او در کوبا، آمریکای لاتین و سراسر جهان بیش از پیش سایه می‌افکند. جمله معروف «چوکه‌وانکا»، فرزانه اینکا، که در خطابه ستایش‌آمیز خود در تجلیل از ناجی «سیمون بولیوار» در پوکارا بیان کرد، کاملاً در مورد فیدل صدق می‌کند: «شکوه و عظمت او همچون سایه‌ای که با غروب آفتاب طولانی‌تر می‌شود، رشد خواهد کرد.»

مبارزه طبقاتی و دیکتاتوری جهانی سرمایه‌های انحصاری
جهان سرمایه‌داری با ژرفش مبارزه میان قدرت‌های امپریالیستی برای کنترل منابع استراتژیک، بازارها و حوزه‌های نفوذ ژئوپلیتیک می‌لرزد. یک تقسیم جدید جهان میان قدرت‌های امپریالیستی-هم سنتی و هم نوظهور- در بحبوحه پویاییِ تشنجات خونین اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در حال شکل‌گیری است.

به ویژه، هدف سرمایه‌های انحصاری ایالات متحده برای تحمیل هژمونی جهانی خود -تحت دولت دونالد ترامپ- تنش‌ها با رقبای اصلی‌ آن، چین و روسیه، را افزایش داده و بشریت را در آستانه یک آتش‌افروزی جهانی قرار داده است.

در این بستر، تضاد بنیادین میان سرمایه و کار شدت می‌یابد. بورژوازی و دولت‌های آن‌ها به هر قیمتی می‌گوشند نزول گرایشیِ نرخ سود را جبران کنند؛ پدیده‌ای که ناشی از شتاب رشد سرمایه ثابت نسبت به سرمایه متغیر است. این روند در نتیجه رقابت میان‌امپریالیستی و درون‌سرمایه‌داری، در بستری که با اتوماسیون بیش‌تر در کشورهای صنعتی، رقابت برای نوآوری‌های تکنولوژیک و گسترش حباب‌های اعتباری عظیم مشخص می‌شود، گرایش به تشدید دارد.

این باعث کاهش شدید نیروی کارِ به‌کارگرفته‌شده، افت دستمزدها و به طور کلی، تحمیل سیاست‌های مقررات‌زدایی از بازار کار، و همچنین برچیده‌شدن نظام‌های حمایتی و تأمین اجتماعی می‌شود. این وضعیت با تعدیل‌های بودجه‌ای که دولت‌های بورژوایی از طریق اختصاص منابع بیش‌تر به جنگ‌ها و طرح‌های نظامی‌گرایانه انجام می‌دهند – همان‌طور که در حال حاضر در اروپا رخ می‌دهد- تشدید می‌شود.

همه این‌ها پاسخ‌های مبارزه‌جویانه و مهمی را از سوی جنبش‌های کارگری و سندیکایی در بخش‌های مختلف جهان ایجاد می‌کند؛ در حالی که هم‌زمان، ضرورتِ ایقای نقشی هرچه برجسته‌تر را برای احزاب انقلابیِ طبقه کارگر و سندیکالیسم طبقاتی مطرح می‌سازد.

در این پویایی جهانی، صهیونیسم اسرائیل به عنوان مظهر و بازوی مسلح منافع امپریالیستی، دستور کاری از خشونت، اشغال، غصب و مرگ را در خدمت سرمایه‌های انحصاری تحمیل می‌کند. تهاجم نسل‌کشی علیه ملت فلسطین، وحشیانه‌ترین مظهر این سیاست به شمار می‌رود، که از طریق نیروی نظامی، آوارگی اجباری، نابودی سیستماتیک شرایط زندگی و سلب حقوق مردم فلسطین تداوم یافته است.

حزب کمونیست ونزوئلا همبستگی انترناسیونالیستی کامل خود را با مردم شهیدپرور فلسطین و مبارزه مشروع آن‌ها در راه حق تعیین سرنوشت خویش و آزادی ملی، و همچنین با مردم ایران، لبنان، سوریه و دیگر خلق‌های قربانیِ تجاوزات امپریالیستی و صهیونیستی مجدداً اعلام می‌دارد.

