تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم

چهار‌شنبه، ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
منبع: الاخبار
نویسنده: حسین الامین
چهارشنبه، ۱۸ فوریه ۲۰۲۶

حذف موشک‌های بالستیک هدف اسرائیل است؛ ایران به زرادخانه خود، نه به تجربیات عراق و لیبی، می‌چسبد

 

منبع: «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» (FDD)

همزمان با ادامه مذاکرات ایران-آمریکا، پرونده برنامه موشکی ایران دوباره مطرح شده و اسرائیل خواستار آن شده است که محدودیت آن شرط هرگونه توافقی بین واشنگتن و تهران باشد. این مطالبه تصادفی نیست، بلکه ناشی از مجموعه‌ای از داده‌ها و تجربیات است که تل‌آویو معتقد است نمی‌توان آن را با توافقی که صرفاً تجربه «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) سال ۲۰۱۵ را تکرار می‌کند، نادیده گرفت.

طبق اطلاعات موجود، برنامه موشک‌های بالستیک ایران ترکیبی از یک زرادخانه بزرگ و خانواده‌های مختلف موشک – چه کوتاه‌برد و چه میان‌برد – با یک زیرساخت عملیاتی قوی مبتنی بر چندین سایت پرتاب، تأسیسات زیرزمینی و سکوهای متحرک است. در حالی که برد این موشک‌ها متفاوت است، حداکثر برد اعلام شده رسمی تقریباً ۲۰۰۰ کیلومتر است. در طول دو دهه گذشته، کارخانه‌های نظامی ایران بر بهبود آمادگی، سرعت پرتاب و دقت، نه گسترش برد به مسافت‌های طولانی‌تر، تمرکز کرده‌اند.

در این‌جا، سه ویژگی ساختاری اصلی این برنامه برجسته است: اول، اندازه و تنوع زرادخانه؛ ایران بزرگ‌ترین و متنوع‌ترین زرادخانه موشکی در خاورمیانه را در اختیار دارد که در سال ۲۰۲۳ بیش از ۳۰۰۰ موشک بالستیک تخمین زده شده است. تخمین‌های فعلی اسرائیل و غرب، پس از جنگ اخیر با ایران، بین ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ موشک را نشان می‌دهد.

دوم، یک تغییر به سمت دقت و آمادگی وجود دارد. در طول دو دهه گذشته، تهران به طور فزاینده‌ای در افزایش آمادگی رزمی و دقت و توسعه موشک‌های سوخت جامد سرمایه‌گذاری کرده است. در مرحله اولیه این برنامه، در طول دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰،پیش از اینکه سرمایه‌گذاری به بهبود آمادگی و دقت تغییر یابد هدف دستیابی به توانایی بازدارندگی دوربرد بود. سوم، زیرساخت‌ها و تعدد سایت‌های پرتاب است. ایران در شهرهای موشکی که در سراسر قلمرو خود توزیع شده‌اند، سرمایه‌گذاری کرده است. این ساختار، اثربخشی دشمن را که فقط سازه‌های سطحی را هدف قرار می‌دهد، تضعیف می‌کند، در حالی که تخریب تأسیسات زیرزمینی به دلیل عمق و استحکامات آن‌ها دشوار است، و همانطور که در آخرین رویارویی سال گذشته مشهود بود، که به تهران یک توانایی عملیاتی و پرتاب پایدار می‌دهد.

علی‌رغم توانایی پدافند هوایی و جنگنده‌های اسرائیلی، آمریکایی و حتی انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و اردنی برای رهگیری تعداد زیادی موشک و پهپاد در آن زمان، شدت آتش، تنوع انواع و برد موشک‌ها و الگوهای پرواز متنوع، همگی این کار را بسیار دشوار کرده و سامانه‌های دفاعی را به طور قابل توجهی تحت فشار قرار داده بود. در همین حال، ایران موفق شد به اهدافی در سرزمین‌های اشغالی فلسطین اصابت مستقیم کند. گزارش‌های متعدد غربی پس از جنگ، دشواری‌های سامانه‌های رهگیری آمریکایی و اسرائیلی و خطر اتمام مهمات در صورت عدم توقف پرتاب موشک‌ها را مورد بحث قرار دادند.

در مقابل، استراتژی اسرائیل در طول جنگ بر جلوگیری کامل از پرتاب موشک‌ها، نه صرفاً رهگیری آن‌ها، مبتنی بود. پس از سرکوب گسترده پدافند هوایی ایران، هواپیماها و پهپادهای دشمن عملیات هدف‌گیری فشرده‌ای را علیه شهرهای موشکی، ورودی‌ها و خروجی‌های آن‌ها و سایت‌های پرتاب انجام دادند. پهپادها هم‌چنین سکوهای پرتاب سیار را تعقیب کردند و توانستند تعدادی از آن‌ها را نابود کنند، در حالی که هواپیماها مجتمع‌های صنعتی مرتبط با برنامه موشکی را در سراسر ایران هدف قرار دادند. بنابراین، این طرح بر غیرفعال کردن شهرهای موشکی که تخریب کامل آن‌ها دشوار است، تخریب سایت‌های پرتاب و حمله به کارخانه‌ها و مواد اولیه مورد استفاده در تولید، با هدف جلوگیری از از سرگیری تولید در طول و پس از جنگ متمرکز بود. با این حال، ارزیابی‌های خود اسرائیل نشان می‌دهد که ایران خطوط تولید اصلی خود را مجدداً راه‌انداخته و از پایان جنگ موفق به تولید صدها موشک شده است و بدین ترتیب بخش قابل توجهی از خسارات خود را جبران می‌کند. گزارش‌های اسرائیلی و غربی تقریباً به رقم ۲۰۰۰ موشک بالستیک عملیاتی اشاره دارند.

