جدای از اينها کسانی مانند اکبر گلپايگانی خواننده مشهور قبل از انقلاب که پدر و برادرانش مداحان مشهور شهر بودند، همچنين خوانندگان صاحب نام صدا و سيما هم در مجلس بزرگان مداحی میکنند. اين امری تازه نيست چنان که مناجات و دعای “چشمان شاه بيدار” با صدای هايده و اذانی که بعد از پيوستن مرضيه خواننده معروف به مجاهدين خلق در عراق خوانده است نشانههائی است از سابقه طولانی حضور خوش صداها در جمعهای مذهبی.
https://www.aparat.com/v/oxRqS
روز
شهرام رفيع زاده
۲۹ شهریور ۱۳۸۴
نقش تازه مداحان در تحولات سياسی ايران: حمايت مداحان از همکاران سابق خود
اعتراض مهدی کروبی و چند تن از روحانيون و کسانی که سالها پای ثابت مدح و روضه بوده و خودشان منبری هستند به سياسی بازی مداحانی که در سالهای اخير در عرصه سياسی کشور ظاهر شدهاند، مسالهای را که زير پوست مجالس مذهبی و عزاداریها وجود داشت ناگهان دربرابر جامعه سياسی و مذهبی کشور قرار داده است. اين در حالی است که برای نخستينبار در تاريخ ايران کسی که سابقه مداحی دارد به رياست دولت رسيده است.
در مجلس پرسه سالگرد درگذشت حاج داوود کريمی فرمانده پيشين و محبوب سپاه پاسداران که سالهائی را هم در کنج زندان گذرانده بود، وقتی مداح به بدگوئی از اصلاحطلبان و مدح احمدینژاد پرداخت اول مهدی کروبی و به دنبال وی سی تنی مجلس را ترک کردند. اما در طول سيصد سالی که از حضور مداحان در صحنه سياسی میگذرد اين اول بار نيست که کار آنان با اعتراضهائی روبرو میشود.
کسوت تاریخی مداحان
اگر به گذشته مداحی اعم از نوحهخوانی و مولودیخوانی بازگردیم در مییابیم که سرآغاز مداحی شناختهشده در ایران از دوره صفویه است . دورهای که حکومت برای گسترش و تثبیت خود به گسترش تشیع پرداخت و این شاید تنها راه در برابر همسایه قدرتمندی چون عثمانی بود که شاهان آن خود را خلیفه مسلمین نیز میدانستند.
مداحان البته در طول این چند صد سال همیشه در سایه روحانیان قرار داشتند. کار آنها جلب و جذب مخاطب و گرم کردن مجلس و آماده کردن فضا برای روحانیان بود. روحانیان، همانطور که از مفهوم کلمه برمی آید،در طول همه آن سالها به واسطه تخصصشان در شریعت و منابع دینی همواره مورد اعتنا و اعتماد مردم بودند و از طرفی مورد مشورت حاکمان و شاهان نیز بودند، اما مداحان را نه با زندگی مردم کاری بود و نه با حکم حاکمان. آنها قرار بود به عنوان یک رسانه، بخشهای حماسی زندگی پیشوایان دین را روایت کنند؛ البته تا آن جا که به احساس مخاطبان مربوط میشد، وگرنه بخش عقلانی این روایت، کار واعظان و از حیطهکاری مداحان خارج بود، چرا که ایشان نه درس خوانده بودند اغلب، و نه چنان متخصص در امور دینی که بتوانند به دیگران درس دینداری بدهند. هنر اصلیشان داشتن صدایی بود و عشق به پیشوایان دین و احتمالا مربیانی که با گوشههایی از ردیفهای موسیقایی آشنا بودهاند . و همین هم بود که مردم نیز برای مداحان ارزش قدسی قائل نبودند، آن گونهکه برای روحانیان. و حکومتها نیز آنها را یک قشر با گروه اجتماعی نمیدانستند چرا که مداحی حتا شغل یا تخصص به حساب نمیآمد بلکه بیشتر یک علاقه یا عشق بود.