فاشیسم جهانی و تهاجم جدید ضدکمونیستی
فاشیسم جهانی در قرن بیست‌و‌یکم به عنوان مظهر قدرت سیاسی اقتدارگرای سرمایه‌های بزرگ انحصاری -با سلطه سرمایه مالی- ظهور می‌کند؛ سرمایه‌هایی که از طریق زور و اهرم‌های قدرت، رقبای خود را مطیع می‌سازند و حقوق بین‌الملل و نهادهای آن را به ابزارهایی منسوخ و غیرقابل‌اجرا تبدیل می‌کنند. کارگران و توده‌های مردمی، به طور کلی، قربانیان اصلی تحمیل دیکتاتوری تروریستی و جهانی نظام سرمایه‌داری در مرحله امپریالیستی آن هستند؛ مرحله‌ای که با بالاترین میزان تمرکز انحصاری در تاریخ مشخص می‌شود و تحت فرمان سوداگری مالی قرار دارد.

یکی از ویژگی‌های ذاتی فاشیسم، کمونیسم-ستیزی است. درواقع، دولت کنونی ایالات متحده بار دیگر کمونیسم-ستیزی را در کانون گفتمان و تهاجم سیاسی خود قرار داده است. اخیراً دونالد ترامپ گفت «کمونیسم همچنان بزرگ‌ترین تهدیدی است» که ایالات متحده با آن روبه‎رو است، و سوسیالیسم، کمونیسم و توتالیتاریسم را به عنوان «ایدئولوژی‌های شیطانی» توصیف کرد.

این اظهارات مظهر آشکار تهاجم ایدئولوژیکی است که واشنگتن علیه کمونیسم و نیروهای انقلابی پیش می‌برد. بدین ترتیب، یک مک‌کارتیسم جدید پیش‌بینی می‌شود که همانند گذشته، می‌تواند علیه طیف وسیعی از جریانات سوسیالیستی و چپ گسترش یابد. جای شگفتی نیست که این روش بر پایه انگ‌زنی و جرم‌انگاری هر فرد یا سازمانی بنا شده است که خود را مارکسیست-لنینیست، ضدامپریالیست، ضدسرمایه‌داری یا چپ می‌داند. ما مجبور خواهیم بود نبرد علیه کمونیسم-ستیزی را در تمامی عرصه‌ها پیش ببریم، که در این میان جبهه ایدئولوژیک یکی از بنیادی‌ترین آن‌ها به شمار می‌رود.

در این نقطه، همچنین ضروری است که نقش سوسیال‌دموکراسی و جریان‌های ترقی‌خواه (پروگرسیسم) را از نظر دور نداریم؛ جریان‌هایی که با ناامید کردن و فریب دادن توده‌ها، برچیدن یا تضعیف پتانسیل انقلابی و ضدسرمایه‌داری پرولتاریا، و پنهان ساختن ماهیت طبقاتی و واقعی فاشیسم به عنوان مظهر سیاسی امپریالیسم در دوران بحران عمیق سرمایه‌داری، به پیشروی و تثبیت دیکتاتوری تروریستی سرمایه بزرگ کمک کرده و حتی تا جایی پیش می‌روند که در خدمت آن قرار می‌گیرند.

تهاجم امپریالیستی به آمریکای لاتین
امپریالیسم ایالات متحده در آمریکای لاتین و دریای کارائیب، یک تهاجم سیاسی و نظامی را با هدف تضمین کنترل کامل بر این منطقه به راه انداخته است. برای این منظور، واشنگتن برای مهار نفوذ چین و روسیه، به ‌به‌اصطلاح «استنتاج ترامپ» از دکترین مونرو استناد می‌کند. ایالات متحده از طریق دستکاری‌های سیاسی و ابزارهای شبه‌قانونی، سعی دارد مداخله‌گرایی جنایت‌کارانه خود را تحت بهانه مبارزه با قاچاق مواد مخدر، تروریسم و دفاع از امنیت ملی آمریکا توجیه کند.

امپریالیسم آمریکا با چنین بهانه‌هایی و با نقض حقوق بین‌الملل، از اوت ۲۰۲۵ عملیات موسوم به «نیزه جنوب» را در آب‌های دریای کارائیب و اقیانوس آرام شرقی آغاز کرد، و تحت فرماندهی «ستاد فرماندهی جنوبی» ، نیروی نظامی عظیمی را با ابعادی بی‌سابقه در آمریکای لاتین به حرکت درآورد. پس از ماه‌ها اعدام‌های فراقضایی در آب‌های بین‌المللی -که به کشته شدن بی‌مجازات غیرنظامیان ونزوئلایی، کلمبیایی و چند جزیره دریای کارائیب انجامید- و همچنین توقیف و حمله به کشتی‌های حامل نفت ونزوئلا، در نهایت اقدام به حمله به ونزوئلا نمود.

