تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: هدف، نشریه حزب کمونیست سوئد
نویسنده: تودور هاگبرگ
آوریل ۲۰۲۵ ۹
پیرامون استفاده از سلاحهای هستهای جدید بورژوازی علیه آگاهی طبقاتی و فرهنگ انقلابی کبیر ما

نقاشی دیواری دیگو ریورا «انسان در چهارراه» – هنر کارگری خلق شده بدون هوش مصنوعی

صحنه مرکزی
من اخیراً، با نگرانی فزایندهای دیدهام که چندین سازمان کارگری انقلابی استفاده از تصاویر تولید شده بوسیله هوش مصنوعی در تبلیغات و تهییج خود را آغاز کردهاند. این در مورد پوسترها، اعلامیهها، تصاویر شرححال و حتی بیرقها بکار برده میشود. به جای پوسترهای دستساز، نقاشیهای رفقا یا عباراتی که از تجربیات واقعی مبارزه طبقاتی گرفته شدهاند، اکنون شاهد چهرهها، ژستها و رنگهای عامی هستیم که بوسیله ماشینها تولید میشوند – ماشینهایی که بر اساس دادههایی که خودشان هرگز ایجاد نکردهاند، بلکه از بانکهای تصویر جهان سرمایهداری گرد آوردهاند، آموزش دیدهاند.
این یک تغییر جزئی نیست. این از نظر سیاسی، ایدئولوژیک، و فرهنگی عمیقاً مشکلساز است. من در اینجا به استفاده از هوش مصنوعی در سازمانهای انقلابی انتقاد شدید دارم، و از همه مارکسیست-لنینیستها میخواهم که این پیشامد را رد کنند.
اجناس هوش مصنوعی، سازمان و جنبش را بیمعنی به تصویر میکشند
سازمانی که ادعا میکند در خدمت پرولتاریا است، هنگامی که از تصاویر تولید شده بوسیله الگوریتمهایی که هدفشان به حداکثر رساندن سود بورژوازی و خفه کردن تمام توسعه هنری واقعی به نفع تصاویر بیمحتوا است، استفاده میکند هم به کارگران دارای شناخت طبقاتی و هم به دشمنان ما، علامتهای اشتباهی میفرستد. این یک تسلیم ناخودآگاه در برابر منطق بورژوازی است که ظاهر را بر محتوا، کارایی را بر شناخت، سرعت را بر مضمون ترجیح میدهد.
نباید هشدار گرامشی را فراموش کنیم: اینکه بورژوازی نه تنها از طریق خشونت یا اقتصاد، بلکه از طریق هژمونی – از طریق کنترل ایدهها، سلیقهها و شکلها – حکومت میکند. اینکه اجازه دهیم ماشینهای سرمایه، تصورات ما را مشخص کنند، به معنای دعوت هژمونی سرمایه به قلب مبارزه فرهنگی ماست.
پوسیدگیای که لایه خلاق انقلاب – نیروی حیاتی فرهنگی پرولتاریا – را از خود بیگانه میسازد
کارل مارکس در «دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی» شرح داده است که چگونه پرولتاریا تحت نظام سرمایهداری از کار خود بیگانه میشود. این بیگانگی محدود به کارخانه نیست – بلکه به دنیای فرهنگ نیز میرسد. زمانی که ما رفقای خلاق خود را با هوش مصنوعی جایگزین میکنیم، کارگران فرهنگی پرولتاریا را از مأموریت تاریخیشان، از اینکه به طبقه خود، مبارزه خود و انسانیت خود صدا بدهند، بیگانه میسازیم.
این چیزی است که آنتونیو گرامشی مبارزه برای فرهنگ «ملی-مردمی» مینامید – به مثابه ابزاری برای خود-سازماندهی مردمی نامید. انقلاب به روشنفکران ارگانیک از میان پرولتاریا نیاز دارد، نه یک اتوماسیون انگلی که جای آنها را بگیرد. رفقایی که طراحی میکنند، نقاشی میکنند، مینویسند، مجسمهسازی میکنند – عناصر تزئینی نیستند، آنها خون جنبش ما هستند. آنها اسطورههای ما را میسازند، به نگاه ما شکل میدهند و مبارزه طبقاتی را قابل مشاهده، قابل فهم و ملموس مینمایند.
وقتی از میازاکی هایائو، فیلمساز و از بنیانگذاران «استودیو جیبلی»، در مورد انیمیشن تولید شده توسط هوش مصنوعی سؤال شد (در اینجا منظور به اصطلاح «انیمیشن» «AI-Ghibli»* است، که روندی از تصاویر تولید شده توسط هوش مصنوعی است که به سبک مورد استفاده کارتونیستهای «استودیو جیبلی» ژاپن ساخته میشوند)، او پاسخ داد: «به نظر من این یک توهین به خود زندگی است.»
