تارنگاشت عدالت – دورۀ سوم
یکشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۴
منبع: دمکراسی مردم، نشریه حزب کمونیست هند (مارکسیست)
نویسنده: پرابهات پاتنایک
یکشنبه، ۲ نوامبر ۲۰۲۵
نظامیگری فزاینده کشورهای امپریالیستی

همه کشورهای ناتو، در اجلاس ناتو در لاهه که در ژوئن امسال برگزار شد، در بیانیهای موافقت کردند که سهم هزینههای نظامی در تولید ناخالص داخلی خود را تا سال ۲۰۳۵ به ۵ درصد افزایش دهند. این نسبت که در سال ۲۰۲۴ در ایالات متحده ۳.۵ درصد و در اتحادیه اروپا ۱.۹ درصد بود، به معنای افزایش قابل توجه، به ویژه در اتحادیه اروپا، در هزینههای نظامی است. به همین ترتیب، ژاپن که پس از جنگ به سیاست صلحطلبانه متعهد شده بود و هزینههای نظامی خود را به ۱ درصد از تولید ناخالص داخلی محدود کرده بود، این نسبت را به مرور زمان افزایش داده است: ژاپن در حال حاضر ۱.۸ درصد هزینه میکند، اما سانای تاکایچی، نخستوزیر جدید آن، در نخستین سخنرانی خود پس از تصدی سمت، قصد خود را برای افزایش این نسبت به ۲ درصد تا پایان سال مالی جاری، یعنی تا مارس ۲۰۲۶، اعلام کرده است. بنابراین، ما در همه کشورهای امپریالیستی شاهد افزایش قابل توجهی در سرعت نظامیگری هستیم که تحول کاملاً جدیدی را تشکیل میدهد.
برای توجیه این افزایش نظامیگری انواع خطرها، به ویژه خطر روسیه، به کار گرفته میشود. ماشین تبلیغاتی امپریالیستی طیفی از توسعهطلبی روسیه را، که ظاهراً حمله به اوکراین نخستین گام آن بوده است، طرح میکند . این واقعیت که این ناتو بود که برخلاف اطمینانی که دولت کلینتون به میخائیل گورباچف داده بود، عضویت خود را کسترش داد تا کشورهای هممرز روسیه در ربگیرد و در نتیجه عملاً روسیه را محاصره نماید؛ این واقعیت که روسیه به این گسترش تن داد و تنها زمانی مخالفت خود را ابراز کرد که ناتو حتی به دنبال ادغام اوکراین بود؛ این واقعیت که توافق مینسک بین اوکراین و روسیه که میتوانست مانع هرگونه اقدام نظامی توسط اوکراین شود، با مداخله غرب و پرواز بوریس جانسون، نخستوزیر انگلیس، به کییف برای متقاعد کردن اوکراین به خروج از آن، از بین رفت؛ همه این واقعیتها به روشنی هویت نهاد توسعهطلب واقعی را نشان میدهند. از لولوخورخوره روسیه به سادگی برای توجیه افزایش نظامیگری امپریالیستی غرب استفاده میشود.
اما، شدت اینگونه تبلیغات در اروپا به حدی است که هر کس که به این اشاره کند، مأمور روسیه و مدافع پوتین نامیده میشود: سارا واگنکنشت، رهبر چپ آلمان که از «حزب چپ» جدا شد تا حزب جداگانه خود را تشکیل دهد، به دلیل اشاره به پوچی بهاصطلاح خطر روسیه و استدلال برای همکاری با روسیه به عنوان وسیلهای برای تضمین امنیت اروپا، در رسانههای آلمان مورد حمله قرار گرفته است.
