تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
چهارشنبه؛ ۷ آبان ۱۴۰۴
منبع: الاخبار
نویسنده: محمد خواجوی
سهشنبه، ۲۸ اکتبر ۲۰۲۵
جدل در تهران بر سر روابط با مسکو بین طرفداران نگاه به شرق و طرفداران رویکرد توازن شدت یافته و شکافهای داخلی در رویکرد ایران به اتحاد آن با روسیه را آشکار میکند.

قالیباف روابط ایران و روسیه را چیزی بیش از یک همکاری موقت میداند (خبرگزاری فرانسه)
تهران – طی هفتههای اخیر، موضوع روابط ایران و روسیه، به عرصهای بزرگ برای مجادله سیاسی در تهران مبدل شده است، مجادلهای که در اختلاف در سیاست خارجی و رقابتهای جناحی ریشه دارد؛ و امروز با صراحت بیسابقهای در سطح مقامات ارشد آشکار شد. دیروز، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، مستقیماً از حسن روحانی، رئیسجمهور سابق ایران و محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه او، از اظهاراتشان پیرامون نقش روسیه در پرونده هستهای و روابط منطقهای انتقاد کرد.
او گفت: «در شرایطی که همکاری استراتژیک ما با روسیه در حال پیشرفت است، برخی مواضع این مسیر را مختل میکنند.» او به ویژه به اظهارات ظریف اشاره کرد که به ادعای مدافعان سیاست «چرخش به شرق» تصویری منفی از «شریک استراتژیک ایران» ترسیم میکند و با سیاست کلی کشور در همکاری با شرق در تضاد است.
حمله قالیباف در زمانی صورت گرفت که روابط دو کشور در یکی از حساسترین مقاطع خود قرار دارد، به ویژه پس از نامه مشترک ایران، روسیه و چین به دبیرکل سازمان ملل درباره انقضای قطعنامه ۲۲۳۱ و امتناع آنها از به رسمیت شناختن بازگشت تحریمهای سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی، با توجه به فعال شدن «مکانیسم ماشه» توسط قدرتهای اروپایی. در همین راستا، قالیباف تأکید کرد که این همکاری یک «دستاورد ملی» است و هیچ جناح سیاسی نباید با ابراز مواضع شخصی آن را تضعیف کند.
از سوی دیگر، منتقدان سیاست خارجی ایران اشاره میکنند که این صرفاً یک مسأله دوستیها و دشمنیها نیست، بلکه عرصهای از منافع ملی و محاسبات پیچیده است که گاهی اوقات انتقاد از حتی نزدیکترین شرکا را نیز ایجاب میکند. جواد ظریف، وزیر امور خارجه سابق، که به نمایندگی از کشورش برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) سال ۲۰۱۵ را امضا کرد، در هفتههای اخیر مجموعهای از اظهارات را مطرح کرد که به طور گسترده در رسانههای محلی بازتاب یافت و ادعا کرد که سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، در جریان مذاکرات هستهای موانعی را بر سر راه دستیابی به توافق ایجاد کرده است.
او همچنین از دو «خط قرمز» برای مسکو در رابطه با تهران صحبت کرد: «روسیه نمیخواهد ایران به صلح پایدار با غرب برسد، و همچنین نمیخواهد ایران وارد رویارویی جدی با غرب شود، زیرا ادامه وضعیت تعلیق فعلی در خدمت منافع روسیه است.» این اظهارات توسط چهرههای اصولگرا و رسانههای نزدیک به آنها به عنوان «ضربهای به روابط استراتژیک بین ایران و روسیه» تعبیر شد.
اما، واقعیت متفاوتی درباره حسن روحانی مطرح شد. مشاوران رئیسجمهور سابق تأیید میکنند که او در ماههای اخیر هیچ اظهارنظر عمومی درباره روسیه نداشته و نسبت دادن چنین اظهاراتی به او ناشی از تحلیلهای رسانهای یا گزارشهای نادرست است. حسامالدین آشنا در پاسخ به اظهارات قالیباف با کنایه نوشت: «خوب نیست هر متن نوشتهای را که در دستتان میگذارند، با صدای بلند بخوانید.» بنابراین، تمرکز اصلی حمله قالیباف، اگرچه ظاهراً متوجه هر دو چهره است، اما در درجه اول متوجه ظریف و خاطرات پرتنش او در مورد روابط با لاوروف و روسیه است.
روابط ایران و روسیه یکی از حساسترین مقاطع خود را میگذراند.