گزارشهائی از دوران مشروطيت نشان میدهد که در آن انقلاب، هم مشروطهخواهان و هم مستبدين بارها و بارها از مجالس روضهخوانی و عزاداریها سود برده و گاهی هم در همان مجلس به زد وخورد پرداختهاند.
مشهورترين اتفاق را تاريخ به نام واقعه توپخانه ثبت کرده که عزاداری مفصلی بود که در دوران استبداد صغير به پايمردی شيخ فضلالله نوری با پول دربار محمدعلی شاه برپا شد و بنا به گزارش مشروطهخواهان در حالی که در چادرهائی که زده شده بود تعزيه و نوحه خوانی رواج داشت و بزرگترين مداحان شهر مشغول به گريه گرفتن از جماعت بودند، در سوی ديگر ميدان اراذل و اوباش به مشروبخواری مشغول بودند و کارشان به رسوائی کشيده بود.
موضوعی که در محاکمه شيخ فضلالله نوری هم مطرح شد و به درآوردن چشم يک جوان به جرم مشروطهخواهی منجر شد از آن جا ناشی شده بود که مداحی از مداحان پيرو شيخ فضلالله گفته بود در موقع مداحی گفته بود مشروطهخواهی کسی است که چشم نامحرم به حرم کربلا داشته است.
گرچه احمد کسروی و ديگر تاريخنويسان از واقعه توپخانه و ماجراهای ديگری در جريان انقلاب مشروطيت گفتهاند که در تهران رخ داده است اما نوشتههای پراکنده نشان میدهد که در شهرهای دور و نزديک مداحان در آن دوره قدرت بيشتری کسب کردند و پهلو به پهلو روضهخوانان به جهت دادن مردم پرداختند. در کرمان قصه حاج موسی معروف شده است و در اصفهان هنوز ماجرای کشمکش دو مداح در مسجد شاه با حضور ظل السلطلان و آقا نجفی ورد زبانهاست.
اين همه در دوران رضاشاه به پايان رسيد، و روضهخوانان و مداحان فقط به ذکر مصيبت آن هم در مجالس دارای مجوز مشغول شدند و کم کم برای مصون ماندن از تعرض دعا به جان اعليحضرت را هم بر مداحیهای خود افزودند. کاری که تا آخرين روزهای سلطنت ادامه داشت. گزارشهای ساواک نشان میدهد که اين سازمان با دستور شاه از طريق اداره اوقاف و هم از بودجه خود برای بعض مداحان مشهور مقرری مشخصی تعيين کرده بود تا آنها در فرصتهای مختلف همان را در ميان نوحه و مدح خاندان امامت بگويند که نظام سلطنتی میخواست.
در سالهای پس از شهريور بيست، کارگردانی مداحیها در بيت آيتالله بهبهانی در تهران متمرکز شده بود اما اين تمرکز مانع از آن نبود که شخصيتها و احزاب هر کدام مداحانی مخصوص به خود نداشته باشند که تنها در جلسات آنها ظاهر می شدند و در انتهای عزاداریها شخصيتهای معلومی مانند سيد ضياالدين طباطبائی را مدح میگفتند.
از سالهای ۲۹ که آيتالله کاشانی از تبعيد به تهران برگشت و کم کم کارگردان سياست در شهر شد و چنان که خود آرزو داشت در همان نقطهای نشست که سی سال قبل سيد حسن مدرس نشسته بود، وی کوشيد مانع از دسترسی گروههای ديگر به مداحان شود و نفوذ آنها را به خود منحصر کند. کاری که هرگز موفق به آن نشد.
در اين زمان عده ایاز مداحان به دسته سيدضيا و عدهای به واسطه سليمان بهبودی و محمدعلی مسعودی به دربار بستگی داشتند. اما با نزديک شدن نهضت ملی کردن نفت و احاطه موج ملیگرائی به فضای سياسی مداحان به گفته آيتالله کاشانی جرات نداشتند که جز هواداری از نهضت امر سياسی ديگری را وارد مداحیها و نوحهخوانیهای خود کنند.
