تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
شنبه، ۱ فروردین ۱۴۰۵
در زیر برگردان فارسی شعر «فقط یک فکر ذهنم مرا عذاب میدهد»، سروده شاندور پتوفی، «قهرمان ملی و شاعر برجسته مجارستان، که به خاطر اشعار حماسی و نقش کلیدی او در انقلاب ۱۸۴۸ علیه امپراتوری اتریش شناخته میشود، به همه رزمندگان و قهرمانان محور مقاومت در برابر محور امپریالیسم-صهیونیسم تقدیم میشود.
فقط یک فکر ذهن مرا عذاب میدهد
یک فکر مدام در سرم میچرخد:
فکرِ مردن در تختخوابم!
آهسته پژمردن، همچون گلی که پلاسیده میشود
گُلی که شَتهها آن را میجوند و از آنِ خود میکنند؛
همچون شمعی تمامشده، آرامآرام آبشدن و از بین رفتن
در اتاقی متروک، رنگپریده و رنجور.
خداوندا، به عنوان سرنوشتی محتوم، برایم تدبیر کن…
هر مرگِ بی رحمانهای را نسیبم کن، مگر این را!
اوه، بگذار درختی باشم که صاعقه آنرا در هم میکوبد،
در هم پیچیده از تندبادها، فرسوه از بادهای وحشی؛
یا بگذار صخرهای باشم که طوفانهای پرخروش بر آن میکوبند؛
و به درون درۀ پایین پرتاب میکنند تا خرد شود…-
زمانی که هر ملتی که اکنون در زنجیر است،
از یوغ خود خسته شود، بازمییابد
عزتنفسِ خویش را، با گونههای گلگون و پرچمهای سرخ،
یک واژه نیالوده در پرواز بر فراز سرها،
آن واژه آزادی
پیوسته سر داده میشود،
در سراسر جهان، از شرق تا غرب، سر داده میشود،
آنجا، که ستمگر، جرأت میکند سَر برافرازد،
آنجا، که تفنگها میغرند،
بگذار پیکر من پیدا شود،
آنجا بگذار قلب جوانم خون خود را بریزد،
و اگر هنوز یک کلامِ آخر را برای گفتن داشته باشم
بگذار در غوغا و چکاچاک فولاد گم شود
در غرش توپها و طنینِ بلندِ شیپورها،
بگذار پیکرم
زیرِ سمِ اسبهای سوارهنظام پایمال شود
اسبهای آنها نَفَس نفس زنان، از پیروزیِ دشوار بهدستآمده از مرگ داغاند
و مرا درهمشکسته در سرگین رها کن،
بگذار استخوانهای پراکندهام همچنان جدا از هم بمانند
تا روزی که زمان تدفین فرارسد،
آن زمان که در آئینی تشریفاتی، پرچمهای سوگواری
مزین کنند گامهای سنگین و آرام عزاداری را،
و همه قهرمانانِ جانباخته، جایگاه مشترکی مییابند
آنان که سرنوشت خود را با آزادیِ مقدس گره زدند.
پست، دسامبر ۱۸۴۶
برگردان فارسی از ع. سهند
