تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
یکشنبه، ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
منبع: الاخبار
نویسنده: یحیی دبوق
یکشنبه، ۲۹ مارس ۲۰۲۶
جنگ آمریکا علیه ایران: از «تغییر رژیم» تا جستجوی راهی برای خروج بدون شکست

ویرانی در تل آویو در اثر موشکباران ایران
با گذشت هر روز از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، گزینههای متجاوزان محدودتر میشود. بلندپروازیهای اولیه آنها که تا حد تغییر رژیم در ایران پیش رفته بود، اکنون پیش از آنکه این وضعیت به یک «ویتنام جدید» تبدیل شود، به جستوجویی مأیوسانه برای یافتن راه خروج از این باتلاق تقلیل یافته است. شخص دیوانه در کاخ سفید، بهویژه با توجه به ترسی که از دست دادن کنترل بر قیمتهای جهانی انرژی دارد، از پیامدهای اقتصادی ماجراجویی خود میهراسد؛ پیامدهایی که میتواند دوره ریاستجمهوری او را به پایانی زودرس برساند.
از این رو، اظهارات جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، فاش میکند که رئیس او، دونالد ترامپ، سعی دارد چه چیزی را پنهان کند و از چه مسیری تغییر جهت دهد. ونس در مصاحبهای که امروز شنبه منتشر شد، تأیید کرد: «رئیسجمهور ترامپ اجازه خواهد داد که جنگ برای مدت کوتاهی ادامه یابد تا اطمینان حاصل شود که مجبور نخواهیم بود برای مدتی طولانی به آنجا بازگردیم.» او بار دیگر افزود که «همه اهداف نظامی تعیینشده برای عملیات در ایران محقق شده است.»
بسنده کردن به یک پیروزی حداقلی، به جای دستیابی کامل به آن، به هدف دولت آمریکا تبدیل شده است.
اظهارات ونس بیانگر یک نقشه نظامی دقیق و کامل نبود، بلکه اعترافی ضمنی به این واقعیت بود که ایالات متحده دیگر قادر یا مایل نیست جنگ را تا دستیابی به اهداف اعلامشدهاش ادامه دهد؛ اهدافی که با واقعیتهای موجود در میدان نبرد در تضاد بودند.
بنابراین، این اظهارات بازتابدهنده یک پیروزی نیست، بلکه سعی در «زودن شکست» و پیچیدنِ عقبنشینی در یک بستهبندی تبلیغاتی است که پیروزی را القاء کند؛ و از این طریق، از مسئولیت جنگی که اکنون به بار سنگینی بر دوش دولت آمریکا و رئیسجمهور آن، ترامپ، تبدیل شده است، فرار نماید.
بنابراین، آنچه اکنون هم ونس و هم ترامپ انجام میدهند، کوچککردن عمدیِ مفهوم «پیروزی» است. اهدافی که جنگ با آنها آغاز شد، مانند تغییر رژیم در ایران، برچیدن برنامه هستهای و تسلیم کردنِ کشور، محقق نشدهاند. بلکه برعکس، تهران عملاً با چهرهای از یک «مقاومت پیروز» از این درگیری بیرون میآید؛ زیرا علیرغم خساراتی که متحمل شده، در برابر ابرقدرت ایستادگی کرده است.
آنچه در حال حاضر در ذهنیت آمریکاییها مطرح است، ایده «تقلیل پیروزی» به هر دستاوردی است که خروج را امکانپذیر سازد. این یک استراتژی جنگی نیست، بلکه بیشتر نوعی «مدیریت بحرانِ تصویر» برای رئیسجمهوری است که میترسد جنگ برقآسای او، آنطور که تصور میکرد، به یک «ویتنام جدید»، که در انتخابات پیشروی کنگره گریبانگیر او را بگیرد، تبدیل شود. اگر این سناریو تحقق یابد، پیامدهای آن میتواند عملاً ترامپ را در حالی که هنوز در قدرت است، به زیر بکشد. به عبارت دیگر، وقتی ونس ادعا میکند که اهداف محقق شدهاند، او در حال توصیف واقعیت نظامی نیست، بلکه سعی دارد یک «روایت خروج» ابداع کند تا شکست استراتژیک را توجیه نماید.

موشکهای ایرانی در راه اصابت به اهدافی درفلسطین اشغالی.
معضل واقعی که کذب بودن اظهارات دولت آمریکا و روایت پیروزی را آشکار میکند، در پاسخ به یک پرسش محوری نهفته است که هیچ روایت ساختگی یا اغراقآمیزی نمیتواند به آن بپردازد: اگر همانطور که ونس پیشنهاد میدهد، آمریکا عقبنشینی کند در حالی که تنگه هرمز همچنان بسته بماند، چه خواهد شد؟
در اینجا میتوان از سه سناریو سخن گفت:
۱) اگر تنگه بسته بماند و آمریکا طبق پیشنهاد ونس عقبنشینی کند، این امر به معنای یک پیروزی استراتژیک تمامعیار برای ایران و اعتراف آمریکا به این موضوع خواهد بود که قدرت نظامیاش در تضمین آزادی کشتیرانی شکست خورده است؛ هدفی که پس از بسته شدن تنگه هرمز، عملاً به هدف اصلی این جنگ تبدیل شده بود. در این سناریو، قیمت نفت نه تنها کاهش نمییابد، بلکه احتمالاً حتی فراتر از سطح فعلی خواهد رفت. این یک شکست طنینانداز خواهد بود.