بعد از شهريور بيست، با احاطه ساواک کم کم تنها امر سياسی در روضه خوانیها و عزاداریها به دعا برای جان اعلیحضرت منحصر شد که روضهخوانان و مداحان به آن مشغول بودند.
دوره تازه اوجگيری کار مداحان به سال ۵۷ میرسد که همزمان با قدرت گرفتن امواج انقلاب، دوباره استفاده سياسی از مجالس مذهبی رواج يافت. درگيری مشهوری که دو سال پی در پی در تکيهای در جنوب تهران – منسوب به آيتالله العمظمی حاج آقا حسين بروجردی بين مداحان انقلابی و دستههای مقلد آيتالله شريعتمداری رخ داد، با اعدام دو منبری و مداح مشهور متوقف ماند، گرچه ده سالی بعد دو سه تن از آنان به خاطر آن که از آيتالله منتظری بعد از عزل وی يادی کرده بودند به زندان افتادند.
رویای قدرت
بعد از انقلاب، وظيفه نظارت بر مداحان هم به وعاظ سپرده شد و اين از اثر نفوذ فلسفی واعظ بود که اهميت و نفوذی داشت. در حالی که از ديرباز مداحان اصرار داشتند زير نظر و نظارت وعاظ نروند. اما انقلاب رسيده بود و در مردم چنان شوری بود که نيازی به تهييج آن توسط مداحان نمیرفت. تا جنگ رسيد و جنگ مداحان خود را آورد. سرحلقهشان آهنگران سرودخوان سنگرها. هشت سال مردم و جوانانی که راهی جبههها شدند به ساختهها و خواندههای او دلگرم بودند که شب و روز هم از راديو پخش میشد. با پايان جنگ او نيز آهسته آهسته از صحنهها رفت و نوبت به سياسیکاری رسيد.
رابطه مداح و روحانی در طول این چند صد سال البته همیشه نزدیک بود اما نسبتشان همیشه همان بود که گفتیم تا نیمه دهه هفتاد.
در نخستین سالهای دهه هفتاد، جمعیتهایی از ناراضیان جنگ شکل گرفت . این جمعیتها صرفنظر از اهداف و چگونگی شکلگیریشان ، بیشتر کسانی را جذب میکردند که به شعار “جنگ جنگ تا پیروزی” وفادار مانده بودند.آ نها بیشتر کسانی بودند که با گشایش تدریجی فضا توسط دولت اول هاشمی رفسنجانی مخالف بودند. در همین جمعیتها بود که مداحان به تدریج نقش پررنگتری به فعالیتهای خود دادند و در غیاب روحانیان (که بیشتر جذب ساختار قدرت شده بودند) توانستند در هستههای کوچک اما گسترده چنین جمعیتهایی، نقش بزرگتری را به خود اختصاص دهند.
بنا به گزارشها، مداحان که از طبقه متوسط شهری بودند در همه سالها با بازار نزديک بودند و در دوران حکومت قاجار گاهی همين نزديکی به زيان آنها تمام شد و توسط حکام فلک شدند اما اين پيوند محکمتر از آن بود که به اين عتاب پاره شود. چنان که وقتی در ميانه دولت هاشمی رفسنجانی، در وسط اختلافی که بين مديران دولتی و بازاریها رخ نموده بود، مداحان طرف بازار را گرفتند و گاهی در بدگوئی از دولت جلو رفتند گرچه دو سه باری به دام ماموران اطلاعات افتادند اما پيوندشان گسسته نشد.
آن زمانی بود که معلوم شده بود هاشمی رفسنجانی و همفکرانش در میان سرمایهداری بازار و سرمایهداری صنعتی، بیشتر به دومی گرایش دارند. از همين رو غلامحسين کرباسچی روحانی زادهای که شهردار تهران بود از اول مديرانی شد که مداحی به متلکپراکنی و بدگوئی از وی و مامورانش پرداختند.
