تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
یکشنبه؛ ۱۰ آبان ۱۴۰۵
منبع: راهنما (Odigitis)، ارگان کمیته مرکزی جوانان کمونیست یونان
آوریل ۲۰۲۶
نسل زد: هویتهای «دلبخواهی» و تصادفهای عجیب

در سالهای اخیر، اصطلاحی به نام «نسل زد» (Gen Z) در مقالهها، شبکههای اجتماعی، برنامهها و مناسبتهای ویژهای که از سوی مؤسسات وابسته به بورژوازی برگزار میشوند، رواج یافته است. گروههای بزرگ اقتصادی و تجاری مانند مانند EY، دیلویت (Deloitte)، مککینزی (McKinsey)، و غیره، پژوهشهایی انجام دادهاند که نتایج آنها با یافتههای تحقیقات مشابه در یونان، از جمله پژوهش «مؤسسه پژوهش کار و آموزش عمومی کنفدراسیون عمومی کارگران یونان» با عنوان «جوانان و اشتغال ۲۰۲۵»، همخوانی دارد. این اصطلاح به چه چیزی اشاره دارد؟ به بخشی از جمعیت جوان، مشخصاً کسانی که بین سالهای ۱۹۹۶ تا ۲۰۱۰ متولد شدهاند. بنابراین، این گروه از دانشآموزان تا جوانانی را دربرمیگیرد که وارد بازار کار شدهاند. ستادهای فکری بورژوازی اغلب با استفاده از این اصطلاح، به مفاهیمی از این دست اشاره میکنند: «نسل بحرانها و سرخوردگیها»، «نسل دیجیتال و بومیان اینترنت»، «مسل مدارا و شمولگرایی» و مفاهیم مشابه دیگر.
چرا مطالعه جوانان برای آنها اهمیت دارد؟
هدفگذاری آنها سهگانه است. نخست، میخواهند دریابند که نسل جدید نیروی کار چگونه شکل میگیرد؛ بهقول خودشان، «DNA نیروی انسانیِ نسل آینده» چیست، تا بتوانند از راههای گوناگون، استثمار این نسل را تشدید کنند. دوم، هدف آنها تضمین آن چیزی است که «انسجام اجتماعی» نامیده میشود؛ از طریق شناسایی میزان اعتماد جوانان به نهادهای دولت بورژوایی. سوم، میخواهند هویتی مبهم و فارغ از تمایزات طبقاتی در میان جوانان پرورش دهند؛ یعنی ویژگیهایی را صرفاً بر اساس سن به آنها نسبت دهند و بدینترتیب، مبنای واقعی شکلگیری شخصیت و مسیر زندگی هر انسان را که همان طبقهای است که به آن تعلق دارد، پنهان سازند. اصلاً تصادفی نیست که این تلاشها در دوران جنگ امپریالیستی شدت میگیرد. اما اجازه دهید این موضوعات را با جزئیات بیشتری بررسی کنیم.
خط ادغام با پوشش «نوگرایی»
در وهله اول، مطالعه و بررسی جوانان به عنوان یک توده واحد و یکپارچه، بدون در نظر گرفتن خاستگاه و جایگاه طبقاتی آنها، رویکردی مشکلساز و نادرست است؛ گویی میتوان یک پیک موتوری ۲۵ ساله ساکن منطقه کارگری «کراتسینی» را با یک همسن و سال خودش که وارث ثروتی در منطقه اعیاننشین «اکالی» است، مقایسه کرد! از سوی دیگر، جوانان به طور کلی دارای ویژگیهای مشترکی هستند؛ به عنوان نمونه، غریزه جستجوی معنا، تغییرات و تحولات سریع، و نوعی حس چالشگری و اعتراض نسبت به هر آنچه که پویایی آنها را برای استقلال و ابتکار عمل سلب میکند.
