تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

منبع: دمکراسی مردم، نشریه حزب کمونیست هند (مارکسیست)
۳۰ ژوئن ۲۰۲۴
نویسنده: پرابهات پاتنایک
برگردان: ع. سهند

شکل خاص فقر در سرمایه‌داری

 

فقر بدون توجه به شیوه تولیدی که مورد نظر است، یک پدیده همگن تلقی می‌شود. حتا اقتصاددانان سرشناس نیز به این مفهوم همگنی فقر اعتقاد دارند. اما در واقع، فقر در سرمایه‌داری با فقر در دوران ماقبل سرمایه‌داری کاملاً متفاوت است. حتا اگر برای مقاصد آماری فقر به مثابه عدم دسترسی به مجموعه‌ای از ارزش‌های مصرفی، که صرف‌نظر از شیوه تولید برای زندگی ضروری است تعریف شود، این واقعیت باقی می‌ماند که این کمبود در سرمایه‌داری در مجموعه‌ای از روابط اجتماعی یگانه و متفاوت با دوران ماقبل سرمایه‌داری در هم تنیده است. بنابراین فقر در سرمایه‌داری شکل خاصی به خود می‌گیرد که با ناامنی و بی‌حرمتی همراه است که آن‌را به ویژه غیرقابل تحمل می‌کند.

تقریباً چهار ویژگی پیوسته فقر سرمایه‌داری وجود دارد. اولی از تخلف‌ناپذیری قراردادها ناشی می‌شود، بدین معنی که فقرا صرف نظر از شرایط آن‌ها مجبورند هر آن‌چه را که قرارداد بسته‌اند بپردازند؛ این به از دست دادن دارایی یا فقر منجر می‌شود. در دوران ماقبل سرمایه‌داری، برای مثال در هند مغول، مطالبه درآمد [مالیاتی] نسبتی از محصول بود؛ این بدین معنی بود که در سال‌های برداشت ضعیف، مطالبات درآمدی از دهقانان به طور خودکار کاهش می‌یافت؛ به دیگر سخن، بار برداشت ضعیف بین تولیدکنندگان و ارباب تقسیم می‌شد. اما در هند مستعمره، که با بازتاب اخلاق سرمایه‌داری آن، مالیات به زمین بسته می‌شد؛ قرارداد بین تولیدکننده و ارباب تغییر کرد: تولیدکننده به شرط پرداخت مقدار معینی به درآمد به حکومت، اجازه داشت یک قطعه زمین را کِشت کند. این بدین معنی بود که در سال برداشت ضعیف، بار برداشت ضعیف تقسیم نمی‌شد و منحصراً بر دوش تولیدکننده بود. به دیگر سخن، قرارداد برای پرداخت یک مبلغ پولی ثابت بود، نه برای پرداخت یک مبلغ متغیر به عنوان سهمی از محصول یا معادل پولی آن. تهیدستی دهقانان، یعنی، انتقال دارایی‌های دهقانان به وام دهندگان پول از این بوجود آمد. به طور خلاصه، فقر با تهیدستی همراه بود که نتیجتاً به داشتن یک تأثیر تصاعدی بر تولیدکنندگان گرایش داشت.

به دیگر سخن، «جریان» عدم دسترسی به ارزش‌های مصرفی از سوی تولیدکنندگان با روند محرومیت «ذخیره» دارایی‌ها آن‌ها همراه بود و افزایش آسیب‌پذیری آن‌ها در طول زمان موجب می‌شد. بنابراین، یک دینامیسم (پویایی) وارد فقر شد.

دومین ویژگی فقر سرمایه‌داری این است که افراد، چه اشخاص منفرد و چه خانوارها، آن‌را تجربه می‌کنند. در یک جامعه ماقبل سرمایه‌داری که در آن مردم در اجتماعات زندگی می‌کردند، دیگر اعضای جامعه، چه متعلق به همان گروه-کاست یا صرفاً متعلق به همان روستا، در سال‌های خاص برداشت‌های بد یا بلایای طبیعی به کمک فقرا می‌آمدند. به دیگر سخن، محرومین در انزوا رنج نمی‌برند. اما در نظام سرمایه‌داری زمانی که جوامع به دلیل منطق ناگزیر نظام از هم پاشیده می‌شوند، و فرد به مثابه مقوله اقتصادی اولیه ظاهر می‌شود ‌، این فرد نیز در انزوا از محرومیت رنج می‌برد.