در اين دوره تازه انجمن اصناف وبازاريان نسل تازهای از مداحان را زير بال گرفته و متشکل کرده بودند و کم کم به عنوان بازوی جناح راست به کارشان انداختند. اين عمل دو سه باری در دهه اول انقلاب رفت تا صورت پذيرد که با تندی از سوی آيتالله خمينی جمع شد. بنيانگذار جمهوری اسلامی به عنوان يک روحانی سنتی اعتقاد چندانی به ورود مداحان به بازار بازیهای سياسی نداشت.
اما در دهه دوم انقلاب همزمان با قدرتگيری دوباره انجمن حجتيه و بال گشودن بازاریها مداحان بار ديگر نقش گرفتند و نقش آنها را در آن جمعیتهای معترض چنان پررنگ کند که برخی از مداحان به نام، در عمل به کار سیاسی رو بیاورند. اگر به دو انتخابات مجلس پنجم و ریاست جمهوری سال ۷۶ نگاه کنیم ، حضور پر رنگ جمعی از مداحان به رهبری “حاج منصور ارضی” را به وضوح میبینیم .
مداحان در آن سال ها به ناگهان از همراهی تاریخی شان با روحانیان دست برداشتند و به مقاومت در برابر بخشی از آن ها، از جمله هاشمی رفسنجانی و کمی بعد تر محمد خاتمی، پرداختند. این مقاومت البته در زمان خود چندان محسوس نبود، چرا که آن ها با استفاده از شکاف میان روحانیان وانتساب خود به یک طرف شکاف، حاشیه امنی برای مداحان دست و پا کرده بودند. همین گروه توانستند در آغاز نوحه خوانی های خود در نیمه های سال 75 نسبت هایی را به آیت الله زاده هایی چون خاتمی بدهند که در طول سالیان پیش، کمتر کسی توان آن را داشته است.
شکست ناطق نوری در انتخابات سال ۷۶ ، شکست مداحان هم بود چرا که برخی از سرشناسترین مداحان هم چون منصور ارضی و سعید حدادیان از طرفداران سرسخت او بودند. پس از دوم خرداد اما، مداحان روش تازهای را در پیش گرفتند. آنها به میان تودهها بازگشتند و با ابداع سبکهایی تازه در مداحی، از روشهای جوانپسند برای جذب مخاطب بهره گرفتند . آنچه در چند سال گذشته در ایران رواج یافته نوعی مداحی پر جنب و جوش ، و همراه با خشونت و خودزنی است که با بهرهگیری از ریتمهای تند موسیقایی بیشتر از آنکه به یک مراسم دینی شباهت داشته باشد آدم را به یاد گروههای موسیقی مشهور غرب میاندازد.
رسانه زیر پوستی
وقتی در اسفند ۸۱، آبادگران توانستند شوراهای اسلامی شهرها را یکسره فتح کنند، احمدینژاد شهردار تهران شد. او سابقهای در مداحی داشت و حتی مدتی را در مسجد ترکهای بازار تهران در مجالس عزاداری با حضور سران هيات موتلفه مداحی هم کرده بود. رسيدن وی به شهرداری مصادف بود با قرارگرفتن امکاناتی در اختيار مداحان و عملا اين گروه مانند حزبی به حمايت از احمدینژاد پرداختند.
از آن پس مداحان خودشان را برای سبقت گرفتن از روحانیان آماده تر کردند. زنجیره به هم پیوسته و البته نا محسوس مداحان در جلسات خصوصی ،که معمولا در حسینه ها و تکایا و منازل شخصی برپا می شود، توانست به عنوان یک رسانه غیر علنی، اما گسترده که تا دورترین نقاط کشور هم نفوذ دارد، نقش قابل تأملی در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری ۸۴ بازی کند.
