تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: هدف، نشریه حزب کمونیست سوئد
۴ آوریل ۲۰۲۵

پاسخ تودور هاگبرگ به جوزف برانت: اجناس هوش مصنوعی رفیق نیستند – یک کالای ضد-فرهنگی است که به سرمایه خدمت می‌کنند

 

تودور هاگبرگ می‌گوید انقلاب اکتبر نباید با فناوری هوش مصنوعی لکه‌دار شود. در این تصویر، کارگران کشته شده پس از تیراندازی ارتش در پتروگراد دیده می‌شوند.

جوزف برانت در پاسخ خود استدلال می‌کند که هوش مصنوعی – در صورت استفاده درست – می‌تواند سلاحی در خدمت انقلاب باشد. این یک استدلال آشنا است: فناوری خنثی است، روابط قدرت است که تصمیم می‌گیرد. اما آنچه او از آن دفاع می‌کند فقط فناوری نیست. آنچه او از آن دفاع می‌کند، تولیدات هوش مصنوعی است – یعنی استفاده از هوش مصنوعی مولد برای خلق تصاویر، متون و موسیقی که جایگزین آفرینش انسانی می‌شوند. این چیزی است که از نظر کیفی با اتوماسیون صنعتی متفاوت است. و باید با آن مبارزه کرد.

هوش مصنوعی یک فناوری خنثی نیست – بلکه ضد فرهنگ است
این درست است که بسیاری از فناوری‌ها خنثی هستند. اتوماسیون صنعتی که مارکسیست‌ها در طول تاریخ – از موتور بخار گرفته تا بازوی رباتیک – آن را تحلیل کرده‌اند، جایگزین نیروی کار انسانی می‌شود تا بهره‌وری را افزایش دهد. اتوماسیون صنعتی یک فناوری‌ است که می‌توان آن را خارج از ارزش مصرفی محصول توصیف کرد. این‌که چه کسی یک پیچ را نصب می‌کند، چندان مهم نیست، مادام که پیچ در جای مناسب قرار داده شود.

برای روشن شدن مطلب: وقتی صفحه کلید تلفن خودکار جایگزین اپراتور شد، هیچ چیز از مکالمه ناپدید نشد. عامل انسانی در آن‌جا ابزاری بود، نه سازنده. اما ماده هوش مصنوعی که قرار است جایگزین آفرینش هنری شود، یک چیز کیفتاً متفاوت است. در این‌جا عامل انسانی از نظر مفهومی – نه تنها در تولید، بلکه در چگونگی معنا یافتن کلی اثر، ضروری است. یک شعر فقط یک متن نیست، آگاهی‌ است که سخن می‌گوید. یک تصویر فقط رنگ نیست، تجربه، اراده، رنج و اندیشه است.

وقتی ماده هوش مصنوعی از این فرم تقلید می‌کند بدون اینکه خودش باشد، فرهنگ تولید نمی‌کند – بلکه ضد-فرهنگ تولید می‌کند: یعنی محتوایی که کارکرد هنر را در هم می‌شکند، بدون این‌که چیزی به جای آن ارائه دهد. این کالایی است که هنر را شبیه‌سازی می‌کند، اما فاقد سوژه، دیالکتیک و حقیقت درونی است.

مواد هوش مصنوعی، شکل نهایی کالای سرمایه‌داری است
سرمایه‌داری همیشه خواسته است هنر بی‌ضرر باشد. سرمایه‌داری شورش نمی‌خواهد، فضا می‌خواهد؛ درگیری نمی‌خواهد، ارزش تبلیغاتی می‌خواهد. سرمایه‌داری در مواد هوش مصنوعی، محصول رویایی خود را یافته است: ارزان، بی‌محتوا، یکنواخت، قابل تعویض و بدون منشأ.

با مواد هوش مصنوعی، هنر می‌تواند بدون هنرمند تولید شود – بدین معنی که دیگر هیچ سوژه‌ای نمی‌تواند چیزی درباره جهان بیان کند. همه چیز به سطح تقلیل می‌یابد. همه عبارات به تغییرات رسمی در آن‌چه که قبلاً خوب فروخته شده‌اند، تبدیل می‌شوند. وقتی انقلابیون از این مواد استفاده می‌کنند، همان وضعیتی را که ادعا می‌کنند علیه آن می‌جنگند، تقویت می‌کنند: توانایی سرمایه در ایجاد ظاهر بدون محتوا، حرکت بدون تغییر، ارتباط بدون کمونیست‌ها.

هوش مصنوعی، مرگ خلاقیت است
هوش مصنوعی ما را به انفعال سوق می‌دهد. این نه تنها خلاقیت را از بین می‌برد – بلکه احساس خلق کردن را با توهم خلق کردن جایگزین می‌کند. مانند یک مستی، یک ماده مخدر است: مغز را به باور این‌که کاری انجام داده است فریب می‌دهد، در حالی که در واقع فقط محصولی را مصرف کرده است که برای شبیه‌سازی خلاقیت ایجاد شده است.

