تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
منبع: دمکراسی مردم، نشریه حزب کمونیست هند (مارکسیست)
نویسنده: پرایهات پاتنایک
یکشنبه، ۲۱ ژانویه ۲۰۲۴
برگردان فارسی: چهارشنبه، ۴ بهمنماه ۱۴۰۲
اهمیت تئوریک امپریالیسم لنین
اهمیت امپریالیسم لنین در این واقعیت نهفته است که درک از انقلاب را کاملاً انقلابی نمود. مارکس و انگلس پیش از آن امکان این را در نظر گرفته بودند که کشورهای مستعمره و وابسته حتا پیش از انقلاب پرولتری در متروپلها، انقلابهای خود را داشته باشند، اما این دو دسته از انقلابها از هم جدا بودند؛ و هم مسیر انقلاب در پیرامون و هم رابطه آن با انقلاب سوسیالیستی در متروپلها نامشخص باقی ماند. امپریالیسم لنین نه تنها این دو دسته انقلاب را به هم پیوند داد، بلکه انقلاب در کشورهای پیرامونی را نیز بخشی از روند حرکت بشر به سوی سوسیالیسم قرار داد.
بنابراین، امپریالیسم لنین روند انقلابی را بمثابه یک کل یکپارچه میدید، که با شروع از گسست در ضعیفترین حلقه زنجیر، بدون توجه به اینکه آن حلقه در کجا قرار داشته باشد، کل نظام را سرنگون میکند. این همچنین تأیید میکرد که زمان این انقلاب جهانی فرا رسیده است، زیرا سرمایهداری به مرحلهای رسیده است که از آن پس بشریت را درگیر جنگهای فاجعهبار خواهد نمود؛ سرمایهداری تمام جهان را «پوشانده» و هیچ «فضای خالی» باقی نگذاشته و آن را کاملاً به مناطق نفوذ قدرتهای مختلف متروپل تقسیم کرده است، بطوری که اکنون فقط تقسیم دوباره جهان میتواند رخ دهد؛ و این تقسیم دوباره تنها از طریق جنگهای بین-امپریالیستی که جنگ جهانی اول نمونه کلاسیک آن بود، ممکن بود رخ دهد.
موضع تئوریک توصیف امپریالیسم، مارکسیسم را حداقل به پنج روش عمده گسترش داد.
نخست، «مناطق پیرامونی» جهان، کشورهایی را که هگل بمثابه بیتاریخ رد کرده بود، در حوزه انقلاب جهانی قرار داد؛ در واقع با گذشت زمان و با کمرنگ شدن امیدهای انقلاب در اروپا پس از انقلاب بلشویک، این کشورها به صحنه مرکزی انقلاب جهانی مبدل شدند . لنین در یکی از آخرین نوشتههای خود نه تنها امید خود را به انقلاب در چین و هند در پی انقلاب روسیه بسته بود، بلکه حتا از این واقعیت که روسیه، چین و هند رویهم تقریباً نیمی از بشریت را تشکیل میدادند، خشنود بود. زیرا این سه کشور با هم موازنه را قاطعانه به نفع سوسیالیسم تغییر خواهند داد. جای تعجب نیست، که انترناسیونال کمونیستی که او به تأسیس آن آن کمک کرد، شبیه هیچ چیزی نبود که جهان تا آن زمان دیده بود، جاییکه نمایندگان از هند، چین، مکزیک، و هندوچین با نمایندگان از فرانسه، آلمان و ایالات متحده شانه به شانه بودند.
دوم، و پهلو به پهلوی آن، دامنه مارکسیسم را از تئوری انقلاب پرولتری در کشورهای پیشرفته سرمایهداری بودن به تئوری انقلاب جهانی گسترش داد. البته با شناخت دامنه بسیار گستردهتر مارکسیسم، بازتابی از سلطه جهانی سرمایه که امپریالیسم بر آن تاکید کرده بود، هنوز مستلزم این بود که وظیفه مشخص تحلیل تاریخ جوامع غیراروپایی بر اساس تئوری مارکسیستی انجام شود. اما گسترش و شکوفایی مارکسیسم در جهان سوم، پایهای برای چنین تحلیلهایی فراهم کرد، که توسط کمینترن تشویق میشد، حتا زمانی که خوانشهای سیاسی مشخص جهان سوم اشتباه بود. در نتیجه، امپریالیسم لنین، طراوت بیسابقهای به مارکسیسم بخشید.