استقرار نظامی ایالات متحده در دریای کارائیب و تهاجم علیه ونزوئلا، بخشی از یک حمله همه‌جانبه علیه ملت‌های آمریکای لاتین و کارائیب است؛ حمله‌ای که هدف آن ناکام گذاشتن مبارزات خلق‌های آن در راه دستیابی به جوامعی عادلانه‌تر، دموکراتیک‌تر و مستقل‌تر است. در این چارچوب، واشنگتن طرحی را برای ایجاد اختناق اقتصادی و انرژی علیه کوبای انقلابی تشدید کرده است که با تهدیدات فزاینده مداخله نظامی همراه است؛ اقدامی که با هدف فروپاشی و شکست انقلاب کوبا صورت می‌گیرد.

هم‌زمان، امپریالیسم ایالات متحده توانسته است دولت‌هایی همسو با سیاست سلطه‌جویانه خود را در کشورهایی مانند آرژانتین، پاناما، اکوادور، پاراگوئه، جمهوری دومینیکن، السالوادور، شیلی، بولیوی، کاستاریکا، هندوراس، کلمبیا و پرو بر سر کار آورد. دولت کنونی ونزوئلا را نیز، علی‌رغم لفاظی‌های فریب‌کارانه نخبگان حاکم، باید به این فهرست افزود.

در بررسی این موازنه جدید نیروهای سیاسی در آمریکای لاتین، ضروری است که ما کمونیست‌ها، از دیدگاه طبقاتی، نقش ایفا شده توسط تجربه‌های سوسیال‌رفورمیسم، و همچنین محدودیت‌ها، تناقضات، و ابهام‌های آن‌ها را مشخص کنیم.

ونزوئلا تحت قیمومیت یانکی‌ها
در ۳ ژانویه سال جاری، ایالات متحده یک عملیات تهاجم نظامی علیه ونزوئلا اجرا کرد و رئیس‌جمهور دوفاکتوی کشور، نیکولاس مادورو، و همسرش سیلیا فلورس را ربود؛ و هم‌زمان پرسنل ونزوئلایی و کوبایی را که مسئولیت محافظت از رئیس‌جمهور را بر عهده داشتند، به طرز وحشیانه‌ای به قتل رساند.

حزب کمونیست ونزوئلا بلافاصله این اقدام را به عنوان یک تجاوز بزدلانه امپریالیستی که کاملاً مغایر با قوانین بین‌المللی است، محکوم کرد. ما همچنین عدم پاسخ نظامی از سوی دولت ونزوئلا در دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی کشور را محکوم کردیم؛ حاکمیتی که بر اثر تهاجم نیروهای نظامی ایالات متحده و به دنبال آن، حضور روزمره افسران و نیروهای نظامی بیگانه در خاک ما زیر پا گذاشته شده است.

بدین ترتیب، مردم ونزوئلا بی‌دفاع بودن خود را در برابر مطالبات یک قدرت بیگانه و ناتوانی دولت در تضمین حاکمیت و امنیت ملی لمس کردند. سخنرانی‌های مبارزه‌طلبانه علیه امپریالیسم و وعده‌های دفاع از میهن «حتی با نثار جان، در صورت لزوم»، در نهایت به مثابه لفاظی‌های پوچ و توخالیِ هیأت حاکمه‌ای آشکار شد که به شکلی شرم‌آور، خاک ونزوئلا و ثروت‌های طبیعی آن را در خدمت منافع مستبدان شمال قرار می‌دهد.

با این اقدام، افشاگری‌های چندین‌ساله ما درباره ماهیت «حزب سوسیالیست متحد ونزوئلا» تأیید می‌شود. تنها هدف رهبری آن، حفظ قدرت به هر قیمتی است: نه تنها از طریق نابودی حقوق کارگران و نقض آزادی‌های دموکراتیک، بلکه از مسیر واگذاری کشور و ناکام گذاشتن مبارزاتی که طی دهه‌ها توسط مردم ونزوئلا و انقلابیون و میهن‌پرستان واقعی برای دستیابی به یک کشور آزاد و مستقل انجام شده است.

