خبرگزاری آفتاب
۶ مهر ۱۳۸۶
ایران عراق نیست
شیرین عبادی فعال حقوق بشر ودارنده جایزه صلح نوبل در مقاله ای که مشترکا با محمد سهیمی استاد مهندسی شیمی دانشگاههای آمریکا به رشته تحریر در آورده به آمریکا هشدار داد که ایران عراق نیست.
به اعتقاد شیرین عبادی آمریکا نمیتواند مشکل اتمی ایران را از را ه حمله نظامی یا قرار دادن پرونده ایران در شورای امنیت حل کند، زیرا به رغم آنکه اکثریت مردم ایران با تندروها مخالف هستند اما در عین حال همگی خواهان ادامه برنامههای هستهای هستند چون آنرا مایه افتخار کشور کهن خود میدانند.
عبادی مقاله خود را با انتقاد از سیاستهای آمریکا آغاز و مینویسد: «حقیقت احترام به حقوق بشر ونظام سیاسی دمکراتیک بعنوان مهمترین راهبردهای بازدارندگی فعال در میان هیاهوی تهدیدی که ممکن است توانایی هستهای کشورها ازجمله ایران ایجاد کند گم شده است. این حقیقت در میان عصبانیت وخشم بینالمللی در مورد آغاز مجدد فعالیتهای جزئی ومحدود برنامههای هستهای و نیز سخنان محمود احمدینژاد درمورد اسرائیل به فراموشی سپرده شد.»
زمانیکه که آمریکا و همپیمانانش در دهه هفتاد شاه را تشویق به آغاز برنامههای هستهای ایران کردند در واقع سهم عمدهای را در خلق «هیولای فرانکنشتاین» جنجالی امروز ایفا کردند. این در حالی است که اگر آنها شاه را تشویق به اصلاحات سیاسی، احترام به حقوق بشر و آزادی زندانیان سیاسی میکردند تاریخ به شکل دیگری رقم میخورد.
طی سی سالی که از این آغاز گذشت، هند ، آفریقای شمالی ، اسرائیل و پاکستان به کلوپ اتمی پیوستند، اما به اعتراف اکثریت مردم کشورهای دارای دمکراسی در میان آنها کم آزارترین آنها میباشند.
در دهه هشتاد رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی اقدام به ساخت بمب اتمی کرد ، اما دولت دمکرات نلسون ماندلا آنرا تفکیک کرد ، هند نیز زرادخانه هستهای دارد اما تعداد محدودی این تصور را دارند که بزرگترین دمکراسی جهان تهدیدی برای جهانیان باشد.
به اعتقاد شیرین عبادی در این شرایط هم نمیتوان گفت که اسرائیل اولین استفاده کننده از سلاح اتمی درخاور میانه باشد.
اما برنامه اتمی کره شمالی یک تهدید محسوب میشود زیرا برنامههایش محرمانه ورهبرش منزوی است .
زرادخانه هستهای پاکستان هم خطرناک است زیرا ساختار حکومتی آن نظامی بوده وکشوری مملو از تندروهای اسلامگرا که سهم عمدهای در تشکیل جنبش طالبان داشتند وبه عبدالقدیر خان اجازه اداره سوپر مارکت اتمی داده بود، حکومت می کند.
برنامههای اتمی ایران از سال ۱۹۹۷ که محمد خاتمی رئیسجمهور اصلاح طلب به قدرت رسید سرعت بیشتری به خود گرفت این در شرایطی بود که ایران درحال توسعه روزنامهنگاری و مطبوعات مستقل بود در شرایطی که پارلمان اصلاحگرای سال ۲۰۰۰ هنوز انتخاب نشده بود.
اصلاحگراها از انجام برنامه های هستهای حمایت کردند اما خواهان برنامههایی شفاف همسو با تعهدات بینالمللی ایران شدند واین خود نشانگر ان بود که این برنامهها تحت کنترل باقی خواهد ماند.
اما به جای آنکه جنبش دمکراتیک نوپای ایران که زمینه شفافیت اتمی را فراهم کرده بود مورد حمایت قرار گرید آمریکا حملات گستردهای را علیه ایران ترتیب داد.
در شرایطی که خاتمی پیشنهاد گفتگو ی آمریکایی ـ ایرانی را داده بود آمریکادستور ممنوعیت ورود دانشمندان ، هنرمندان ومؤلفین ایرانی را به خاک آمریکا داد ، به رغم کمک دولت خاتمی به آمریکا در افغانستان بوش ایران را یکی از محورهای شرارت توصیف کرد.
با ورود به سال ۲۰۰۳ کاملا مشخص شد که اصلاحات خاتمی متوقف شده لذا جهان اهمیت بیشتری به برنامه های اتمی از خود نشان داد .
حمله به ایران تنها باعث افزایش احساسات ملی مردم ایران خواهد شد، ایران عراق نیست ، اگر روحیه میهنپرستی شدید ایرانیها ورویکرد شهادتطلبانه شیعیان را در نظر بگیریم هر نوع اقدام نظامی میتواند واکنشی را در پی داشته باشد که تمامی منطقه را تحتالشعاع خویش قرارداده وباعث مرگ بسیاری وتخریب نه تنها اقتصاد منطقه بلکه تمامی جهان خواهد شد.
اعمال تحریمهای سازمان ملل علیه ایران نیز نتایج معکوسی خواهد داشت ومی تواند ایران را تشویق به خروج از معاهده منع تکثیرتسلیحات هستهای وپروتکل اضافی آن کند . دراینجا این سئوال مطرح می شود که آیا جهان آمادگی زندگی در چنین شرایطی را دارد؟
حال غرب چه کاری میتواند انجام دهد ؟
شیرین عبادی در پاسخ به این سئوال راهکارهایی را مطرح میکند.
براساس پیش بینی های موجود ایران بین شش تا ۱۰ سال دیگر توانمندی دستیابی به بمب اتمی را دارد از این رو این بحران حتی در سطح یک بحران هم نیست، و وقت بسیار زیادی برای اختصاص به اصلاحات سیاسی در ایران به جای اندیشیدن به بمب اتمی وجود دارد.
در عین حال غرب باید به ایران اجازه غنیسازی محدود اورانیوم را بدهد. (این مسئله به موجب معاهده منع تکثیر تسلیحات اتمی تضمین شده است).
غنیسازی در چارچوب نظارت دقیق آژانس بینالمللی انرژی اتمی انجام خواهد گرفت ، اما این اجازه هم باید منوط به انجام اصلاحات واقعی در ایران از جمله آزادی زندانیان سیاسی وانجام انتخابات آزاد وشفاف باشد.
دست آخر اینکه آمریکا و ایران باید وارد مذاکرات مستقیم با یکدیگر شوند. این یک بی خردی سیاسی برای امریکا است که با مهمترین کشور خاور میانه روابط مستقیمی نداشته باشد.
آمریکا نباید فریب گروهکهایی را بخورد که هیچ پایگاهی در ایران ندارند زیرا برقراری دمکراسی در ایران یک مسئله داخلی است.
و دست آخر اینکه دمکراسی میتواند تضمینی برای عدم وقوع فاجعه اتمی باشد ، زیرا ایران دمکراتیکی که به طور بالفعل مورد حمایت اکثریت ایرانیان باشد میتواند به اندازهای احساس امنیت کند که دیگر نیازی به ماجراجوییهای نظامی نداشته باشد.