مطمئناً، لنین نخستین کسی نبود که از امپریالیسم صحبت کرد. پیش از او رزا لوکزامبورگ یک تحلیل بسیار دقیق و روشنگرانه ارائه نموده بود، که توضیح میداد چرا سرمایهداری نیاز دارد به بازارهای ماقبل-سرمایهداری دستاندازی کند. اما تحلیل لوکزامبورگ از این واقعیت رنج میبرد که این دستاندازی را موجب همسانسازی بخش ماقبل سرمایهداری با سرمایهداری میدانست. بخش ماقبل-سرمایه داری به مثابه یک هستی تاراج شده نمینماند؛ جزیی از بخش سرمایهداری میشد. بنابراین، کانون تحلیل لوکزامبورگ همچنان یک انقلاب پرولتری اروپایی باقی ماند. با وجود اظهارات پراکنده برخلاف آن، اینرا نمیدید که یک جهان بطور دائم تکه تکهشده توسط سرمایهداری متروپل ایجاد میشود. امپریالیسم لنین، اما، این جهان بطور دائم تکهتکه شده را دید و قدرت آن در این است.
سوم، تئوری لنین تفسیر کاملاً نوینی از مفهوم «منسوخی تاریخی» سرمایهداری ارائه نمود. تا آن زمان، بر اساس اظهارات کوتاه مارکس در مقدمه کتاب «نقد اقتصاد سیاسی»، درک این بود که یک شیوه تولید از نظر تاریخی فقط زمانی منسوخ میشود و در نتیجه برای سرنگونی آماده است که زمینه برای هر گونه رشد بیشتر نیروهای مولده در آن فرسوده شود؛ و این فرسودگی معمولاً قرار بود خود را به شکل یک بحران نشان دهد. فقدان چنین بحرانی در واقع خواست برنشتاین را برای «تجدید نظر» در مارکسیسم و قرار دادن اصلاح نظام به جای سرنگونی آن به عنوان خواست پرولتاریا، برانگیخت. کسانی که به سنت انقلابی پایبند بودند، برخلاف برنشتاین، در پی اثبات این بودند که این بحران کشنده که ممکن است هنوز به وجود نیامده باشد، اجتنابناپذیر است.
تئوری امپریالیسم لنین در اینجا کاملاً نوین است. مظهر منسوخی تاریخی سرمایهداری، آماده بودن آن برای سرنگونی، بحران اقتصادی نبود، بلکه این واقعیت بود که وارد مرحلهای شده بود که بشر را در جنگهای ویرانگر فرو برده بود، جنگهایی که در آن کارگران یک کشور مجبور شدند در سراسر سنگرها با کارگران یک کشور دیگر بجنگند. زمانی که این رخ داد، زمان تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگهای داخلی فرا رسیده بود، تا اسلحههای خود را از روی کارگران شبیه خود در آن سوی سنگرها به سمت سرمایهداران در هر کشور برگردانند.
چهارم، سوسیالیسم اکنون هدف همه انقلابها بود، بدون توجه به اینکه در کجا رخ میدهند. ایده عدم پیشبرد انقلاب دمکراتیک توسط بورژوازی در کشورهای دیر رسیده به سرمایهداری، ایدهای که بورژوازی در طول تاریخ نقش منادی آن را ایفا میکرد پیش از آن در «دو تاکتیک سوسیال دموکراسی» لنین ظاهر شده بود: در این جوامع وظیفه پیشبرد انقلاب دموکراتیک به دست پرولتاریا افتاد، که با دهقانان متحد میشد، و با رهبری انقلاب دموکراتیک، فقط در اینجا متوقف نمیشد، بلکه به ساختنمان سوسیالیسم ادامه میداد. اما اکنون این چشمانداز انقلاب در یک جامعه پیرامونی، در ابتدا علیه امپریالیسم و بر اساس اتحاد طبقاتی گسترده با کارگران و دهقانان در هسته آن، و سپس حرکت به مرحله سوسیالیستی، عمومیت یافت. به طور خلاصه وظیفه ساختمان سوسیالیسم دیگر فقط دغدغه کارگران کشور پیشرفته نبود؛ این وظیفهای بود که باید از طریق مراحلی تحقق یابد که در دستورکار همه جوامع قرار گرفته بود.