ستادهای فکری بورژوازی سن را بهعنوان ویژگی اصلی یک انسان معرفی میکنند و ویژگیهای کلی و یکسانی به او نسبت میدهند؛ رویکردی که در عمل، مانع آگاهی او از جایگاه طبقاتی خویش و شناخت این واقعیت میشود که با چه کسانی منافع مشترک دارد و منافعش با چه کسانی در تضاد است. برای مثال، اگر آنگونه که این محافل مطرح میکنند، جوانان امروز بهطور کلی «مداراگر» هستند، آیا این ویژگی شامل مدارا و تحمل یک کارفرمای جوان در برابر اعتصاب کارگرانش نیز میشود؟ یا آیا باید از یک کارگر جوان انتظار داشت که مرگ همکارش در محیط کار را تحمل کند؟ اگر جوانان بهطور کلی «به تفاوتها احترام میگذارند»، آیا در این صورت باید جایگاه متفاوت سرمایهداری را هم، که همچون انگلی اجتماعی، از نیروی کار آنان ثروتاندوزی میکند، محترم بشمارند؟ یا باید به همه «دیدگاههای متفاوت» طوطیهای کارفرمایان نیز احترام بگذارند؛ همانهایی که از جوانان میخواهند جان و حقوق خود را قربانی کنند؟ اگر ما جوانان موجودیتی یکپارچه و همگون هستیم، پس یک کارگر جوان به کدامیک نزدیکتر است: به همکار میانسال خود یا به مدیرعامل جوانی که همسنوسال اوست؟
مسئلهبرانگیزتر از آن، این است که «ویژگیهای» جوانان، خودِ حق تعیین هویت فردی و تعریف خویشتن را نیز دربرمیگیرد. برای نمونه، در پژوهشی از «بنیاد نیکوس نیارخوس»، متعلق به خانواده مشهور کشتیداران یونانی، چنین آمده است: «آزادی انتخاب هویت از سوی خود آنها و نیز تغییر آن در هر زمان که بخواهند، از دستاوردهایی است که سلب آنها از جوانان بهسختی امکانپذیر است.» به این ترتیب، تلاش میشود نسل جوان با بمبارانی از اندیشههای غیرعقلانی روبهرو شود؛ اندیشههایی که بهعنوان ویژگی متمایزکننده جوانان از نسلهای مسنتر معرفی میشوند و حتی به نوعی «مد» تبدیل میگردند؛ مدی که پذیرش یک جوان از سوی همنسلهایش را به آن مشروط میکنند.
این یک مداخله آشکار و عریان در آگاهی جوانان است؛ تلاشی برای ایجاد سردرگمی و گمراه کردن آنان و تضعیف تواناییشان در شناخت واقعیت بهمثابه امری عینی؛ واقعیتی که مستقل از آن است که افراد چگونه آن را تعریف یا قبول میکنند. بیایید بیندیشیم که انتخاب «هویت» یک کارآفرین بالقوه، چه پیامدهایی میتواند بر نگرش یک کارگر جوان در محیط کارش داشته باشد. او در همان حال که ۱۳ ساعت در روز کار طاقتفرسا انجام میدهد، با خود خواهد اندیشید که این کار را به این دلیل انجام میدهد که «کلید موفقیت» است؛ و اینکه صرف وقت و تلاش برای مطالبات و مبارزات جمعی، اتلاف وقت است و با «هویت» اصلی او در تضاد قرار دارد. بیایید تصور کنیم که انکار ذهنی واقعیت عینی پیرامون خود و صرفاً خیالپردازی درباره تغییر آن در ذهن خویش، انسان را تا چه اندازه میتواند به ورطه تاریکاندیشی و جهل بکشاند. به همین دلیل است که نظام حاکم، علیه کسانی که از این دیدگاه که شناخت واقعیت عینی برای انسان امکانپذیر است دفاع میکنند، و برای دگرگون ساختن آن مبارزه میکنند، اقدامات سرکوبگرانه گوناگونی به کار میگیرد.
بنابراین، ترویج دستورکار فردگراییِ حقمدار و خودتعیینگری هویتی، از طریق بحث درباره پدیده موسوم به «نسل زد» نیز دنبال میشود؛ تلاشی که میکوشد این رویکرد را بهعنوان امری عادی و یکی از ویژگیهای ذاتی خود جوانان جا بیندازد.