در واقع، نگرش اروپاییها نسبت به روسیه کاملاً جالب توجه به نظر میرسد. تحریمهای یکجانبه اعمال شده توسط قدرتهای غربی علیه روسیه به معنای جایگزینی اجباری انرژی بسیار گرانتر آمریکایی به جای واردات انرژی روسیه، که اروپا پیش از این به آن متکی بود، بوده است. این به افزایش هزینه زندگی در آلمان و جاهای دیگر، و در نتیجه سختیهای بیشتر برای طبقه کارگر و همچنین افزایش هزینه تولید که کالاهای آلمانی را غیررقابتی میسازد، سرمایهگذاری در آلمان را دلسرد میکند و باعث روند «صنعتزدایی» در آنجا میشود، منجر شده است. البته فشار آمریکا بر اروپا با هدف تأمین بازار برای انرژی خود در آنجا وجود دارد، اما تسلیم کامل اروپا در برابر ایالات متحده در مورد تحریمهای یکجانبه، حتی با فدا کردن منافع خود، کاملاً گیجکننده به نظر میرسد.
یک توضیح واضح برای این پدیده، ماهیت رهبری اروپا در حال حاضر است. بخش عمدهای از این رهبری، پیوندهای نزدیکی با تجارت، به ویژه تجارت آمریکایی دارد: به عنوان مثال، فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، رئیس هیئت نظارت بر شرکت تابعه آلمانی بلکراک، شرکت سرمایهگذاری چندملیتی آمریکایی بود. به سختی میتوان از رهبری فعلی اروپا انتظار داشت، آنطور که از رهبری پیشین اروپا متشکل از افرادی مانند شارل دوگل و ویلی برانت انتظار میرفت، از هرگونه «منافع اروپایی» در مخالفت با منافع آمریکا حمایت کند.
اما، این واقعیت، هرچند بیاهمیت نیست، اما به عنوان یک توضیح برای هاراکیری (خودکشی) اقتصادی آشکار اروپا کافی نیست. کاملاً قابل تصور است، که رهبران اروپایی به تغییر رژیم در روسیه در صورت طولانی شدن جنگ با اوکراین اعتقاد دارند و برای آن برنامهریزی میکنند، که در این صورت اروپا، همراه با ایالات متحده، دسترسی نامحدود به منابع طبیعی وسیع روسیه خواهند داشت. علاوه بر این، روسیه اکنون بخشی از گروهی از کشورها، از جمله چین و ایران، است که در مقابل امپریالیسم غرب ایستادهاند و پتانسیل به چالش کشیدن هژمونی آن را دارند. تغییر رژیم در روسیه این مخالفت را به شدت تضعیف خواهد کرد.
به همان اندازه قابلتوجه، تلاش دونالد ترامپ برای تغییر رژیم در ونزوئلا از طریق مداخله نظامی است، که زمینه آن با بدنام کردن رئیسجمهور چپگرای آن، نیکولاس مادورو، جانشین هوگو چاوز و وارث انقلاب بولیواری، به عنوان یک «تروریست مواد مخدر» و رئیس یک کارتل مواد مخدر فراهم شده است. در اینجا نیز ونزوئلا نه تنها سرشار از منابع طبیعی، از جمله عناصر خاکی کمیاب است، بلکه بخشی از یک گروه ضد امپریالیستی از کشورهایی است که تهدیدی بالقوه برای امپریالیسم محسوب میشوند. بنابراین تغییر رژیم در ونزوئلا بطور مضاعف برای امپریالیسم سودمند خواهد بود.
به نظر میرسد برنامههای دونالد ترامپ برای تغییر رژیم فراتر از ونزوئلا باشد. او، باز هم بدون ذرهای مدرک، گوستاوو پترو، رئیسجمهور چپگرای کلمبیا، را «رهبر مواد مخدر» نامیده است، که به نظر میرسد نشاندهنده کوششی برای تغییر رژیم در آنجا باشد. و بدون تردید، اگر او موفق شود، آنگاه جسارت بیشتری برای گسترش دامنه نفوذ خود و ایجاد تغییر رژیم در سراسر آمریکای لاتین، از جمله حتی در کوبا، پیدا خواهد کرد.
نظامیسازی فزاینده کشورهای امپریالیستی ناشی از افزایش خطر امنیتی علیه این کشورها از هیچ منبعی نیست؛ بلکه ناشی از تمایل به تغییر رژیمها در سراسر جهان با حمله به کشورهایی است که دولتهایی دارند که برای هژمونی امپریالیسم خطر تلقی میشوند. بنابراین، خطر متصور برای امپریالیسم ماهیت نظامی ندارد، بلکه به اقتصاد سیاسی مربوط است. نیاز به تغییر رژیمها برای مهار این خطر، اخیراً فوریت پیدا کرده است، زیرا امپریالیسم اکنون در موقعیتی قرار گرفته است که اگر به سرعت با این خطر برخورد نشود، احتمالاً به شدت افزایش خواهد یافت.