تسلیم سه‌گانه بی‌شرمی
بلافاصله پس از تهاجم نظامی ایالات متحده و ربودن مادورو، روند عدم مشروعیت در اعمال قدرت سیاسی از طریق یک دولت «انتقالی» به ریاست دلسی رودریگز ادامه یافت؛ که در کنار خورخه رودریگز، و دیوسدادو کابیو، به اصطلاح «سه‌گانه بی‌شرمی» را تشکیل می‌دهد. این گروه جهت‌گیری مدیریت خود را به سمت واگذاری کشور و منابع استراتژیک آن در خدمت منافع استیلا‌طلبانه منطقه‌ای و جهانی امپریالیسم ایالات متحده و صهیونیسم اسرائیل قرار داده است، اقدامی که در هماهنگی و همسویی آشکار با بخش‌هایی از اپوزیسیون بورژوایی صورت می‌گیرد.

رهبری فاسد و خائن «حزب سوسیالیست متحد ونزوئلا» خبیثانه سعی می‌کند تفاهم دیپلماتیک خود با دولت ایالات متحده را با توسل به یک پراگماتیسم ادعایی برای حفظ حکومت به اصطلاح «انقلابی» توجیه کند. با این حال، واگذاری حاکمیت انرژی به شرکت‌های چندملیتی، اتخاذ مواضع همسو با سیاست خارجی امپریالیستی و حضور سازمان «سیا» و تفنگداران دریایی آمریکا در خاک ونزوئلا، نشان‌دهنده رفتاری است که تابع منافع بیگانگان است، و از هرگونه اصول انقلابی فرسنگ‌ها فاصله دارد

این رفتار همچنین این ادعا را که آن‌ها صرفاً تحت تهدید عمل می‌کنند، رد می‌کند. نخبگان حاکم حتی استفاده از نیروی نظامی ایالات متحده برای ارعاب یک ملت مستقل را به طور رسمی در مراجع بین‌المللی ذی‌ربط محکوم نکرده است. یک رهبری انقلابیِ واقعی با مداخله‌گرایی امپریالیستی در تمامی عرصه‌ها مقابله می‌کرد و به شکلی اصولی و قاطع از حاکمیت ملی دفاع می‌نمود.

در میان نخستین اقدامات اتخاذشده توسط دولت به‌اصطلاح «انتقالی»، قطع کامل تأمین نفت خام و سوخت به کوبا بود. مدت کوتاهی پس از آن، این دولت اصلاحات همه‌جانبه‌ای را در «قانون ارگانیک هیدروکربن‌ها» پیش برد که واگذاری تجارت نفت به شرکت‌های چندملیتی را عمیق‌تر می‌کند و به امتیازات ویژه‌ای که مادورو به شرکت «شورون» اعطا کرده بود، تداوم می‌بخشد.

با این اقدام، یک دستاورد تاریخی در زمینه حاکمیت ملی بر هیدروکربن‌ها به عقب رانده شد؛ حاکمیتی که دفاع از آن یکی از مبارزات بزرگ پرولتاریای صنعت نفت و حزب کمونیست ونزوئلا از سال ۱۹۳۶ به شمار می‌رفت. این مبارزه با ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۹۷۵ به یک نقطه عطف رسید و متعاقباً در دوران دولت هوگو چاوز گسترش یافت.

ترامپ وقیحانه اعتراف کرده است که ایالات متحده از طریق کنترل نفت ونزوئلا، هزینه عملیات نظامی علیه کاراکاس را به مراتب بیش‌تر از آنچه بود بازپس گرفته است؛ و ظرف تنها شش ماه، بیش از ۱۳ میلیارد دلار نیز به آن افزوده شده است. در برابر این غارتگری، سه‌گانه «دلسی رودریگز-خورخه رودریگز، -دیوسدادو کابیو» سکوت اختیار کرده و اجازه می‌دهند ثروت نفتی کشور در دست امپریالیسم قرار گیرد؛ آن هم در شرایطی که نزدیک به ۷۰ درصد از خانوارهای ونزوئلایی در فقر زندگی می‌کنند و یک‌سوم آن‌ها با فقر مطلق روبه‌رو هستند.

از تسلیم‌طلبی حزب سوسیالیست متحد ونزوئلا به قیمومیت امپریالیستی
فاجعه اخیر ناشی از زمین‌لرزه‌های ۲۴ ژوئن، فروپاشی نهادی کشور و عدم وجود یک دولت هم‌سو با نیازهای مردم را آشکار کرد. در عین حال، این اتفاق فقدان استقلال نخبگان حاکم را تأیید نمود؛ جریانی که اجازه ورود نیروهای نظامی ایالات متحده و افسران دولت صهیونیستی اسرائیل را تحت عنوان کمک‌های بشردوستانه صادر کرد.