«من تصویر توام، جامعه، و به تو شباهت دارم» (گالاتیا کازانتزاکی)
از سوی دیگر، مجموعه ویژگیهایی که به بهاصطلاح «نسل زد» نسبت داده میشود، در واقع بازتابدهنده جامعهای است که این نسل در آن زندگی میکند. برجسته کردن این ویژگیها از سوی نظام حاکم، با هدف پنهان کردن ریشهها و علل شکلگیری آنها و بهاصطلاح «زیر فرش پنهان کردن» این علل صورت میگیرد؛ ضمن آنکه همزمان به دستاویزی برای پیشبرد سیاستهای ارتجاعی گروههای بزرگ اقتصادی و دولت بورژوایی تبدیل میشود.
برای مثال، چنین وانمود میشود که نسل جوان «انعطافپذیری در محیط کار را ترجیح میدهد». طبیعتاً، این گرایش از خلأ به وجود نیامده است، بلکه نشاندهنده فروپاشی روابط و مناسبات کاری، گسترش اشتغال پارهوقت، جایگزینی سریع نیروی کار و در نهایت، فقدان شغل باثبات و برخوردار از حقوقی است که به کارگر جوان امکان دهد زندگی شایستهای داشته باشد. معرفی این وضعیت بهعنوان یک انتخاب و گرایش شخصی، با هدف پنهان کردن یک حمله هدفمند به حقوق طبقه کارگر و اوقات فراغت آن صورت میگیرد. همزمان، محافل فکری بورژوازی با تکیه بر نیاز جوانان به اوقات فراغت و این واقعیت که «جوانان خواهان ایجاد تعادل میان زندگی حرفهای و زندگی شخصی خود هستند»، الگوهایی مانند دورکاری، بازآموزی مستمر نیروی کار برای کسب مهارتهای جدید و مواردی از این دست را پیشنهاد میکنند.
به همین ترتیب، با این توصیف نیز روبهرو میشویم که نسل جوان، نسل «استعفا و سرخوردگی آسان» است. پشتوانه این برداشت آن است که بخش بزرگی از کارگران جوان، سالها وقت و هزینه صرف تحصیل و آموزش کردهاند، اما این سرمایهگذاری نه در میزان دستمزدهایشان بازتاب یافته و نه در شرایط زندگیشان؛ افزون بر این، کارشان نیز برای آنها رضایتبخش و معنادار نیست. الزامات سودآوری سرمایهداری، کار را روزبهروز فشردهتر، پرفشارتر و عاری از خلاقیت میکند، بیآنکه در نهایت، تأمین نیازهای جوانان را تضمین کند؛ نیازهایی مانند مسکن، تفریح و تعطیلات. اینکه مسئولیت چنین وضعیتی را بر دوش خود کارگران بیندازیم و آنها را افرادی «مسئلهدار» و «بیتفاوت» معرفی کنیم، برای کارفرمایان بسیار سودمند است. چنین رویکردی به طرح «راهحلهایی» از این دست منجر میشود: برگزاری دورههای روانشناسی برای نیروی کار، ارائه «توصیههای فنی» برای افزایش بهرهوری کارگران و حتی تدوین «دستورالعملهایی» برای نحوه برخورد مدیران شرکتهای بزرگ با کارکنان.
