تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

پنج‌شنبه، ۱ مراد ۱۴۰۵
نویسنده: زیاد الزبیدی*
منبع: الاخبار
پنج‌شنبه، ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۶

جنگ‌های تنگه‌ای در نظام بین‌الملل: بین نص قانون و منطق قدرت

 

در طول دوره گذشته، تعداد زیادی از مقالات و تحلیل‌های کارشناسان اردنی، عرب، روسی، اروپایی و آمریکایی را درباره تنگه هرمز، از زوایای متعدد حقوقی، سیاسی، اقتصادی و نظامی دنبال کرده‌ام. با این حال، به‌رغم این غنای تحلیلی، یک پرسش اساسی همچنان بی‌پاسخ مانده است: آیا ایران از نظر حقوقی این حق را دارد که در پاسخ به یک تجاوز نظامی گسترده، تنگه را ببندد؟

این پرسش نه‌تنها با جغرافیای یک آبراه دریایی باریک مرتبط است، بلکه با اصل نظام بین‌الملل مماس می‌شود؛ جایی که حاکمیت دولت‌ها با منافع اقتصاد جهانی تلاقی می‌کند و قواعد حقوق بین‌الملل در برابر فشارهای قدرت و سیاست به بوته آزمایش گذاشته می‌شوند

چارچوب حقوقی: بین سال‌های ۱۹۵۸ تا ۱۹۸۲
از زمان «کنوانسیون ژنو ۱۹۵۸ در مورد دریای سرزمینی و منطقه مجاور» (1958 Geneva Convention on the Territorial Sea and the Contiguous Zone)، جامعه بین‌المللی به دنبال ایجاد قوانینی برای تنظیم روابط بین دولت ساحلی و آزادی دریانوردی بوده است. این کنوانسیون اصل «عبور بی‌ضرر» را وضع کرد که به کشتی‌های خارجی اجازه می‌دهد از آب‌های سرزمینی عبور کنند، مشروط بر اینکه امنیت دولت تهدید نشود.

بعدها، «کنوانسیون ۱۹۸۲ سازمان ملل متحد در مورد حقوق دریاها» (UNCLOS) چارچوب جامع‌تری ارائه داد و اصل «حق عبور ترانزیت» را در تنگه‌های بین‌المللی وضع کرد. این اصل، آزادی دریانوردی را به طور مداوم و سریع تضمین می‌کند و حتی در مواقع تنش نیز نمی‌توان آن را مختل کرد.

با این حال، کنوانسیون ۱۹۸۲ به طور کامل جایگزین کنوانسیون ۱۹۵۸ نشد. بلکه آن را به‌روز کرد و گسترش داد، در حالی که اصول اصلی آن، به ویژه اصل «عبور بی‌ضرر» را که همچنان بخشی از حقوق بین‌الملل عرفی است، و توسط تهران به عنوان یک اصل اساسی به رسمیت شناخته می‌شود، حفظ کرد.

عبور بی‌ضرر و عبور ترانزیت: یک تعادل ظریف
چارچوب قانونی حاکم بر ناوبری دریایی بر تمایز اساسی بین دو نوع عبور استوار است. عبور بی‌ضرر به کشور ساحلی حق می‌دهد عبور و مرور در آب‌های سرزمینی خود را تنظیم کند و حتی در صورت تهدید امنیت آن، آن را به طور موقت متوقف کند. از سوی دیگر، عبور ترانزیت در مورد تنگه‌های بین‌المللی اعمال می‌شود، و کشورهای ساحلی را ملزم می‌کند که مانع حرکت کشتی‌ها نشوند، زیرا این تنگه‌ها شریان‌های حیاتی برای کل جامعه بین‌المللی هستند.

این تمایز نشان دهنده یک کوشش قانونی ظریف برای دستیابی به تعادل بین حاکمیت ملی و آزادی ناوبری جهانی است، اما همچنین در صورت اعمال این قوانین در بستر درگیری‌های مسلحانه، در را به روی چالش‌های بزرگی باز می‌کند.

تنگه هرمز: جغرافیا و حاکمیت
تنگه هرمز فقط بین دو دولت ساحلی قرار دارد: ایران در شمال و سلطان‌نشین عمان در جنوب از طریق استان مسندم. سایر دولت‌های خلیج فارس با وجود عدم دسترسی مستقیم به تنگه، از نظر اقتصادی به آن متکی هستند.

مورد ایران خاص است؛ تهران کنوانسیون ۱۹۸۲ را امضا نمود اما آن را به تصویب نرساند، بدین معنی که از نظر قراردادی به تمام مفاد آن متعهد نیست، اگرچه برخی از قوانین به عنوان قانون عرفی بین‌المللی در مورد آن اعمال می‌شوند. در مقابل، ایران صراحتاً اصل «عبور بی‌ضرر» را طبق کنوانسیون ۱۹۵۸، که مبنای قانونی برای مدیریت عبور کشتی‌ها در قلمرو حاکمیتی آن، به ویژه در موارد تهدید یا تجاوز، فراهم می‌کند، به رسمیت می‌شناسد.