در تل‌آویو، یک حمله موشکی چهار ساختمان را به طور کامل ویران کرد و به سازه‌های اطراف آسیب رساند.

این واقعیت‌ها که اسرائیل در طول و پس از جنگ شاهد آن بود، آن را به سمت اعمال تمام تلاش‌ها برای ایجاد یک «خط قرمز» در هرگونه مذاکره بین ایالات متحده و ایران سوق داده است. پس از سال‌ها به تصویر کشیدن برنامه هسته‌ای ایران به عنوان یک «تهدید حیاتی»، اسرائیل به ترویج این ایده روی آورده است که برنامه موشکی ایران نیز تهدید مشابهی را حتی بدون قابلیت‌های هسته‌ای ایجاد می‌کند. این تغییر پس از آن رخ داد که اسرائیل از نزدیک میزان خسارتی را که یک موشک می‌تواند با دقت بسیار بالا و حاشیه خطای حداقلی وارد کند، تجربه کرد. در حالی که عکس‌های هوایی و گزارش‌های فاش شده، میزان خسارت به پایگاه‌های نظامی اسرائیل و قلب شهرهای اشغالی را نشان می‌دهد، تصاویر ماهواره‌ای که اخیراً توسط رسانه‌های ایرانی منتشر شده است، اصابت مستقیم موشک‌ها به پایگاه‌های کلیدی، از جمله پایگاه هوایی تل نوف، و هم‌چنین خساراتی را در شمال تل‌آویو نشان می‌دهد، جایی که یک حمله موشکی چهار ساختمان را به طور کامل ویران کرد و به سازه‌های اطراف آسیب رساند. تصاویر همچنین اصابت‌های متعدد به نیروگاه حیفا را نشان می‌دهند.

در این بستر، تل آویو خواستار آن است که موشک‌های بالستیک ایران به برد «دفاعی» حداکثر ۳۰۰ کیلومتر محدود شوند، که عملاً آن‌ها را به موشک‌های تاکتیکی و نه استراتژیک تبدیل می‌کند و مانع از تهدید اهداف منطقه‌ای دوردست توسط آن‌ها می‌شود. اعمال این محدودیت، در عمل، دسته موشک‌های میان‌برد را که گوهر تاج برنامه ایران محسوب می‌شوند و قادر به رسیدن به اسرائیل از اعماق ایران هستند، از بین می‌برد. شایان ذکر است که فاصله بین غرب ایران و مرکز سرزمین‌های اشغالی از ۱۰۰۰ کیلومتر فراتر می‌رود.

همانطور که اسرائیل مذاکرات خود با ایالات متحده پیرامون جنگ با ایران را بر اساس تجربه برچیدن برنامه هسته‌ای لیبی در سال ۲۰۰۳ – زمانی که طرابلس پس از حمله به عراق و سرنگونی رژیم صدام حسین، برچیدن برنامه‌های سلاح‌های کشتار جمعی و تحویل اجزای آنها به ایالات متحده و انگلیس را تحت نظارت بین‌المللی اعلام کرد – بنا نهاد، اکنون نیز موضع خود را بر اساس تجربه عراق پس از جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ بنا نهاده است. در آن زمان، با حکم شورای امنیت و از طریق مکانیسم‌های بازرسی اجباری در چارچوب قطعنامه‌های بین‌المللی، به عراق اجازه داده ش موشک‌هایی با برد حداکثر ۱۵۰ کیلومتر داشته باشد، در حالی که موشک‌های برد بلندتر و برنامه‌های توسعه آن‌ها ممنوع بود. چندین نهاد، از جمله کمیته‌های سازمان ملل و تیم‌های بازرسی فنی آمریکایی و اروپایی، بر این روند نظارت داشتند و اختیار داشتند که فوراً وارد هر سایت نظامی یا صنعتی در عراق شوند، خطوط تولید را برچیده و تجهیزات و سیستم‌های هدایت را مصادره کنند، و همه تحت نظارت مداوم ماهواره‌ای و هوایی قرار داشتند. این بازرسی ماهیتاً قهری بود و شرطی برای لغو تحریم‌ها محسوب می‌شد، در حالی که هرگونه تخلف، عراق را در معرض خطر حملات نظامی قرار می‌داد.

در مورد لیبی، تنها چند سال پس از برچیدن «داوطلبانه» برنامه هسته‌ای، رژیم معمر قذافی در سال ۲۰۱۱ و پس از مداخله نظامی مستقیم غرب سقوط کرد. در مورد عراق، علی‌رغم تعهد بغداد به برچیدن برنامه موشکی خود تحت فشار و نظارت بین‌المللی، تحریم‌ها ادامه یافت و تحریم‌ها قبل از حمله ایالات متحده و متحدانش به عراق، سرنگونی دولت آن و اشغال کشور تشدید شد. بنابراین، به نظر می‌رسد برای رهبری ایران تکرار هر یک از این تجربیات دشوار است…

https://shorturl.at/n4A0v