و او درست میگوید. فرهنگ پرولتاریا بیانی از زندگی زیسته – از غم، امید، مبارزه، عشق، نفرت و ایمان است. هوش مصنوعی بیانی از مجموعه دادهها است، نه تجربیات. ما نمیتوانیم با جایگزین کردن زندگی طبقاتی زیسته خود با پوچی الگوریتمها، به آن توهین کنیم.
اجناس هوش مصنوعی در تضاد مستقیم با قدرت خلاقانه انقلابی پرولتاریا قرار دارد
کیم جونگ ایل در کتاب «درباره هنر فیلم» گفت: «هنر فقط یک وسیله برای انعکاس واقعیت نیست؛ بلکه سلاحی برای تغییر واقعیت است.» اجناس هوش مصنوعی واقعیت را منعکس نمیکنند. آن را از طریق لنز سرمایه فیلتر میکنند. برای بازتولید، نه تغییر شکل طراحی شدهاند. جهان را قابل درک نمیکنند – آن را زیبا، سطحی، و غافلگیر کننده مینمایند.
خلاقیت پرولتاریا یک مسأله مربوط به توانایی فنی نیست، بلکه مربوط به ذهنیت سیاسی است؛ هنر برای هنر نیست – بلکه هنر به مثابه ابزاری برای مبارزه طبقاتی است. هوش مصنوعی پرولتاریا را از این فرصت برای بیان، برای شکل دادن به جهان از دید خود، محروم میکند.
هوش مصنوعی ایدهآلهای رئالیسم سوسیالیستی را تضعیف میکند.
رئالیسم سوسیالیستی یک سبک نیست. یک روش است، یک زیباییشناسی ریشهدار در مبارزه است؛ مستلزم ذهنیت است – مستلزم اینکه پرولتاریا خود را آگاهانه و جمعی، به مثابه نیروی محرکه تاریخ ببیند. از سوی دیگر، اجناس هوش مصنوعی، کارگران را به مثابه یک دسته، نه به عنوان یک فاعل، تصور میکند. تصاویری از «فقر» یا «اعتراض» خلق میکند بدون اینکه جنبش، تضاد و دیالکتیک را درک کند؛ انقلابی را به یک خُلق و خوی یا پبرایش تقلیل میدهد.
و همانطور که گرامشی تأکید کرد: فرهنگ هرگز بیطرف نیست. همیشه بار ایدئولوژیکی دارد. بار اجناس هوش مصنوعی لیبرالی، بورژوایی و اتمیزه است. طوری ساخته شده است که برای همه «قابل دسترس» باشد – در نتیجه، در واقعیت، مطابق سلیقه سرمایه شکل میگیرد.
بازگشتِ بتوارگی کالایی در قالب فرهنگی
اجناس هوش مصنوعی ممکن است شبیه هنر به نظر برسند، اما مانند کالا عمل میکنند. آنها در رابطه با تقاضا ، نه ضرورن یا حقیقت، تولید میشوند. ما به خریداران تصاویر، نه تولیدکنندگان مضمون مبدل میشویم.
مارکس در کتاب سرمایه، درباره بتوارگی (Fetishism) کالایی مینویسد: اینکه چگونه اشیاء قدرت ظاهری بر مردم پیدا میکنند، چگونه روابط اجتماعی در پشت سطح اشیاء پنهان میشوند. اجناس هوش مصنوعی دقیقاً چنین بتوارگی است – رابطه بین هنرمند و جنبش، بین مبارزه و بیان را در پشت پوستهای از زیباییشناسی کاربردی پنهان میکند. این روند عمیقاً ضدانقلابی است.
نتیجهگیری: برای یک فرهنگ انقلابی پرولتری زنده
رفقا – ما باید انتخاب کنیم. آیا فرهنگ سرمایهداری را در صفوف خود بازتولید کنیم یا فرهنگ جدیدی خلق نماییم؟ آیا ما باید انقلاب را با آرمانهای بورژوایی تقلید کنیم، یا – در هر تصویر، هر پوستر، هر حرکت قلممو انقلاب باشیم؟
استفاده از هوش مصنوعی در تبلیغات ما فقط یک اشتباه تاکتیکی نیست. این در خود یک هدف استراتژیک و ایدئولوژیک است.
بنابراین ما میگوییم:
نه به هوش مصنوعی در تهیج و تبلیغات ما.
نه به از خود بیگانگی فرهنگی و مصرف منفعل.
آری به رفقای خلاق، به هنری که از مبارزه واقعی زاده شده است.
آری به روش رئالیسم سوسیالیستی، به هنر به مثابه یک سلاح.
آری به قدرت خلاق پرولتاریا، زیرا بدون آن – رهایی وجود ندارد.
همانطور که گئورگی دیمیتروف میگوید: «پرولتاریا نه تنها طبقهای است که دنیای کهنه را در هم میکوبد – بلکه طبقهای است که فرهنگ نوینی نیز میآفریند.»
—————————————–
* عدالت: نگاه کنید به «آشنایی با استودیو جیبلی»، علی سلطانزاده، ۱۴ مهر ۱۴۰۰