سنت‌های غیر مارکسیستی در تئوری اقتصادی نمی‌توانند این تغییر اساسی را ببینند، زیرا از هر حس از تاریخ عاری می‌باشند. مارکس اقتصادیات کلاسیک را به این نابینایی نسبت به تاریخ متهم کرده بود: فرد و در نتیجه شراکت در محرومیتی که فقط در یک نقطه مشخص ظهور کرده بود، از نظر آن سنت در تمام مدت وجود داشته است. اقتصاد نئوکلاسیک که با کارل منگر و استنلی جوون در حدود سال ۱۸۷۰ شروع شد، البته فرد را به مثابه یک مقوله ابدی و نقطه عزیمت آن برای تحلیل اقتصادی در نظر گرفت. بنابراین هر دو گرایش تضاد بین فقر سرمایه‌داری و فقر ماقبل سرمایه‌داری را، که اولی توسط افراد منزوی و از خود بیگانه تجربه می‌شود و دومی فقط به محرومیت متحمل شده در درون جامعه اشاره می‌کند، ندیدند.

این واقعیت که سرمایه‌داری با افراد ازخودبیگانه مشخص می‌شود (مادام که آن‌ها «ترکیب‌ها» یا اتحادیه‌های کارگری را، که آن‌ها را در مبارزات مشترک علیه نظام گردهم می‌آورد، تشکیل نداده‌اند) و این‌که این افرادند که فقر را تجربه می‌کنند، به فقر یک بعُد اضافی می‌دهد؛ این فقط عدم دسترسی به مجموعه‌ای از ارزش‌های مصرفی نیست که فقر سرمایه‌داری را تشکیل می‌دهد، بلکه یک آسیب روانی نیز با این عدم دسترسی همراه است.

هنگامی که به سومین ویژگی فقر سرمایه‌داری نگاه کنیم، این روشن‌تر می‌شود. این به دو دلیل ایجاد می‌شود: یک، پایین بودن دستمزد افراد شاغل، و دیگری غیبت اشتغال. این ارتش ذخیره کار است که به ویژه به فقر مبتلاست. در واقع، در اقتصادهایی مانند اقتصاد ما که «شاغل» و «بیکار» دو مقوله متمایز نیستند، بلکه اکثر کارگران جدای از یک اقلیت کوچک، چند روز در هفته یا چند ساعت در روز بیکارند، آسیب روانی همراه با فقر ناشی از ناتوانی در یافتن اشتغال، بیش از پیش فراگیر شده است. غیبت اشتغال به مثابه یک شکست شخصی از سوی فرد ظاهر می‌شود، به مثابه چیزی که جدای از عدم دسترسی به مجموعه‌ای از ارزش‌های مصرفی، عزت نَفس فرد را از بین می‌برد.

چهارمین ویژگی فقر سرمایه‌داری ناروشنی عوامل ایجاد کننده فقر برای افراد مبتلا به آن است. فقر از نقطه‌نظر عدم دسترسی به مجموعه مشخصی از ارزش‌های مصرفی در یک جامعه‌ ماقبل سرمایه‌داری به‌طور ملموس در اندازه آنچه تولید می‌شود و سهمی که ارباب از آن برداشت می‌کند، ریشه دارد. در واقع این برای همه مشهود است: برداشت بد ممکن است اندازه محصول را کاهش دهد و در نتیجه فقر را تشدید کند (حتا زمانی که کاهش در تولیدِ مشترک باشد)؛ به همین ترتیب، یک ارباب درنده‌خو می‌تواند آن‌قدر از تولیدکنندگان بروباید که بسیاری از آن‌ها حتا در سال‌های برداشت عادی گرفتار فقر شوند. اما این‌که چرا یک فرد تخت شرایط سرمایه‌داری بیکار و در نتیجه فقیر است، برای خود شخص یک راز باقی می‌ماند. به همین ترتیب، این‌که چرا قیمت‌ها ناگهان افزایش می‌یابند و افراد بیش‌تری را به سمت فقر سوق می‌دهند، برای مبتلایان به فقر یک راز باقی می‌ماند.