همین منطق در دیگر عرصههای زندگی نیز به چشم میخورد؛ برای مثال، این ادعا که نسل جوان در روابط بینفردی خود «بیگانهتر و منزویتر شده است» یا اینکه «به زندگی در جهانی آکنده از بیثباتی و تزلزل عادت کرده است». در جامعه سرمایهداری، انسانِ کارگر پیش از هر چیز از بنیادیترین بستر هستی خود، یعنی کارخود و محصول آن، بیگانه میشود؛ محصولی که به استثمارگر او، یعنی سرمایهدار، تعلق دارد. او از اطرافیان خود نیز بیگانه میشود، زیرا در این جامعه، رقابت و تلاش برای دستیابی به «رفاه فردی» – که با منافع دیگران در تعارض قرار میگیرد – مبنای روابط انسانی است. امروزه انسان از ارتباط زنده و رودررو فاصله میگیرد، زیرا خودِ واقعیاش در مقایسه با شخصیت «دیجیتالی»اش، یعنی تصویری که در دنیای اینترنت و شبکههای اجتماعی برای خود میسازد، کمرنگ و ناکافی به نظر میرسد؛ شخصیتی که ظاهراً قرار است او را از بنبستها و دشواریهای واقعیت زندگی دور کند. به همین ترتیب، بیثباتی نیز ویژگی ذاتی و مستقلی در نسل جدید نیست، بلکه از ویژگیهای نظامی است که در تضادهای فزاینده غرق شده است؛ تضادهایی که طی ۲۰ سال، دو بحران سرمایهداری را رقم زدهاند و احتمال وقوع سومین جنگ جهانی امپریالیستی را پیش روی بشریت قرار دادهاند. از سوی دیگر، «عادت کردن به بیثباتی» حتی بهعنوان یک ویژگی مثبت برای رویارویی با دشواریهای پیشِ رو معرفی میشود. گذشته از این، مجموعه مؤسسات و سازمانهای بورژوایی بر این نکته تأکید دارند که در آینده در جهانی زندگی خواهیم کرد که با «عدم اطمینان شغلی» و «به آزمون گذاشته شدن نهادهای دموکراتیک» مشخص میشود. پرسشی که یک پژوهش در پایان مطرح میکند، بهخوبی گویای این رویکرد است: «آیا بحرانهای پیدرپی فرصتی برای تغییر و نوآوری خواهند بود یا نسلی را که زندگی بدون بحران را تجربه نکرده است، بیش از پیش درهم خواهند شکست؟»
به بیان دیگر، ویژگیهایی که به نسل جوان نسبت داده میشود، در واقع همان ویژگیهایی است که خودِ نظام سرمایهداری در طبقه کارگر معاصر پرورش میدهد. در برابر این وضعیت نیز راهحلهایی ارتجاعی پیشنهاد میکند که بیش از پیش با نیازهای امروزی جوانان در زمینه آموزش، اشتغال و زندگی در تضاد قرار دارند.
تصادفهای (امپریالیستی) عجیب
رویدادهای بینالمللی برخی تصادفهای عجیب را به سطح میآورند. پس از سرنگونی رئیسجمهور سریلانکا در سال ۲۰۲۲ و اعتراضات بنگلادش در سال ۲۰۲۴، و نیز رویدادهای اندونزی در اوت ۲۰۲۵ و نپال در سپتامبر همان سال، رسانههای بورژوایی ــ بهویژه در آمریکا و اتحادیه اروپا ــ از شکلگیری یک «جنبش واحد» سخن گفتند که مشخصه آن فعالیت جوانان بود؛ جنبشی که بهطور مشخص از سوی آنان چنین توصیف میشد: «نسل زدِ شورشی که برای زندگی بهتر مبارزه میکند و خواستار آن است. از آن زمان، اعتراضات در نقاط دیگری نیز شعلهور شدهاند و نقش جوانان در مورد ایران نیز بهطور گسترده مورد توجه قرار گرفته است. برخی از وجوه مشترک این اعتراضات کداماند؟
در این اعتراضات، سازمانهایی فعالیت میکنند که به گفته خودشان بهصورت «خودجوش» شکل گرفتهاند. آنها از عنوان «نسل زد» استفاده میکنند و حتی نمادهای مشترکی، مانند پرچم «جولی راجر» از مانگای وان پیس، را به کار میگیرند. نمادی که محافل بورژوایی میکوشند آن را به جنبشهای جوانان نسبت دهند و محتوایی «براندازانه» به آن ببخشند. سازماندهندگان میگویند از طریق اپلیکیشن «دیسکورد» با یکدیگر هماهنگ میشوند؛ جایی که «شرکتکنندگان در جنبش آزادانه دیدگاههای خود را مبادله میکنند و برخی از آنها نقش فعالتری بر عهده دارند. محورهای مشترک انتقاد آنها عبارتاند از: «مخالفت با فساد و سوءمدیریت»، اینکه «نسلهای مسنترِ سیاستمداران پاسخگوی مطالبات نیستند» و نیز اینکه «دموکراسی کارکردی ندارد. البته، همانگونه که تحلیلگران بورژوا نیز خاطرنشان میکنند، «در این تظاهرات طرح و برنامهای جامع وجود ندارد؛ آنها خواهان عدالت اجتماعی، سهم بیشتری از ثروت و ریشهکن کردن فساد هستند؛ خواهان یک قرارداد اجتماعی جدیدند، نه سوسیالیسم، آنگونه که در انقلابهای قرن بیستم مطرح بود.»