پنحم، یک پرسش اساسی پیش آمد: چرا در جنبش طبقه کارگر اروپا چنان «رفرمیسمی» صورت گرفته بود که بسیاری از رهبران انترناسیونال دوم در طول جنگ مواضع اپورتونیستی یا سوسیال شوونیستی را اتخاذ کرده بودند. و لنین بر اساس پیشنهاد پیشین انگلس با بسط مفهوم «اشرافیت کارگری» که از ابرسودهای امپریالیستی «رشوه» گرفته بود، به این پرسش پاسخ داد.
امپریالیسم لنین یک دستاورد تئوریک شگفتانگیز بود. لنین زمانی گفته بود که قدرت مارکسیسم در واقعی بودن آن نهفته است. درباره تئوری امپریالیسم لنین نیز میتوان اظهاراتی مشابه داشت. یک گشت و گذار چشمگیر، پاسخ هایی را تقریباً با نوری کورکننده به طیف وسیعی از پرسشهایی که در دوره جدید پیش آمده بود و برای دریافت پاسخ فریاد میزد، ارائه نمود. شخص میتواند با این یا آن جزئیات بحث لنین موافق نباشد، اما محور کلی آن تقریباً کاملاً درست است. و شاخص درستی آن شیوه تقریباً عجیبی است که در آن تحولات جهان در دوره بین سالهای ۱۹۱۴ و ۱۹۳۰ را پیشبینی میکرد.
اما جهان امروز از آنچه لنین درباره امپریالیسم نوشته بود دور شده است. یکی از ویژگیهای اصلی این تفاوت این است که تمرکز سرمایه بسیار فراتر از زمان لنین پیش رفته است، و به جای سرمایههای مالی ملی که در آن زمان حاکم بودند، یک سرمایه مالی بینالمللی به وجود آمده است. نتیجتاً، رقابتهای بین-امپریالیستی خاموش شده است، زیرا سرمایه مالی بینالمللی نمیخواهد جهان به مناطق نفوذ مختلف تجزیه شود؛ بجای آن،سرمایه مالی بینالمللی یک جهان تقسیم-نشده را برای حرکت بلامانع خود میخواهد. بنابراین، مسأله جنگهای ناشی از رقابت بین-امپریالیستی دیگر مطرح نمیشود.
اما این به معنای آغاز یک عصر صلح نیست. تهاجم بیامان سرمایه مالی بینالمللی علیه تمام تلاشهای ملی در جهان سوم به سمت استقلال اقتصادی و خودکفایی اقتصادی (از جمله غذایی)، موجی از درگیریهای محلی را به وجود آورده است، که یک امپریالیسم متحد را در برابر کشورهای خاصی قرار داده است. در عین حال، استثمار کارگران جهان سوم، حتا زمانی که الیگارشی مالی درون آن با سرمایه مالی بینالمللی ادغام شده، بسیار تشدید شده است؛ نتیجه رشد گسترده نابرابری در جهان سوم است، تا جایی که بخشهای بزرگی از مردم از نظر تغذیه شاهد افزایش فقر مطلق بودهاند. در عین حال، تمایل بیشتر سرمایههای متروپلها برای جابجایی فعالیتها به جنوب جهانی، اتحادیههای کارگری را در متروپلها تضعیف نموده و به افزایش نابرابری در خود متروپلها انجامیده است. بنابراین، سلطه سرمایه مالی بینالمللی، که در نظم نئولیبرالی بیان میشود، بطور نسبی، و حتا مطلق، بدتر شدن قابلتوجه شرایط زحمتکشان جهان را به همراه داشته است.
این به بحران اضافه-تولید، که در نظم جهانی نئولیبرالی راهحلی برای آن وجود ندارد، منجر شده است. و این بحران باعث رشد فاشیسم و نئوفاشیسم در سرتاسر جهان شده است، و الیگارشیهای مالی-شرکتی در کشورهای گوناگون برای حفظ سلطه خود با گروههای فاشیست ائتلاف میکنند. بنابراین مبارزه برای حقوق دموکراتیک، مبارزه با بیکاری و مبارزه برای آزادیهای مدنی در خط مقدم قرار گرفته است. و این مبارزه با مبارزه برای سوسیالیسم پیوند خورده است. انقلابی کردن چشمانداز انقلاب جهانی توسط لنین همچنان معتبر است، اما با گذشت زمان تمرکز فوری انقلاب تغییر کرده است.
https://peoplesdemocracy.in/2024/0121_pd/theoretical-significance-lenin%E2%80%99s-imperialism
