پاورقی: اتحاد آنارشیست ها و چپ ضدکمونیست علیه «مقاومت» و «چپ مقاومتی» (۱)
اخبار روز
جمعه، ۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
بعداً میسازیم: ایدئولوژی خطرناکِ کوچکانگاری زیرساختها؛ چگونه طرفداران تهاجم خارجی و مقاومت داخلی همسو میشوند – محمد مالجو
کوچکانگاری تخریب زیرساختها، چه در کلام لیلاز و چه در تکرارهای طوطیوار علیزاده و چه در گفتمان مدافعان تهاجم خارجی، در نهایت به یک نتیجۀ مشترک میرسد: عادیسازی ویرانی. این عادیسازی است که سیاست را از وظیفۀ اصلیاش، یعنی حفاظت از امکان زیست جمعی، تهی میکند و به محاسبهای سرد از هزینه و فایده فرو میکاهد.
در این یادداشت میکوشم لغزشی تحلیلی را همچون انحرافی سیاسی افشا کنم: کوچکشماری خسارات وارده بر زیرساختها و سپس تبدیل این ادعا به استنتاجی سیاسی برای دمیدن در تنور جنگ و مخالفت با آتشبس در گفتار مدافعان حکومتیِ خط مقاومت. نشان میدهم که این خط فکری چگونه بس حیرتآور با گفتمان مدافعان تهاجم خارجی همسو میشود: هر دو، از دو موضع ظاهراً متضاد، تخریب زیرساختها را کماهمیت جلوه میدهند و ازاینرو ویرانسازی را عادیسازی میکنند. هدفم در این یادداشت دقیقاً نقد همین همگرایی و پیآمدهای سیاسیاش است.
نقطۀ عزیمت عبارت است از تحلیل ناشیانۀ سعید لیلاز که صراحتاً میگوید حتی اگر جنگ به مرحلۀ زدن زیرساختها برسد، خسارتی که رخ میدهد در مقیاس کلان چندان بزرگ نیست. برای تقویت این ادعا به تجربۀ جنگ ایران و عراق ارجاع میدهد و بهخطا مدعی است که کل خسارات جنگ هشتساله در فاصلهای کوتاه طی سه سال جبران شد. نتیجه میگیرد که آسیب زیرساختی را نمیتوان عاملی تعیینکننده دانست. در کلام لیلاز، تخریب زیرساختها به رقمی محدود، مثلاً در حد ده درصد تولید ناخالص کشور، تقلیل مییابد و بر این مبنا چونان مسئلهای قابلچشمپوشی بازنمایی میشود. این نوع بیان عملاً چنین القا میکند که حتی ضربات سنگین به زیرساختها نیز نه سرنوشتسازند و نه باید در محاسبات سیاسی وزن زیادی داشته باشند.
سپس علی علیزاده وارد صحنه میشود و همین استدلال را طوطیوار تکرار میکند. علیزاده در سطح همین تحلیل خامدستانه متوقف نمیماند بلکه، از دل این کوچکشماری، نتیجهای سیاسی استخراج میکند: پذیرش آتشبس از ترس ویرانی زیرساختها خطاست و باید بر طبل تداوم جنگ کوبید. در روایت ناشیانهای که علیزاده به دست میدهد چون هزینۀ بازسازی زیرساختها در حد و حدودی نیست که دلواپسانِ ویرانی زیرساختها ادعا میکنند استمرار مقاومت در جنگ و اجتناب از آتشبس نیز موجه است. اینجا جابهجایی مهمی رخ میدهد: یک ادعای شبهاقتصادی به سوخت ایدئولوژیک برای جنگطلبی بدل میشود.
اما اینجا دقیقاً همان نقطهای است که همسویی خطرناکی نیز پدیدار میشود. همان گزارهای که ایرانیانِ مدافعان تهاجم خارجی تکرار میکنند اکنون در دل گفتار مدافعان مقاومت بازتولید میشود: زدن زیرساختها مسئلۀ چندان مهمی نیست و میتوان بهزودی بازسازیشان کرد.
این همگرایی اصلاً تصادفی نیست. هر دو سوی ماجرا زیرساخت را به سطحی تقلیل میدهند که بتوان در معادلات قدرت قربانیاش کرد. این گزاره برای طرفداران تهاجم خارجی در حکم مجوز ویرانسازیها است و برای طرفداران مقاومت داخلی در حکم مجوز تداوم ویرانشدگیها. آنچه در جمع هر دو طرف متخاصم بهتمامی حذف میشود خودِ معنای زیست جمعی است.
درک این خطا مستلزم بازاندیشی در خودِ مفهوم زیرساخت است. زیرساخت نه یک دارایی منفرد بلکه شبکهای درهمتنیده از انرژی و حملونقل و ارتباطات و سامانههای دادهها و مدیریت دیجیتال است. اگرچه ایران در زمینۀ هوش مصنوعی مطلقاً در قوارههای کشورهای پیشرفته نیست اما حتی همین سطح محدود از دیجیتالیشدن نیز باعث شده کارکرد این شبکهها بهشدت به همآهنگی مداوم و پیوستگی بیوقفۀ اجزایشان وابسته شود. تخریب زیرساخت به معنای ازدسترفتن «کارکرد» است نهفقط «دارایی». بازسازی کارکرد نیز بهمراتب دشوارتر و زمانبرتر از بازسازی فیزیکی است.
لیلاز با کوچکسازی خسارتها این تمایز را نادیده میگیرد. فرض میکند که بازسازی زیرساختها امری خطی و کوتاهمدت است. اما بازسازی زیرساختها فرایندی است که به زمان و ثبات سیاسی و منابع مالی و، مهمتر از همه، اعتماد اجتماعی نیاز دارد. ضربههای گسترده به زیرساختها نهفقط وقفهای در تولید بلکه اختلالی است چنان شدید و ماندگار هم در زندگی روزمره و هم در پیوند میان حکومت و جامعه که امکان سیاسی و اقتصادیِ بازسازیشان بس کمتر از حد و اندازههای خیالپردازیهای غیرمسئولانه است.
به همین دلیل است که کوچکانگاری تخریب زیرساختها، چه در کلام لیلاز و چه در تکرارهای طوطیوار علیزاده و چه در گفتمان مدافعان تهاجم خارجی، در نهایت به یک نتیجۀ مشترک میرسد: عادیسازی ویرانی. این عادیسازی است که سیاست را از وظیفۀ اصلیاش، یعنی حفاظت از امکان زیست جمعی، تهی میکند و به محاسبهای سرد از هزینه و فایده فرو میکاهد. در چنین افقی، زیست جامعه دیگر چیزی نیست جز موضوعی برای ریسکپذیری که میتوان بر سرش قمار کرد، چون گویا همیشه میتوان «بعداً» از نو به بازسازیاش پرداخت. همین «بعداً» همان توهمی است که هم مدافعان تهاجم خارجی را جسور میکند و هم مدافعان مقاومت داخلی را. در جهانی که قدرت بیش از هر زمان در زیرساختها متجلی شده است چنین سادهسازیهایی نهفقط خطای تحلیلی بلکه بیمسئولیتی سیاسی است.
*نقل از: تلگرام محمد مالجو
*تحلیل ناشیانۀ سعید لیلاز (https://youtube.com/shorts/uxGiNAbZuQ4?si=Mg8zCjfR2w8Q9pzW)
*علی علیزاده روبیکا(https://rubika.ir/jedaaltv/BGFBJDGCBHHHJJDJ)