۲) اما اگر آمریکا تلاش کند تا بازگشایی تنگه را با تمام تنشهای نظامی ناشی از آن تحمیل کند، واشنگتن احتمالاً تمایلی به ورود به آن نخواهد داشت؛ چرا که این اقدام جنگ را برای مدتی طولانیتر خواهد کرد، تلفات و خسارات آمریکا را بیش از پیش افزایش خواهد داد، و آن را در یک باتلاق جدید، مشابه عراق و افغانستان اما مخربتر، فرو خواهد برد.
۳) با توجه به ناممکن بودن دو سناریوی اول، احتمالاً دولت آمریکا به سناریوی سوم روی خواهد آورد: ارائه پیشنهادهایی به طرف ایرانی در پشت درهای بسته. در این سناریو، تهران در ازای بازگشایی تنگه، به اکثر خواستههای خود دست مییابد و سپس ترامپ این «دستاورد» را به عنوان یک پیروزی بازاریابی و تبلیغ میکند. با این حال، در عمل، این به معنای آن است که ایران شروط خود را دیکته کرده است، نه برعکس.
در مواجهه با این معضل، ونس تلاش میکند از طریق لفاظیهای سادهانگارانه راهکاری ارائه دهد، اما بازارها و واقعیتهای ژئوپلیتیک ملاحظات دیگری دارند؛ آنها تحت تأثیر کلمات قرار نمیگیرند. زنجیره تأمین انرژی جهانی با آرزوهای واهی آرام نمیشود، بلکه با تأمین پایدار به ثبات میرسد و هرگونه تردید در مورد این ثبات، فارغ از بیانیههای کاخ سفید، قیمتها را بالا نگه خواهد داشت.
ادعای ونس مبنی بر اینکه افزایش قیمت انرژی یک «واکنش موقت» است و بهزودی کاهش خواهد یافت، تلاشی است برای عادیسازی شکستهای اقتصادی ناشی از محاسبات غلطِ جنگیِ دولت برای مردم آمریکا. او سعی دارد خروج از جنگ را به عنوان یک «انتخاب استراتژیک» معرفی کند که مشکلات اقتصادی داخلی را حل خواهد کرد، در حالی که در واقعیت، این اقدام یک «تسلیم در برابر ضرورتهای بقای سیاسی و از دست دادن گزینههای عملی برای پیروزی در جنگ» است.اقتصاد آمریکا همان «نقطه ضعفی» است که بهطور استراتژیک هدف قرار گرفته و عقبنشینی، اعترافی است به اینکه هزینههای جنگ از دستاوردهای آن فراتر رفته است.
تنگه هرمز به کانون مرکزی این جنگ تبدیل شده است.
اظهارات ونس مبنی بر اینکه «لازم نیست برای مدتی طولانی به آنجا بازگردیم»، اعترافی است به اینکه دولت او قادر به پیروزی قاطع در جنگ فعلی علیه ایران نیست. این تلاشی برای «خریدن زمان» جهت یافتن راهی برای خروج است، اما خطر در این واقعیت نهفته است که ایران این ضعف را تشخیص داده و از آن برای تثبیت دستاوردهای خود با شرایط مدنظرش بهرهبرداری میکند.این موضوع تأییدی است بر آنچه ایران همیشه پیش از جنگ بر آن پافشاری میکرد: اینکه شروع یک درگیری توسط آمریکا به این معنا نیست که میتواند هر زمان که بخواهد آن را به پایان برساند.
ایالات متحده امروز با دو انتخاب تلخ روبروست؛ نخست، ادامه یک جنگ بیپایان با هزینههای گزاف اقتصادی و سیاسی. دوم، عقبنشینی بدون دستیابی به اهداف خود، که نشاندهنده یک ضعف در بازدارندگی آمریکا خواهد بود که نه تنها در منطقه، بلکه در سطح جهانی بر منافع این کشور تأثیر منفی خواهد گذاشت.
آنچه دولت ترامپ امروز سعی در ترویج آن دارد، یک «گزینه سوم دروغین» است: عقبنشینی توأم با یک نمایش رسانهای که القاگر پیروزی باشد. اما تاریخ، بازارها و خودِ ایران فریب این لفاظیها را نخواهند خورد. تنها حقیقتی که روزهای آینده فاش خواهد کرد این است: چه کسی زودتر میدان را ترک میکند؟ و چه کسی شرایط را در صحنه نبرد دیکته میکند؟
وقتی جنگ به ابزاری برای روابط عمومی تبدیل شود، عقبنشینی به معنای شکست است و اعلام پیروزی به دروغی بدل میشود که نمیتواند در برابر واقعیتهای تنگه [هرمز] و قیمتهای جهانی نفت مقاومت کند.