فیلم ساتیجیت ری درباره قحطی بنگال در سال ۱۹۴۳ («تُندر دوردست») نشان می‌دهد که پیش از بروز قحطی، قیمت‌ها در بنگال حتا با اشغال سنگاپور توسط نیروهای ژاپنی افزایش می‌یابد. جنگ امروز در اوکرائین به افزایش قیمت مواد غذایی در سراسر جهان، که فقر را حتا در یک روستای دورافتاده آفریقایی یا هندی تشدید می‌نماید، قطعاً کمک می‌کند. ناروشنی آشکار ریشه‌های فقر سرمایه‌داری در پیوند با پدیده هم-پیوستگی جهانی تحت سرمایه‌داری قرار دارد؛ بدین معنی که، رویدادهای جهانی، رویدادها در سرزمین‌های دوردست، بر هر روستا، هر قدر دورافتاده، تأثیر می‌گذارد.

این ویژگی‌های خاص فقر سرمایه‌داری پیامدهای مهمی دارند، که من توجه را فقط به یکی از آن‌ها جلب خواهم کرد. بسیاری از افراد خوش-نیت که می‌خواهند فقر را کاهش دهند یا از بین ببرند، پیشنهاد می‌کنند که باید از بودجه دولت یارانه داده شود تا همه افراد جامعه از حداقل درآمد اولیه برخوردار باشند. این البته در هیچ کجا در مقیاس لازم اتفاق نیفتاده است، به همین دلیل فقر به مثابه یک پدیده اجتماعی ادامه می‌یابد و حتا به دلیل تورم جهانی قیمت مواد غذایی در کنار رکود ناشی از سرمایه‌داری نولیبرال، تشدید می‌شود؛ حتا پیشنهادات برای یارانه‌ها همواره برای یارانه‌های تاحدی ناچیز است. اما همه این‌ها به فقر به معنای دسترسی ناکافی به مجموعه‌ای از ارزش‌های مصرفی اشاره دارد، یعنی، فقری که مشخصاً به فقر سرمایه‌داری اشاره نمی‌کند.

حتا اگر بتوان یارانه کافی داد و بتوان بر فقر به معنای عدم دسترسی به ارزش‌های مصرفی غلبه نمود، این هنوز بر فقر سرمایه‌داری، که آسیب روانی، ربودن عزت نَفس از طریق بیکاری را نیز در پی دارد، غلبه نمی‌کند. غلبه بر فقر سرمایه‌داری، به معنای واقعی آن، از جمله به تأمین اشتغال همگانی نیاز دارد. کینز فکر می‌کرد که تحت سرمایه‌داری می‌توان این‌را انجام داد، اما اشتباه او به اثبات رسیده است. این بدین معنی نیست که یارانه نباید داده شود، اما یارانه‌ها به سادگی ناکافی‌اند، مُسَکن‌هایی هستند که به ریشه مشکل نمی‌پردازند.

در هند نیز در حال حاضر پنج کیلوگرم غلات غذایی رایگان برای هر نفر در ماه به حدود ۸۰ کرور [۸۰۰ میلیون] ذینفع داده می‌شود. این‌که چقدر از این به آن‌ها می‌رسد، این طرح تا چه زمان ادامه خواهد داشت (این به دلیل همه‌گیری شروع شده بود) جای بحث دارد. اما هرکس که معتقد است طرح‌هایی مانند این نوشداروی فقر در هند معاصر است، متأسفانه در اشتباه است. آن‌چه مورد نیاز است، تأمین همگانی اشتغال، آموزش، مراقبت‌های بهداشتی، امنیت سالمندان، و غذا است که شأن شهروندی یک جامعه دموکراتیک را به مردم بازگرداند؛ اما این فراتر رفتن از سرمایه‌داری نئولیبرال را می‌طلبد.

https://peoplesdemocracy.in/2024/0630_pd/specific-form-poverty-under-capitalism