این یک خودفریبی است که از طریق هژمونی فرهنگی سرمایه‌داری به ما القاء شده است، جایی که آفرینش به کالاهای قابل مبادله تقلیل می‌یابد، جایی که هر آن‌چه که در اطراف خود می‌بینیم محصولات نهایی هستند و جایی که ارزش مصرفی – انسان، موجود زنده – با درخشش کالا جایگزین می‌شود.

هر کس که در کار تهیجی خود استفاده از مواد هوش مصنوعی را شروع کند، سریعاً متوجه می‌شود که چگونه کار واقعی – کاری که نیاز به فکر، تلاش و روح دارد – ناپدید می‌شود. اما این بدان معنا نیست که تلاش کاری کاهش می‌یابد. برعکس. شما باید «پرامپت نویسی»* را بیاموزید. سبک را به دقت تنظیم کنید. نور را تنظیم کنید. الگوی مناسب را پیدا کنید. شما کار می‌کنید – اما بدون آفریدن. این کار، کار از خود-بیگانه شده در خالص‌ترین شکل آن است.

فرهنگ پرولتری فقط به ابزارهای جدید نیاز ندارد – بلکه به افراد زنده نیز نیاز دارد
برانت معتقد است که تصاویر هوش مصنوعی در متن معنا پیدا می‌کنند – این کاربر است که تصمیم می‌گیرد. اما تصویری که هرگز به آن فکر نشده، هرگز امتحان نشده، هرگز تجربه نشده، نمی‌تواند حامل معنا یاشد. می‌تواند تصویرسازی کند. می‌تواند خلأیی را پر کند. اما نمی‌تواند آگاهی ایجاد کند. این یک محصول مرده در یک قالب مرده است.

ما که طرفدار یک پروژه انقلابی هستیم باید روشن باشیم: ما سوژه هستیم. ما می‌آفرینیم. ما فکر می‌کنیم. ما تلاش می‌کنیم. ما خطر می‌کنیم. و ما از هنر دقیقاً به مثابه یک نیروی انسانی، متضاد و خلاق دفاع می‌کنیم.

استفاده از مواد هوش مصنوعی به معنای خیانت به تمام آنچه در جنبش ما زنده است، می‌باشد – نه تنها به مثابه خیانتی عظیم به خواهران و برادرانمان در مبارزه، بلکه به مثابه یک خودکم‌بینی که توانایی ما را در درک، احساس و تغییر جهان از بین می‌برد.

این ما را به توزیع‌کنندگان نمادهای مرده تبدیل می‌کند – تصاویری که ما خلق نکرده‌ایم، کلماتی که منظورمان نبوده‌اند، احساساتی که حمل نکرده‌ایم، مبارزاتی که هرگز نجنگیده‌ایم. این تقلیدی از شورش است که چیزی جز سطح خالی آن چیز باقی نمی‌گذارد – بدون تضاد، بدون تاریخ، بدون معنا. و هنگامی که توانایی خلق کردن را از دست می‌دهیم، توانایی انقلاب کردن را نیز از دست می‌دهیم. زیرا انقلاب در نهایت یک روند خلاقانه و تفسیری است! ما انقلابیون شرایط را ایجاد می‌کنیم و در مورد همزیستی خود به طور انتقادی فکر می‌کنیم!

انقلاب اکتبر بزرگ‌ترین اثر هنری تاریخ بود! ما نباید با انکار تمام ویژگی‌های انقلاب، تاریخ و جنبش آینده خود را لکه‌دار کنیم!

بنابراین، باید بگوییم:

● نه به مواد هوش مصنوعی به مثابه جایگزینی برای آفرینش انسانی.

● نه به فناوری ضد-فرهنگی که هنر را شبیه‌سازی می‌کند.

● آری به هنر به مثابه مبارزه، به مثابه تفکر، به مثابه حضور.

● آری به کار، آری به تضاد، آری به سوژه انقلابی.

● آری به فرهنگ پرولتری به مثابه بیان یک طبقه زنده، نه یک میانبر الگوریتمی.

● انسان بودن یعنی آفریدن هنر. انقلابی بودن یعنی عشق به هنر!

https://riktpunkt.nu/2025/04/replik-pa-josef-brant-fran-tudor-haggberg-ai-materialet-ar-ingen-kamrat-det-ar-en-anti-kulturell-vara-som-tjanar-kapitalet/

——————————-

* توضیح عدالت: نگاه کنید به «پرامپت نویسی» چیست؟

https://7learn.com/blog/what-is-prompt