چگونه یک ملت مستقل، که توسط نخبگان حاکمی اداره می‌شود که هنوز خود را «انقلابی» می‌خوانند، توانست به یک مستعمره نوین نفتی و تحت قیمومیت تبدیل شود؟
برای درک این موضوع، ضروری است نقش تاریخی تعیین‌شده برای ونزوئلا در تقسیم بین‌المللی کار را در نظر بگیریم: تأمین‌کننده استراتژیک انرژی فسیلی برای قدرت‌های امپریالیستی غربی، به ویژه ایالات متحده.

مبارزه میان‌ امپریالیستی برای کنترل منابع ونزوئلا، با حضور فزاینده سرمایه‌های روسی، چینی، ترکیه‌ای و ایرانی شدت یافت. در این بستر و در بحبوحه تشدید تنش‌های نظامی در خاورمیانه، دولت دونالد ترامپ طرح تهاجمی خود را علیه ونزوئلا به اجرا گذاشت. با این حال، رویدادها و رفتار رهبری غیرنظامی و نظامی ونزوئلا نشان می‌دهد که این اقدام صرفاً یک عملیات نظامی نبوده، بلکه یک مانور سیاسی با هدف مطیع ساختن نخبگان حاکم در برابر منافع امپریالیسم ایالات متحده بوده است.

این وضعیت با بحران عمیق انباشت سرمایه‌داری و سقوط قیمت نفت تسهیل شد؛ بحرانی که دولت نیکولاس مادورو در رویارویی با آن، سال‌ها با سیاست‌های ضدکارگری، ضد‌مردمی و ضددموکراتیک پاسخ داد. اختلاس و سوءاستفاده از منابع عمومی، انتقال منابع عظیم به بورژوازی انگل و سرمایه مالی، و اتخاذ یک سیاست اقتصادی به نفع سرمایه بزرگ، نابرابری را عمیق‌تر کرد و به نارضایتی و رویگردانی بخش‌های وسیعی از توده‌های مردم دامن زد.

هم‌زمان، یک سیاست کارگری با هدف نابودی دستمزدها و برچیدن حقوقی که کارگران طی دهه‌ها مبارزه به دست آورده بودند، اعمال شد. تحت بهانه و پوشش مقاومت دروغین در برابر تحریم‌های جنایت‌کارانه امپریالیستی، سیاست استثمار مفرط نیروی کار از طریق نابودی دستمزد، تضعیف پیمان‌های دسته‌جمعی کار، ایجاد محدودیت برای حق اعتصاب و آزادی‌های سندیکایی، و جرم‌انگاری قضایی مبارزات کارگری فراگیر شد.

به این روند، تهاجم علیه آزادی‌های دموکراتیک و مشارکت سیاسی نیز افزوده شد. رهبری «حزب سوسیالیست متحد ونزوئلا» دستور تصاحب و تهاجم قضایی به احزاب متعددی را صادر کرد. در مورد «حزب کمونیست ونزوئلا -که نزدیک به سه سال از آن می‌گذرد- روند قضایی حق دفاع و ضمانت‌های قانون اساسی را نقض کرد. «در نهایت، یک دادگاه وابسته به قدرت سیاسی، شخصیت حقوقی حزب کمونیست ونزوئلا را به اعضای «حزب سوسیالیست متحد ونزوئلا» واگذار کرد. با این اقدام، طبقه کارگر ونزوئلا از اصلی‌ترین ابزار مشارکت سیاسی و انتخاباتی خود محروم شد.

حزب کمونیست ونزوئلا ، علی‌رغم این غیرقانونی‌سازی دوفاکتو، به مبارزه خود ادامه می‌دهد؛ خواهان بازپس‌گیری شخصیت حقوقی و کارت انتخاباتی خود است؛ و آمادگی دارد تا شکل‌های متناسب مبارزه را در دفاع از منافع طبقه کارگر و توده‌های زحمت‌کش اتخاذ کند.

هم‌زمان، ثروت‌اندوزی فرماندهان عالی‌رتبه نظامی از طریق کسب‌وکارهای مرتبط با دولت، به تدریج روحیه و ساختار نهادی نیروهای مسلح را تحلیل برد. فساد، خودکامگی، عدم شفافیت، نقض حقوق اجتماعی و بشر، و نادیده گرفتن اراده عمومی ابراز شده در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۴، فروپاشی ساختاری و نهادی جمهوری را عمیق‌تر کرد. علاوه بر این، عملکرد اپوزیسیون که به طور علنی مداخله امپریالیستی را به عنوان راهکاری دروغین برای خروج از بحران سیاسی ترویج می‌کرد، به این وضعیت دامن زد و به نوبه خود در ایجاد شرایطی که عملیات نظامی ایالات متحده را تسهیل نمود، نقش داشت.

