تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
چهارشنبه، ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
منبع: «چپ» (soL)
نویسنده: فاتح یاشلی
سهشنبه، ۱۷ مارس ۲۰۲۶
فشردن گلوگاه آمریکا در تنگه هرمز

روند مذاکراتی که در سال ۲۰۱۵ پیرامون کاهش تحریمها علیه ایران در ازای محدود کردن برنامه هستهای این کشور آغاز شد، «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) نام داشت. در یک طرف میز ایران و در طرف دیگر آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین، روسیه و آلمان قرار داشتند.
در ماه مه ۲۰۱۸، ترامپ خروج ایالات متحده از «برجام »را اعلام نمود، و بلافاصله یک کارزار تحریمی جدید و بسیار سختگیرانه به نام «فشار حداکثری» را آغاز کرد، و تحریمها علیه ایران را از ۳۷۰ به ۱۵۰۰ افزایش داد. هدف، فلج کردن اقتصاد ایران، برانگیختن اعتراضات عمومی بیشتر و در نتیجه سرنگونی رژیم بود.
در آن زمان، [آیتالله] خامنهای این را «جنگ اقتصادی تحمیلی» توصیف کرد و ایران چند استراتژی جدید برای مقابله با این تحریمها اتخاذ کرد؛ به فروش نفت به هند و چین ادامه داد، با آنها و سایر کشورهای همسایه مشارکتهای تجاری و مالی جدیدی برقرار کرد، و با تنوعبخشی به تولید، توسعه تولید داخلی را در اولویت قرار داد. اگرچه تورم و بیکاری در این دوره افزایش یافت، اما تحریمها به فروپاشی کامل اقتصاد ایران منجر نشد. ایران توانست در برابر جنگ اقتصادی مقاومت کند.
در عین حال ایالات متحده تحریمها را تشدید کرد، با همکاری اسرائیل، ترورها، خرابکاریها و حملات سایبری را برای بیثبات کردن ایران و متوقف کردن پیشرفت هستهای آن ترتیب داد. ایران با یکی از اولین و قویترین حملات خود در ماه مه ۲۰۱۹، چهار تانکر سوخت را در سواحل فجیره در امارات متحده عربی هدف قرار داد. در ماه سپتامبر، ایران حملات پهپادی علیه تأسیسات نفتی در عربستان سعودی انجام داد و توانایی خود را برای حمله به کشورهای خلیج فارس و استفاده از پهپادها در چنین حملاتی نشان داد. همانطور که ولی نصر، یکی از آگاهترین چهرهها در مورد ایران گفت، پیام ایران این بود که «بیثباتی در خلیج فارس، ثبات بازارهای انرژی و اقتصاد جهانی را تهدید خواهد کرد.»
همانطور که اکنون بسیار روشنتر شده است، استراتژی که ایران امروز علیه تجاوز آمریکا و اسرائیل دنبال میکند، در سال ۲۰۱۹ تمرین شده بود. ایران از قبل برنامهریزی کرده بود که در صورت حمله احتمالی، از اهمیت ژئوپلیتیکی منطقه خلیج فارس – به دلیل نقش آن به عنوان قطب انرژی جهانی و مسیر ترانزیت – استفاده کند، و در نتیجه یک بحران جهانی بوجود آورد و نظام بینالمللی را به هرج و مرج بکشاند. ایران میدانست که تنگه هرمز جایی خواهد بود که ایالات متحده میتواند در آن جای پایی برای خود دست و پا کند.