این بدین دلیل است که سرمایهداری نئولیبرال به بنبستی رسیده است که رکود اقتصاد جهانی، تجلی آن است و نمیتوان آن را در چارچوب خود سرمایهداری نئولیبرال برطرف کرد. ده سال ۲۰۱۲-۲۰۲۱ شاهد کندترین نرخ رشد دههای اقتصاد جهانی پس از جنگ جهانی دوم بوده است. و این نرخ رشد زمانی که حباب هوش مصنوعی که در حال حاضر مشخصه اقتصاد ایالات متحده است، بترکد حتی بیشتر کاهش خواهد یافت؛ هنگامی که این اتفاق بیفتد، بیکاری ناشی از ترکیدن حباب، با بیکاری ناشی از ظهور خود هوش مصنوعی که جایگزین نیروی کار میشود، تشدید خواهد شد.
جهان سوم به ویژه از این افزایش بیکاری آسیب خواهد دید. علاوه بر این، تجاوز تعرفهای دونالد ترامپ، که خود ناشی از افزایش بیکاری در ایالات متحده است، به مثابه «همسایه را گدا کن» در پاسخ به این افزایش [بیکاری در ایالات متحده]، به ویژه برای اقتصادهای جهان سوم مضر خواهد بود: اقتصادهای پیشرفته سرمایهداری با ایالات متحده قراردادهای تعرفهای متقابلاً سازگار منعقد خواهند کرد، اما جهان سوم مجبور خواهد شد، حتی در حالی که در بازار ایالات متحده با افزایش تعرفهها در مقایسه با گذشته روبهرو است، تعرفههای خود را علیه واردات ایالات متحده کاهش دهد.
همه این نشانهها تنگدستی در جهان سوم، و در نتیجه فشارهای قویتر از پایین برای حرکت به سمت ترتیبات اقتصادی جایگزین برای ترتیبات اقتصادی کنونی تحت سلطه امپریالیسم را شدیداً افزایش داد. گروهبندیهای مانند بریکس ممکن است تاکنون هیچ نقش ضد-امپریالیستی مشخصی نداشته باشند؛ اما اگر تنگدستی تشدید شده در جهان سوم در آینده نزدیک دولتهایی را که متعهد به بهبود شرایط زندگی مردم هستند، به وجود آورد، میتوانند چنین نقشهایی را ایفا نمایند.
دراین بستر استراتژی امپریالیستی سه جنبه دارد: نخست، تشویق صعود رژیمهای نئوفاشیستی در همه جا، به ویژه در جهان سوم؛ دوم، استفاده از این رژیمها برای تضعیف یا خرابکاری در شکلگیری گروهبندیهای جایگزین از کشورهایی که خود را خارج از نفوذ امپریالیستی قرار میدهند (فشاری که در حال حاضر توسط دولت ترامپ بر دولت مودی اعمال میشود با هدف دستیابی به این هدف است)؛ و سوم، استفاده از مداخله نظامی برای تغییر رژیم در هر کجا که سایر روشهای تنزل کشورهای جهان سوم به وضعیت «دولتهای دستنشانده» شکست خورده باشد.
به طور خلاصه، مقطع کنونی مقطعی است که در آن امپریالیسم، که توسط بحران سرمایهداری نئولیبرال به گوشهای رانده شده است، بحرانی که در چارچوب خود سرمایهداری نئولیبرال قابل حل نیست، قصد دارد نسبت به گذشته از نیروی نظامی به میزان بسیار بیشتری برای مطیع نگه داشتن جهان سوم استفاده کند. نظامیگری فزایندهای که مشاهده میکنیم، بازتابی از این است.
https://peoplesdemocracy.in/2025/1102_pd/growing-militarisation-imperialist-countries