حقوق بین‌الملل عرفی: چه کسی قوانین را وضع می‌کند؟
حقوق بین‌الملل عرفی یک پپرسش اساسی در مورد منبع خود مطرح می‌کند. این حقوق از یک مرجع قانونگذاری مرکزی سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه به تدریج از طریق رویه دولت‌ها و این باور که این رویه یک تعهد قانونی است، توسعه می‌یابد. این قواعد از طریق رویه قضایی نهادهایی مانند دیوان بین‌المللی دادگستری، مواضع دولت‌ها در سازمان ملل متحد و تحقیقات حقوقی شناسایی می‌شوند.

با این حال، همه این قواعد به یک اندازه الزام‌آور نیستند. برخی از آن‌ها به سطح هنجارهای آمره می‌رسند، مانند ممنوعیت نسل‌کشی، در حالی که برخی دیگر، مانند آزادی دریانوردی، به ویژه در موارد درگیری و دفاع از خود، قابل تفسیر و محدودیت هستند.

تجاوز و حق دفاع از خود: آیا حاکمیت بر ناوبری اولویت دارد؟
در صورتی که یک دولت مورد تجاوز گسترده، از جمله تخریب زیرساخت‌های حیاتی خود، و هدف قرار گرفتن قلمرو خود قرار گیرد، حقوق بین‌الملل حق دفاع از خود را به رسمیت می‌شناسد. در اینجا پرسش اساسی مطرح می‌شود: آیا دولت موظف است تنگه‌های خود را برای طرف مهاجم باز نگه دارد؟

از نظر قانونی، آزادی ناوبری را نمی‌توان در چنین مواردی یک حق مطلق دانست. قانون به دولت مورد حمله اجازه می‌دهد اقدامات لازم و متناسب را برای محافظت از حاکمیت خود، از جمله اعمال محدودیت‌های عبور و مرور در صورتی که از آن برای پشتیبانی از عملیات خصمانه علیه آن استفاده می‌شود، انجام دهد.

بنابراین، تعادل بین آزادی ناوبری و حق دفاع از خود به یک موضوع پیچیده حقوقی و سیاسی تبدیل می‌شود، نه یک قاعده جامد که در همه شرایط قابل اجرا باشد.

جنگ‌های تنگه‌ای: اقتصاد جهانی در خطر
اهمیت تنگه‌ها برای اقتصاد جهانی فراتر از اهمیت حقوقی آن‌ها است، زیرا آن‌ها نقاط استراتژیک برای جریان انرژی و تجارت هستند. تنگه‌هایی مانند تنگه مالاکا، تنگه باب المندب و کانال سوئز شریان‌های حیاتی هستند و هرگونه تهدیدی برای آن‌ها بلافاصله بر بازارهای جهانی تأثیر می‌گذارد.

بنابراین، صحبت از «بستن» هر تنگه‌ای نباید صرفاً در یک زمینه حقوقی تفسیر شود، بلکه باید به عنوان یک تاکتیک فشار ژئوپلیتیکی نیز، که می‌تواند توازن قدرت بین‌المللی را تغییر دهد، در نظر گرفته شود.

نتیجه‌گیری: پارادوکس قانون و قدرت
در نهایت، بحث‌های پیرامون تنگه هرمز و آزادی دریانوردی، در مقایسه با جدل پیرامون توصیف وقایع نوار غزه، یک پارادوکس عمیق در ساختار نظام بین‌المللی معاصر را آشکار می‌کند. در حالی که برخی از قوانین – مانند ممنوعیت و جرم‌انگاری نسل‌کشی – از جمله دقیق‌ترین و واضح‌ترین قوانین در اصل هستند، اما اجرای عملی آن‌ها همچنان در معرض تفاسیر مختلف است، اما سایر قوانین از درجه بالاتری از اجماع و اجرا برخوردارند.

این پارادوکس به معنای فقدان حقوق بین‌الملل نیست، بلکه محدودیت‌های عملی آن را آشکار می‌کند، جایی که قوانین با منافع در هم تنیده‌اند و اجرای آن‌ها منوط به توازن قوا است.

در این بستر، چالش واقعی در وجود قوانین نیست، بلکه در اجرای برابر آن‌ها برای همگان است. اعتبار نظام بین‌الملل و آینده آن، بین نص قانون و واقعیت‌های سیاست تعیین می‌شود.

* نویسنده و پزشک اردنی

https://shorturl.at/EwqA