در واقع، امپریالیسم انگلیس در سالهای جنگ سرد با معضلی مشابه آنچه که اکنون آمریکا در تنگه هرمز با آن مواجه است، در کانال سوئز روبهرو بود. ناصر پس از به دست گرفتن قدرت در مصر در سال ۱۹۵۲ از طریق «کودتای افسران آزاد»، در سال ۱۹۵۶ تصمیم گرفت کانال سوئز را ملی کند و آن را از انگلیس پس بگیرد. این روند منجر به نزدیکی روزافزون با شوروی شد و واکنش شدید انگلیس و فرانسه را برانگیخت، و آنها آماده شدن برای جنگ را آغاز کردند. جالب توجه است که ایالات متحده در این دوره علیه انگلیس و فرانسه موضع گرفت. ایالات متحده محاسبه کرده بود که چنین جنگی، در چارچوب جنگ سرد، ناسیونالیسم عرب ضد امپریالیستی را تقویت میکند و نفوذ اتحاد جماهیر شوروی را در منطقه افزایش میدهد.
در نتیجه جنگ، سوئز توسط مصر ملی شد، و انگلیس و فرانسه شکست بزرگی را متحمل شدند. این رویداد همچنین به طور قطعی محدودیتهای قدرت انگلیس را نشان داد، کشوری که پیش از آن عنوان خود را به عنوان قدرت هژمونیک جهان پس از جنگ جهانی دوم به ایالات متحده واگذار کرده بود. انگلیس دیگر «امپراتوریای که خورشید در آن غروب نمیکند» نبود، بلکه دولتی بود که به تدریج در حال افول و از دست دادن قدرت امپراتوری خود بود.
در تحلیلهای غربی از درگیری اخیر با ایران، قیاس هرمز-سوئز به طور فزایندهای در صدر قرار میگیرد، و پیرامون اینکه آیا این رویدادها نخستین نشانههای افول ایالات متحده است یا نه، بحثهایی وجود دارد. به عنوان مثال، آلفرد دبلیو. مککوی، مورخ آمریکایی که کتاب «شکنجههای سیا» او به ترکی نیز ترجمه شده است، در مقاله خود با عنوان «افول امپراتوری در تنگه هرمز» که در مجله «کانترپانچ» منتشر شده است، میگوید ایالات متحده میتواند در تنگه هرمز- قلب ژئوپلیتیکی اقتصاد جهان- با سرنوشتی مشابه آنچه برای انگلیس در سوئز رخ داد، روبهرو شود. به گفته مککوی:
«همانطور که امروزه در انگلستان از سر آنتونی ایدن به عنوان نخستوزیر بیکفایتی که امپراتوری انگلیس را در سوئز سرنگون کرد، به تلخی یاد میشود، مورخان آینده ممکن است دونالد ترامپ را، از جمله موارد دیگر، به عنوان رئیسجمهوری ببینند که نفوذ بینالمللی ایالات متحده را از طریق ماجراجویی نظامی خرد خود در خاورمیانه تضعیف کرد.»
با این حال، تحلیلهای مبتنی بر این شباهت و قیاس نه تنها توسط چهرههای چپگرا مانند مککوی، بلکه ری دالیو، سرمایهگذار میلیاردر و یکی از مهمترین چهرههای سرمایه مالی ایالات متحده نیز ارائه میشود، دالیو، در مقاله خود با عنوان «تنگه هرمز میتواند به آمریکا پایان دهد: جنگ نهایی» که در وبلاگ شخصیاش منتشر شده است، به سوئز اشاره میکند و میگوید که شکست دیپلماتیک انگلیس در برابر مصر به معنای پایان امپراتوری انگلیس بود و ایالات متحده اکنون با وضعیت مشابهی روبهرو است.
دالیو، که مدتی است بر روی یک تئوری کلان که آن را «چرخه بزرگ» درباره ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ مینامد، کار میکند، میگوید که در دورههای افول قدرت، با سه پدیده مواجه میشویم: «بدهی عظیم و چاپ پول»، «درگیری داخلی» و «جنگ خارجی و شکست ژئوپلیتیکی». دالیو میگوید که ایالات متحده در حال حاضر با هر سه مورد روبهرو است: اقتصاد ایالات متحده زیر بار بدهی عظیم قرار دارد، و قدرت خرید دلار پیوسته در حال کاهش است؛ قطبی شدن در سیاست داخلی ایالات متحده در حال تعمیق است و چهرههای تندرو به طور فزایندهای در خط مقدم قرار میگیرند؛ و منابع نظامی و اقتصادی به سرعت در جنگهای خارج از کشور به پایان میرسند.