اما چرا چنین مواضعی ناگهان تا این حد حساس شدهاند؟ پاسخ را نمیتوان از وضعیت کنونی ایران جدا کرد. با بازگشت تحریمهای سازمان ملل و افزایش فشاری که ایران با آن مواجه است، استراتژی رسمی کشور اکنون بیش از هر زمان دیگری مبتنی بر «همکاری با شرق»، به ویژه با روسیه و چین است. این دکترین در اظهارات مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، و همچنین در سیاستهای مجلس و شورای عالی امنیت ملی مشهود است.
از این منظر، قالیباف در سخنرانی خود بر نگرانیهای مربوط به لزوم هماهنگی داخلی انگشت گذاشت، به اعتقاد او «در این برهه زمانی حساس، از همه جریانهای سیاسی انتظار میرود که با صدایی واحد از دستاوردهای ملی در برابر فشارهای خارجی دفاع کنند»، او و با این کار، اظهارات ظریف را در چارچوب «خروج از اجماع ملی» قرار داد.
از سوی دیگر، اصلاحطلبان و نزدیکان دولت قبلی روحانی، حمله سیاسی علیه آنها را فراتر از تلاش برای تثبیت «روایت رسمی چرخش به شرق» میدانند، و آن را بخشی از یک مبارزه قدرت داخلی بر سر آینده سیاست خارجی میدانند. روزنامهنگاران نزدیک به اصلاحطلبان میگویند دولت روحانی روابط با روسیه را، از پروژه نیروگاه هستهای بوشهر و فاز دوم آن گرفته تا خریدهای تسلیحاتی و همکاری در سوریه، به سطح بیسابقهای توسعه داده است.
بنابراین، متهم کردن دولت قبلی به تضعیف روابط با روسیه، تحریف تاریخ است. طبق تحلیل دیگری، ظریف، برخلاف تصویری که از او ترسیم شده، صرفاً هشدار داده است که روابط با روسیه باید «در چارچوب منافع متقابل» پیش برود، نه بر اساس اعتماد بیقید و شرط. چنین اظهارنظری، در هر نظام سیاسی عادی، انتقاد کارشناسی محسوب میشود، نه خیانت.
فراتر از ظاهر جدال، موضوع به رقابت بین دو دیدگاه پیرامون سیاست خارجی ایران خلاصه میشود: دیدگاه اول، چرخش به شرق را ستون فقرات استراتژی ملی میداند، و استدلال میکند که در جهان دو قطبی پس از اوکراین، ایران برای خنثی کردن فشار غرب، باید کاملاً با روسیه و چین همسو شود. دیدگاه دوم بر «تنوعبخشی» روابط خارجی و اجتناب از وابستگی به هر یک از این دو قطب تأکید دارد و معتقد است که روسیه، اگرچه شریک مهمی است، در نهایت منافع خود را بر منافع ایران ترجیح خواهد داد. این دو دیدگاه، در واقع، منعکسکننده دو تفسیر از تجربه تاریخی ایران با قدرتهای بزرگ هستند: دیدگاه اول، روسیه را «در اردوگاه ضد تحریم» میبیند، در حالی که دیدگاه دوم آن را «شریک محتاطی» میداند که باید با آگاهی و توازن در روابط آن با غرب مدیریت شود.
روشن است که قالیباف به دیدگاه اول پایبند است و روابط ایران و روسیه را چیزی بیش از یک همکاری صرفاً موقت، بخشی از یک مسیر استراتژیک میداند که میتواند به یک نظم جهانی جدید در راستای منافع کشورش شکل دهد. در مقابل، ظریف از خطر «وابستگی استراتژیک» سخن میگوید و میگوید مسکو هرگز منافع خود را فدای ایران نکرده است. این دو دیدگاه، منعکسکننده دو جریان تاریخی در سیاست ایران هستند: یک جریان «مستقل و متمایل به شرق» و یک جریان «چندقطبیگرا»
از نظر پیامدها، این جدل دو جنبه دارد: از یک سو، میتواند فرصتی برای بازتعریف وحدت داخلی و شفافسازی دقیقتر رابطه با روسیه فراهم کند. بنابراین، هرچه سیاست ایران در قبال متحدانش شفافتر و منسجمتر باشد، دست آن در مذاکرات اقتصادی و امنیتی قویتر خواهد بود.
اما، اگر این اختلاف به درگیریهای جناحی تبدیل شود، میتواند به عنوان نشانهای از شکاف در بالاترین سطوح تصمیمگیری تفسیر شود و اعتماد مسکو به هماهنگی داخلی تهران را تضعیف نماید. روسیه، درگیر جنگ اوکراین و تحت فشار غرب، به دنبال شرکای «قابل پیشبینی» است. بنابراین، از دیدگاه مسکو، اختلافات علنی در تهران، حتی اگر ریشه داخلی داشته باشد، نشاندهنده فقدان ثبات و انسجام است.