بیتردید، یکی از عوامل اساسی این اعتراضات، مشکلات حاد ناشی از سیاستهای ضد مردمی دولتهای بورژوایی و نیز فقر و فلاکتی بود که طبقه کارگر و اقشار زحمتکش در کشورهای مربوطه تجربه میکنند. بااینحال، سیر تحولات در نهایت نشان داد که از این اعتراضات برای حلوفصل تضادها در چارچوب نظام سیاسی بورژوایی و سازوکارهای دولت بورژوایی، از جمله دستگاه قضایی بورژوایی، بهرهبرداری شد؛ تا روند ادغام تودههای مردم در نظام و تحکیم هرچه مؤثرتر دموکراسی بورژوایی پیش برود. این تضادها همچنین به پیوند و وابستگی این کشورها به ائتلافهای امپریالیستی در چارچوب رقابت بر سر کسب جایگاه برتر میان آمریکا و چین در نظام امپریالیستی جهانی مربوط میشوند. در این میان، نکته قابلتوجه آن است که بیشتر اعتراضاتی که بورژوازی آنها را در این دستهبندی قرار میدهد، در «نقاط حساس» رقابت سرمایهداری جهانی رخ دادهاند؛ مناطقی که گذرگاههای مسیرهای انتقال کالا و انرژی را در بر میگیرند، و نیز کشورهایی که در پیرامون چین قرار دارند و برای کنترل جنوبشرقی آسیا از اهمیت ویژهای برخوردارند.
طبیعی است که استدلال محافل بورژوایی درباره «نسل زدِ رادیکال» از سوی جریانهای اپورتونیست و آنارشیست نیز مورد استقبال قرار گرفته است؛ جریانهایی که در چارچوب منطق ورشکسته خود، پیوسته در جستوجوی «جنبشهای جدید» هستند.
خشم ما باید به مبارزه برای سرنگونی انقلابی تبدیل شود
جوانانِ خانوادههای کارگری و زحمتکش، هنگامی که با اندیشههای انقلابی حزب کمونیست یونان پیوند برقرار کنند، میتوانند پاسخی برای بنبستها و دغدغههای خود بیابند. آنان آیندهاند، زیرا آینده طبقه کارگر را نمایندگی میکنند؛ طبقهای که همراه با متحدان خود میتواند راه سرنگونی را در پیش گیرد و نظام پوسیده استثمار و جنگها را براندازد.
کمونیستها این مبارزه را پیش میبرند. همانگونه که لنین در خطاب به جوانان کمونیست تأکید میکرد» «اتحادیه جوانان کمونیست تنها زمانی شایستگی نام خود را بهعنوان اتحادیه نسل جوان کمونیست خواهد داشت که هر گام آن در عرصه یادگیری، تربیت و آموزش، با مشارکت در مبارزه مشترک همه زحمتکشان علیه استثمارگران پیوند خورده باشد.»
در تقابل با دیدگاههایی که به تفرقه میان زحمتکشان دامن میزنند، انقلابیون بر این حقیقت تأکید میکنند که قدرت در اتحاد آنان نهفته است. در برابر کسانی که آزادی را در تعیین هویت فردی خلاصه میکنند، انقلابیون نشان میدهند که انسانِ زحمتکش زمانی آزاد است که در زندگی خود صاحب حق اظهارنظر و کنترل باشد، جایگاه خویش را در جامعه بشناسد و برای تحقق جامعهای مبتنی بر آزادی واقعی، یعنی سوسیالیسم ـ کمونیسم، مبارزه کند
https://www.odigitis.gr/article/Gen-Z-Bolikes-taytotites-kai-perierges-symptseis/