برای یک بدیل دموکراتیک، مردمی و مستقل
در حال حاضر، وزارت امور خارجه ایالات متحده با سه‌گانه بی‌شرمی -رودریگزها و دیوسدادو کابیو- و همچنین بخش‌های مطیع و تسلیم‌پذیر اپوزیسیون، در حال هماهنگی برای اجرای یک طرح تحت عنوان به‌اصطلاح «انتقال دموکراتیک» است، که هدف واقعی آن، تثبیت و تحکیم کنترل ایالات متحده بر ونزوئلا می‌باشد.

ما بر این نظریم که این روند مغایر با نظم قانون اساسی است. این‌که آینده سیاسی ونزوئلا تحت قیمومیت یک قدرت بیگانه تعیین شود، به هیچ وجه پذیرفتنی نیست.

در رویارویی با این وضعیت، حزب کمونیست ونزوئلا در کنار سازمان‌های مختلف سیاسی و اجتماعی، در مسیر ایجاد یک سیاست مبتنی بر وحدت مردمی و دموکراتیک پیش می‌رود تا قانون اساسی را احیا کند، از حاکمیت ملی دفاع نماید و با غارتگری، اقتدارگرایی و قیمومیت بیگانه مقابله کند.

هدف، همگرایی در یک جنبش بزرگ ملی برای اعاده حقوق اجتماعی و آزادی‌های دموکراتیک، و برای حاکمیت و استقلال میهن است. هدف این است که ملت ونزوئلا مسیر مبارزه تاریخی خود را برای رهایی و علیه هر نوع شکل از سلطه بیگانه مجدداً بازیابد.

با این باور و اعتقاد راسخ، حزب ما هفدهمین کنگره ملی خود را برای مارس ۲۰۲۷ فراخوانده است، و خود را برای برگزاری جشن صدمین سالگرد تاسیس خود در ۵ مارس ۲۰۳۱ آماده می‌کند.

درباره احزاب کمونیست جهان: وحدتِ ضروری و ممکن
رفقا،
واقعیت پیچیده مبارزه طبقاتی و جهانی شدن خشونت ارتجاعی سرمایه، احزاب کمونیست و کارگری را وادار می‌کند تا خلاقانه از تئوری کمونیسم علمی برای پرورش، سازماندهی و رهبری یک راه انقلابی برای خروج از بن‌بست‌هایی که نظام سرمایه‌داری بشریت را در آن قرار می‌دهد، استفاده کنند. امروز، بیش از هر زمان دیگری، معضل تاریخی بین «رفرم یا انقلاب» بار دیگر در قلب مناظره در میان پرولتاریا و سازمان‌های آن قرار دارد.

این موضوع پنهانی نیست که در جامعه بین‌المللی احزاب کمونیست و کارگری، اختلافات مهمی درباره موضوعات حیاتیِ تئوریک و سیاسی وجود دارد. این اختلافات اگر به درستی به آن‌ها برخورد نشود، می‌توانند وحدتِ از پیش شکننده مجمّع سازمان‌های ما را عمیق‌تر کنند؛ امری که به نفع استراتژی دشمنان طبقه کارگر و خلق‌ها خواهد بود، دشمنانی که علی‌رغم تضادهای درونی خود، به شکلی هماهنگ در مسیر دفاع از منافع‌شان پیش می‌روند.

بنابراین، ما در حزب کمونیست ونزوئلا بر این باوریم که با وجود اختلافاتِ اذعان‌شده میان ما، ادامه حیات نشست بین‌المللی احزاب کمونیست و کارگری به عنوان فضایی برای همگرایی، تبادل نظر و گفتگو میان احزاب‌مان امری حیاتی است. در این چارچوب، ما تقویت مطالعه و بحث جمعی پیرامون مشکلات اصلی پیش‌روی جنبش بین‌المللی کمونیستی را پیشنهاد می‌کنیم.

وحدت پرولتاریای جهان نیز مستلزم وحدت استراتژیک سازمان‌های پیشاهنگ آن‌ است، وحدتی که بر پایه بر أصول مستحکم، گفتگوی رفیقانه، و توانایی ساختن توافقات برای اقدام مشترک استوار است.

پرولتاریای جهان، متحد شوید!

ما همچنان ایستاده‌ایم، نیروها متحد می‌کنیم، و مبارزات را سازمان می‌دهیم!