به گفته دالیو، تنگه هرمز تعیین میکند که چه کسی در جنگ با ایران پیروز و چه کسی بازنده خواهد بود، و اینکه چه کسی تنگه را کنترل میکند، سرنوشت جهان را تعیین خواهد کرد؛ اگر ایران بتواند در پایان جنگ هرمز را حفظ کند، این به معنای یک شکست بزرگ برای ایالات متحده و آستانه دیگری در افول قدرت آمریکا خواهد بود. دالیو این وضعیت را به شرح زیر توصیف میکند:
«زمانیکه قدرت مسلطی که ارز ذخیره جهانی را در اختیار دارد، با از دست دادن کنترل نظامی و مالی، ضعف خود را آشکار میکند، مراقب از دست رفتن اعتماد در میان متحدان و طلبکاران، فرسایش جایگاه ارز ذخیره، فروش داراییهای بدهی و تضعیف ارز، به ویژه در برابر طلا، باشید.»
«چون مردم، کشورها و جریانهای مالی به سرعت و به طور طبیعی به سمت طرف برنده جذب میشوند، اگر ایالات متحده و رئیسجمهور ترامپ نتوانند ترافیک تنگه هرمز را کنترل کنند، قدرت آمریکا در جهان و نظم جهانی موجود را به هطر خواهد انداخت. در حالی که فرض بر این است که ایالات متحده همیشه قدرت غالب خواهد بود و میتواند از نظر نظامی و مالی در برابر رقبای خود (و مطمئناً رقبای سطح متوسط) پیروز شود، تأثیر انباشتشده پیامدهای نظامی، مالی و ژئوپلیتیکی جنگ در ویتنام، افغانستان، عراق و شاید ایران، برای ماندگاری ایالات متحده و نظم جهانی به رهبری آمریکا پس از سال ۱۹۴۵ خوب نیست.»
به نظر میرسد تحولات، گفتههای مککوی و دالیو را تأیید میکنند. در حالی که اقتصاد جهانی به دلیل جنگ به سرعت به سمت رکود تورمی (تورم بالا و رکود) در حال حرکت است، دولت ترامپ قادر به ایجاد و گسترش مشروعیت جنگ نیست، و نمیتواند از طریق آن هژمونی ایجاد کند. تقریباً همه کشورهای ناتو به طور جداگانه درخواست ترامپ برای اعزام نیرو به تنگه هرمز را رد کردهاند و به همین ترتیب، کشورهایی مانند استرالیا، ژاپن و کره جنوبی مشتاق یا مایل به شرکت در این طرح به نظر نمیرسند.
ما در مقالهای با عنوان «جنگ ایران در هفته دوم: یک ارزیابی» که هفته گذشته در این ستون منتشر شد، موارد زیر را بیان کردیم:
«تجاوز امپریالیستی دوگانه آمریکا-اسرائیل با سازوکارهای سرمایهداری و امپریالیسم، ژرفای همگرایی سرمایهداری، و با این احتمال که گسست در یک حلقه از زنجیره میتواند کل نظام را به بحران بکشاند، درهمتنیده است.»
با گیرافتادن آمریکا در تنگه هرمز، ما شاهد تایید فزاینده این مشاهده هستیم. در شرایط کنونی، شکست سنگین امپریالیسم آمریکا و شریک نسلکش آن اسرائیل، پیامدهای کاملاً مثبتی برای سرنوشت بشریت و سیاره زمین خواهد داشت. برای عروج بشریت، امپریالیسم آمریکا ابتدا باید تضعیف، و سپس متلاشی شود.
https://haber.sol.org.tr/yazarlar/fatih-yasli/abdnin-sikilan-bogazi-hurmuz-407555