اگر چه در دو انتخابات اخیر از پارامترهای موثرتری هم میتوان نام برد، اما میتوان در حرف محمود احمدینژاد که انتخابات اخیر را با انقلاب ۵۷ مقایسه کرده دقیقتر شد . واقعیت آن است که مداحان با استفاده از تریبونهایی که بیشتر به جای مسجد در تکایا و هیأتها جا گرفته، همانکاری را بکنند که روحانیان با مساجد در فاصله ۵۷تا نیمههای دهه شصت کردند؛ بسیج تودهها و صعود به هرم قدرت. جابجایی نقش مداحان و روحانیان به تدریج نمودهای بیشتری خواهد داشت. اگر به خبرهای منتشر شده و منتشر نشده در هفتههای اخیر نگاهی بیاندازیم آن وقت می شود به نقش مداحان در تحولات اخیر کشور بیشتر پی برد. “حاج منصور ارضی” مداح سرشناس ، که بسیاری از مداحان فعلی سبک وی را تقليد میکنند و خود را شاگرد وی میدانند، از طرفداران علیاکبر ناطق نوری در انتخابات سال ۷۶، در پاسخ به برخی از نمایندگان مجلس هفتم که منتقد برخی از افراد کابینه احمدینژاد بودند، می گوید: “۱۸۶ نماینده مجلس دست به یکی کردند و به چهار وزیری که خود احمدینژاد انتخاب کرده بود رای ندادند.” وی عماد افروغ نماینده تهران را که نقدهای وی به کابینه بازتاب فراوانی در رسانهها داشت، “آتش افروغ” خواند و گفت: “خدا لعنت کند کسانی را که به ما گفتند به اینها رای بدهید.”
و این در حالی است که خبرها میگویند که خود ناطق نوری حتا از شورای هماهنگی نیروهای انقلاب هم کناره گرفته است.
و باز نمونه دیگر این که مهدی کروبی، در مراسم سالگرد حاج داوود كريمی در اعتراض به سخنان مداح مراسم، مجلس را ترك كرد و حدود ۳۰ نفر از حضار نيز پشت سر وی از مراسم خارج شدند
همه آنها که پشت کروبی از مجلس ختم حاج داوود کريمی خارج شدند میدانستند پيوند مداح مجلس با احمدینژاد از سر همکاری و حضور گاهگاهی احمدینژاد در مجالس عزاداری و يک عرق حرفهای نيست بلکه از جای ديگری مايه میگيرد که همان نقطه اتصال جناح راست است.
آيا همين نفوذ و ارتباط نيست که با وجود مخالفت تند بسياری از مراجع تقليد و از جمله آيتالله خامنهای با نوگرائیهائی که مداحان نسل جديد ايجاد کردهاند اما همچنان آنان به خواندن ترانههای لوس آنجلسی و ترانههای دلکش و مرضيه با اشعار جديد مذهبی مشغولند و از آن مهمتر ساز و دستگاههای بزرگ توليد صوت را وارد صحنه کردهاند.
سال گذشته همين ترانه خوانیها که موجب جذب عدهای از جوانان بالای شهر تهران هم به مجالس عزاداری شده است با اعتراض آيتالله مکارم شيرازی روبرو شد، اما در عمل تغييری درفضا نداد.
سوی ديگر ماجرا مداحانی هستند که در مجلس خصوصی ختم و عزاداری ظاهر می و به مقتضای مجلس گاه در ميان آوازهای خود يادی هم از رضا پهلوی میکنند. يکی از مشهورترين مداحان که اينک با دريافت دستمزدی معادل يک شب يک ميليون تومان به مجالس خصوصی ثروتمندان میرود.
جدای از اينها کسانی مانند اکبر گلپايگانی خواننده مشهور قبل از انقلاب که پدر و برادرانش مداحان مشهور شهر بودند، همچنين خوانندگان صاحب نام صدا و سيما هم در مجلس بزرگان مداحی میکنند. اين امری تازه نيست چنان که مناجات و دعای “چشمان شاه بيدار” با صدای هايده و اذانی که بعد از پيوستن مرضيه خواننده معروف به مجاهدين خلق در عراق خوانده است نشانههائی است از سابقه طولانی حضور خوش صداها در جمعهای مذهبی. اما امروز تنها خوش صدائی و به کارگرفتن تعابير خوش و از حفظ بودن اشعار کليم کاشانی برای مشهور شدن در صحنه مداحی کافی نيست. قبلاً بايد با تشکيلاتی که با جناح راست و انجمن اصناف و بازاريان رابطه تنگانگی دارد ربط داشته باشند.
